اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

دعای پیامبر در حق عثمان

متن فارسی

23/ ابن کثیر در تاریخش به هنگام ردیف کردن فضائل عثمان روایتی آورده است از اسماعیل بن عبد الملک از عبدالله بن ابی ملیکه از عائشه که می گوید : هرگز ندیده ام رسول خدا (ص) دست های خویش را به حدی بالا ببرد که زیر بغلش نمودار شود جز در مواقعی که می خواست در حق عثمان به درگاه خدا دعا کند.

امینی گوید : ابن کثیر و دیگر کسانی که این روایت خنده آور را ذکر کرده اند از ثبت سند آن خودداری نموده و چنانکه پنداری روایتی ثابت و مسلم است بی سند ذکر کرده اند بی توجه به این که شناختن اسماعیل بن عبد الملک – یکی از رجال سند آن  -برای روشن شدن بی اساسی آن کفایت می نماید و نیازی به معرفی دیگران نیست . ابن عمار و ابو داود درباره او می گویند : ضعیف و سست روایت است . ابن جارود و ابن معین و نسائی و ابو حاتم می گویند : قوی نیست . عبد الرحمن بن مهدی می گوید : روایاتش را به دور افکن . فلاس و ابو موسی می گویند : عبد الرحمن و یحیی از او نقل نمی کردند . ابن حبان می گوید : آنچه را روایت می کرد دگرگون می نمود . معلوم نیست عائشه چه وقت این را روایت کرده است ، پیش از تکفیر عثمان و تحریک مردم علیه او، یا پس از آن ؟ شاید پیش از تکفیر عثمان این مطلب را فراموش کرده بوده است ، زیرا او خاطرات و محفوظاتش را خیلی زود از یاد می برده، چنانکه سفارش مشهود پیامبر (ص) که سگان حوأب بسوی او پارس خواهند کرد و با علی (ع) دشمنی خواهد کرد را زود فراموش کرده است. شاید هم هنگامی روایت کرده که سرگرم تحریک مردم علیه وی بوده و افروختن آتش جنگ و کشاندش به مهلکه . در این صورت باید از تضاد میان روایت کردن و عمل این بانوی ” صحابیه – ” که عادل و راست روش می پندارند و مادر همه اصحاب ” عادل ” و راست رو است – به حیرت بود . یا اینکه پس از تحریکات و تبلیغات علیه عثمان و هنگامی روایت کرده باشد که طلحه و زبیر – آن دو بیعت شکن – او را به قیام برای خونخواهی عثمان برانگیخته و واداشته اند و آن همسر پیامبر (ص) را چون کنیزی که در موقع خرید می کشند و به خانه می برند به میدان جنگ کشیده اند و به بصره در حالیکه همسران خویش را در خانه و مستور داشته اند و بانوئی را که پیامبر (ص) دستور داده در خانه بماند و پرده نشین باشد بیرون کشیده و نمایان ساخته اند تا شوریده مگر گناهی را که می پنداشته در حق عثمان مرتکب گشته بزداید و مشمول مغفرت نماید ، و در این راه به گناهی بزرگ آلوده گشته و حکم خدا را در مورد همسران پیامبر (ص) زیر پا نهاده است، این حکم را که ” در خانه خویش قرار گیرید و چون دوره دیرینه جاهلیت مخرامید ” به جای در خانه قرار گرفتن سوار شتر گشته و لشکرکشی کرده و مستقیما در جنگ شرکت جسته است و با مردان بیگانه معاشرت نموده و تعالیم قرآن را پشت گوش افکنده و حرمت همسرش را و پاسش را نداشته است. دستوراتی را که پیامبر (ص) به او دائر به پرهیز از جنگ ” جمل ” داده – و در جلد سوم به تفصیل آوردیم – و از مخالفت با امیرالمومنین و جنگ با او بر حذر داشته – و پاره ای از آنها را در جلد اول و دوم و سوم و چهارم نوشتیم – زیر پا نهاده است. همچنین به سفارش هائی که حضرتش درباره جانشین پاکدامن و پاک طینت خویش نموده بی اعتنائی کرده است و چنانکه در روایت ” معمر ” خواندیم ” عائشه دل و نظر خوشی با علی (ع) نداشته است ” یا چنانکه در روایت دیگری دیدیم عائشه حاضر نبود از علی (ع) به خوبی یاد نماید این روایت “، صحیح ” هم شمرده شده است و رجال سندش همگی “ثقه ” و مورد اعتمادند . احمد حنبل آن را در” مسند ” از طریق معمر از زهری از عبیدالله بن عتبه ثبت کرده است. عبید الله بن عتبه می گوید : عائشه به من گفت : ابتدای ناخوشی پیامبر خدا (ص) در خانه میمونه – همسرش – بود . ازهمسرانش اجازه خواست در خانه او پرستاری شود . اجازه دادند، پس در حالی که یک دستش را بر شانه فضل بن عباس تکیه داده بود و دست دیگررا بر شانه مردی دیگر و پاهایش به زمین کشیده می شد از خانه به در شد. عبید الله بن عتبه می افزاید : این مطلب را به ابن عباس گفتم . به من گفت : می دانی آن مرد دیگر که عائشه اسمش را نبرده که بوده است ؟ او علی (ع) بوده ولی عائشه دل خوشی از او نداشته است . همین روایت را بخاری در “صحیح ” خویش ثبت کرده اما این سخن ابن عباس را که ” ولی عائشه دل خوشی از او نداشته است” را حذف نموده است ، و این رویه بخاری است در هر موردی که حقیقت و مطلب با مذاق و غرضش جور نمی اید. آری، عائشه دلش بار نمی دهد که اسم علی (ع) را به زبان آورد و از او به نیکی یاد نماید، اما هم او گوش به فحش هائی که به علی (ع) داده می شود می سپارد و از بدگوئی او خوشحال می شود و طرف را از این کار زشت باز نمی دارد، چنانکه روایتی ” صحیح ” با سندی که همه رجالش ” ثقه ” و مورد اعتمادند و احمد حنبل ثبت نموده حکایت می کند : عطاء بن یسار می گوید : مردی نزد عائشه آمده شروع به بدگوئی از علی (ع) و عمار – رضی الله عنهما کرد . عائشه گفت : درباره علی چیزی به تو نمی گویم ولی درباره عمار باید بگویم که از پیامبر خدا (ص) شنیده ام که در حقش می گفت : نمی شود میان دو کار مخیر شود و آن را که به دین نزدیک تر باشد اختیار ننماید”.

