اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

عثمان قرآن را در یک رکعت می خواند

متن فارسی

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان :

41/ بلاذری در ” انساب الاشراف ” روایتی ثبت کرده است از حسین بن علی بن اسود از عبد الرحمن که می گوید:  در “حجر ” به عبادت ایستادم و با خود گفتم امشب نمی گذارم دیگری جایم را بگیرد.  بعد مردی از پشت سرم آمده با دست بر شانه ام زد . رو بر نگرداندم.  دوباره دست بر شانه ام زد، رو بر نگرداندم.  برای سومین بار دست بر شانه ام زد.  رو برگرداندم دیدم عثمان است. از ” حجر ” به یک سو رفتم تا او ایستاده قرآن را در یک رکعت خواند، راه خویش گرفت .

این را ابو نعیم در ” حلیه الاولیاء ” با سند ذکر کرده است به این عبارت “: عبدالرحمن می گوید: با خود گفتم امشب را در مقام خواهم گذراند.  پس چون نماز شام بگذاشتم رهسپار مقام گشتم و به عبادت ایستادم.  در حالیکه به عبادت ایستاده بودم مردی دستش را بر شانه ام نهاد.  دیدم عثمان بن عفان است.  آنگاه وی از اول قرآن گرفته تا آخرش خواند و سپس به رکوع و سجده رفت و بعد کفشش را برداشته برفت.  و نمی دانم پیش از آن هم نماز خوانده بود یا نه “. درباره راوی این فضیلت باید از علمای رجال پرسید.  حافظ ابن عدی می گوید: حسین بن علی (بن اسود) حدیث می دزدیده است و روایاتی که او نقل کرده قابل پیروی نیست. ازدی می گوید:  واقعا سست روایت است، و درباره روایاتش حرف هاست. احمد پیشوای حنبلیان درباره او همان را می گوید که به ابوبکر مروزی – در جواب این که حسین بن علی بن اسود چگونه کسی است-  گفته است، این را که:  نمی شناسمش !

