logo-samandehi

اگر مردم به خونخواهی عثمان برنخاسته بودند سنگ از آسمان بر ایشان می بارید

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان :

45- چنانکه در «تاریخ الخلفاء» سیوطی آمده «1» ابن عساکر از ابن عباس این روایت را ثبت کرده است: «اگر مردم به خونخواهی عثمان برنخاسته بودند سنگ از آسمان برایشان میبارید». این را فرمانی هم در «اخبار الدول» نوشته است. «2»
امینی گوید: از راوی این حرف ادعائی و بی سند که به علامه امت- ابن عباس- نسبت داده شده باید پرسید: خونخواهی عثمان کار پسندیده و مشروعی بوده که مایه خشنودی خدا و پیامبر است یا نه؟ اگر هست پس چرا پیامبر اکرم به امیر المؤمنین علی وصیت کرده که با پیمانشکنان و ستمکاران منحرفی که به خونخواهی عثمان برخاسته اند بجنگد؟! و چرا به برجسته ترین اصحابش توصیه میکند که وقتی آنها بر علی تاختند به یاری او برخیزند؟! و چرا به کسانی که در آن دو موقعیت به دشمنی علی برخیزند اخطار مینماید و از جنگیدن علیه او بر حذرشان میدارد و میگوید اگر علیه او بجنگند ظالم خواهند بود؟! «3»
وانگهی مولای متقیان چرا علیه خونخواهان عثمان پیکار میکرده، گذشته ازاین که با آنان در خونخواهی شرکت نمی جست؟! چرا نه تنها قاتلان عثمان را تحویل خونخواهان نداد بلکه ایشان را در پناه خویش گرفت؟! و میدانیم که او آن شخصیتی است که با حق (و قانون اسلام) در گردش است و هر جا باشد حق همانجا است، و با قرآن است و قرآن با وی، و از هم جدائی نمیپذیرند تا آندم که در رستاخیز با هم بدیدار پیامبر (ص) درآیند: «1»
اصحاب عادل و راسترو چطور همراه امام با شورشیانی که مدعی خونخواهی عثمان بودند جنگیدند؟! میدانیم که در جنگ جمل برجسته ترین چهره های اصحاب و شخصیت های امت زیر پرچم علی (ع) قرار داشتند و در جنگ صفین دو امام- که نواده پیامبر (ص) حسن و حسین (ع)- و بنابروایتی که حاکم در «مستدرک» آورده دویست و پنجاه تن از بیعت کنندگان بیعت رضوان همراه علی (ع) بودند «2»، و گفته اند:
هشتصد نفر و از آنمیان سیصد و شصت تن بشهادت رسیدند. «3» و بنابر روایت ابن دیزیل و حاکم نیشابوری «4» هشتاد تن از مجاهدان بدر همراهش بودند. یا چنانکه از نطق سعید بن قیس برمیآید هفتاد مجاهد بدری «5»، یا بر حسب سخن مالک اشتر قریب به یکصد مجاهد بدری «6».
از جمله آن اصحاب که در مقدمه و صدرشان مجاهدان بدر قرار دارند و زیر پرچم علی بن ابی طالب (ع) در صفین شرکت جسته اند اینها هستند:
1- اسید بن ثعلبه انصاری- از مجاهدان بدر.
2- ثابت بن عبید انصاری- بدری، و شهید در صفین.
3- ثعلبة بن قیظی بن صخر انصاری- بدری.
4- جبر بن انس بن ابی زریق- بدری.
5- جبلة بن ثعلبه انصاری خزرجی- بدری.
6- حارث بن حاطب بن عمرو انصاری اوسی- بدری.
7- حارث بن نعمان بن امیه انصاری اوسی- بدری.
8- حصین بن حارث بن مطلب قرشی- بدری.
9- خالد بن زید بن کلیب، معروف به ابو ایوب انصاری- بدری.
10- خزیمة بن ثابت، معروف به ذو الشهادتین، انصاری اوسی- بدری و شهید در صفین.