چرا ای مادر ! ای مادر مومنان !! نباید جلو بدگوئی به علی علیه السلام را بگیری ؟! آیا از همسرت در فضائل علی (ع) حتی یک حدیث از آنگونه که در حق عمار یاسر هست نشنیده ای ؟! آیا در قرآن آن قدر آیه در حق علی (ع) که به آن حدیث درباره عمار بیرزد نیافته ای ؟ در حالیکه خوب می دانی برتری علی بر عمار یاسر بدان پایه است که حذیفه یمانی گفته است : بخدا قسم علی به قدر برتری آسمان بر زمین بر عمار برتری دارد در حالیکه از نیکان است. ای مادر تو که از بد گفتن دیگران به حسان بن ثابت ناراحت می شوی چطور وقتی در حضورت از علی (ع) بدگوئی می کنند به روی خود نمی آوری و اعتراض نمی کنی ؟ عروه می گوید : عائشه از این که در حضورش به حسان بن ثابت بدگوئی شود ناراحت می شد و می گفت : او کسی است که چنین سروده : برای دفاع از ناموس محمد صلی الله علیه و آله – پدر و جد و عائله ام در برابرتان ایستاده اند آیا قهرمانی های افتخار آمیز علی(ع) در جنگهای پیامبر (ص) و این اقدام دلیرانه اش که در شب هجرت بجای پیامبر (ص) در بسترش آرمید و بخاطرش خدا در برابر فرشتگان مباهات نمود ارج و سپاس یک بیت شعر حسان بن ثابت را ندارد؟ و حسان بن ثابت را تو خوب می شناسی و می دانی که کیست ! آه ای مادر پیداست که چرا چنین گفته ای و با علی (ع) چنان بوده ای !! دیگر ازآثار کینه ای که عائشه نسبت به علی (ع) در دل می پرورده حرفی است که هنگام شنیدن خبر بیعت مردم با او زده و گفته : کاش پیش از وقوع این کار، آسمان بر زمین فرود آمده بود  . تو، ای مادر مومنان !! تو بر خلاف این عقیده که جنگیدن با خلیفه وقت روا نیست با امیر المومنین علی بن ابیطالب(ع) جنگیده ای . اگر از تو بپرسند کدامیک از گناهانت سهمگین تر است ، مبارزه ات برای سرنگونی عثمان یا جنگت با امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) ؟ نمی دانم چه جواب خواهی داد . لکن امروز معلوم شده است در جواب خواهد گفت که گناه سهمگین وی شرکت در جنگ تجاوزکارانه ” جمل ” است . بنابراین ممکن است آن روایت را برای تبرئه و توجیه شرکتش در آن جنگ تجاوز کارانه بر زبان آورده باشد یا نه، دیگران برای توجیه و تبرئه اش ساخته اند و ناقلان یاوه و کسانی که با خاندان پاک پیامبر (ص) دشمنی داشته اند و پادوهای روحانی نمای دستگاه جائر اموی نشر داده و پراکنده اند .

