اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

زید بن صوحان

متن فارسی

زید بن صوحان عبدی که به ” زید الخیر- “زید نیکوکار و خوب- معروف است. مصاحبت پیامبر اکرم (ص) را دریافته است. بهمین جهت “ابو عمر ” و ” ابن اثیر ” و ” ابن حجر ” در فرهنگ یاران پیامبر (ص) از وی یاد کرده اند. ابو عمر ” مینویسد “: فاضلی دیندار بود و در میان قبیله اش ریاست داشت”. ابویعلی و ” ابن منده “و ” خطیب ” و ” ابن عساکر ” از طریق علی (ع) روایت کرده که پیامبر(ص) فرمود “: هر کس خوشحال میشود که کسی را ببیند که بعضی اجزای بدنش پیش از خودش به بهشت در میاید باید به زید بن صوحان بنگرد.”

در حدیث دیگر هست که” خردمند دست بریده زید است. زید مردی از امت من است که دستش پیش از تنش به بهشت در میاید.”بعدها دستش در جنگ قادسیه- جنگ معروف مسلمانان با ارتش شاهنشاهی ساسانی- قطع شد.

در حدیثی که ” ابن منده ” و ” ابو عمر ” و ” ابن عساکر ” از پیامبر گرامی (ص) نقل کرده اند چنین آمده است “: زید چه خوبست زید قسمتی از بدنش پیش از خودش به بهشت در میاید، و آنگاه سایر قسمتهای بدنش به بهشت در میاید.”

“ابن عساکر ” همچنین آورده است که ” یک وقت زید بن صوحان خواست سوار اسبش شود عمر رکاب اسب را برایش گرفت تا براحتی سوار شود و آنگاه رو به حاضران کرده گفت: با زید و برادران و دوستانش باید اینطور رفتار کنید.

“زمخشری از قول پیامبر اکرم (ص) میگوید”: زید نیکمرد- که دستش بریده خواهد بود- از بهترین مردان نیکوکار است.”

ابن قتیبه مینویسد”: از بهترین مردمان است و در حدیث پیامبر (ص) آمده که: زید نیک مرد- که دستش بریده خواهد بود- و جندب (اسم اصلی ابوذر غفاری) چه خوب مردی است گفتند: ای پیامبر خدا دو مرد را با هم یاد میکنی؟ فرمود: یکی از آن دو، دستش سی سال پیش از خودش به بهشت در میاید، و دیگری کسی است که با زدن یک ضربه حق را از باطل جدا و متمایز میسازد. یکی از آن دو مرد زید بن صوحان است که در جنگ جلولاء شرکت داشت و دستش در آن جنگ قطع شد و در جنگ جمل همراه علی (ع)شرکت کرد و گفت: ای امیرالمومنین مرا کشته خواهی یافت. فرمود: ای ابا سلیمان از کجا این را فهمیدی؟ گفت دیدم دستم را که از آسمان فرود آمده مرا فرا میکشد. دیری نگذشت که عمرو بن یثربی او را کشت”.

خطیب بغدادی مینویسد”: زید شبها بنماز بر میخاست و روزها را به روزه بسر میاورد، و هر شب جمعه را تا به صبح به نماز و ستایش زنده میداشت. و در جنگ جمل کشته شد، و وصیت کرد که مرابا جامه ام دفن کنید زیرا من به اقامه دعوی بر می خیزم. یا بروایتی دیگر گفت: خون از تنم نشوئید و هیچ یک از جامه هایم را بر نکنید جز نعلینم را. و مرا بر روی خاک نهید، زیرا من مردی حجت آور بر خصم خویشم.

ابو نعیم این افزوده را هم روایت کرد، که در رستاخیز علیه خصم خویش (یا دشمن دین) اقامه دعوی کرده حجت میاورم.”

“یافعی ” مینویسد “: زید از تابعان بزرگ است، روزه دار وشب زنده دار و نماز شب خوان بود. “

گفته اند که ” از دوستان نزدیک علی (ع) و از صالحان و پرهیزکاران بوده است.”

عقیل بن ابیطالب او را برای معاویه چنین وصف کرد “: زید و برادرش عبد الله دو نهر روانند که خستگان، خویشتن در آنمی افکنند و تشنگان به آن پناه می برند. دو مرد جدی که شوخی نمیشناسند”

ابن عباس از برادرش صعصعه درباره او و برادر دیگرش عبد الله پرسید. صعصعه دو برادر خویش را چنین وصف کرد “: زید، بخدا قسم ای ابن عباس در مردانگی بلند مرتبه و در برادری شریفاست، پر شکوه و دمساز و خوش قلب است. مردی است که آثار جاودانه بر جا میگذارد، و پیمان خویش محکم نگه میدارد. وسوسه های روزگار کمتر در او اثر میگذارد، در تمام روز و ساعاتی از شب خدا را بیاد میاورد و ذکر میگوید، گرسنگی و سیری برایش یکسانند. بر سر مال و جاه دنیا با هیچکس و هرگز به رقابت و همچشمی بر نمی خیزد. در میان دوستانش نیز کمترکسی پیدا میشود که بر سر مال و منال دنیا برقابت برخیزد. بیشتر به خاموشی بسر میبرد، و سخن را خوب حفظ می کند و بیاد نگه میدارد. اگر سخن بگوید بجا میگوید و در هنگامی که تبهکاران را بلرزاند و آزاد مردان نیکوکار را خوش آید”.

