اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

روایت جعلی در فضیلت عثمان

متن فارسی

پاره ای از روایات جعلی در فضیلت عثمان:

16/ حاکم نیشابوری روایتی در ” مستدرک ” ثبت کرده است از قول عبد الله بن اسحاق ‌بن ابراهیم العدل از یحیی بن ابیطالب از بشار بن موسی خفاف بصری از حاطبی – عبد الرحمن بن محمد – از پدرش از جدش که می گوید : ” به هنگام جنگ‌ جمل به راه افتادم تا کشتگان را بررسی کنم . علی (ع) و حسن بن علی و عمار یاسر و محمد بن ابی بکر و زید بن صوحان نیز شروع کردند به گشتن در میان کشتگان . چشم حسن بن علی به کشته ای افتاد که به روی در افتاده بود . آن را برگرداند و سپس فریادی کشیده گفت : انا لله و انا الیه راجعون . به خدا نو نهالی از قریش است . پدرش پرسید : چه کسی است پسر جانم ؟ جواب داد : محمد پسر طلحه بن عبید الله . گفت : انا لله و انا الیه راجعون . به خدا جوان پاک و شایسته ای بود . سپس بنشست اندوهگین . حسن گفت : پدر جان تو را از این سفر جنگی منع ‌می کردم اما آن دو نفر تصمیم تو را عوض کردند . گفت : همینطور است که تو می گویی پسرم تمنایم این است که کاش بیست سال پیش از این مرده بودم . محمد بن حاطب می گوید : در این هنگام برخاسته گفتم : امیر المومنین ! ما رهسپار مدینه ایم و مردم از ما درباره عثمان خواهند پرسید . چه جواب ‌بدهیم ؟ عمار یاسر و محمد بن ابی بکر برخاسته سخن گفتند . علی به آن دو گفت : عمار و محمد ! باید اینطور بگویید : عثمان تبعیض قایل گشت و بد تبعیضی هم قایل گشت . مجازات کردید و در مجازات بد عمل کردید . و در آینده به ‌پیشگاه داور عادلی برده خواهید شد تا میان شما قضاوت کند . آنگاه گفت : تو ای محمد بن حاطب چون به مدینه درآمدی و درباره عثمان از تو پرسیدند ، بگو : به خدا از « .. ثم اتقوا و احسنوا … » « کسانی بود که ایمان آورده و کارهای پسندیده کردند به علاوه پرهیزکاری نموده و ایمان آوردند و سپس پرهیزکاری نموده و کار خوب کردند، و خدا نیکوکاران را دوست می دارد و مومنان بر خدا باید توکل نمایند».  

امینی گوید : حاکم نیشابوری از معایب و اشکالاتی که در سند این روایت دروغین هست دم نزده و آن را تصحیح ننموده و راجع به آن یک کلمه ایراد نگفته است. و ذهبی درباره آن فقط گفته که ” بشار بن موسی سست و ” ضعیف ” است “. لکن ما آنچه را بایست گفت می گوییم : عبد الله بن اسحق بن ابراهیم، یکی از رجال سند آن است . دار قطنی درباره اش می گوید : سستی ای در او هست . خطیب بغدادی همین را گفته است . درباره یحیی بن ابی طالب – یکی دیگر از رجال سند – موسی بن هارون می گوید : من شهادت می دهم که او از زبان من دروغ می سازد . مسلمه بن قاسم می گوید : مردم درباره اش حرف ها زده اند . درباره بشار بن موسی بصری، ابن معین می گوید : مورد اعتماد نیست، و از دغل بازان است. ابو حفص می گوید : سست‌ روایت است . بخاری می گوید : زشت روایت است، او را دیده و از تقریرات‌ روایی او نوشته و روایاتش را ترک کرده ام . ابو داود می گوید : ضعیف و سست روایت است . نسایی می گوید : مورد اعتماد نیست . ابو زرعه می گوید : ” ضعیف ” است . ابو احمد حاکم می گوید : او را ” قوی ” نمی دانند . اسمش را پیش فضل بن سهل برده اند از او بدگویی کرده است. عبد الرحمن حاطبی، چنانکه در ” میزان الاعتدال ” ذهبی آمده توسط ابو حاتم رازی تضعیف شده است. از پدرش عثمان نیز در فرهنگ رجال حدیث هیچگونه تعریفی نیست .