عائشه حتما به خوبی می دانسته است که در پیشگاه خدا و پیامبرش هم دستی او در قتل عثمان به هیچ وجه با ندیده گرفتن حکم خدا و پیامبر (ص) و از خانه به میدان جنگ دویدن قابل مقایسه نیست و این بسیار خطرناک تر از آن است . و این را جاریة بن قدامه السعدی صحابی به او گوشزد کرده و گفته “: ام المومنین بخدا قسم قتل عثمان بن عفان خیلی کوچکتر از این است که تو از خانه به قصد قیام بیرون آمده و بر این شتر لعنتی نشسته خود را در معرض اسلحه قرار داده ای . خدا برایت مستوری و حرمتی قرار داده بود، ولی تو از آن مستوری به در آمده و پرده آن حرمت را دریده ای . زیرا هر که جنگیدن علیه تو را روا بشمارد کشتنت را جایز شمرده باشد . بنابراین در صورتی که آزادانه و به دلخواه آمده ای به خانه ات برگرد، و در صورتی هم که به زور تو را آورده اند از مردم کمک بخواه.   وانگهی، پیامبر اکرم چه دعائی در حق عثمان می کرد ؟ دعا می کرد در طریق اجرای قانون اسلام ثابت قدم بماند و طبق قرآن و سنت رفتار کند ؟ پس چرا دعایش مستجاب نگشت و عثمان در حکومت و اداره از قرآن و سنت تخطی نمود و جنایات و تخلفاتی از او سر زد که اصحاب ، متفقا به مخالفتش برخاسته به قتلش رساندند ؟ یا دعا می کرد موفق به توبه شود و به قانون اسلام باز گردد ؟ پس چرا در توبه موفق نگشت و هر بار توبه کرد توبه شکست و هر عهدی که دائر بر بازگشت به اجرای قانون اسلام بست گسست ، تا توبه شکنی او بر انقلابیون و بر اصحاب پیامبر (ص) ثابت گشت و چاره ای جز اعدامش ندیدند ؟ یا دعا می کرد که گرچه توبه اش را بشکند خدا او را بیامرزد ؟ چنین دعائی فریفتن و واداشتن به گناهکاری است و صدور اجازه تبهکاری، و محال است پیامبری چنین دعائی بکند . یا دعا می کرد که خواه مجری قانون اسلام باشد و خواه سر از حکم خدا بپیچد از شر مردم و مخالفانش در امان بماند ؟ به فرض که چنین دعائی را جایز هم بدانیم باز مسلم است که اجابت نگشته است . تازه زنده ماندن چنین موجودی چه فائده ای دارد ؟ مردی که نه تنها در هیچ کار خیری نمی توان از او سرمشق گرفت و در اجرای تعالیم دین از او پیروی کرد بلکه دوام عمرش دوام گنهکاری و شرارت است و مایه فرو رفتن در منجلاب شقاوت . یا دعا می کرد که خدا به او ثروت و مکنتی بدهد تا زندگی خودش را به خوشی بگذراند و همدستان و طرفدارنش در عیش و عشرت به سر برند گرچه از راه تبعیض و محروم کردن مسلمانان از حقشان و انحصارگری باشد و با نقض قوانین اقتصادی اسلام ؟ مگر چنین دعائی شرعا جایز است یا عقل سلیم اجازه می دهد که برای توفیق کسی در تبهکاری و غارتگری و عشرت بول هوسانه دعا کنند ؟ یا دعا می کرد که به خلافت نائل آید ؟ البته اگر چنین چیزی راست باشد دعایش مستجاب گشته و عثمان به خلافت رسیده است . اما مسلم است که پیامبر اکرم با احاطه علمیش بر حوادث آینده می دانسته که اگر عثمان به حکومت برسد کارهائی خواهد کرد که با دین و شریعت و خرد مغایرت دارد و حاصلی به بار نمی آورد جز سستی اعتقادی مردم و از بین رفتن شکوه و عظمت پیشوائی، و تزلزل ارکان نظام جامعه اسلام، و بی اعتمادی مردم به یکدیگر، و سست شدن پیوندها و مناسبات اجتماعیشان، و توهین شخصیت های بارز جامعه و اصحاب عظیم الشان او، و تعطیل احکام و قوانین اساسی، و تخطی از حدودی که خدا در امور مقرر داشته است و ” کسانی که از حدود الهی تخطی نمایند آنها همان ستمگرانند، ” و اینها همان چیزهاست که اصحاب پی برده و در نتیجه آن به عثمان تاخته اند . بنابراین پیامبر اکرم چه احتیاجی به چنین ” خلیفه ” ای داشته است؟

اینها احتمالاتی است که در مضمون دعای مفروض و ادعائی می توان داد و فرضیاتی که در آن باره می شود طرح کرد . اما دو سوال دیگر بر جا می ماند و مطرح . یکی موجب دعاء و دیگری شرایط و اوضاعی که در آن انجام شده است. مساله اول این است که چه چیز ایجاب می کرده پیامبر اکرم در حق عثمان دعا کند ؟ آیا کارهای گذشته عثمان چنین چیزی را ایجاب می کرد یا کارهائی را که در آینده انجام می داده است ؟ کارهای آینده اش را که به دقت از نظر گذراندیم و بررسی کردیم و دیدیم که چه مصیبتها برای اسلام و مسلمین به بار آورده و خودش را به دست مهاجران و انصار به کشتن داده است ، و به هیچ وجه نمی تواند موجب دعای خیر پیامبر (ص) باشد . درباره کارهای گذشته اش نیز وضع بهتر از آن نیست . به کارش در جنگ ” بدر” نگاه کنید که پا از آن به دامن کشید و او را تا آخر عمر بخاطرش ملامت و نکوهش می نمودند و عبد الرحمن بن عوف در اواخر حکومت عثمان در حضور خلق به او طعنه زد که در جنگ ” بدر ” شرکت نجسته است ، و ولید بن عقبه – آن شراب خوار که خدا بدکارش نامیده – طعنه اش را به عثمان خبر برده تا عذر تراشید که همسرش ” رقیه ” دختر پیامبر (ص) بیمار بوده و به پرستاری او نشسته است اما اصحاب هیچیک از آن حادثه که عثمان بهانه عدم حضورش در جنگ ” بدر ” ساخته بود خبر نداشته اند حتی نزدیکترین کسان عثمان، حتی عبد الرحمن بن عوف برادر پیمانیش، و اگر چنان چیزی می بود حتما خبردار می شدند . کارش را در جنگ “احد ” به نظر آورید که از نبرد مشرکان گریخت و درباره او و دیگر گریختگان خدا چنین فرمود “: آن عده از شما که در برخورد دو سپاه گریختند شیطان با پاره ای از آنچه به دست آوردند فریفت و لغزاندشان ” گناهی راکه شب وفات همسرش ” ام کلثوم – ” دختر پیامبر (ص) – مرتکب گشت ملاحظه کنید که بخاطرش فردا صبح پیامبر (ص) در برابر اصحابش او را مورد توهین قرار داد و از دفن همسرش محروم ساخت و دیگر کارهایش را از نظر بگذرانید . عبد الله بن ابی سرح مرتد شده، و به مشرکان پیوسته بود . پیامبر (ص) در فتح مکه خونش را هدر اعلام کرده و افزود اگر او را زیر پرده کعبه هم یافتید بکشید . او گریخته به برادر شیریش – عثمان – پناه برد و عثمان با اینکه وظیفه داشت او را هر جا پیدا کرد بکشد نکشت بلکه پناه داد و پنهان کرد، و آوردش به حضور پیامبر (ص) و برایش تامین خواست . پیامبر (ص) که مایل به زنده ماندن او نبود مدتی ساکت ماند و انتظار کشید مگر یکی از حاضران او را بکشد. پسر عموی مشرک عثمان، معاویه بن مغیره بن ابی العاص در نبرد ” حمراء الاسد ” اسیر شده بود. پیامبر (ص) دستور داد گردنش را بزنند . او به عثمان پناه جست ، و عثمان برایش تامین خواست . پیامبر (ص) موافقت کرد مشروط بر اینکه سه روزه قلمرو اسلام را ترک کند . لکن او بعد از سه روز هم بیرون نرفته فراری شد . پیامبر (ص)، عمار یاسر و زید بن حارثه را به تعقیب او فرستاد و فرمود : در فلان جا او را پیدا خواهید کرد. آنان او را همان جا یافته کشتند. این کارعثمان چقدر شباهت دارد به کارش در مورد” حکم ” و پسرش مروان بن حکم درباره حکومتش، و اینکه آن دو را که توسط پیامبر اکرم (ص) به خارج از مدینه تبعید گشته و لعنت شده بودند پناه داد و به مدینه باز گرداند و در سایه حمایت خویش گرفت و بر مسلمانان مسلط کرد . می بینیم کارهای اول عثمان با کارهای آخرش یکی است و دو قسمت زندگیش سر و ته یک کرباسند . اینهاست آنچه از سوابق عثمان و کارهای بعدیش می دانیم . می بینیم هیچ کاری نکرده که ایجاب کند پیامبر اکرم (ص) به او محبت نموده و برایش دعای خیر کند . چنانکه ثابت می نماید هیچیک از این کارها نمی تواند شرایط واحوالی برای عثمان پیش آورد که پیامبر (ص) در آن دست دعا به آسمان فرا برده و برای عثمان خیر و خوشی و پاداش بطلبد . و هر چه در این زمینه ساخته اند پوچ است و از حقیقت به دور ، و بافته های دور امویان است . آری، گفته اند پیامبر (ص) در موقع تدارک سپاه ” تنگدستی ” در حق عثمان چندین دعا کرده است. ممکن است شیفتگان عثمان و آنها که مرده او هستند موجب و سببی برای چنین دعاهای ادعائی بتراشند . اما انسان محقق و وارد می داند که همه روایاتی که حکایت از دعاهای پیامبر (ص) درباره عثمان می نماید سست و درهم و بی اساس است، یا رجال سندش ” ضعیف ” اند یا روایت” مرسل ” و ناتمام است و مضمون های متفاوت و متعارضی دارد در این که جریان تدارک آن سپاه چگونه بوده و عثمان چقدر انفاق و کمک کرده است ، وتعارض آنها بقدری است که بطلان آن ها را ثابت می نماید . مثلا ابن هشام روایت می کند که ” عثمان بن عفان در تدارک آن سپاه مبلغ هنگفتی کمک کرد که هیچکس کمک نکرده است . کسی که طرف اعتماد من می باشد برایم اینطور نقل کرده که عثمان بن عفان در غزوه تبوک برای تدارک سپاه تنگدستی یک هزار دینار کمک کرده است “…