امینی گوید:  آنگاه باید از عبد الرحمن تیمی پرسید:  آیا وظیفه نداشتی که این مطلب را به پسر عمویت طلحه بن عبید الله تیمی اطلاع دهی آنگاه که بر صاحب این فضیلت سخت گرفته و او را در فشار گذاشته بود آن روز که مردم را علیه وی می شوراند و به او اهانت می کرد و ریختن خونش را روا می دید و او را تا دم مرگ تعقیب کرد و سپس نگذاشت نعشش را در گورستان مسلمانان دفن کنند؟ بالاخره روی سوال را باید به عثمان گرداند و پرسید:  مگر در ” حجر ” به اندازه تو جائی پیدا نمی شد که عبد الرحمن را از جایش دور ساختی و جایش را گرفتی ؟ مگر رواست کسی را که در محراب عبادت ایستاده با اشاره پیاپی دست ازعبادت منصرف ساخت ؟ یا او را از جایش بر کنار کرد ؟ در حالیکه می دانیم حق امامت با پیشقدم است و آن که زودتر آمده، و در حدیث شریفی که از طریق جابر بن عبد الله انصاری آمده دستور است که نباید هیچکس از شما روز جمعه برادرش را از جا بر خیزاند تا خودش بنشیند، بلکه باید بگوید:  لطفا جا برایم باز کنید.  و از طریق ابن عمر آمده است که هیچکس نباید دیگری را از جایش برخیزاند و بر جای او بنشیند، بلکه باید جا برای یکدیگر بگشائید و جا به هم بدهید.  ابن جریح می گوید: (چون این حدیث بشنیدم) پرسیدم : مقصود روز جمعه است ؟ گفت:  جمعه و غیر جمعه “. مسلم ” این حدیث را به این عبارت آورده است “: هیچکس از شما نباید کسی را از جایش برخیزاند و خود بر جایش بنشیند ” و نیز به این عبارت “: هیچکس از شما نباید برادرش را از جایش برخیزاند و بعد خود بر جایش بنشیند. ”  نووی در شرح ” مسلم ” می گوید “: این نهی به منظور تحریم است.  بنابراین، کسی که روز جمعه یاغیر جمعه برای نماز یا غیر نماز پیش از دیگران به محل مباحی در مسجدی بنشیند از دیگران ذی حق تر به آن مکان خواهد بود و به موجب این حدیث حرام است اگر دیگری او را از آنجا برخیزاند “. قسطلانی در ” ارشاد الساری ” می گوید “: از این نهی، حرمت آشکار است ، و جز با دلیل نمی توان ظهور حرمت آن را ندیده گرفت.  بنابراین، روا نیست که کسی از جایش برخیزانده شود تا به جایش بنشینند، زیرا هر که بر تصرف مباحی پیشی گیرد به آن ذی حق تر از دیگران است. ”  احمد حنبل حدیث دیگری آورده به این مضمون که هر کس پس از خروج امام جماعت (از مسجد) از روی گردن مردم عبور کند یا دو نفر را که کنار هم نشسته اند پس زند برای عبورش چنان است که پشت خویش به آتش (دوزخ) کشیده باشد.  و پس زدن دو نفر به این هم اطلاق می شود که کسی دو نفر را از جایشان به کناری زند تا بین آن دو بنشیند.  شوکانی در” نیل الاوطار ” می گوید “: هر که پیش از دیگران جای مباحی را خواه در مسجد یاغیر مسجد و روز جمعه یا غیر آن و برای نماز یا عبادتی دیگر بگیرد برای توقف در آن جا از دیگران ذی حق تر است و بر دیگران حرام است که او را از آنجا بلند کرده خود بنشینند.” بنابر آنچه گذشت کار عثمان که عبد الرحمن را از جایش برخیزاند، – از جائی که ذی حق تر از دیگران به آن بوده است – و چندین بار با زدن دست بر شانه و پشتش به او اخطار کرده که جایش را به وی بدهد کار ناروا و حرامی بوده و با سنت ثابت ناسازگار است . بعلاوه، مگر قرآن را یک شبه می توان ختم کرد ؟ شاید اگر آن شب از شب های بلند زمستان باشد و عثمان بلافاصله بعد از نماز عشاء به” حجر ” آمده و زبانش روان و بیانش رسا باشد – که ما هیچیک را نمی دانیم و برای ما قطعی نیست  -احتمال می رود که ممکن باشد . وانگهی مگر عثمان همان کسی هست که وقتی به منبر بالا رفت لزره بر اندامش افتاده سرشکسته خاموش ماند و پس از دقائقی گفت:  ابوبکر و عمر برای چنین مناسبت ها و منبر رفتن گفتاری تهیه می دیدند، اما من نه نطقی برای این مناسبت تهیه دیده ام ونه گفتاری آماده نموده ام، بعدا میائیم صحبت می کنیم کدام سخنران عرب اگر کلام الله مجید را از بر باشد – کلام و گفتار بی مانندی را که همه معنی و مطلب و رسائی و گویائی است – احتیاج به تهیه کردن نطق و سخن و فراهم آوردن مطلب پیدا می کند؟ این آدم به قرآنی که – بنابر آن روایت دروغین – در نمازش ختم می کرد چرا عمل نمی کرد ؟ مگر در قرآنی که می خواند این آیه شریفه نیست : ( سوره احزاب _ آیه 58 )« کسانی که مردان و زنان مومن را بدون اینکه کاری کرده باشند اذیت می کنند متحمل بهتان و گناهی سهمناک می شوند » ؟

یا مگر ابوذر و عمار و ابن مسعود و جماعت نیکوکار و پاکدامنی نظیرشان درشمار مومنان نبودند که چنان اذیتشان کرد با تبعید و آواره ساختن و کتک و شکنجه و اهانت و به هر وسیله ای که دستش رسید؟ در آن قرآن مگر این آیه نیست : الذین یؤذون رسول الله …« کسانی که پیامبر خدا را می آزارند عذابی دردناک دارند » ؟ ” که او با ارتکاب کار ناشایستش در شب وفات ام کلثوم – دختر پیامبر (ص) ، پیامبر خدا را آزرد، و با پناه دادن به کسی که حضرتش طرد و لعن کرده بود، و با تحقیر و توهین اصحاب بزرگوارش و سرآمدشان پسر عموی پاکش علی بن ابیطالب، و با تبدیل سنت وی و با انحراف از آن. آیا این فرمایش الهی در آن نیست : « خدا را فرمان برید و پیامبر را و زمامدارانتان را فرمان برید » که او سر از فرمان خدا و پیامبرش در پیچید و فرمان نبردشان و قرآن و سنت را بارها و در موارد بسیار پشت گوش افکند در مورد جمع و صرف اموال عمومی و صدقات و مالیات های اسلامی و زکات، و توزیع عواید، و نماز، و واگذاری املاک دولتی، و اوقاف، و حج، و نکاح، و قانون جزای اسلامی؟ مگر در آن حدود الهی به شرح در نیامده است ؟ یا این فرموده پروردگار نیست: « هر که پا از حدود الهی فرا نهد پس چنین کسان همان ستمگرانند » که پا از حدود بیرون نهاد و عهد و پیمان خویش گسست و توبه شکست و دست به کارهای بد فرجام آلود و جنایتها که کارش را به قتل فجیع کشاند و بلاها و بدبختی ها بر سرخودش آورد و بر سر امت اسلام که تا به حال جریان دارد ؟ در آن قرآن  -که می گویند می خوانده – مگر آیه ” مباهله “یا آیه ” تطهیر ” نبوده است و خدا در اولی علی بن ابیطالب را خود پیامبر عظیم الشان می شمارد و در دومی او را چون پیامبر اکرم از هر آلایش پاک و منزه می گرداند که عثمان عقیده داشت و اظهار می کرد مروان بن حکم – تبعید و لعنت شده پیامبر خدا – برتر از او است ؟ کاش این آدم آن تلاوت خسته کننده قرآن را ترک نموده و به جایش عمل به آن را پیش گرفته بود، احکام قرآن کریم را اجرا می نمود و بر جامعه و رفتار و سیاستش تطبیق می داد و در تلاوت آن به قدر مقدور و میسور اکتفا ورزیده بود .

