اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

همتایی و همانندی عثمان با پیامبر(ص)

متن فارسی

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان

11/ ابویعلی و ابو نعیم و ابن عساکر و حاکم نیشابوری روایتی ثبت کرده اند از طریق شیبان بن فروخ از طلحه بن زید دمشقی از عبیده ابن حسان از عطاء کیخارانی از جابر بن عبدالله – رضی الله عنهم – به این مضمون : ” ما را عده ای از مهاجران از جمله ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص- رضی الله عنهم – در خانه ابن حشفه بودیم . پیامبر خدا (ص) فرمود : هریک از شما برخیزد و در کنار همتایش بنشیند . خود پیامبر (ص) برخاسته به طرف عثمان رفت و او را در آغوش گرفت ‌و گفت : تو ولی من در دنیا و آخرتی “.

حاکم نیشابوری این را ” صحیح ” شمرده ولی ذهبی در این خصوص می گوید : نظر من این است که ” ضعیف ” است زیرا نام طلحه بن زید در سند آن هست که سخنش پوچ است. و از عبیده بن حسان هم نقل کرده که او نیز راوی معتبر نیست . سیوطی در ” لیالی ” می گوید : ” روایتی است جعلی . طلحه روایتش قابل استناد و استدلال نیست . و عبیده روایات جعلی از زبان اشخاص موثق نقل می کند  “. محب طبری آن را در” ریاض النضره ” ثبت کرده است و ابن کثیر در تاریخش ولی مثل همه مواردی که روایت در تمجید فضایل کسانی است که مورد محبت ایشان می باشند سکوت کرده و هیچ از این دم نزده اند که سندش سست و بی اساس و واهی است . با این که می دانسته اند احمد حنبل گفته است : ” طلحه بن زید، راوی ای نیست و روایات نادرست و نامعلومی نقل‌ کرده است ” یا ” کسی نیست . حدیث جعل‌ می کرده است از روایاتش خوشم نمی اید “همچنین سخن بخاری و نسایی از ایشان پوشیده نمانده که ” او زشت روایت است” یا سخن نسایی که ” او مورد اعتماد نبوده و متروک است ” یا سخن صالح بن محمد که ” حدیث و روایت او قابل نوشتن نیست ” و گفته ابن حبان که ” او زشت روایت است و نمی توان به روایتش استناد کرد ” یا سخن دار قطنی‌ و برقانی که ” ضعیف و سست روایت است ” و گفته ابو نعیم که ” روایت های نامعلوم و نادرست نقل کرده و کسی نیست ” یا سخن آجری را که از قول ابی‌داود می گوید : ” او حدیث جعل می کرده است ” و این را که ابن مداینی به او نسبت جعل حدیث داده است، و سخن ساجی ‌که ” او زشت روایت است . محب طبری و ابن کثیر همچنین از عقیده حافظان حدیث درباره عبیده بن حسان خبر داشته ‌و می دانسته اند که ابو حاتم درباره اش گفته : ” زشت روایت است ” و ابن حبان که ” احادیث جعلی از زبان اشخاص ‌موثق روایت کرده است ” و دار قطنی که” سست روایت است “. همتایی وهمانندی عثمان با پیامبر (ص) و ” ولی ” و دوست بودن با او در دنیا و آخرت همان اندازه عجیب و مضحک است که‌ رفاقت و همدمیش با آن حضرت – که اندکی پیشتر از آن سخن رفت . واقعا تاسف آور است که پیامبر عظیم الشان اسلام را با کسی مقایسه کرده و برابر شمرده اند که اصحاب – که به عقیده آنها عادل و راستروند و بر طریق دین – برایش قدر و بهایی قایل نگشته و برای‌ جانش اهمیتی نداده اند و لایق تصدی خلافت ندانسته اند و تا دم مرگ با او دشمنی ورزیده اند و تا آن دم که به فرمایش مولای متقیان عملش گریبان گیرش‌ شد و دار و دسته اش او را به کشتن داده اند، کسی که اصحاب چندان در مخالفت و مبارزه با وی پافشاری نموده‌اند که کار به قتلش انجامیده، و اعمال خود او دلیل قاطع بر انتقادات مردم و نظریه اصحاب درباره او بوده است.

