اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

پیامبر(ص): عثمان در بهشت است

متن فارسی

22/ مضحک ترین روایات جعلی را خطیب بغدادی ثبت کرده است از طریق حسین بن حمید بن موسی عکی . می گوید : حماد بن مبارک بغدادی از قول اسماعیل بن امیه از ابن جریج از عطا از جابر روایت کرده است که ” پیامبر (ص) نمی شد به منبر بالا رود و نگوید : عثمان در بهشت است . ” دار قطنی می گوید “: حماد بن مبارک از قول عبدالله بن میمون از اسماعیل بن امیه ازابن جریج چنین حدیثی روایت کرده است. این روایت از روی روایت اسماعیل بنیحیی عبید الله تیمی از قول ابن جریح معلوم و روشن میگردد . “ذهبی در ” میزان الاعتدال ” می گوید: روایتی نادرست است.

امینی گوید: شگفت آوراست که خطیب بغدادی چنین حرف پوچی را با این سند بی اساس ذکر می کند و هیچ دم نمی زند و یادی از حال رجال سندش نمی نماید مثل همیشه و هر جا که صحبت از فضائل کسانی به میان است که دل و دین به ایشان باخته و سر به راه تباهشان نهاده است ، در حالیکه تا پای احادیثی به میان می آید که در تمجید خاندان پاک رسول اکرم است بنای رد و قبول ، و نقد و جرح و تعدیل را می گذارد و حدی هم برای تاخت و تازش نمی شناسد . آیا از کسی چون او پوشیده مانده که مسلمة بن قسام درباره حسین عکی – از رجال سند آن روایت دروغین – می گوید “: او ناشناس است ؟ “یا به وجود حماد بن مبارک آن مجهول ناشناس در سند روایت اهمیتی نمی دهد ، یا سخن بخاری را درباره عبد الله بن میمون که سخنش بر باد است نشنیده است یا سخن ابو زرعه را که حدیثش پوچ است و سخن ابی حاتم و ترمذی را که حدیثش ناشناخته و نادرست است یا گفته ابن عدی را که عموم روایاتش قابل پیروی نیست و نظر نسائی را که ” ضعیف ” و سست روایت است یا سخن ابی حاتم را که از اشخاص مشهور روایات بی اساس نقل می کند و به روایتی که او تنها آورده باشد نمی توان استناد کرد، یا گفته حاکم را که روایات جعلی نقل می کند و سخن ابو نعیم را که روایات نامعلوم و نادرست داشته است ؟ شاید خطیب مایل نیست وضع ناجور اسماعیل بن امیه عبثمی اموی را که پسر عموی عثمان است و به نفع پسر عمویش روایت جعل کرده روشن سازد ، یا تذکار ” دار قطنی ” او را به هوش نیاورده است این تذکار که ” اسماعیل از ابن جریج روایت نمی کند بلکه راوی حقیقی عبارتست از اسماعیل بن یحیی تیمی ؟ ” شاید هم خواسته با سکوتش در مورد اسماعیل بن یحیی تیمی آبروی پدر بزرگش ابوبکر صدیق را حفظ کرده باشد و به همین لحاظ اظهار نظر علمای رجال را درباره اش پرده پوشی نموده است مثلا این سخن صالح بن جزره را که ” او روایت جعل می کرده است ” و گفته ازدی را که ” او یکی از ارکان دروغ سازی است و روایت از وی نشاید ” و نظر ابو علی نیشابوری و دار قطنی و حاکم نیشابوری که ” او دروغ ساز است ” و سخن حاکم که “احادیث جعلی روایت کرده است ” و گفته دار قطنی را که ” او به مالک و ثوری و دیگران دروغ بسته است ” و سخن ابن حبان که ” او روایات جعلی را از زبان اشخاص مورد اعتماد نقل می کند و روایت کردن از وی به هیچ وجه نشاید ” آری، همه این مطالب و حقائق جلو چشم خطیب بغدادی بوده ولی مبالغه و اغراق در فضیلت جور کردن برای عثمان و امثالش چشم و گوش او را بسته و زبانش را لال کرده است ، ذهبی همین روایت را در ” میزان