بنابراین چه ارزشی دارد آنچه چنین دغل کاران دروغ سازی روایت نمایند یا عقیده پیدا کنند ؟ بعلاوه، مولای متقیان از روی بصیرت کامل به سفر جنگی می پرداخت و همه کارها و نبردها و لشکرکشی هایش را با مطالعه و دقت نظر و با واقع بینی انجام داده است و همه را به دستور و بنا به سفارش پیامبر (ص)، و این از فضایلش شمرده شده است . رسول اکرم(ص) چنانکه در جلد سوم گذشت در زمان حیاتش اصحاب را به یاری وی در آن کشاکش ها تشویق و تحریک می کرده و می فرمود : ” بعد از من جماعتی خواهند بود که با علی می جنگند که خدا عهده دار جنگیدن علیه آنها خواهد بود . بنابراین هر کس نتوانست با دست‌ و قدرتش علیه آنها جهاد کند باید با زبانش جهاد نماید (یعنی جهاد تبلیغاتی)، و هر کس با زبان جهاد نتوانست با قلبش باید جهاد کند، و پایین تر از این مرتبه ای نیست . ” و ابو ایوب انصاری و دیگر اصحاب می گفته‌اند . ” رسول خدا (ص) به ما سفارش کرده که همراه علی با پیمان شکنان بجنگیم “. پیامبر (ص) عایشه امام المومنین را از خرامیدن جاهلیت وار بر حذر داشته و به او گفته : “…پنداری همین الان است که سگان حوأب به طرف تو پارس می کنند و تو علیه علی علیه السلام می جنگی جنگی ظالمانه “. و چنانکه در جلد سوم نوشتیم صحت این حدیث که به زبیر فرموده : ” تو علیه علی علیه السلام می جنگی در حالیکه به او ستم روا می داری (و جنگت ظالمانه است) ” به ثبوت رسیده است.

بنابراین، مولای متقیان ‌رنج آن لشکر کشی ها و جنگها را به دستور و سفارش پیامبر (ص) بر تن هموار می ساخته است، و هرگز هیچکس نتوانسته او را از نظریه و اجتهادش بگرداند ، و امام مجتبی – که از سیر لغزش و کار سویی مبرا و معصوم است – به هیچ وجه پدرش را از اجرای دستور جدش – پیامبر اکرم (ص)منع ننموده است از اجرای دستور پیامبری که به حکم قرآن « سخن به دلخواه نمی گوید و سخنش جز وحی منزل نیست » ، و نه امیر المومنین علی (ع) کسی بوده است که از قیام برای برکندن ریشه فساد و کفر و انحراف پشیمانی بخورد . اگر کسی چنین حرفی در حق وی بزند چنان است که گفته باشد حضرتش از به خاک و خون کشیدن سران کفر و شرک در جنگهای پیامبر اکرم (ص) پشیمان گشته و دریغ خورده است . زیرا موضع گیری و سیاستش در هر دو مورد مبتنی بر مصلحت بینی اسلامی و به انگیزه الهی ‌بوده است و به منظور زدودن کفر و تباهی، و اگر بر یکی از دو حال افسوس خورده باشد بر دیگری هم خورده است. وانگهی کدام پاکی و شایستگی در ” محمد بن طلحه ” وجود داشته است، در کسی که شمشیر به روی امام و پیشوای مسلمانان کشیده است در حالیکه دستور داشته همراهش جهاد کند و یاریش نماید ؟ حال او به حال پدرش ” طلحه ” می ماند و چون او از راه به در گشته و نافرمان و منحرف است. این است حقیقت . اما جاعلان و دغل کاران خواسته اند حقیقت را وارونه نمایند و چیزها بسازند تا کار کسانی را که با کجاوه جمل همراه گشته اند توجیه و تبریه نمایند… و ساخته و بافته اند، لکن ساخته و بافته شان کجا و حقیقت کجا ؟ چطور ممکن است علی (ع) حرفهایی‌ را که از زبانش خطاب به محمد بن حاطب ‌ساخته اند زده باشد، در حالیکه مسلم‌ است پیش از جنگ جمل و پس از آن سخنها گفته و کارها کرده همه گویای رأی و نظرش درباره عثمان، و همه یک نواخت و هماهنگ و همرأی.

مگر تاریخ زندگی عثمان و سیاهه اعمالش اجازه می دهد به علی (ع) که او را از کسانی بداند و بشمارد که ” ایمان آورده و کارهای پسندیده کردند بعلاوه ‌پرهیزکاری نموده و ایمان آوردند و سپس‌ پرهیزکاری نموده و کار خوب کردند…؟ ” همان سیاهه اعمالی که پر از جنایت و کار بیراهه و ناپسند است و او را به کشتن داد و پیشگامان اصحاب و در راس ایشان مولای متقیان را به معارضه و مبارزه اش واداشت و استانهای کشور اسلامی را آبستن حوادث‌ خونین ساخت و نگذاشت اصحاب پیامبر (ص) خود را موظف به دفاع از جانش بپندارند، و همان است که مردم نیکوکار و دیندار را از کفن و دفن و نماز گزاردن بر جنازه اش مانع گشت و سبب شد که در قبرستان یهودیان خاکش کنند آن هم پس از چند روز ماندن در زباله به حال خواری و بی کسی و اهانت ، همه مسلمانان او را در آن حال ببینند و هیچیک برای کفن و دفنش اقدام نکنند ، با امیر المومنین علی (ع) بیعت شود و او فرمانروا باشد و قادر به کفن و دفنش ولی قدمی بر ندارد، او که برای کارهایی که به نظر مردم ساده و کوچک می نماید به هیجان می آید و خلق را به انجام وظیفه‌ بر می انگیزد و مثلا در نطقی آنان را چنین به قیام و اقدام می خواند . ” به من اطلاع رسیده که حتی یکی از آن جماعت (مهاجم شامی) وارد خانه زن‌ مسلمان یا زن اهل ذمه می شده و زیور و دستبند او را می کنده و می ربوده است و از چنگ آن (سپاهی مهاجم) جز با خواهش و تمنا و التماس نجات پیدا نمی کرده است . آن وقت در حالیکه از اموال به یغما برده گرانبار بوده اند راه خود گرفته اند بدون اینکه لطمه ای ببینند یا کشته ای بدهند . اکنون اگر انسان مسلمان بر اثر این احوال دق مرگ کند نه تنها قابل سرزنش نخواهد بود بلکه به نظر من امری طبیعی و شایسته رخ داده است . ” چنین شخصیت‌ غیرتمند و با حمیتی که در برابر پایمال گشتن حق و ستمدیدگی اینطور به‌ هیجان آمده و به قیام و اقدام بر می انگیزد و می نشیند و جنازه عثمان را در زباله و بی کفن و دفن رها می سازد : (عثمان روبروی او بی کفن و دفن ماند   و دستی که به آزارش بلند شده آزاد و رها) (نمی دانم این کار علی از روی کینه بوده   یا نه، از سر پاکدامنی و پرهیزکاری؟) « در اختلاف مردم به موجب قانون اسلام قضاوت کن و از دلخواه و موازین خیالی پیروی منما زیرا تو را از راه خدا به در خواهد برد » « در صورتی که پس از دریافت مایه دانایی (و قانونشناسی) از دلخواه آنان پیروی نمایی در برابر خدا حامی و حافظی نخواهی داشت » .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 419 )

متن عربی

16- أخرج الحاکم فی المستدرک «1» (3/103)؛ عن عبد اللَّه بن إسحاق بن إبراهیم العدل»

، عن یحیی بن أبی طالب، عن بشّار بن موسی الخفاف البصری، عن الحاطبی عبد الرحمن «3» بن محمد، عن أبیه، عن جدّه، قال: لمّا کان یوم الجمل خرجت أنظر فی القتلی. قال: فقام علیّ و الحسن بن علی و عمّار بن یاسر و محمد بن أبی بکر و زید بن صوحان یدورون فی القتلی. قال: فأبصر الحسن بن علی قتیلًا مکبوباً علی وجهه فقلبه علی قفاه ثمّ صرخ ثمّ قال: إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون فرخ قریش و اللَّه. فقال [له ] «4» أبوه: من هو یا بُنیّ؟ قال: محمد بن طلحة بن عبید اللَّه. فقال: إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون، أما و اللَّه لقد کان شابّا صالحاً، ثمّ قعد کئیباً حزیناً، فقال له الحسن: یا أبت قد کنت أنهاک عن هذا المسیر فغلبک علی رأیک فلان و فلان. قال: قد کان ذاک یا بُنیّ و لوددت أنّی متّ قبل هذا بعشرین سنة. قال محمد بن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 419