ابن عباس گفت “: او مردی بهشتی است، خدا او را بیامرزد و قرین رحمتش بدارد “.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 67 – 69

متن عربی

2- زید بن صوحان العبدی، الشهیر بزید الخیر: أدرک النبیّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم و ترجمه أبو عمر و ابن الأثیر و ابن حجر فی معاجم الصحابة، قال أبو عمر: کان فاضلًا دیّناً سیّداً فی قومه.

أخرج أبو یعلی»، و ابن مندة، و الخطیب، و ابن عساکر من طریق علیّ علیه السلام مرفوعاً: «من سرّه أن ینظر إلی من یسبقه بعض أعضائه إلی الجنّة فلینظر إلی زید بن صوحان».

و فی حدیث آخر: «الأقطع الحبر زید، زید رجل من أُمّتی تدخل الجنّة یده قبل بدنه»- قطعت یده یوم القادسیّة.

و فی حدیث أخرجه ابن مندة، و أبو عمر، و ابن عساکر، عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: «زید و ما زید؟! یسبقه بعض جسده إلی الجنّة، ثمّ یتبعه سائر جسده إلی الجنّة».

و أخرج ابن عساکر من طریق الحکم بن عیینه «3»، قال: لمّا أراد زید أن یرکب

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 68

دابّته أمسک عمر برکابه ثمّ قال لمن حضره: هکذا فاصنعوا بزید و إخوته و أصحابه «1».

تاریخ ابن عساکر (6/11- 13)، تاریخ الخطیب (8/440)، الاستیعاب (1/197)، أُسد الغابة (3/234)، بهجة المحافل (2/237)، الإصابة (1/582).

و فی الفائق للزمخشری «2» (1/35): قال فیه النبیّ علیه الصلاة و السلام: «زید الخیر الأجذم من الخیار الأبرار».

و فی معارف ابن قتیبة «3» (ص 176): کان من خیار الناس،

و روی فی الحدیث أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قال: «زید الخیر الأجذم، و جندب ما جندب» فقیل: یا رسول اللَّه أتذکر رجلین؟ فقال: «أمّا أحدهما فسبقته یده إلی الجنة بثلاثین عاماً، و أمّا الآخر فیضرب ضربة یفصل بها بین الحقّ و الباطل»، فکان أحد الرجلین زید بن صوحان شهد یوم جلولاء فقطعت یده و شهد مع علیّ یوم الجمل، فقال: یا أمیر المؤمنین ما أرانی إلّا مقتولًا، قال: «و ما علمک بهذا یا أبا سلیمان؟» قال: رأیت یدی نزلت من السماء و هی تستشیلنی. فقتله عمرو بن یثربی و قتل أخاه سلیمان «4» یوم الجمل.

و فی تاریخ الخطیب (8/439): کان زید یقوم اللیل و یصوم النهار، و إذا کانت لیلة الجمعة أحیاها، و قال: قتل یوم الجمل و قال: ادفنونی فی ثیابی فإنّی مخاصم. و فی روایة: لا تغسلوا عنّی دماً، و لا تنزعوا عنّی ثوباً إلّا الخفّین، و ارمسونی فی الأرض رمساً فإنّی رجل مُحاجٌّ. زاد أبو نعیم: أُحاجّ یوم القیامة.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 69

و فی مرآة الجنان للیافعی (1/99): کان زید من سادة التابعین صوّاماً قوّاماً. و فی شذرات الذهب «1» (1/44): من خواصّ علیّ من الصلحاء الأتقیاء.

و قال عقیل بن أبی طالب لمعاویة فی حدیث مروج الذهب «2» (2/75): أمّا زید و عبد اللَّه- أخوه- فإنّهما نهران جاریان یصبّ فیهما الخلجان، و یغاث بهما اللّهفان «3»، رجلا جدّ لا لعب معه.

و وصفه أخوه صعصعة لابن عبّاس لمّا قال له: أین أخواک منک زید و عبد اللَّه؟ صفهما. فقال: کان زید و اللَّه یا بن عبّاس عظیم المروّة، شریف الأُخوّة، جلیل الخطر، بعید الأثر، کمیش العروة، ألیف البدوة، سلیم جوانح الصدر، قلیل وساوس الدهر، ذاکراً للَّه طرفی النهار و زلفیً من اللیل، الجوع و الشبع عنده سیّان، لا ینافس فی الدنیا، و أقلّ فی أصحابه من ینافس فیها، یطیل السکوت، و یحفظ الکلام، و إن نطق نطق بمقام، یهرب منه الدُّعّار «4» الأشرار، و یألفه الأحرار الأخیار. فقال ابن عباس: ما ظنّک برجل من أهل الجنّة، رحم اللَّه زیداً.