هیچ خردمندی موجبی برای همتایی ‌و هم طرازی و هم سنخی پیامبر اکرم با عثمان نمی یابد و نه وجه شباهت یا خصلت مشترکی . از لحاظ نسبت ‌اگر بسنجیم تفاوتشان از زمین تا آسمان است. آن از شجره طیبه و پاکی که ریشه اش ثابت و ابدی است و شاخه اش در آسمان، و این از شجره ملعونه ای که در قرآن یاد گشته است . از جنبه حسب و صفات اکتسابی که می سنجیم می بینیم فاصله شان از این سوی گیتی تا بدان سو است و بیشتر آن به همه فضایل و مکارم متصف است و در هر زمینه سرآمد ، و این بی بهره و تهیدست . ملکات فاضله و روحیات شرافتمندانه و بزرگوارانه را ملاک قرار می دهیم ، ملاحظه می شود که از آن جهت دو طرف تناقض را تشکیل می دهند . آن خیرخواهی ‌پاکدل است و برترین و بر خلق و خویی عظیم و پر شکوه، و این چنان که از روی روایات و حقایق تاریخی شناختیم. حتی اگر آنچه را آن جماعت در زمینه فضایل روایت کرده اند جدی بگیریم باز فرق آن دو فاحش خواهد بود . مثلا پیامبر اکرم (ص) به موجب روایاتشان – که گذشت – زانوها و ران ها و بین آنها را لخت می کرده و اهمیتی به آن نمی داده است. در حالیکه عثمان به موجب‌ روایت ” نیکو ” و راستی که آورده اند وقتی هم در خانه در بسته بود برای شستشو هم که بود خود را لخت نمی کرد از بس پر شرم و با حیا بود هر گاه هم‌سنخی آن دو را از جنبه دینداری و عمل‌ به احکامش مورد توجه قرار دهیم تباین‌ و تفاوت جدی آنان کاملا مشهود خواهد بود و چنان که در آیه مبارکه آمده است : ” خدا مردی را مثل زده است که شرکای ستیزه جویی دارد و مردی را که همساز مردی است آیا ایندو به عنوان دو نمونه ، متساوی و همسانند ؟ ” آن پیامبری که پیام توحید آورده و خویشتن تسلیم خدا ساخته است و نیکوکار است و پروردگارش را خالصانه و زیر پرچم لا اله الا الله می پرستد و آویزه گوشش این فرموده الهی که ” بگو : خدا. و بعد به حال خود واگذارشان ” و ورد زبانش : ” توفیق رسانم جز خدای یگانه نیست و به او تکیه می نمایم “. و این – عثمان – اسیر چنگال هوس های تنی چند تبهکار : مروان و معاویه و سعید بن عاص و دیگر امویانی که از قماش آنهایند ؟ و طبق‌ خواستهای شهوانی و هوسناک آنها سیر می کند تا آنجا که مولای ما به او تذکر می دهد : ” مروان از تو خشنود نمی شود و تو از او خشنود نمی شوی جز به این ترتیب که دین و عقلت را برباید . تو شتر بارکشی را می مانی که به هر جا بکشندش برده می شود “، و کسی است که کار نیکویی کرده و کار زشتی و رفتار بدی که گریبان گیرش گشته است. آه و دریغ ای پیامبر عظیم‌الشان روزگار تو را پایین آورده و پایین تو ر تا تو را در طراز عثمان و در ردیفش قرار داده و همتا و رفیق و همدمش گردانیده است آن هم پس از آن مراتب بلند که نایل گشته ای و بعد ازآنکه پروردگار تو را از میان همه جهانیان برگزید و برتری بخشید و تو را ” پیامبری و زبانی راستگو ” ساخت . عده ای که خود را از امت تو می شمارند چنین پاداش ناجوانمردانه ای به تو می دهند . ” ستمکاران به زودی خواهند دانست که به کجا در می ایند “. کسانی ‌که باید ودیعه ها و ذخایر علمی اسلام ‌را با امانت و دقت حفظ و نقل می کردند از ره خیانت این روایت را در برابر و به منظور پایمال ساختن آن حدیث ” صحیح ” و راست پیامبر اکرم در حق علی (ع) ساخته اند، حدیث مفصلی که از ابن عباس نقل شده و در آن به علی (ع) می فرماید : تو ” ولی ” و دوستدار منی در دنیا و آخرت . این حدیث راست را احمد حنبل با سند ” صحیح ” و متین در ” مسندش ” ثبت کرده و چنانکه ‌در جلد اول و سوم ” غدیر ” گفتیم رجال سند آن همگی ” ثقه ” و مورد اعتمادند ، و عبارتند از :

1 – یحیی بن حماد – ابوبکر بصری – یکی از رجال ‌دو ” صحیح ” است . ابن سعد و ابو حاتم و ابن حبان و عجلی او را ” ثقه ” و مورد اعتماد شمرده اند.