11- خلیفة (و گفته اند: علیفة) بن عدی بن عمرو بیاضی- بدری.
12- خویلد بن عمرو انصاری سلمی- بدری.
13- ربعی بن عمرو انصاری- بدری.
14- رفاعة بن رافع بن مالک انصاری خزرجی- بدری.
15- زید بن اسلم بن ثعلبة بن عدی بلوی- بدری.
16- جابر بن عبد اللّه انصاری سلمی- بدری.
17- خباب بن ارت، ابو عبد اللّه تمیمی- بدری.
18- سهل بن حنیف بن واهب انصاری اوسی- بدری.
19- سماک بن اوس بن خرشه انصاری خزرجی- بدری.
20- صالح انصاری- بدری.
21- عبد اللّه بن عتیک انصاری- بدری.
22- عقبة بن عمرو بن ثعلبه، ابو مسعود انصاری- بدری.
23- عمار بن یاسر- بدری و شهید در صفین.
24- عمرو بن انس انصاری خزرجی- بدری.
25- عمرو بن حمق خزاعی کعبی- بدری.
26- قیس بن سعد بن عباده انصاری خزرجی- بدری.
27- کعب بن عامر سعدی- بدری.
28- مسعود بن اوس بن اصرم انصاری- بدری.
29- ابو هیثم، مالک بن تیهان بلوی- بدری و شهید صفین.
30- ابو حبه، عمرو بن غزیه- بدری.
31- ابو عمره، بشر بن عمرو بن محصن انصاری- بدری و شهید صفین.
32- ابو فضاله انصاری- بدری و شهید صفین.
33- ابو محمد انصاری- بدری.
34- ابو برده، هانی بن نیار (و گفته اند: نمر)- بدری.
35- ابو یسر، کعب بن عمرو بن عباد انصاری سلمی- بدری.
36- اسود بن عیسی بن اسماء تمیمی.
37- اشعث بن قیس کندی- فرمانده جناح راست سپاه علی (ع) در صفین.
38- انس بن مدرک، ابو سفیان خثعمی.
39- احنف بن قیس، ابو بحر تمیمی سعدی.
40- اعین بن ضبیعة حنظلی- از فرماندهان سپاه.
41- برید اسلمی- شهید صفین «1».
42- براء بن عازب انصاری خزرجی.
43- بشر (یا بشیر) بن ابی زید انصاری.
ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 18، ص: 277
44- بشیر بن ابی مسعود انصاری.
45- ثابت بن قیس بن خطیم انصاری.
46- جاریة بن زید- شهید صفین.
47- جاریة بن قدامة بن مالک تمیمی سعدی.
48- جبلة بن عمرو بن ثعلبه انصاری.
49- جبیر بن حباب بن منذر انصاری.
50- جندب بن زهیر ازدی غامدی- از فرماندهان سپاه.
51- جندب بن کعب عبدی، ابو عبد اللّه ازدی غامدی.
52- حارث بن عمرو بن حرام انصاری خزرجی.
53- حازم بن ابی حازم احمسی- شهید صفین.
54- حبشی بن جنادة بن نصر سلولی.
55- حجاج بن عمرو بن عزیه انصاری.
56- حجر بن عدی کندی، معروف به حجر الخیر (خوب)- از فرماندهان سپاه.
57- حجر بن یزید بن مسلمه کندی.
58- حنظلة بن نعمان انصاری.
59- حیان بن ابجر کتانی.
60- خالد بن ابی خالد انصاری.
61- خالد بن ابی دجانه انصاری.
62- خالد بن معمر بن سلیمان سدوسی- از فرماندهان سپاه.
63- خالد بن ولید انصاری.
64- خرشة بن مالک بن جریر اودی.
65- رافع بن خدیج بن رافع انصاری خزرجی حارثی.
66- ربیعة بن قیس عدوانی.
67- ربیعة بن مالک بن وهیل نخعی.