طبری، قسمت اول گفته ابن هشام را گرفته و روایتش را نقل ناکرده رها ساخته است .

کلبی، چنانکه در ” اسباب النزول ” واحدی آمده، بطور ” مرسل ” چنین روایت کرده که ” عثمان یک هزار شتر باپالانش کمک کرد ” .

قتاده بطور ” مرسل ” می گوید : ” یک هزار شتر و هفتاد اسب کمک کرد. “

بلاذری با سندی ” ضعیف ” و بطور ” مرسل ” می گوید “: هفتاد هزار کمک کرد. “

طبرانی با سند ” ضعیف ” می گوید “: دویست شتر با پالان کمک کرده و دویست “اوقیه ” طلا. “

ابویعلی با سندی” ضعیف ” می گوید “: هفتصد ” اوقیه ” طلا آورد. “

ابن عدی با سندی بسیار سست و ” ضعیف ” می گوید “: دو هزار دینار آورد. “

ابو نعیم با دو سند باطل می گوید “: هزار دینار آورد “

احمد حنبل و ابو نعیم با سند عیبناک روایت می کنند که ” سیصد شتر با پالان کمک کرد. “

ابن عساکر بطور ” مرسل” می گوید : تدارکات یک سوم آن سپاه را تهیه کرد. “

ابن اثیر همانچه را طبری آورده گفته و افزوده که ” آورده اند که سیصد شتر و یک هزار دینار بوده است. “

عماد الدین عامری فقط یک حرف ادعائی و سر خود می زند و می گوید “: یک هزار دینار کمک کرده و نهصد و پنجاه شتر و پنجاه اسب داده. “

حلبی سخنی بدون دلیل ” می گوید : ده هزار دینار کمک کرد بجز شتر و اسبها که هفتصد شتر و یکصد اسب بود و توشه و متعلقات آن. “

روایت دیگری در ” سیره ” حلبی نوشته است که می گوید”: سیصد شتر با پالان و پنجاه اسب کمک کرد. “

و همانجا روایت دیگری آورده است که ” ده هزار دینار به خدمت رسولخدا (ص) آورده در برابرش ریخت ، ” و می افزاید: شاید این ده هزار دینار غیر از آن کمک هائی است که برای تدارک ده هزار انسان کرده است .

ملاحظه کنید هر یک از این راویان و مورخان مقدار و مبلغ کمک عثمان را با پیمانه و واحد بخشندگی و سخاوت خویش تعیین کرده اند و بر حسب گشاد دستی و بلند نظری خویش .