الاعتدال ” در شرح حال حماد بن مبارک ذکر کرده و افزوده است که ” روایتی نادرست است. ” هر گاه چنین پنداری ذره ای صحت داشته باشد معنایش این است که مطلب جعلی مذکور یعنی بهشتی بودن عثمان مهم ترین مطلبی است که پیامبر اکرم (ص) در زمینه معارف و احکام و پندها و تعلیمات آورده است . زیرا ما ندیده ایم و سراغ نداریم و نه کسی سراغ دارد که پیامبر اکرم (ص) به اصل و عقیده و حکم و مطلبی چنین اهمیتی داده باشد که هر دفعه بر سر منبر بگوید و تبلیغ نماید و نشر دهد . البته یعنی مطالب را به لحاظ اهمیتش چند باری تذکر می داده و تکرار می نموده است ولی نه اینکه در هر منبر به زبان آورد ، حتی نماز را که ستون دینداری است چنین تکرار خسته کننده ای نکرده است. کاش می دانستیم بهشتی بودن عثمان از اصول دین است یا از مبانی مهمی که شریعت و نظام حقوقی و عملی اسلام بر آن نهاده گشته که تا این حد در تکرارش مبالغه می ورزیده و هر دم به زبان می آورده است یا حکم شرعی است یا مطلبی حکیمانه یا ملکه ای فاضله یا از سنن حاکم بر طبیعت و جامه که چنین تاکید و اصراری را لازم آورده است ؟ وانگهی اگر عثمان یکی از مومنان بود لزومی برای چنین تذکراتی نبود و آیات و احادیث بسیاری که حاکی از مژده ایشان به بهشت است کفایت می نمود . تازه اگر پیامبر اکرم (ص)چنین کاری می فرموده نه تنها همه اصحاب می شنیدند بلکه هر کس در طول عمرش یکبار هم محضر پیامبر (ص) را درک کرده بود شنیده بود و بر اثر آن حدیثی متواتر می گشت و ورد زبانها، نه اینکه فقط جاعلی به ” جابر ” نسبت دهد و نه هیچکس دیگر . بعلاوه از مهم ترین نطق ها و منبرهای پیامبر اکرم (ص) نطق ” غدیر ” اوست که در حضور یکصد هزار نفر یا بیشتر ایراد فرموده است . مگر کسی از آنها چنین چیزی از او شنیده، یا مگر فرموده که عثمان در بهشت است ؟ اکنون نطق های حضرتش در برابر و دسترس ماست . در کدامیک چنین چیزی هست، تا برسد به این ادعا که در هر نطق و هر بار که به منبر می رفته چنین چیزی گفته است ؟ آیا اصحابش که به صدها هزار نفر بالغ می شوند این حرف را از او شنیده و فهمیده مع ذلک ترکش کرده اند حتی به هنگام محاصره و قتل عثمان پشت گوش انداخته اند؟ آن هنگام که به او گفتند : بخدا قسم خدا ریختن خونت را جایز دانسته است. یا آن روزی که به او نامه نوشته و خواستند توبه کند و به راه حق باز آید و استدلال ها نموده وسوگندهای محکم و موکد خوردند که تا نکشندش دست از او بر نخواهند داشت یا روز که به جمعیت انبوهی از خلق – که اصحاب برجسته و معروف در میانشان بودند – سلام کرد و هیچکس جوابی نداد، یا روزی که مادرشان عائشه داد می زد : نعثل را بکشید ، خدا او را بکشد ، زیرا او کافر شده است ، بالاخره آن روزها که شرح ماجراهایش را نوشتیم ؟ شاید هم همگی آن حدیث را فراموش کرده بودند که چنان رفتاری با او کردند، یا یکی از آن میان به یادشان آورده ولی گوش به تذکارش نسپرده اند و حاضر به شنیدنش نشده اند، در حالیکه عده ای مدعی هستند آنان ” عادل ” و راست روند و بر طریق دین ، اگر آن راست باشد، حتما عثمان خودش شنیده است .  پس چرا از رفتن به مکه می ترسید مبادا آن کسی باشد که می گوید از پیامبر (ص) درباره اش شنیده که در مکه ملحد یا به خاک سپرده می شود در حالیکه نیمی از عذاب جهانیان را به عهده دارد ؟

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 437 )

متن عربی

22- أخرج الخطیب البغدادی فی تاریخه (8/157)، من طریق الحسین بن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 437

حمید بن موسی العکّی، قال: حدّثنا حمّاد بن المبارک البغدادی [قال: حدثنا عبد اللَّه ابن میمون البغدادی ] «1» قال: حدّثنا إسماعیل بن أُمیّة، عن ابن جریج، عن عطاء، عن جابر، قال: ما صعد النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم المنبر قطّ إلّا قال: عثمان فی الجنّة. قال: قال الدارقطنی: کذا قال حمّاد بن المبارک، عن عبد اللَّه بن میمون، عن إسماعیل بن أُمیّة، عن ابن جریج، و هذا الحدیث إنّما یُعرف من روایة إسماعیل بن یحیی بن عبید اللَّه التیمی عن ابن جریج و اللَّه أعلم. و قال الذهبی فی المیزان 1/281: خبر غیر صحیح «2».

راجع لسان المیزان «3» (2/353).

قال الأمینی: ألا تعجب من الخطیب یذکر مثل هذه السفسطة بهذا الإسناد الوعر و لم ینبس ببنت شفة؟ و لم یُعرب عن حال رجاله عادته فی فضائل کلّ من أعماه حبّه و أصمّه، و أنت تجد نقضه و إبرامه، و جرحه و تعدیله، و تصویبه و تصعیده فی مناقب آل اللَّه صلوات اللَّه علیهم.

أ یخفی علی مثل الخطیب قول مسلمة بن قاسم فی الحسین العکّی: إنّه مجهول؟ أم لا یهمّه وجود حمّاد بن المبارک فی الإسناد و هو المجهول الذی لا یُعرف «4»؟ أم عزب عنه قول البخاری «5» فی عبد اللَّه بن میمون: إنّه ذاهب الحدیث، و قول أبی زرعة: إنّه واهی الحدیث، و قول أبی حاتم «6» و الترمذی: إنّه منکر الحدیث، و قول

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 438

ابن عدی «1»: إنّ عامّة ما یرویه لا یُتابع علیه، و قول النسائی «2»: إنّه ضعیف، و قول أبی حاتم «3» أیضاً: یروی عن الأثبات الملزقات، لا یجوز الاحتجاج به إذا انفرد، و قول الحاکم: إنّه یروی أحادیث موضوعة، و قول أبی نعیم: إنّه روی المناکیر «4»؟

أم لا یروق الخطیب الجرح فی إسماعیل بن أُمیّة العبشمی الأموی و هو ابن عمّ عثمان، و قد جاء بالروایة مختلقة فی ابن عمّه الخلیفة؟ أم لا ینبّهه ما حکاه عن الدارقطنی «5» من أنّ إسماعیل لا یروی عن ابن جریج، و إنّما الراوی إسماعیل بن یحیی التیمی؟

أم أراد حفظ سمعة الصدّیق أبی بکر فی حفیده إسماعیل بن یحیی التیمی «6» و الستر علی قول صالح بن جزرة فیه: إنّه کان یضع الحدیث، و قول الأزدی: إنّه رکن من أرکان الکذب لا تحلّ الروایة عنه. و قول أبی علیّ النیسابوری و الدارقطنی و الحاکم: إنّه کذّاب. و قول الحاکم: روی أحادیث موضوعة. و قول الدارقطنی: إنّه کان یکذب علی مالک و الثوری و غیرهما. و قول ابن حبّان «7»: إنّه کان یروی الموضوعات عن الثقات لا تحلّ الروایة عنه بحال «8»؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 439

نعم؛ هذه کلّها بین یدی الخطیب، غیر أنّ الغلوّ فی الفضائل أبکمه فبکم»

. و ذکر الذهبی هذه الروایة فی میزان الاعتدال «2» فی ترجمة حمّاد بن المبارک، و قال: خبر غیر صحیح.