68- زبید بن عبد خولانی- همراه معاویه به جنگ آمده و پرچمدار سپاه بود.وقتی عمار کشته شد با توجه به فرمایش پیامبر (ص) که «عمار را دارودسته تجاوزکار مسلح داخلی میکشد» به سپاه علی (ع) پیوست.
69- زید بن ارقم بن زید بن قیس کعبی خزرجی.
70- زید بن جاریه انصاری.
71- زید بن حیله.
72- زیاد بن حنظله تمیمی.
73- سعد بن حارث بن صمه انصاری- شهید صفین.
74- سعد بن عمرو بن حرام انصاری خزرجی.
75- سعد بن مسعود ثقفی، عموی مختار بن ابی عبید ثقفی.
76- سلیمان بن صرد خزاعی- فرمانده جناح راست پیاده نظام بود.
77- سهیل بن عمرو انصاری- شهید صفین.
78- شبث بن ربعی تمیمی یربوعی، ابو عبد القدوس.
79- شبیب بن عبد اللّه بن شکل مذحجی.
80- شریح بن هانی بن یزید بن نهیک، ابو مقدام حارثی.
81- شیبان بن محرث.
82- صدی بن عجلان بن حارث، معروف به ابو امامه باهلی.
83- صعصعة بن صوحان عبدی.
84- صفر بن عمرو بن محصن- شهید صفین.
85- صیفی بن ربعی بن اوس.
86- عائذ بن سعید بن زید بن جندب محاربی جسری- شهید صفین.
87- عائذ بن عمرو انصاری.
88- عامر بن وائله، معروف به ابو طفیل لیثی.
89- عبد اللّه اسلمی- شهید صفین «1».
90- عبد اللّه بن بدیل بن ورقاء خزاعی- شهید صفین.
91- عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم- فرمانده جناح چپ سپاه در صفین
92- عبد اللّه بن خراش، ابو یعلی انصاری.
93- عبد اللّه بن خلیفه بولانی طائی.
94- عبد اللّه بن ذباب بن حارث مذحجی.
95- عبد اللّه بن طفیل بن ثور بن معاویه بکائی.
96- عبد اللّه بن کعب مرادی- شهید صفین و از برجسته ترین یاران امیر المؤمنین (ع)
97- عبد اللّه بن یزید خطمی انصاری اوسی.
98- عبد الرحمن بن بدیل بن ورقاء خزاعی- شهید صفین.
99- عبد الرحمن بن حسل جمحی- شهید صفین.
100- عبید بن خالد سلمی.
101- عبید اللّه بن سهیل انصاری.
102- عبید بن عازب، برادر براء بن عازب.
103- عبید بن عمرو سلمانی، ابو عمرو، دوست عبد اللّه بن مسعود.
104- عبد خیر بن یزید بن محمد همدانی- از یاران بزرگ امام (ع)
105- عدی بن حاتم بن عبد اللّه بن سعد طائی.
106- عروة بن زید خیل طائی.
107- عروة بن مالک اسلمی- شهید صفین و مورد ستایش امام (ع).
108- عقبة بن عامر سلمی.
109- علاء بن عمرو انصاری.
110- علیم بن سلمه فهمی.
111- عمرو بن بلال- از مهاجران.
112- عمیر بن حارثه لیثی.
113- عمیر بن قره سلمی.
114- عمار بن ابی سلامة بن عبد اللّه بن عمران.
115- عوف بن عبد اللّه بن احمر ازدی.
116- فاکه بن سعد بن جبیر انصاری اوسی خطمی- شهید صفین.
117- قیس بن ابی قیس انصاری.
118- قیس بن مکشوح، ابو شداد مرادی- شهید صفین.
119- قرظة بن کعب بن ثعلبة بن عمرو انصاری خزرجی.
120- کرامة بن ثابت انصاری.
121- کعب بن عمر، ابو زعنة.
122- کمیل بن زیاد نخعی «1».
123- مالک بن حارث بن عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر.
124- مالک بن عامر بن هانی بن خفاف اشعری.