حاطب: فقمت فقلت: یا أمیر المؤمنین إنّا قادمون المدینة و الناس سائلونا عن عثمان فما ذا نقول فیه؟ قال: فتکلّم عمّار بن یاسر و محمد بن أبی بکر فقاما و قالا، فقال لهما علیّ: یا عمّار و یا محمد تقولان: إنّ عثمان استأثر و أساء الأثرة و عاقبتم و اللَّه فأسأتم العقوبة، و ستقدمون علی حکم عدل یحکم بینکم، ثمّ قال: یا محمد بن حاطب إذا قدمت المدینة و سُئلت عن عثمان فقل: کان و اللَّه من الذین آمنوا و عملوا الصالحات ثمّ اتّقوا و آمنوا ثمّ اتّقوا و أحسنوا و اللَّه یحبّ المحسنین و علی اللَّه فلیتوکّل المؤمنون.

قال الأمینی: سکت الحاکم عمّا فی إسناد هذه الأکذوبة من العلل و لم یصحّحه و لم ینبس فیه بکلمة غمز و لا تصحیح، و اکتفی الذهبی فیه بقوله: بشّار بن موسی واهٍ. و نحن نقول:

عبد اللَّه بن إسحاق بن إبراهیم، قال الدارقطنی: فیه لین، و ذکره بذلک الخطیب البغدادی فی تاریخه (9/414).

و یحیی بن أبی طالب، قال فیه موسی بن هارون: أشهد أنّه یکذب عنّی. و قال مسلمة بن قاسم: تکلّم فیه الناس. لسان المیزان «1» (6/262).

و بشّار بن موسی البصری، قال ابن معین «2»: لیس بثقة، و قال: إنّه من الدجّالین. و قال أبو حفص: ضعیف الحدیث. و قال البخاری «3»: منکر الحدیث، و قد رأیته و کتبت عنه و ترکت حدیثه. و قال أبو داود: ضعیف. و قال النسائی «4»: لیس بثقة. و قال أبو زرعة: ضعیف. و قال أبو أحمد الحاکم: لیس بالقویّ عندهم. و ذکر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 420

عند الفضل بن سهل، فأساء القول فیه «1».

و عبد الرحمن الحاطبی، ضعّفه «2» أبو حاتم الرازی کما فی میزان الاعتدال للذهبی. و والده عثمان لم أقف علی ثناء علیه فی معاجم التراجم.

فأیّ عبرة بما یرویه أو یرتئیه أمثال هؤلاء الدجّالین؟ علی أنّ مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام کان علی بصیرة من مسیره إلی حروبه کلّها و منقلبه عنها و فی جمیع ما ارتکبه فیها أو ترکه، و کلّ ذلک کان بأمر من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و عهد منه إلیه علیه السلام، و قد عُدّ ذلک من فضائله، و کان صلی الله علیه و آله و سلم یحثّ أصحابه علی مناصرته یومئذ کما مرّ تفصیله فی الجزء الثالث (ص 188- 195)

و کان صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «سیکون بعدی قوم یقاتلون علیّا علی اللَّه جهادهم فمن لم یستطع جهادهم بیده فبلسانه، فمن لم یستطع بلسانه فبقلبه، لیس وراء ذلک شی ء» «3».

و کان أبو أیّوب الأنصاری و غیره من الصحابة یقول: عهد إلینا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أن نقاتل مع علیّ الناکثین «4».

و کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یحذّر أُمّ المؤمنین عائشة عن ذلک التبرّج تبرّج الجاهلیّة الأُولی و

یقول لها: «یا حمیراء کأنّی بک تنبحک کلاب الحوأب تقاتلین علیّا و أنت له ظالمة» «5».

و قد صحّ عنه صلی الله علیه و آله و سلم کما مرّ فی (3/191) قوله للزبیر: «إنّک تقاتل علیّا و أنت ظالم له».