در جریان همان تدارک، عده دیگری شرکت داشته وکمک هائی کرده اند، اما معلوم نیست چرا فقط عثمان مورد الطاف پیامبر (ص) قرار گرفته و دعای خیرش به او اختصاص یافته است ؟ از جمله کسانی که به تدارک سپاه ” تنگدستی ” کمک کرده اند عباس بن عبد المطلب که گفته اند نود هزار کمک کرده است ، و پیامبر (ص) فرمود : عباس عموی پیامبرتان بخشنده ترین و گشاده دست ترین فرد قریش است و از همه شان دلسوزتر به حال قریش – یا پیوند دارتر بنا بر مدارک آن جماعت، نخستین کسی که دارائیش را برای کمک به تدارک سپاه اسلام آورده ابوبکر است . پیامبر (ص) از او می پرسد : چیزی برای خودت نگهداشته ای ؟ می گوید : خدا و پیامبرش را نگاه داشته ام بفرض که دارائی ابوبکر اندک بوده باشد، لکن می دانیم که همه هستیش را – در صورت صحت آن روایت – بذل و بخشش کرده است و این کمال بخشندگی است و گفته اند ” کمال الجود بذل الموجود” پس چرا با وجود این و با اینکه پیامبر (ص) خود را بیش از هر کسی ممنون ابوبکر می دانسته و بنا بر روایت احمد حنبل فرموده “: هیچکس بامال و جانش بیش از ابوبکر بن ابی قحافه بر من منت ننهاده است “، ابوبکر را مورد لطف و دعای خیر خویش قرار نداد ؟ بعلاوه بسیاری از مورخان شماره سپاه ” تنگدستی ” را سی هزار نفر و ده هزار اسب و دوازده هزار شتردانسته اند و به نظر ابو زرعه هفتاد هزار نفر و به روایتی  چهل هزار نفر بوده است، و کمک های مالی عثمان کفاف به تجهیز و تدارک چنان سپاهی را نمی داده است و چنین بر می آید که عده دیگری در تدارک آن کمک کرده باشند. پس چرا آنان را از دعای خیر محروم کرد و دعایش را از آن میان به عثمان اختصاص داده ؟ جواب این سوال را من می دانم . جوابش این است که عثمان پس از افتادن به خاک ذلت و بی کسی و پس از مرگش طرفدارانی پیدا کرد که برایش فضیلت و امتیاز و افتخار می تراشند و آن دیگران از طرفدارانی که در جعل دستی بدین درازی و تری داشته باشند محروم مانده اند . اکنون پاره ای از روایاتی را که در این زمینه درست کرده و به ثبت رسانده اند می آوریم ، و همین مختصر برای رد ادعاهائی که به نفع عثمان شده کفایت می نماید .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 441 )

متن عربی

23- ذکر ابن کثیر فی تاریخه «4» عند عدّ مناقب عثمان، عن إسماعیل بن عبد الملک، عن عبد اللَّه بن أبی ملیکة، عن عائشة، قالت: ما رأیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم رافعاً یدیه حتی یبدو ضبعیه «5» إلّا لعثمان بن عفّان إذا دعا له.

قال الأمینی: حذف ابن کثیر و غیره ممّن ذکر هذه المهزأة إسنادها و أرسلوها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 441

إرسال المسلّم ذاهلین عن أنّ فی ذکر إسماعیل بن عبد الملک کفایة من عرفان بقیّة رجاله. قال ابن عمّار و أبو داود: ضعیف. و قال «1» ابن الجارود و ابن معین و النسائی و أبو حاتم: لیس بالقوی. و قال عبد الرحمن بن مهدی: أُضرب علی حدیثه. و قال الفلاس و أبو موسی: کان عبد الرحمن و یحیی لا یحدّثان عنه. و قال ابن حبّان «2»: کان یقلّب ما یروی «3».

و أنا لا أدری أنّ عائشة متی روت هذه الروایة، قبل تکفیرها الرجل و تألیب الناس علیه، ثمّ نسیتها؟ و سرعان ما تنسی أُمّ المؤمنین ما حفظته کما نسیت أقوال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لها فی مُناوأة أمیر المؤمنین علیه السلام و عن کلاب الحوأب و نباحها، أم أنّها روتها حین کانت تثیر العواطف علی عثمان و ترهج علیه نقع الحروب حتی أوردته موارد الهلکة؟ فاعجب إذن بالمناقضة بین روایتها و عملها دوالیک و هی صحابیّة عادلة أُمّ الصحابة العدول کما یزعمون.

أم أنّها أسندتها بعد تلکم المعامع؟ بعد أن سوّل لها الناکثان النهضة للطلب بثاراته فخرجا یجرّان حرمة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کما تُجرّ الأمة عند شرائها متوجهین بها إلی البصرة، فحبسا نساءهما فی بیوتهما، و أبرزا حبیس رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن خدرها «4» فثارت لتتدارک ذلک الحوب بما هو أکبر منه، فخالفت القرآن الکریم فیما خصّ زوجات النبی صلی الله علیه و آله و سلم بقوله: (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی ) «5» فکان من استقرارها فی بیتها أن رکبت الجمل و قادت العساکر، و باشرت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 442

الحرب بنفسها، و عاشرت الرجال الأجانب، و نبذت الکتاب وراء ظهرها، و لم ترعَ لبعلها حرمة و لا کرامة.

و خالفت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی نواهیه المتعاقبة عن خصوص موقف الجمل کما مرّت فی الجزء الثالث (ص 188- 191)، و عن مطلق مناوأة أمیر المؤمنین علیه السلام و محاربته فیما روی عنه صلی الله علیه و آله و سلم مستفیضاً کما أسلفنا نزراً منه فی (1/336، 337 و 2/300- 303 و 3/26، 182- 188 و 4/322- 325).

نعم؛ خالفت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی وصایاه المؤکّدة لوصیّه الطاهر، حتی جاء فی حدیث معمّر: عائشة کانت لا تطیب نفساً لعلیّ بخیر. و فی حدیث آخر: لکنّها لا تقدر علی أن تذکره بخیر «1».