125- محمد بن بدیل بن ورقاء خزاعی- شهید صفین.
126- محمد بن جعفر بن ابیطالب هاشمی- گفته اند: در صفین بشهادت رسیده است.
127- مخنف بن سلیم بن حرث بن عوف بن ثعلبه ازدی غامدی- در سپاه علی (ع) پرچمدار «ازد» بوده است.
128- معقل بن قیس ریاحی تمیمی یربوعی.
129- مغیرة بن نوفل بن حرث بن عبد المطلب هاشمی.
130- منقذ بن مالک اسلمی، برادر عروة بن مالک- شهید صفین «1».
131- مهاجر بن خالد بن ولید مخزومی- شهید صفین.
132- نضلة بن عبید اسلمی، ابو بریزه.
133- نعمان بن عجلان بن نعمان انصاری زرقی.
134- هاشم بن عتبة بن ابی وقاص، معروف به هاشم المرقال- پرچمدار و شهید صفین.
135- هبیرة بن نعمان بن قیس بن مالک بن معاویه جعفی- از فرماندهان سپاه.
136- وداعة بن ابی زید انصاری.
137- یزید بن حویرث انصاری.
138- یزید بن طعمة بن جاریة بن لوذان انصاری خطمی.
139- یعلی بن امیة بن ابی عبیدة بن همام بن حرث تمیمی حنظلی- گفته اند:در صفین بشهادت رسیده است.
140- یعلی بن عمیر بن یعمر بن حارثة بن عبید نهدی.
141- ابو شمر بن ابرهة بن شرحبیل بن ابرهة بن صباح حمیری- شهید صفین.
142- ابو لیلی انصاری، پدر عبد الرحمن.
143- ابو حجیفه سوائی.
144- ابو عثمان انصاری.
145- ابو ورد بن قیس بن فهر انصاری.
امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (ع) قبل از جنگ جمل- چنانکه در جلد اول بشرح آوردیم- برای طلحه اتمام حجت کرد همچنین چنانکه در جلد سوم گذشت-بر زبیر، و هنگامی جنگ با آنان را آغاز کرد که دلیلی و عذر و بهانه ای برای آندو در اقدام مسلحانه خویش علیه امام بیعت شده و حاکم شرعی وجود نداشت و دید که با وجود اقرار به شنیدن آن سخن پیامبر (ص) حاضر نیستند دست از جنگ تجاوزکارانه و ظالمانه خویش بردارند. آندو وضع کسی را بخود گرفته بودند که اعتنائی به مبادی اسلام و حق و ناحق ندارد. نوشته اند: مردی نزد طلحه و زبیر- که در مسجد بصره بودند- آمده آنها را به خدا قسم داد و پرسید آیا درباره این لشکرکشی سفارشی از پیامبر خدا (ص) به شما شده و دستوری دارید؟ طلحه بی آنکه جوابی بدهد برخاسته برفت. آنمرد زبیر را قسم داده سؤال خویش تکرار نمود. زبیر گفت: نه، ولی اطلاع پیدا کرده ایم که شما پولهائی دارید آمده ایم با شما در تملک آن شریک بشویم! «1»
وقتی اهالی بصره با زبیر و طلحه بیعت نمودند، زبیر گفت: آیا هزار سوار جنگی پیدا نمیشود تا آنها را بطرف علی ببرم و شبانگاه یا صبحگاه بر او بتازم شاید قبل از این که خود را به ما برساند او را بکشم؟ هیچکس جوابش را نداد. آنگاه گفت: این همان فتنه ای است که قبلا از آن سخن میگفتیم. آزاد شده اش به او گفت:
با این که آنرا فتنه می خوانی باز در آن می جنگی؟! گفت: وای بر تو! ما صاحب بصیرتیم. تاکنون هیچ پیشامدی نکرده که ندانم چه موضع و حالی باید داشته باشم جز این کار، و تنها اکنون است که نمیدانم چه کنم، و سرگردانم «2».