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 482)

 

متن عربی

41- أخرج البلاذری فی الأنساب «3» (5/7) عن الحسین بن علی بن الأسود عن عبد الرحمن قال: قمت فی الحجر فقلت: لا یغلبنی علیه أحد اللیلة فجاء رجل من خلفی فغمزنی فأبیت أن ألتفت، ثمّ غمزنی فأبیت أن ألتفت، ثمّ غمزنی الثالثة فالتفتّ فإذا عثمان فتأخّرت عن الحجر فقرأ القرآن فی رکعة ثمّ انصرف.

و أخرجه أبو نعیم بالإسناد فی حلیة الأولیاء (1/56، 57) و لفظه: قال عبد الرحمن: لأغلبنّ اللیلة علی المقام، فلمّا صلّیت العتمة تخلّصت إلی المقام حتی قمت فیه، قال: فبینا أنا قائم إذا رجل وضع یده بین کتفی فإذا هو عثمان بن عفّان. قال: فبدأ بأمّ القرآن فقرأ حتی ختم القرآن فرکع و سجد، ثمّ أخذ نعلیه فلا أدری أ صلّی قبل ذلک شیئاً أم لا؟

قال الأمینی: سل عن راوی هذه الفضیلة الحافظ ابن عدی «4» أنّه قال: الحسین ابن علی کان یسرق الحدیث، و أحادیثه لا یُتابع علیها. و سل عنه الأزدی؛ فإنّه قال: إنّه ضعیف جدّا یتکلّمون فی حدیثه. و سل عنه أحمد إمام الحنابلة؛ فإنّک تسمع منه ما

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 483

سمعه أبو بکر المروزی لمّا سأله عنه من قوله: لا أعرفه «1».

ثمّ هلمّ معی نسائل عبد الرحمن التیمی هلّا کان من واجبه أن یُخبر ابن عمّه طلحة بن عبید اللَّه التیمی بهذه السیرة الصالحة یوم ضیّق علی صاحبها الخناق، و ضاقت علیه الأرض بما رحبت، یوم هتک حرمته، و أباح دمه، و أورده المنیّة، و منع جنازته عن أن تُدفن فی مقابر المسلمین؟

و لنا أن نسائل الممدوح عثمان أ لم یکن فی الحجر مکان یسعه إلّا موقف عبد الرحمن؟ و هل کان له أن یغمز الرجل مرّة بعد أخری و هو فی محراب الطاعة؟ أو أن یزیحه عن مکانه و الوقف لمن سبق؟ و

قد جاء فی السنّة الشریفة من طریق جابر مرفوعاً: «لا یقیمنّ أحدکم أخاه یوم الجمعة ثمّ لیخالف إلی مقعده فیقعد فیه و لکن یقول: افسحوا».

صحیح مسلم «2» (7/10).

 

و من طریق ابن عمر مرفوعاً: «لا یقیم الرجل الرجل من مقعده ثمّ یجلس فیه و لکن تفسّحوا و توسّعوا» و زاد فی حدیث ابن جریج قلت: فی یوم الجمعة؟ قال: «فی یوم الجمعة و غیرها».

صحیح مسلم (7/10)، مسند أحمد (2/22)، صحیح البخاری (2/94) «3».