و الحدیث صحیح رجاله کلّهم ثقات، أخرجه أحمد فی مسنده «2» (6/228)، من طریق معمّر، عن الزهری، عن عبید اللَّه بن عبد اللَّه بن عتبة؛ أنّ عائشة أخبرته، قالت: أوّل ما اشتکی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی بیت میمونة، فاستأذن أزواجه أن یمرّض فی بیتها، فأُذن له، قالت: فخرج و یدٌ له علی الفضل بن عبّاس، و یدٌ علی رجل آخر، و هو یخطّ برجلیه فی الأرض. قال عبید اللَّه: فحدّثت به ابن عبّاس فقال: أ تدرون من الرجل الآخر الذی لم تسمّ عائشة؟ هو علیّ، و لکن عائشة لا تطیب له نفساً.

و أخرجه البخاری «3» فی صحیحه فی باب حدّ المریض أن یشهد الجماعة، غیر أنّه حذف منه قول ابن عبّاس: و لکنّ عائشة لا تطیب له نفساً. و هذا شأن البخاری فی کلّ ما لا یروقه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 443

نعم؛ عائشة لا تقدر أن تسمی علیّا و تذکره بخیر، غیر أنّها کانت تصیخ إلی من نال من علیّ علیه السلام و تأنس بالوقیعة فیه و لا تنهی عنها، کما فی صحیحة رجالها کلّهم ثقات

أخرجها أحمد فی مسنده «1» (6/113) من طریق عطاء بن یسار، قال: جاء رجل فوقع فی علیّ و فی عمّار رضی اللَّه تعالی عنهما عند عائشة، فقالت: أمّا علی فلست قائلة لک فیه شیئاً، و أمّا عمّار فإنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «لا یُخیَّر بین أمرین إلّا اختار أرشدهما».

لمَ یا أُمّاه لست قائلة شیئاً فی علیّ؟ أما سمعت أُذناک من بعلک حدیثاً واحداً فی فضله مثل ما سمعت فی عمّار؟ أما تجدین فی کتاب اللَّه ممّا نزل فی علیّ ما یعادل حدیثک فی عمّار؟ و فضل علیّ علیه السلام علی عمّار کما قال حذیفة الیمانی: فو اللَّه لعلیّ أفضل من عمّار أبعد ما بین التراب و السحاب، و إنّ عمّاراً من الأخیار «2».

لم یا أُمّاه لا تکرهین أن یُقذع عندک علیّ علیه السلام، و أنت التی کنت کارهة أن یُسبّ عندک حسّان بن ثابت؟ و قد أخبر بذلک عروة قال: کانت عائشة تکره أن یُسبّ عندها حسّان و تقول: إنّه الذی قال:

          فإنّ أبی و والده و عرضی             لعرضِ محمدٍ منکم وقاءُ «3»

أما کانت عندک لمواقف علیّ المشکورة فی مغازی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لمبیته علی فراشه لیلة هجرته من مکة و قد باهی اللَّه به ملائکته، قیمة و کرامة مقدار بیت شعر لحسّان؟ و حسّان أنت أدری به منّی. إی یا أُمّاه؟ شنشنة أعرفها من أخزم!

و من رشحات ما کانت تحمله أُمّ المؤمنین بین جنبیها من الضغینة علی أوّل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 444

المسلمین و أولاهم بهم من أنفسهم قولها یوم سمعت بیعة الناس له: لوددت أنّ السماء انطبقت علی الأرض إن تمّ هذا.

و خالفت العقیدة الراسخة من حرمة قتال خلیفة الوقت، و لیتنی علمت ما ذا یکون جواب أمّ المؤمنین لو أُحفیت السؤال عن خطیئتها؟ أیّهما أعظم: إجهازها علی عثمان؟ أم محاربتها الإمام أمیر المؤمنین علیّا علیه السلام؟ غیر أنّها الیوم و قد کشف عنها الغطاء تجیب بأنّ الخطیئة کانت واحدة مرتکزة علی سنام الجمل و تحت أستار الهودج، و هل کانت روایتها هذه لتبریر عملها الأخیر و قد جعلتها معذّرة لها فی ثورتها؟ أو أنّها اختُلِقتْ علیها فأخرجتها رواة السفاسف أو حملة الأضغان علی البیت النبویّ الطاهر، أو سماسرة البیت الأمویّ الذین حاولوا نشر الفضیلة لهم و لو بالأفائک؟

و کانت أمّ المؤمنین عالمة جدّا بأنّ قتل عثمان کان هیّناً عند اللَّه و رسوله فی جنب خروجها من عقر دارها، کما قال لها جاریة بن قدامة السعدی الصحابی: یا أُمّ المؤمنین و اللَّه لقتل عثمان بن عفّان أهون من خروجک من بیتک علی هذا الجمل الملعون عرضة للسلاح، إنّه قد کان لک من اللَّه ستر و حرمة، فهتکت سترک، و أبحت حرمتک، إنّه من رأی قتالک فإنّه یری قتلک، إن کنت أتیتنا طائعة فارجعی إلی منزلک، و إن کنت أتیتنا مستکرهة فاستعینی بالناس «1».

ثمّ هل کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یدعو لعثمان بالثبات علی الحقّ من اتّباع الکتاب و السنّة؟ فلما ذا لم یُستجب ذلک الدعاء فخالفهما؟ و ظهر ذلک منه حتی عرفته عامّة الصحابة فأنکروه علیه حتی قتلوه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 445

أو أنّه کان یدعو له بالتوفیق للتوبة؟ فلما ذا لم یوفّق؟ فکلّما تاب رجع، و کلّما عهد حنث، حتی عرف ذلک الثائرون علیه فلم یجدوا بدّا من إعدامه.