در همین هنگام بود که نظر عمر بن خطاب درباره زبیر به تحقق و صحت پیوست.عبد اللّه بن عمر میگوید: زبیر پیش عمر آمده به او گفت: اجازه بده رهسپار جنگ در راه خدا شوم. گفت: برای تو کافیست. تو همراه رسولخدا (ص) جنگیده ای. زبیر در حالیکه ناراحت و خشمگین شده بود بیرون شد. عمر گفت: چه کنم از دست اصحاب محمد (ص)! اگر من دهنه این ماجراجو را نگیرم امت محمد (ص) را بهگمراهی و نابودی میکشاند! «1»
حکیم بن جبلة و هفتاد بیگناه دیگر از قبیله «عبد القیس» چه گناهی کرده بودند و چه جرمی داشتند که طلحه و زبیر پیش از درگیری جنگ جمل آنها را کشتند.
سخنگوی آندو فریاد برآورد که «هان! از قبائل شما هر که در حمله به مدینه (یعنی برای بازخواست و توبه دادن عثمان!) شرکت داشته باید آورده شود». و آنها را مثل سگ کشیده آوردند، و کشتند. حکیم بن جبلة گفت: «حال که برادرانمان را کشتید خونتان برای ما حلال گشته است. آیا از خدای عز و جل نمیترسید؟ چرا خونریزی را روا میشمارید؟!» ابن زبیر گفت: «در ازای خون عثمان بن عفان رضی اللّه عنه.»
پرسید: «اینهائی که کشتید عثمان را کشته بودند؟! آیا از خدا نمی ترسید؟! عبد اللّه بن زبیر گفت: «نمیگذاریم غذائی بخورید و نه عثمان بن حنیف را از زندان آزاد میکنیم مگر او علی را از خلافت خلع نماید»! در نتیجه، حکیم بن جبلة و هفتاد تن از قبیله «عبد القیس» توسط آنها کشته شدند. «2»
طلحه و زبیر و مادرشان عائشه ام المؤمنین مسئولیت ریخته شدن خون شش هزار مؤمن- یا بیشتر- را که در آن جنگ خونین کشته شدند به گردن دارند. «و هر که مؤمنی را عمدا بکشد کیفرش جهنم است و در آن جاودانه خواهد بود» «و هر که شخصی را بدون این که کسی را کشته یا در کشور فساد کرده باشد بکشد چنان است که مردم همگی را کشته باشد.» «3»
درباره جنگ جمل آن جوانمرد قبیله «بنی سعد» چه خوش گفته است:
همسرانتان را محفوظ و مستور نگهداشتید و مادرتان را بیرون کشاندید- این
کار براستی از کم انصافی است دستور داشت پای در خانه و بدامن فرو پیچد-
اما بیرون پریده به بیابانها و به میدان و هدف تیر و شمشیر و در حالیکه
فرزندانش بدفاعش می جنگیدند- با نیزه و با تیر و با تیغ.