و لو کان لهذا الخیال مقیل من الصحّة لاستدعی أن یکون ما اختلق فیه من کون عثمان فی الجنّة أهمّ ما صدع به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من المعارف و الأحکام و الحِکَم، فإنّا لم نجد و لا وجد واجد شیئاً منها یهتم صلی الله علیه و آله و سلم له هذا الاهتمام و یصدع به علی کلّ منبر صعده، نعم کان یکرّر بعض ما یصدع به فی عدّة مقامات للکشف عن أهمیّته غیر أنّها ممّا تعدّه الأنامل، حتی إنّ الصلاة التی هی عماد الدین لم یکرّرها هذا التکرار المملّ.

و لیت شعری هل کون عثمان فی الجنّة من أُصول الدین و أُسس الإسلام التی لا تتمّ الشریعة إلّا بها، فطفق صلی الله علیه و آله و سلم یبالغ فی تبلیغه هذه المبالغة فی کلّ حین؟ فهل هو حکم شرعیّ؟ أو حکمة بالغة؟ أو ملکة فاضلة؟ أو ناموس إلهیّ یستحق هذا التأکید و الإصرار؟

ثمّ لو کان عثمان من المؤمنین لکفاه تبشیر الآیات الکریمة الکثیرة و الأحادیث الشریفة الجمّة لهم بالجنّة، فما الحاجة إلی هذا التهالک فی تخصیصه بالذکر تهالکاً لم یشاهد له نظیر فی شی ء ممّا بلّغه صلی الله علیه و آله و سلم عن ربّه؟

علی أنّه لو کان صلی الله علیه و آله و سلم مرتکباً ذلک لوجب أن یسمعه منه جمیع الصحابة حتی من حظی بالإصاخة إلی قیله و لو مرّة واحدة طیلة حیاته، و وجب أن یتواتر الحدیث منه صلی الله علیه و آله و سلم فلا یختصّ بعزوه المختلق جابر، و لم یک یسنده عنه أُناس دجّالون، و إنّ من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 440

أهمّ تلکم المنابر منبر یوم الغدیر و قد حضره مائة ألف أو یزیدون، فهل سمع أحد من أحدهم من الأعالی و الساقة یحدّث أنّه صلی الله علیه و آله و سلم هتف علیه بأنّ عثمان فی الجنّة؟ و هذه خُطب النبیّ الأعظم هل تجد فی شی ء منها عمّا تقوّلوه حسیساً أو تسمع منه رکزاً؟ و هل هؤلاء الصحابة البالغون مئات الألوف الذین سمعوا هذا المقال و وعوه ترکوه وراء ظهورهم یوم الدار، یوم قالوا له: و اللَّه أحلّ اللَّه دمک «1»، یوم کتبوا إلیه یدعونه إلی التوبة و حاجّوه و أقسموا باللَّه جهد أیمانهم لا یمسکون عنه أبداً حتی یقتلوه «2»، یوم سلّم علیهم فما سمع أحداً من الناس یردّ علیه، و کان فیهم من عُمد الصحابة من فیهم «3»، یوم رفعت أُمّهم عقیرتها و هی تقول: اقتلوا نعثلًا قتله اللَّه فقد کفر، إلی أیّام قصصنا علیک حوادثها؟ أو أنّهم کلّهم نسوه فنالوا من الرجل ما نالوا؟

و هل حصل لهم مُذکّر من عند أنفسهم فلم یوافقوه علی السماع؟ أو لم یعیروا له أُذناً مُصغیة؟ هذا و هم عدول، و إنّ ممّن سمع بطبع الحال هاتیک الکلمة نفس عثمان، فلما ذا کان یخاف من القفول إلی مکة حذار أن یکون هو الذی سمع فیه عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ما مرّ من أنّه یُلحد بمکة رجل علیه عذاب نصف أهل الأرض؟