 

و فی لفظ لمسلم: «لا یقیمنّ أحدکم الرجل من مجلسه ثمّ یجلس فیه». و فی لفظ له أیضاً: «لا یقیمنّ أحدکم أخاه ثمّ یجلس فی مجلسه».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 484

قال النووی فی شرح مسلم هامش إرشاد الساری «1» (8/479): هذا النهی للتحریم، فمن سبق إلی موضع مباح فی المسجد و غیره یوم الجمعة أو غیره لصلاة أو غیرها فهو أحقّ به، و یحرم علی غیره إقامته منه لهذا الحدیث.

و قال القسطلانی فی إرشاد الساری «2» (2/169): ظاهر النهی التحریم، فلا یُصرف عنه إلّا بدلیل، فلا یجوز أن یقیم أحداً من مکانه و یجلس فیه، لأنّ من سبق إلی مباح فهو أحقّ به، و لأحمد «3» حدیث: إنّ الذی یتخطّی رقاب الناس أو یفرّق بین اثنین بعد خروج الإمام کالجارّ قُصبه»

 فی النار، و التفرقة صادقة بأن یزحزح رجلین عن مکانهما و یجلس بینهما.

و قال الشوکانی فی نیل الأوطار «5» (3/306): من سبق إلی موضع مباح سواء کان مسجداً أو غیره فی یوم الجمعة أو غیرها لصلاة أو لغیرها من الطاعات فهو أحقّ به، و یحرم علی غیره إقامته منه و القعود فیه.

فإقامة عثمان عبد الرحمن من مکانه الذی کان هو أحقّ به و غمزه إیّاه مرّة بعد أخری محظور محرّم شاذّ عن السنّة الثابتة.

ثمّ هل تسع اللیلة لقراءة القرآن ختمة واحدة؟ و لعلّها تسع بالتمحّل من کون اللیلة من لیالی الشتاء الطویلة، و من قدوم عثمان الحجر بعد فریضة العشاء بلا فصل، و أنّه کان طلق اللسان خفیفه، و إن کنّا لا نعلم شیئاً من ذلک.

ألیس عثمان هذا هو الذی صعد المنبر و أُرتج علیه و قام ملیّا لا یتکلّم فقال: إنّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 485

أبا بکر و عمر کانا یعدّان لهذا المقام مقالًا و إنّی لم أُزوّر له خطبة و لا أعددت له کلاماً و سنعود فنقول «1»؟ أیّ خطیب یعوزه الکلام و یفتقر إلی تزویر مقال و فی ذاکرته کلام اللَّه المجید؟ و فیه بلغة و کفایة عن کلّ تلفیق و ترمیق و ترمیغ.

و هلّا کان علی الرجل أن یعمل بالقرآن الذی کان یختمه فی صلاته؟ أ لم یک فی قرآنه قوله تعالی: (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً

) «2» أو لم یکن أبو ذر و عمّار و ابن مسعود و الأُمّة الصالحة أمثالهم من المؤمنین؟ و قد آذاهم بالنفی و الضرب و التنکیل و بکلّ ما کان یمکنه.

أما کان فیه قوله تعالی: (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ

) «3»؟ و قد آذی الرسول فی کریمته أُمّ کلثوم باقترافه لیلة وفاتها، و بإیواء من طرده و لعنه، و بإزراء صحابته الأکرمین و فی مقدّمهم ابن عمّه الطاهر، و بتبدیل سنّته و الحیاد عن محجّته.

أما کان فیه قوله تعالی: (أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ) «4»؟ و قد خالف اللَّه و رسوله و لم یطعهما و نبذ الکتاب و السنّة وراء ظهره فی غیر موضع من الأموال و الصدقات و الزکاة و الصِّلات و الصلاة و القطائع و الأوقاف و الحجّ و النکاح و الحدود و الدیات «5».

أما کان فیه ذکر لحدود اللَّه؟ أو لم یکن فیه قوله سبحانه: (وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ) «6»؟ و قد تعدّی الحدود، و نسی العهود، و نقض التوبة، و حنث

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 486

الإلّ، و جاء بما لا یُحمد عقباه، و أتی بنهابیر أوردته القتل الذریع، و جرّت علیه الویلات کما جرّتها علی الأُمّة حتی الیوم.

أما کانت فی قرآنه آیة المباهلة أو آیة التطهیر؟ و اللَّه یعدّ فی الأُولی علیّا نفس النبیّ الأعظم، و یطهّره من الرجس بالثانیة کما طهّر نبیّه. و کان عثمان یری مروان لعین رسول اللَّه و طریده أفضل منه علیه السلام «1».

و لیت الرجل ترک تلک التلاوة المتعبة و التزم بالعمل بالقرآن الکریم و أقام حدوده و اقتصر من التلاوة علی ما تیسّر.