أو أنّه کان یدعو له بالمغفرة و إن لم تکن توبته نصوحاً؟ فذلک إغراء بالجهل، و ترخیص فی المعصیة، و هو محال علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم.

أو أنّه کان یدعو له بدفع عادیة الناس عنه علی ما هو علیه من طاعة أو معصیة؟ فهبنی قلت: إنّه جائز لکن الدعاء لم یُستجب، و ما غناء بقاء رجل هو هکذا سالماً؟ و هو لا یُقتصّ أثره فی صلاح، و لا یُقتفی فی طاعة، و لا یُتّبع فی خیر، و إنّما تورث سلامته تجرّیاً علی المعاصی و ولعاً بالمیول و الشهوات.

أو أنّه کان یدعو له بالیسار و الثروة لیرغد عیشه و یُرغد عیش من لفّ لفّه و احتفّ به و لو کان بالأثرة لنفسه و ذویه علی المسلمین عامة متعدّیاً حدود اللَّه المأثورة فی الأموال و الصدقات؟ فهل الدعاء لمثل هذا جائز فی الشریعة؟ و هل یستسیغ العقل السلیم الدعاء للحصول علی المآثم.

أو أنّه کان یدعو له بنیل الخلافة؟ و هذا إن صحّ فقد استجیب، غیر أنّ النبیّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم کان بواسع علم النبوّة بصیراً بما یؤول إلیه أمر الرجل و ینوء به ممّا لا تحمده شریعة أو عقیدة، و لا یستتبع خلافته إلّا وهناً فی الدین، و ذهاباً لأبّهة الإمامة، و قلقاً فی مستوی الإسلام و عاصمة النبوّة، و تعکیراً لصفو الألفة بین أفراد المسلمین، و فتّا فی عضدهم، و هواناً علی صلحاء الأُمّة فی الحواضر الإسلامیّة، و تعطیلًا للأحکام، و تعدّیاً للحدود، و من یتعدّ حدود اللَّه فأولئک هم الظالمون، و کلّ هذه ممّا عرفته منه الصحابة فتألّبوا علیه، فما کان حاجة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فی خلیفة هو هکذا؟

هذه محتملات الدعاء المزعوم، و لنا هاهنا مساءلة أخری عن السبب الموجب لهذا الدعاء أوّلًا و عن ظرفه ثانیاً، أهل کان الموجب له أعماله السابقة علی الدعاء؟ أو

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 446

ما ارتکبه فی أُخریات أیّامه، فجرّ علی نفسه و من اکتنفه الویلات من جرّائه؟

أمّا الأخیرة فقد عرفت أنّها لا تنهض موجباً لذلک.

و أمّا سوابقه فسل عنه یوم بدر و تخلّفه عنه و کان یُعیّر بذلک طیلة حیاته، و وقع فیه عبد الرحمن بن عوف لذلک فی أخریات خلافته بملإ من الناس، فأنهی إلیه ذلک الولید بن عقبة السکّیر الفاسق بلسان الوحی المبین «1»، هنالک نحت له عذراً من تمریض رقیّة بنت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم «2» لکن الصحابة ما کانوا یعرفون ذلک العذر المفتعل حتی أولی الناس به أخوه بالمؤاخاة بمکة عبد الرحمن بن عوف، و لو کان ما یقوله صحیحاً لعرفوه و هو بین ظهرانیهم غیر مُنتئٍ عنهم.

و سل عنه یوم أُحد و فراره من الزحف و قد نزل فیه و فیمن فرّ قوله تعالی فی سورة آل عمران آیة: 155 (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا) الآیة «3».

و سل عنه لیلة وفاة أُم کلثوم و اقترافه الذنب فیها، و هتک رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حرمته فی صبیحتها بملإ من الصحابة بحرمانه من دفنها و هی زوجته و هو أحقّ الناس بدفنها، راجع ما أسلفناه فی الجزء الثامن (ص 231).

و سل عنه إیواءه عبد اللَّه بن أبی سرح و قد ارتدّ عن الإسلام و لحق بالمشرکین

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 447

فأهدر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم دمه یوم الفتح و أمر بقتله و لو وجد تحت أستار الکعبة، لکنّه فرّ إلی أخیه من الرضاعة- عثمان- فآواه و غیّبه، و کان من واجبه قتله أینما وجده، لکنه بدلًا من ذلک أتی به إلی رسول اللَّه فاستأمنه له، فصمت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم طویلًا رجاء أن یقتله أحد من الحضور لأنّه ما کان یروقه صلی الله علیه و آله و سلم إسعافه و لا یری لحیاة ابن أبی سرح قیمة. راجع ما أسلفناه فی الجزء الثامن (ص 280).

و سل عنه إیواءه ابن عمّه المشرک معاویة بن المغیرة بن أبی العاص یوم حمراء الأسد لمّا ظفر به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی خروجه منها فأمر بضرب عنقه صبراً، فلجأ إلی عثمان فاستأمن له رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فأمنه علی أنّه إن وجد بعد ثلاث قتل، فأقام بعد ثلاث و تواری

فبعث صلی الله علیه و آله و سلم عمّار بن یاسر و زید بن حارثة و قال: «إنّکما ستجدانه بموضع کذا و کذا» فوجداه فقتلاه «1».

و ما أشبه فعلته هذه بإیوائه الحکم و ابنه مروان فی خلافته و هما طریدا رسول اللَّه و لعیناه! «2» فأمره سواسیة فی المبدأ و المنتهی.

هذا کلّ ما علمناه من سوابق الرجل و لواحقه، و شی ء منها لا یصلح أن یکون باعثاً للحبّ و الدعاء، کما أنّ شیئاً منها لا یترک للدعاء المزعوم ظرفاً یُستساغ له الدعاء فیه، فزبدة المخض أنّه من مختلق الدور الأُمویّ الذی لم یأل العبشمیون فیه جهداً فی وضع الفضائل أو الرذائل.