طلحه و زبیر، پرده حرمت عائشه را بدریدند- همین کار نمودارشان است و برای معرفیشان کافی! «1»
گرداگرد جمل را جماعتی بی سر و پا گرفته بودند و عناصری سودجو و فرصت طلب که در پی جنگ و چپاول بودند، جمعی از قبیله «ضبه» و «ازد» که مدفوع آن شتر را از روی زمین جمع میکردند و گلوله میساختند و بوئیده میگفتند: به! به! پشکل شتر مادرمان چه خوشبو است، بوی مشک میدهد! چنانکه در سپاه معاویه کسی جز بی سر و پایان نبود و جز عوام نادان و گله وار که امیر المؤمنین در وصف آنها همانروزها فرمود: «به نبرد باقیمانده قبائل مشرک و مهاجم عرب بشتابید، به نبرد کسانی که درباره فرمایش خدا و پیامبرش ما میگوئیم خدا و پیامبرش راست گفته اند و آنها میگویند خدا و پیامبرش دروغ گفته اند! «2»»
قیس بن سعد در گفتاری میگوید: «آیا همراه معاویه کسی جز عرب بیابانگردی که از آزادشدگان فتح اسلامی است یا یمنی یی که بفریبش کشانده اند دیده میشود؟!» و عمار یاسر میگوید: «موضع ما درست همان جائی است که زیر پرچمهای پیامبر خدا در جنگ بدر و احد و حنین داشتیم. و آنجماعت درست در موضع پرچمهای قبائل مشرک و مهاجم قرار دارند». «3»
و مالک اشتر میگوید: «بیشتر پرچمهای شما همان پرچمهائی است که همراه پیامبر خدا بوده. و همراه معاویه پرچمهائی است که همراه مشرکان در جنگ علیه
ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 18، ص: 285
پیامبر خدا بود. بنابر این، غیر از آدم دل مرده هیچکس در وجوب جنگیدن علیه آنها تردید به خود راه نمیدهد». «1»
هدفها و انگیزه جنگهای معاویه بر هیچکس پوشیده نبود حتی بر زنان که در خانه و از سیاست به دور بودند. چنانکه «ام الخیر» دختر حریش درباره هدفها و انگیزه معاویه در جنگهایش میگوید: «آنها کینه های جنگ بدر است و انتقامهای جاهلیت و خشم کینه توزانه جنگ احد که معاویه بناگهان از پی اش و برای گرفتن انتقام خونهائی که از قبیله بنی عبد شمس ریخته شده مبادرت جسته است. با پیشوایان کفر بجنگید زیرا آنها قابل پیمان بستن (و پیمان مصالحه) نیستند شاید به خود آیند و دست از رویه خویش بکشند.» «2»
چگونه ممکن است عملیات مسلحانه معاویه که با دعای خونخواهی عثمان صورت گرفته مشروع باشد در حالیکه مسلم است کسانی که در قتل عثمان شرکت داشته اند اصحاب پیامبر (ص) بوده اند- همانها که بعقیده آنجماعت گروهی عادل و راستروند- و طلحه نسبت به عثمان از همه مردم سختگیرتر و تندروتر بوده است و مروان بهمین سبب با زدن تیری که او را کشته است انتقام خون عثمان را از او گرفته، است، و معاویه خودش آنقدر در یاری عثمان کوتاهی ورزیده تا کار از کار گذشته است؟!
در صورتی که قیام برای خونخواهی عثمان نامشروع باشد و خدا و پیامبرش نپسندند- چنانکه همه شخصیت های تاریخ اسلام آن را مسلم و قطعی دانسته اند- چگونه ممکن است این کار نامشروع و خدا ناپسند مایه نجات کسی از عذاب شود؟!هرگاه خواب و خیال آنجماعت را راست پنداریم لازم میآید که نفرات سپاهجمل از هر پیشامد ناگوار و هر سوکی مصون و محفوظ مانده باشند در حالیکه میدانیم نه تنها مصونیت نیافته اند بلکه عذاب از هر سو فرا گرفته شان و به کشتن رفته اند و خدا دست کسانی را که عنان «جمل» را گرفته اند به تیغ بران سپرده و با ذلت و خواری تمام نابودشان کرده است.
معاویه در یکشبانه روز- در نبرد «هریر»- باعث کشته شدن هفتاد هزار نفر گشته است، چهل و پنج هزار از سپاه شام به کشتن رفته اند و بیست و پنج هزار از سپاه علی بن ابیطالب (ع)»
. باز هم دست از باصطلاح خونخواهی عثمان بر نداشته و چندان به خونریزی ادامه داده تا به تخت سلطنت نشسته است. حتی به نشستن بر تخت سلطنت اکتفا ننموده و هر که از یاران و دوستداران علی بن ابیطالب یافته از دم شمشیر گذرانده است لکن دیگر نه ببهانه انتقام خون عثمان و دیگر کلمه ای از انتقام خون عثمان یا کیفر قاتلانش بزبان نیاورده است. تاریخ معاویه در برابر شما است، ملاحظه فرمائید.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 494 )

رفتن به بالا