logo-samandehi

پیامبر از عثمان شرم می کند همچنان که فرشتگان از خدا،پیامبر و عثمان شرم می کنند!!!

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان :

3/ طبرانی از قول ابن معشر-  براء بصری – از ابراهیم بن عمر بن ابان بن عثمان از پدرش – عمر بن ابان- از پدرش – ابان پسر عثمان بن عفان چنین ثبت کرده است “: از عبد الله بن عمر شنیدم که می گفت:  رسولخدا (ص) نشسته بود و عائشه پشت سرش.  ابوبکر اجازه ورود خواست و وارد شد.  بعد عمر با کسب اجازه وارد شد.  سپس سعد بن مالک اجازه گرفت و وارد شد.  آنگاه عثمان بن عفان اجازه خواست و به خانه درآمد در حالیکه پیامبر خدا (ص) سرگرم سخن بود و زانوانش بیرون از جامه.  تا عثمان اجازه ورود خواست، وی زانوانش را پوشانده و به همسرش گفت:  اندکی به آن سو برو.  ساعتی باهم سخن گفتند و بعد بیرون رفتند.  عائشه از پیامبر خدا (ص) پرسید:  پدرم و دوستانش آمدند لباست را جمع و جور ننمودی و مرا به اندرون نفرستادی ؟ فرمود:  از مردی که فرشتگان از وی در شرمند شرم ننمایم ؟ سوگند به آنکه جانم در دست او است فرشتگان همان گونه که از خدا و پیامبرش در شرمند از عثمان در شرمند.  در صورتیکه وقتی وارد اطاق شد تو در کنارم می بودی هیچ حرف نمی زد و سرش را بالا نمی کرد تا می رفت بیرون “. این را ابن کثیر در تاریخش نوشته و می گوید:  روایت غیر عادی و غریبی است و سندش ضعیف.  ذهبی به آن اشاره کرده می گوید : بخاری گفته است که روایت عمر بن ابان محل تامل است .

امینی گوید:  این روایت نظیر همان روایاتی است که از مسلم و احمد بن حنبل آوردیم و دیدیم که بی اساس و نادرست خوانده اند ، اکنون می افزائیم:  براء بصری – ابو معشر – که از رجال این روایت است به عقیده ابن معین ” ضعیف ” است، و ابو داود می گوید:  راوی ای نیست.  دیگر از رجال آن ابراهیم بن عمر بصری اموی است و نواده همان کسی که روایت برای تجلیل او ساخته شده است، و ابوحاتم درباره اش می گوید : روایتش ” ضعیف ” و سست است، و ابن ابی حاتم می گوید:  ابو زرعه روایت هائی را که او نقل کرده ترک نموده و برای ما تقریر ننموده است.  ابن حبان نیز می گوید:  روایت او اگر تنها باشد قابل استناد و استدلال فقهی نیست.  ابن عدی می گوید: ابویعلی از مقدمی از ابی معشر از ابراهیم بن عمر بن ابان احادیثی برای ما نقل کرده که هیچیک درست حفظ نشده اند از جمله این روایت که پیامبر(ص) به عثمان به راز و آهسته گفته است که او ظالمانه و به ناحق کشته خواهد شد.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 393 )

رفتن به بالا