نعم، ذکروا له صلی الله علیه و آله و سلم دعوات عدیدة لعثمان عند تجهیزه جیش العسرة و لعلّ المتهالک فی حبّ عثمان ینحته موجباً لتلکم الدعوات، و الباحث جدّ خبیر بأنّه لا

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 448

یعدو شیئاً منها وهن فی الإسناد لضعف فی رجاله أو إرسال فیه، علی اضطراب الروایات فی کیفیّة التجهیز و کمّیة ما أنفقته یده فیه، اضطراباً لا یعدوه الحکم بالبطلان فی جمیعها:

قال ابن هشام فی السیرة «1» (4/172): أنفق عثمان بن عفّان فی ذلک نفقة عظیمة لم ینفق أحد مثلها. حدّثنی من أثق به أنّ عثمان بن عفّان أنفق فی جیش العسرة فی غزوة تبوک ألف دینار. إلی آخر ما یأتی من حدیثه.

و أخذ الطبری «2» الجملة الأُولی من قول ابن هشام و ترک حدیثه.

و عند الکلبی مرسلًا کما فی أسباب النزول للواحدی «3» (ص 61): جهّز بألف بعیر بأقتابها و أحلاسها.

و عند قتادة مرسلًا: حمل علی ألف بعیر و سبعین فرساً.

و عند البلاذری «4» بإسناد ضعیف مرسل: جهّزهم بسبعین ألفاً.

و عند الطبرانی بإسناد ضعیف: مائتا بعیر بأقتابها و أحلاسها و مائتا أوقیة من الذهب.

و عند أبی یعلی بسند ضعیف: جاء بسبعمائة أوقیة ذهب.

و عند ابن عدی «5» بسند واه ضعیف جدّا: جاء بعشرة آلاف دینار.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 449

و عند أبی نعیم «1» بإسنادین باطلین: جاء بألف دینار.

و عند أحمد و أبی نعیم «2» بإسناد معلول: ثلاثمائة بعیر بأحلاسها و أقتابها.

و عند ابن عساکر مرسلًا: جهّز ثلث ذلک الجیش مؤنتهم.

و عند ابن الأثیر «3» ما ذکره الطبری و زاد علیه: قیل کانت ثلاثمائة بعیر و ألف دینار.

و عند عماد الدین العامری دعوی مجرّدة: أنفق ألف دینار، و حمل علی تسعمائة و خمسین بعیراً، و خمسین فرساً.

و عند الحلبی صاحب السیرة»

 قولًا بلا دلیل: جهّز عشرة آلاف دینار غیر الإبل و الخیل و هی تسعمائة بعیر و مائة فرس و الزاد و ما یتعلّق بذلک حتی ما تربط به الأسقیة.

و عند بعض کما فی السیرة الحلبیّة: أعطی ثلاثمائة بعیر بأحلاسها و أقتابها و خمسین فرساً.

و فی روایة عند الحلبی: جاء بعشرة آلاف دینار إلی رسول اللَّه فصبّت بین یدیه، فقال: لعلّ هذه العشرة آلاف غیر الذی جهّز بها العشرة آلاف إنسان.

فتری کلّ واحد یکیل و یزن ما أنفقه الرجل فی جیش العسرة بکیلة مروءته و میزان کرامته، و ما تستدعیه سعة صدره، و رحب ذات یده.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 450

علی أنّ هناک أُناساً آخرین شارکوا من جهّز الجیش و أربوا، فلا أدری ما الموجب لاختصاص عثمان بتلکم الأدعیة دونهم؟ فمن أُولئک المجهّزین العباس بن عبد المطّلب فإنّه حمل مالًا یقال إنّه تسعون ألفاً «1» و

قال صلی الله علیه و آله و سلم: «العبّاس عمّ نبیّکم أجود قریش کفّا و أحناه علیها»

و فی حدیث: «أوصلها إلیها».مستدرک الحاکم «2» (3/328).

و أوّل من حمل ماله کلّه هو أبو بکر علی زعم القوم؛ فإنّه جاء بماله کلّه، فقال له رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: هل أبقیت شیئاً؟ قال: اللَّه و رسوله «3» [أعلم ] «4».

وهب أنّ ما حمله أبو بکر کان نزراً یسیراً لکنّه أنفق کلّ ماله إن صدق الحدیث و کمال الجود بذل الموجود، فما الذی أرجأه من الحظوة بالدعاء له و رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یراه أمنّ الناس علیه بماله؟ و قد جاء عنه صلی الله علیه و آله و سلم فیما رواه أحمد فی مسنده «5» (1/270) قوله: لیس أحد أمنّ علیّ فی نفسه و ماله من أبی بکر بن أبی قحافة.

علی أنّ طبع الحال یستدعی أن یکون هناک منفقون آخرون، لأنّ عدد الجیش کان ثلاثین ألفاً و عشرة آلاف فرس و اثنا عشر ألف بعیر عند کثیر من المؤرخین، و عند أبی زرعة کانوا سبعین ألفاً، و فی روایة أربعین ألفاً «6» و ما ذکروه من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 451

النفقات لعثمان و غیره لا تفی بتجهیز هذا الجیش اللجب، فلما ذا حُرِم أولئک کلّهم من الدعاء و حظی به عثمان فحسب؟ أنا أُنبئک لما ذا، وجد عثمان بعد ما خُذل و قُتل أنصاراً ینحتون له الفضائل، و تصرّمت أیّام أولئک من غیر نصیر مُفتعل!

و إلیک جملة ممّا روی فی الباب وافیة للنهوض بإثبات بطلان ما یُهتف به من المبالغة فی أمر التجهیز المذکور، منها: