اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

پیمان برادری با عثمان!!

متن فارسی

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان:

19/ ابن سعد در ” طبقات ” روایتی ثبت کرده است از محمد بن عمر از عمرو بن عبد الله بن عنبه بن عمرو بن عثمان از محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان از ابن لبیبه . می گوید “: وقتی عثمان بن عفان به محاصره افتاد از پنجره اطاقش رو به مردم کرد که آیا طلحه در میان شما است ؟ گفتند : آری . گفت : تو را به خدا قسم آیا بیاد نداری وقتی رسول خدا (ص) بین مهاجران و انصار (دو به دو) پیمان برادری بست بین من و خویشتن پیمان برادری بست ؟ طلحه گفت : آری بخدا (بعدها) از طلحه در آن باره پرسیدند گفت : او مرا قسم داد و چیزی را پرسید که دیده بودم چگونه اقرار نمی نمودم “؟

رجال سند :

1- محمد بن عمر، که همان واقدی است ، وشرح حالش در میزان الاعتدال آمده است.

2- عمرو بن عبد الله اموی نواده عثمان . هیچ یادی از او در فرهنگ رجال حدیث نشده است.

3- محمد بن عبد الله اموی نواده عثمان . بخاری درباره او می گوید : روایات عجیب و غریبی دارد. ابن جارود می گوید : تقریبا روایتش قابل پیروی نیست . نسائی یک بار می گوید “: ثقه ” و مورد اعتماد است. و دیگر بار که ” قوی ” نیست .

4 – ابن لبیبه و گفته اند : ابن ابی لبیبه محمد بن عبد الرحمن . ابن معین می گوید : روایتش بی اعتبار است . دار قطنی می گوید “: ضعیف ” است . دیگری می گوید : ” قوی ” نیست .

بعلاوه، ابن لبیبه محاصره عثمان را ندیده و از هیچ صحابی نیز روایت نکرده است . بنابراین روایاتی که از عثمان و علی و سعد نقل می کند” مرسل ” است ، و او از سعید بن مسیب و عبد الله بن عمرو بن عثمان و طبقه آنان نقل می نماید . پس این روایتش هم ” مرسل ” است همچنین ” ابن سعد ” کاملا آگاه است که این روایت دروغین و جعلی چه آن را به صورت ” مرسل ” ثبت نماید و چه سندش را تمام سازد اعتباری نمی یابد . آیا جعل کننده این روایت دروغین نمی دانسته که اساتید و حافظان حدیث و مورخان متفقند بر این که پیامبر اکرم روزی که میان مهاجران و انصار پیمان برادری بست خود با علی ابن ابیطالب (ع) و نه دیگری پیمان برادری بست ؟ و این مقتضای مفهوم نص معروف قرآن است که علی بن ابیطالب (ع) را خود پیامبر اکرم (ص) می داند، و آن دو شخصیت را از خاندان مقدسی که خدا از آلایش بری و منزه گردانیده است، و ولایت علی (ع) را مقرون با ولایت خدا و پیامبرش می سازد همچنین ثابت است که پیامبر اکرم (ص) وی را از لحاظ فضائل همتای خویش دانسته و به لحاظ روحیات مشابه خویش و در اتصاف به ملکات فاضله همردیف و از میان افراد امت همانندش شمرده است ، و فرموده که رابطه اش با وی چون رابطه سر با تن است و مقامش نسبت به او همان مقامی که خود نسبت به پروردگارش دارد – بنابر روایتی که ابوبکر نقل کرده است و آن دو از یک درختند و دیگر مردم از درختان گوناگون و به او فرموده که تو از من هستی و من از تو و همان منزلتی را نسبت به من داری که هارون نسبت به موسی داشت با یک فرق و آن پیامبری من است. حق حدیث ” برادری ” را در جلد سوم ادا کردیم و پنجاه حدیث از احادیث مسلمی را که برادری پیامبر اکرم را با امیر المومنین علی (ع) ثابت می نماید آوردیم و این حدیث را که ” تو در دنیا و آخرت برادر من هستی ” که از طریق عمر و انس و ابن ابی اوفی و ابن عباس و محدوج بن زید ذهلی و جابر بن عبد الله و عامر بن ربیعه و ابوذر و دیگران رسیده است. این فضیلت ارجمند که احادیث مسلم و ” صحیح ” آن را برای علی بن ابیطالب (ع) ثابت می دارد مانند دیگر فضائل و مکارمی که متکی به قرآن و سنت است دنیا پرستان و بولهوسان را به حسادت و کینه برانگیخته تا در برابرش دروغ ها جعل کرده اند مثلا برای ابوبکر چنین ساخته اند که ابوبکر برادر پیامبر خدا (ص) است، و برای عثمان که پیامبر او را پیمان برادری بسته است . همچنین جعل کرده اند که پیامبر اکرم (ص) میان علی (ع) و عثمان پیمان برادری بست. جاعلان و راویان بد سیرت خوب می دانند که پیامبر (ص) در نخستین بار که میان اصحابش پیمان برادری بست بین ابوبکر و عمر پیمان بست و در برادری مهاجران و انصار در مدینه بین ابوبکر با خارجة بن زید انصاری ، و در برادری مکه بین عثمان و عبد الرحمن بن عوف ، و در برادری مدینه بین عثمان و اوس بن ثابت . عثمان و طلحه اگر چنان که آن جماعت مدعیند به راستی از اصحاب عادل و راسترو باشند و از آنها که مژده بهشت یافته اند نه اولی قسم به دروغ می دهد و نه دیگری ادعای دیدن چیزی راکه ندیده است می کند و نه آنچه را شاهد و ناظر نبود اقرار می نماید . شما می دانید اینها را که به یاوه می گویند چقدر متناقض است با آنچه بصورت صحیح روایات و ثابت از مولای متقیان امیر مومنان رسیده است که می فرماید “: من بنده خدا و برادر پیامبر اویم . و هر کس غیر من این ادعا را داشته باشد قطعا دروغگو است “. ابن کثیر در تاریخش می نویسد : این حدیث به صورت های دیگر هم آمده است “. و ابن حجر می گوید “: آن را از چندین طریق روایت کرده ایم . ” این سخن امیر المومنین به استناد سخنی است که پیامبر گرامی به وی فرموده “: تو برادر من هستی و من برادر تو “. هر گاه کسی با تو مخالفت نمود – یا به معارضه و جدل برخاست – به او بگو : من بنده خدا و برادر پیامبر خدایم . هر کس جز تو چنین ادعائی بکند قطعا دروغگو است. “

اولین کسی که منکر این فضیلت و افتخار علی بن ابیطالب (ع) گشت عمر بن خطاب بود، روزی که آن حضرت را مثل شتر مهار شده ای کشیدند برای بیعت گرفتن از او و فرمود : اگر بیعت نکنم چه ؟ گفتند : در آن صورت به خدای بی شریک قسم که گردن تو را خواهیم زد . فرمود : در آن صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید . عمر گفت : این را قبول دارم که بنده خدائی اما این را که برادر پیامبرش باشی نه .من نمی خواهم از حکمی که باید در حق عمر بخاطر انکار احادیث پیامبر (ص) صادر کرد پرده بر دارم زیرا عواطف را جریحه دار می سازد . انکار احادیث موکد و صریحی که در برادری علی بن ابیطالب (ع) با پیامبر (ص) آمده است و عمر به گوش خود در روز روشن و برابر همه خلق شنیده است یک چیز را نمی توان پوشیده داشت . و آن این است که علی ابن ابیطالب (ع) به دستور پیامبر (ص) که فرموده ” اگر کسی با تو به مخالفت برخاست به او بگو : من بنده خدا و برادر پیامبر خدایم ” چنین گفته و حجت آورده است. آیا این هم به گوش عمر خورده و با علم به آن چنان به شدت با علی ابن ابیطالب (ع) مخالفت نموده و به معارضه و جدل برخاسته است؟ من نمی دانم “. هر گاه نزد تو برای داوری آمدند میان آنها داوری کن، یا روی از آنها بگردان. در صورتی که روی از آنها بگردانی هیچ ضرری به تو نمی رسانند . هر گاه میان آنها داوری کردی به عدالت و انصاف داوری کن . زیرا خدا دادگران و منصفان را دوست می دارد.”