2 – ابوعوانه – وضاح یشکری – یکی از رجال دو” صحیح ” است . ابو زرعه، ابو حاتم، احمد حنبل، ابن حبان، ابن سعد، عجلی، و ابن شاهین وی را ” ثقه ” و مورد اعتماد شمرده اند. ابن عبد البر می گوید : همه (ی علمای رجال) معتقدند که او ” ثقه ” و مورد اعتماد و ” حجت ” است و راستیش در حدیث ثابت.

3-  ابو بلج – یحیی بن سلیم واسطی . ابن معین و ابن سعد و نسایی و دار قطنی و ابن حبان و ابو الفتح ازدی او را ” ثقه ” و طرف اعتماد شمرده اند.

4-  عمرو بن میمون – ابو عبد الله کوفی . دوره جاهلیت را دیده ولی پیامبر (ص) را ملاقات نکرده است. عجلی، ابن معین، نسایی و دیگران وی را ” ثقه ” و مورد اعتماد دانسته اند.

5-  عبد الله بن عباس که منتهی الیه سند روایت است و از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است.

جمع کثیری از حافظان حدیث و عده زیادی از مولفان، این حدیث را ثبت کرده اند. از آن میان تنی چند را نام می بریم :

1-  حافظ ابو عبد الرحمن ” نسایی ” متوفای 303هجری

2 – حافظ ابو القاسم ” طبرانی ” متوفای 360 هجری

3-  حافظ ابویعلی نیشابوری متوفای374 هجری

4-  حافظ ابو عبد اله ” حاکم نیشابوری”متوفای 405هجری

5-  حافظ ابوبکر ” بیهقی ” متوفای 458 هجری

6-  بزرگترین سخنور خوارزم ” ابو الموید ” متوفای 568 هجری

7-  حافظ ابو القاسم ” ابن عساکر ” متوفای 571 هجری

8-  حافظ ابو عبد الله ” الکنجی ” متوفای658 هجری

9- حافظ محب طبری متوفای694 هجری

10-  شیخ‌الاسلام حموی متوفای 722 هجری

11 – حافظ ” ابن کثیر ” دمشقی متوفای 774 هجری

12- حافظ ابو الحسن ” هیثمی ” متوفای807 هجری

13 – حافظ “ابن حجر ” عسقلانی متوفای 852 هجری

14-  ابو حامد محمود صالحانی متوفای – هجری

15 -السید شهاب الدین احمد متوفای – هجری

16- الشیخ احمد بن فضل با کثیر متوفای – هجری

17 – میرزا محمد بدخشانی متوفای 1123 هجری

18-  شاه ولی الله هندی متوفای 1126 هجری

19-  امیر محمد بن اسماعیل یمنی صنعانی متوفای – هجری

20-  مولوی ولی الله هندی متوفای 1270هجری

این حدیثی راست و درست است و ” صحیح ” شمرده شده از پیامبر عظیم الشان اسلام در حق علی علیه السلام که ” تو ولی منی در دنیا و آخرت “. اما ” از آن جماعت کسانی که ستمکار بودند آن را به صورتی در آوردند غیر از آن که به ایشان گفته شده بود. “

 ( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 405 )

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 405

11- أخرج «1» أبو یعلی و أبو نعیم و ابن عساکر فی تاریخه (7/65)، و الحاکم فی المستدرک (3/97) من طریق شیبان بن فروخ، عن طلحة بن زید الدمشقی، عن عبیدة «2» بن حسان، عن عطاء الکیخارانی، عن جابر بن عبد اللَّه قال: بینما نحن فی بیت ابن حشفة فی نفر من المهاجرین فیهم: أبو بکر، و عمر، و عثمان، و علی، و طلحة، و الزبیر، و عبد الرحمن بن عوف، و سعد بن أبی وقاص، فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: لینهض کلّ رجل منکم إلی کفئه، فنهض النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم إلی عثمان فاعتنقه، و قال: أنت ولیّی فی الدنیا و الآخرة.

صحّحه الحاکم و عقّبه الذهبی فی تلخیصه و قال: قلت: بل ضعیف، فیه طلحة ابن زید، و هو واهٍ عن عبیدة بن حسان شُوَیخ مقلّ عن عطاء. و قال السیوطی فی اللآلئ (1/317): موضوع، طلحة لا یحتجّ به، و عبیدة یروی الموضوعات عن الثقات. انتهی.

و ذکره «3» المحبّ الطبری فی ریاضه النضرة (2/101)، و ابن کثیر فی تاریخه (7/212) ساکتین عمّا فی إسناده من الغمز شأنهما فی فضائل من یحبّانه و یوالیانه، و لا یخفی علیهما قول أحمد: طلحة بن زید لیس بذاک قد حدّث بأحادیث مناکیر. و قوله: لیس بشی ء کان یضع الحدیث لا یعجبنی حدیثه. و قول «4» البخاری و النسائی: منکر الحدیث. و قول النسائی أیضاً: لیس بثقة متروک. و قول صالح بن محمد: لا یکتب حدیثه. و قول ابن حبّان «5»: منکر الحدیث لا یحلّ الاحتجاج بخبره. و قول

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 406

الدارقطنی «1» و البرقانی: ضعیف. و قول أبی نعیم: حدّث بالمناکیر لا شی ء. و قول الآجری عن أبی داود: یضع الحدیث. و نسبة ابن المدائنی إیّاه إلی وضع الحدیث. و قول الساجی: منکر الحدیث «2».

کما لا یخفی علی الرجلین رأی الحفّاظ فی عبیدة بن حسان، قال أبو حاتم «3»: منکر الحدیث، و قال ابن حبّان «4»: یروی الموضوعات عن الثقات، و قال الدارقطنی: ضعیف. لسان المیزان «5» (4/125).

و الغرابة فی هذه المماثلة و الولایة المنبعثة عنها فی الدنیا و الآخرة، و هی لیست بأقلّ من الرفاقة التی أسلفنا القول فیها قُبیل هذا، و إنّ من المؤسف جدّا المقارنة بین رسول العظمة و بین من لم یقم الصحابة الأوّلون- العدول کلّهم فیما یرتئون- له وزناً و لا رأوا لحیاته قیمة، و لا حسبوه لتسنّم عرش الخلافة مؤهّلًا، فلم یزل ممقوتاً عندهم حتی کبت به بطنته، و أجهز علیه عمله، کما قاله مولانا أمیر المؤمنین «6» و لم یفتأ الصحابة مصرّین علی مقته حتی أوردوه حیاض المنیّة، و لم تبرح أعماله مؤکدّة لعقائد الملأ الدینی فی همزه و لمزة حتی وقع من الأمر ما وقع.

و لا یسع قطّ لعارف عرفان وجه المکافأة بین نبیّ العظمة و بین عثمان، فإنّها إن کانت من ناحیة النسب فأنّی هی؟ هذا من شجرة طیّبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء، و ذلک من شجرة ملعونة فی القرآن.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 407

و إن کانت من حیث الحسب ففرق بینهما فیه بعد المشرقین و لا حرج، هذا حسیب. و ذلک مُقشَّب «1» الحسب؟ و إن کان من جهة الملکات الفاضلة و النفسیّات الکریمة فالمشاکلة منتفیة و هما طرفا نقیض، هذا ناصح الجیب، واری الزند «2» لعلی خلق عظیم، و الآخر یحمل منها بین جنبیه ما عرّفناک حدیثه.

و نحن إن أخذنا ما جاء به القوم من قضایا الملکات فالبون بینهما شاسع أیضاً، فالنبیّ الأقدس مثلًا عندهم کما مرّ کان یکشف فی الملأ عن رکبتیه و عن فخذیه و عمّا هو بینهما و بین سرّته و لم یکن یبالی. و عثمان إن کان لیکون فی البیت و الباب علیه مغلق، فما یضع عنه الثوب لیفیض علیه الماء، یمنعه الحیاء أن یقیم صلبه، کما مرّ فی حدیث الحسن (ص 287).

و إن فرضت المشاکلة من جانب الأخذ بالدین و العمل بما فیه من أفعال أو تروک، فالتباین بینهما ظاهر و أیّ تباین (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا) «3» هذا رسول التوحید أسلم وجهه للَّه و هو محسن، یعبد ربّه مخلصاً له الدین تحت رایة لا إله إلّا اللَّه، و قرط أُذنه قوله تعالی (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ) «4»، و ورد لسانه: (وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ) «5»، و أمّا عثمان فهو أسیر هوی مروان و معاویة و سعید و من شاکلهم من أبناء بیته، یسیر مع میولهم و شهواتهم، حتیقال مولانا أمیر المؤمنین: «ما رضیت من مروان و لا رضی منک إلّا بتحویلک عن دینک و عقلک، و إنّ مثلک مثل جمل الظعینة سار حیث یُساربه «6»»

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 408

قدم ربّه و قد خلط عملًا صالحاً و آخر سیّئاً، کسب سیّئة و أحاطت به خطیئته.

إیه إیه یا نبیّ العظمة أنزلک الدهر ثمّ أنزلک حتی جعلک کُفو عثمان بعد ما اختارک ربّک و اصطفاک من بریّته و جعلک لسان صدق نبیّا! هذا جزاؤک من أُمّتک جزاء سنمّار (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ ) «7».

لفت نظر:

وضعت ید الأمانة الخائنة علی ودائع الإسلام المقدّس هذه الروایة تجاه ما صحّ عن النبیّ الأقدس فی صنوه الطاهر أمیر المؤمنین

فی حدیث طویل عن ابن عبّاس من قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ علیه السلام: «أنت ولیّی فی الدنیا و الآخرة».

أخرجه أحمد فی مسنده «8» (1/331)

بإسناد صحیح رجاله کلّهم ثقات کما مرّ الإیعاز إلیه فی الجزء الأوّل (ص 50)، و فی الجزء الثالث (ص 195)، رجاله:

1- یحیی بن حماد أبو بکر البصری، أحد رجال الصحیحین، وثّقه «9» ابن سعد و أبو حاتم و ابن حبّان و العجلی.

2- أبو عوانة الوضّاح الیشکری، من رجال الصحیحین. وثّقه «10» أبو زرعة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 409

و أبو حاتم و أحمد و ابن حبّان و ابن سعد و العجلی و ابن شاهین. و قال ابن عبد البرّ: أجمعوا علی أنّه ثقة ثبت حُجّة.

3- أبو بلج یحیی بن سلیم الواسطی، وثّقه ابن معین و ابن سعد «1» و النسائی و الدارقطنی و ابن حبّان و أبو الفتح الأزدی.

4- عمرو بن میمون أبو عبد اللَّه الکوفی، أدرک الجاهلیّة و لم یلق النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم. وثّقه «2» العجلی و ابن معین و النسائی و غیرهم، عن ابن عبّاس.

و أخرجه جمع من الحفّاظ و ذکره غیر واحد من المؤلّفین، و منهم «3»:

1- الحافظ أبو عبد الرحمن النسائی المتوفّی (303)، فی الخصائص (ص 7).

2- الحافظ أبو القاسم الطبرانی المتوفّی (360)، کما فی الفرائد و المجمع و غیرهما.

3- الحافظ أبو یعلی النیسابوری المتوفّی (374) «4» کما فی البدایة و النهایة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 410

4- الحافظ أبو عبد اللَّه الحاکم المتوفّی (405) فی المستدرک (3/132) و صحّحه.

5- الحافظ أبو بکر البیهقی المتوفّی (458) کما فی المناقب للخوارزمی.

6- أخطب خوارزم أبو المؤیّد المتوفّی (568) فی المناقب (ص 75).

7- الحافظ أبو القاسم بن عساکر المتوفّی (571) فی الأربعین الطوال و الموافقات.

8- الحافظ أبو عبد اللَّه الکنجی المتوفّی (658) فی کفایة الطالب (ص 115).

9- الحافظ المحبّ الطبری المتوفّی (694) فی الریاض النضرة (2/203) و ذخائر العقبی (ص 87).

10- شیخ الإسلام الحمّوئی المتوفّی (722) فی فرائد السمطین.

11- الحافظ ابن کثیر الدمشقی المتوفّی (774) فی البدایة و النهایة (7/337).

12- الحافظ أبو الحسن الهیثمی المتوفّی (807) فی مجمع الزوائد (9/108) و صحّحه من طریق أحمد.

13- الحافظ ابن حجر العسقلانی المتوفّی (852) فی الإصابة (2/509).

14- أبو حامد محمود الصالحانی «1» کما فی توضیح الدلائل لشهاب الدین أحمد.

15- السیّد شهاب الدین أحمد «2» فی توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل.

16- الشیخ أحمد بن الفضل با کثیر المتوفّی (1047) فی وسیلة المآل.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 411

17- میرزا محمد البدخشانی المتوفّی (1123)»

 فی نُزُل الأبرار (ص 16) و مفتاح النجا.

18- شاه ولیّ اللَّه الهندی المتوفّی (1126) «2» فی إزالة الخفاء (2/261).

19- الأمیر محمد بن إسماعیل الیمنی الصنعانی فی الروضة الندیّة.

20- المولوی ولیّ اللَّه الهندی المتوفّی (1270) «3» فی مرآة المؤمنین. و غیرهم.

هذا ماصحّ عن النبیّ الأعظم من قوله: «أنت ولیّی فی الدنیا و الآخرة» (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ ) «4».