logo-samandehi

بعد از من، زکات را به ابوبکر، عمر و عثمان بدهید

حافظ عاصمی در همان کتاب روایتی ثبت کرده است از ابو علی هروی از مامون از احمد بن سعد عبادی از یزید بن هارون اوعبد الاعلی بن مسافر از شعبی از مصطلقی- یکی از قبیله بنی مصطلق- می گوید: قبیله ام بنی مصطلق مرا به خدمت رسول خدا(ص) فرستادند تا بپرسم که زکات و مالیات های خویش را پس از وفات حضرتش به چه کسی بپردازند. علی بن ابی طالب مرا دیده پرسید، گفتم: قبیله ام بنی مصطلق مرا فرستاده به خدمت رسول خدا تا بپرسیم زکات و مالیات هایشان را پس از وی به چه کسی بپردازند. علی گفت: وقتی پرسیدی جوابش را به اطلاعم برسان. من به حضور رسول خدا رسیده، به عرض رساندم که قبیله ام مرا فرستاده تا بپرسم زکات و مالیات هایشان را پس از تو چه کسی بپردازند؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: به ابو بکر بپردازند. آن مصطلقی نزد علی بازگشته به اطلاعش رسانید. علی به وی گفت: برگرد و بپرس اگر ابو بکر مرد به چه کسی بپردازند؟ رفته پرسید. فرمود: به عمر بپردازند. نزد علی رفته به او اطلاع داد: علی گفت: برگرد و بپرس: اگر عمر مرد به چه کسی بپردازند؟ فرمود: به عثمان بپردازند. برگشت به علی خبر داد. علی گفت: برگرد و بپرس پس از عثمان به چه کسی بپردازند؟ آن مرد به علی گفت: دیگر خجالت می کشم برگردم و بپرسم.

اکنون بیائید پاره ای از آنچه را که درباره رجال سند این روایت آمده است. از نظر بگذرانیم. روایتی که بعضی از سران آن جماعت پایه اعتقاد خویش در باب خلافت اسلامی ساخته اند.

1- ابو علی هروی- که همان احمد بن عبد الله جویباری است:

ابن عدی می گوید: برای ابن کرام به دلخواهش حدیث جعل می کرد و ابن کرام در رساله های حدیثی خویش آنها را به نقل از وی ثبت می نمود.

ابن حبان می گوید: دجالی است از دجالان. هزاران حدیث از زبان پیشوایان و اساتید علم حدیث نقل کرده که هیچ یک را بر زبان نیاورده اند.

نسائی می گوید: دروغسازی است.

ذهبی می گوید: از کسانی است که در دروغگوئی ضرب المثل اند.

بیهقی می گوید: من خوب می شناسمش و می دانم که احادیثی از زبان رسول خدا (ص) جعل می کرده و بیش از هزار حدیث از زبانش جعل کرده است، و از حاکم شنیدم که می گفت: او در دروغسازی پلید است و بسیار حدیث در فضائل اعمال جعل نموده است و نقل روایت هایش به هیچ وجه جایز نیست.

خلیلی می گوید: دروغسازی است که از زبان پیشوایان و اساتید علم حدیث حدیث های جعلی می سازد و برای ابن کرام حدیث های جعلی می ساخته است و ابن کرام که غافل و ناآگاه بوده حدیث های او رامی شنیده و می آموخته است.

ابو سعید نقاش می گوید: کسی را نمی شناسم که بیش از او جعل حدیث کرده باشد. و دیگر سخنان و نظریات امثال این ها که درباره او هست.

2- مامون بن احمد سلمی هروی:

جویباری از او روایت کرده است.

ابن حبان درباره او می گوید: دجال است. هم او می گوید: از او پرسیدم چه وقت وارد شام شدی؟ گفت: سال دویست و پنجاه به او گفتم: این هشامی که تو از او روایت می کن در سال دویست و چهل و پنج مرده است گفت که این هشام بن عمار دیگری است از جمله روایاتی که از زبان راویان ” ثقه ” جعل کرده این است … (روایتی را ذکر می کند). این را ذکر کردم تا دروغگوئی وی معلوم باشد، زیرا جوانانی در خراسان از وی حدیث آموخته و نوشته اند.

ابونعیم می گوید: پلیدی روایت ساز است که از زبان راویان ” ثقه ” و مورد اعتمادی چون هشام و دخیم چیزهای جعلی نقل می کند و چون او کسی سزاوار این است که خدا و پیامبرش و مسلمانان لعنتش کنند.

حاکم در مقدمه کتابش پس از ذکر روایتی از وی می گوید: چنین احادیثی را هر که خدا ذره ای فهم به او داده باشد می فهمد که جعلی است و از زبان پیامبر (ص) ساخته اند.

ذهبی می گوید: جنایت ها کرده است و رسوائی ها بار آورده.

3- احمد بن سعد عبادی:

نمی شناسمش و نه در کتابها و فرهنگ رجال حدیث ذکری از اومی یابم.

4- عبد الاعلی بن مسافر (که درست “ابن ابی المساور” است)زهری – ابو مسعود جرار کوفی مقیم مدائن.

ابن معین می گوید: بی ارزش است. ابراهیم بر گفته وی می افزاید که دروغسازی است. از ابن معین همچنین نقل شده که می گوید: مورد اعتماد نیست.

و از علی بن مدینی که” ضعیف ” است و بی اعتبار.

ابن عمارموصلی می گوید: ضعیف است و حجت نیست.

ابو زرعه می گوید: جدا ضعیف است.

ابو حاتم می گوید: سست روایت است و شبه متروک.

بخاری می گوید: زشت روایت است.

ابو داود می گوید: کسی نیست.

نسائی می گوید: متروک الحدیث است. و در جای دیگر می گوید که نه مورد اعتماد است و نه امین.

ابن نمیر می گوید: متروک الحدیث است.

دارقطنی می گوید: “ضعیف ” است.

حاکم ابو احمد می گوید: به نزد اساتید حدیث، “قوی” شمرده نمی شود.

ساجی می گوید: زشت روایت است.

ابو نعیم اصفهانی می گوید: واقعا “ضعیف ” است و بی اعتبار

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص141الی 144)

 

رفتن به بالا