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 431 )

متن عربی

19- أخرج ابن سعد فی الطبقات «3» (3/47) طبع لیدن، عن محمد بن عمر، عن عمرو بن عبد اللَّه بن عنبسة بن عمرو بن عثمان، عن محمد بن عبد اللَّه بن عمرو بن عثمان، عن ابن لبیبة، قال: إنّ عثمان بن عفّان لمّا حُصر أشرف علیهم من کوّة فی الطمار فقال: أ فیکم طلحة؟ قالوا: نعم. قال: أَنشدک اللَّه هل تعلم أنّه لمّا آخی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 431

رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بین المهاجرین و الأنصار آخی بینه و بین نفسه؟ فقال طلحة: اللّهمّ نعم. فقیل لطلحة فی ذلک، فقال: نشدنی، و أمرٌ رأیته ألا أشهد به؟

رجال الإسناد:

1- محمد بن عمر، هو الواقدی. راجع ترجمته فی میزان الاعتدال «1» (3/110).

2- عمرو بن عبد اللَّه الأُموی حفید عثمان، لم أجد له ذکراً فی المعاجم، و لعلّ فیه تدلیساً.

3- محمد بن عبد اللَّه الأموی حفید عثمان، قال البخاری «2»: عنده عجائب، و قال ابن الجارود: لا یکاد یُتابع علی حدیثه. و قال النسائی مرّة: ثقة، و أخری: لیس بالقویّ. راجع تهذیب التهذیب «3» (9/268).

4- ابن لبیبة، و یقال: ابن أبی لبیبة محمد بن عبد الرحمن، قال ابن معین «4»: لیس حدیثه بشی ء. و قال الدارقطنی: ضعیف. و قال آخر: لیس بالقویّ «5». علی أنّ ابن لبیبة لم یشهد حصر عثمان و لم یروِ عن صحابی، فحدیثه عن عثمان و علیّ و سعد مرسل، یروی عن سعید بن المسیّب و عبد اللَّه بن عمرو بن عثمان و طبقتهما، فالروایة مرسلة، و ابن سعد جدّ علیم بأنّ مثل هذه المفتعلة لا یخفی بطلانها علی أیّ أحد سواء أرسلها أو أسندها.

و هلّا یعلم مفتعل هذه الأُضحوکة أنّ أئمّة الحدیث و حفّاظه و رجال التاریخ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 432

أصفقت علی أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لم یتّخذ لنفسه أخاً یوم المؤاخاة بین المهاجرین و الأنصار إلّا ابن عمّه علیّ بن أبی طالب؟ و هذا الذی یقتضیه الاعتبار بعد ما نصّ الکتاب العزیز علی أنّ علیّا سلام اللَّه علیه نفس النبیّ الأقدس، و أنّهما من أهل بیت أذهب اللَّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً، و أنّ ولایة علیّ مقرونة بولایة اللَّه و رسوله «1».

و بعد ما ثبت أنّه سلام اللَّه علیه صنو النبیّ الأعظم فی الفضائل، و شاکلته فی النفسیّات، و ردیفه فی الملکات الفاضلة، و نظیره من أُمّته کما جاء عنه صلی الله علیه و آله و سلم «2»، و هو منه صلی الله علیه و آله و سلم بمنزلة رأسه من بدنه نصّا منه صلی الله علیه و آله و سلم «3»، و هو منه صلی الله علیه و آله و سلم بمنزلته من ربّه کما ورد عن أبی بکر مرفوعاً «4»، و هما من شجرة واحدة و سائر الناس من شجر شتّی کما روی عنه صلی الله علیه و آله و سلم «5»، و هو الذی

ثبت فیه قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنت منّی و أنا منک» «6»

 

، و هو الذی أنزله صلی الله علیه و آله و سلم من نفسه بمنزلة هارون من موسی و لم یستثن له ممّا اختصّه اللَّه به إلّا النبوّة «7».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 433

لقد أدّینا البحث عن حدیث المؤاخاة حقّه فی الجزء الثالث (ص 112- 125) و ذکرنا هنالک خمسین حدیثاً ممّا وقفنا علیه من أحادیث الإخاء الثابت بین النبیّ الأعظم و أخیه أمیر المؤمنین،

و قد صحّ عنه صلی الله علیه و آله و سلم قوله: «أنت أخی فی الدنیا و الآخرة»

من طریق عمر و أنس و ابن أبی أوفی و ابن عبّاس و محدوج بن زید الذهلی و جابر بن عبد اللَّه و عامر بن ربیعة و أبی ذر و غیرهم.

إنّما فدحت هذه المأثرة أهل الأهواء کبقیّة مآثر الإمام صلوات اللَّه علیه فوضعوا تجاهها أکذوبة [تارة] «1» فی أبی بکر و أنّه هو أخو رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم «2»، و أخری فی عثمان و أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم آخی بینه و بین نفسه، و ثالثة فی علیّ علیه السلام أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم آخی بینه و بین عثمان»

. و رواة السوء یعلمون أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم آخی بین أبی بکر و بین عمر فی المؤاخاة الأولی بمکة «4»، و بینه و بین خارجة ابن زید الأنصاری فی المؤاخاة بین المهاجرین و الأنصار بالمدینة «5»، و آخی بین عثمان و بین عبد الرحمن بن عوف فی المؤاخاة بمکة «6»، و بینه و بین أوس بن ثابت یوم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 434

المؤاخاة بالمدینة «1».

فعثمان قطّ لا یُنشد بالمکذوب، و طلحة لا یدّعی رؤیة ما لم یره، و لا یشهد بخلاف ما شاهده و عاینه، إن کانا من عدول الصحابة صدقاً، و من المبشّرین بالجنّة حقّا، و أنت تعرف حکم هذه الدعاوی من

الصحیح الثابت عن مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام أنّه کان یقول: «أنا عبد اللَّه و أخو رسوله لا یقولها أحد غیری إلّا کذّاب». قال ابن کثیر فی تاریخه «2» (7/335)

 

: و قد جاء من غیر وجه. و قال ابن حجر: رویناه من وجوه «3».

و کان قول أمیر المؤمنین هذا أخذاً بما

قال له رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من قوله: «أنت أخی و أنا أخوک فإن ناکرک أحد- و فی لفظ: فإن حاجّک أحد- فقل: أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه لا یدّعیها بعدک إلّا کذّاب» «4».

و أوّل من فتح باب التجرّی بمصراعیه علی هذه الفضیلة الرابیة هو عمر بن الخطّاب یوم قادوا صاحب الفضیلة إلی البیعة کما یُقاد الجمل المخشوش، و

قال: «إن أنا لم أفعل فمه؟» قالوا: إذن و اللَّه الذی لا إله إلّا هو نضرب عنقک. قال: «إذن تقتلون عبد اللَّه و أخا رسوله». قال: عمر: أمّا عبد اللَّه فنعم و أمّا أخو رسوله فلا «5».

أنا لست أخدش العواطف بالإعراب عن حکم إنکار عمر الأُخوّة الثابتة بتلکم النصوص الصریحة الأکیدة و قد سمعها هو من الصادع الکریم فی ذلک الیوم المشهود، غیر أنّی جدّ علیم بأنّ حجاج مولانا أمیر المؤمنین کان أخذاً بما مرّ قُبیل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 435

هذاعن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من قوله: «فإن ناکرک أحد فقل: أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه».و هل قرع هذا سمع عمر أیضاً و جابهه مع ذلک بالشدّة فی النکیر علیه؟ أنا لا أدری (فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ) «1».