فکان مولانا أمیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه مندفعاً إلی ما ناء به من أعباء تلکم الحروب بالأمر النبویّ، و لم یکن قطّ قد غلب علی رأیه فلان و فلان، و لم یکن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 421

الإمام المجتبی المعصوم عن کلّ زلّة و هفوة بالذی ینهی أباه عمّا أمر به جدّه الذی لا ینطق عن الهوی إن هو إلّا وحی یوحی، و لا أمیر المؤمنین علیه السلام بالذی یندم علی ما نهض به من قمّ جذور الفساد و قلع جذومه، و لو سوّغنا علیه الندم فی هذه لسوّغنا علیه فیمن قتله فی مغازی الرسول صلی الله علیه و آله و سلم من أشیاع الکفر و زبانیة الشرک و الإلحاد، فإذ کان سلام اللَّه علیه فی المقامین جمیعاً منبعثاً بباعث إلهیّ و مصلحة دینیّة من استئصال شأفة العیث و قطع جراثیم الإلحاد، فلا یطرق ساحته المقدّسة الندم فی أیّ من الحالین.

و أیّ صلاح فی محمد بن طلحة؟ و قد شهر سیفه یُحارب إمام المسلمین و قد أُمِر بنصرته و الجهاد معه، فحاله حال أبیه فی الزیغ و النکوص عن السَّنن اللاحب. هذه حقیقة الأمر لکن مُهملِجة الخلاف الوضّاعین شاءوا أن یختلقوا ما یبرّر أعمال الواثبین مع الهودج فقالوا. و لکن أین؟ و أنّی؟…

و کیف یصحّ عن مولانا أمیر المؤمنین ما اختلقوا علیه من قوله لمحمد بن حاطب؟ و قد صدر عنه من فعل و قول قبل هذا الموقف و بعده ما یعرب عن رأیه فی عثمان، و لا یصدّق الخُبر الخبر، راجع ما مرّ فی هذا الجزء (ص 69- 77)، و فی الجزء الثامن (ص 287- 298، 300، 301)، و فی الجزء السابع (ص 81).

و هل تساعد سیرة الرجل أن یراه أمیر المؤمنین من الذین آمنوا و عملوا الصالحات (ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا

) «1» الآیة؟ و هی التی أرکبته النهابیر، و سقته کأس المنیّة، و کانت تخالف الکتاب و السنّة، و الصحابة الأوّلون و فی مقدّمهم سیّدنا الإمام علیه السلام کانوا مطبقین علی النکیر و النقمة علیها، و لأجلها تمخّضت البلاد علیه، و هی التی أقعدت الصحابة عن نصرته و الذبّ عنه، و هی التی زحزحت الأُمّة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 422

الصالحة عن تجهیزه و تکفینه و الصلاة علیه، و هی التی دفنته فی مقابر الیهود بعد ما بقی جثمانه فی مزبلة أیّاماً و لیالی تمرّ به عواصف الذلّ و الهوان و الملأ الدینی ینظر إلیه من کثب، و الناس قد بایعوا أمیر المؤمنین علیّا علیه السلام و بیده مقالید الأمور یُسمع قوله و یطاع، و هو الذی یتحمّس لأمر ما، یراه الناس هیّناً و هو عنده عظیم، فیعاتب أصحابه و

یقول فی خطبته له: «لقد بلغنی أنّ الرجل منهم کان یدخل علی المرأة المسلمة، و الأخری المعاهدة، فینتزع حجلها و قُلبها و قلائدها و رعاثها «1» ما تمتنع منه إلّا بالاسترجاع و الاسترحام ثمّ انصرفوا وافرین، ما نال رجلًا منهم کلم، و لا أُریق لهم دم، فلو أنّ امرأً مسلماً مات من بعد هذا أسفاً ما کان به ملوماً، بل کان به عندی جدیراً» «2».

هذا أمیر المؤمنین و هذا مبلغ غیرته علی الإسلام و أهله و لکن:

          و ابن عفّان حوله لم یجهّز             ه و لا کفّ عنه کفّ أذاها

             لست أدری أ کان ذلک مقتاً             من علیّ أم عفَّةً و نزاها

 (فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ) «3»، (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ) «4».