اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

سابقه ایمان ابوبکر از نظر اسکافی

متن فارسی

ابو جعفر اسکافی معتزلی، با فاصله ای که از جهان تشیع دارد می گوید:  اما استدلالی که جاحظ بر امامت ابی بکر به اول بودن اسلامش کرده است، اگر استدلال صحیحی بود، او خود در روز سقیفه بدان دلیل می آورد، ولی او این کار را نکرد تنها او دست عمر، و ابی عبیده بن جراح را گرفته به مردم گفت: من یکی از این دو مرد را برای شما پسندیدم با هر کدامشان که می خواهید بیعت کنید. اگر استدلال به اول مسلمان بودن ابابکر، ارزشی از صحت داشت، عمر نمی گفت، بیعت ابی بکر کار دفعی غیرعاقلانه ای بود که خدای اسلام را از شرش محفوظ داشت. اگر این استدلال درستی بود، حتی یک نفر پیدا می شد که امامت ابی بکر را، چه در زمان او و چه بعد از او به سبقت او در اسلام استدلال کند، و حال آنکه هیچ کس به چنین ادعائی شناخته نشده است، گذشته از اینکه اکثریت محدثان اسلام، ابوبکر را بعد از عده ای از رجال از قبیل علی بن ابیطالب (ع) ، جعفر برادر علی (ع) ، زید بن حارثه، ابوذر غفاری، عمرو بن عنبسه سلمی، خالد بن سعید بن العاص و خباب بن الارت نقل کرده اند، و ما هر گاه روایات صحیح و اسناد قوی و موثق را بررسی کنیم، خواهیم یافت همه این روایات گویای این حقیقت اند که علی ( ع) اول مسلمان بوده است. اما روایت ابن عباس، مبنی بر اینکه ابابکر اول کسی بود که اسلام آورد، معارض است با روایات فراوان دیگری که از ابن عباس نقل شده و آن روایات شهرتش بیشتر است. یکی از آنها روایت یحیی بن حماد است.آنگاه روایات صحیحی از ابن عباس نقل کرده چنانکه ما به تفصیل اشاره کردیم سپس گوید: پس این است عقیده ابن عباس در سبقت اسلام علی (ع) و این قول، از حدیث شعبی ثابت تر و مشهورتر است، با اینکه از شعبی در حدیث ابی بکر هذلی خلاف این قول هم رسیده است. آنگاه حدیث شعبی و احادیث دیگری را که ما یاد کردیم از کتب صحاح و اسانید مورد وثوق نقل کرده که باید اینها را از او فرا گرفت.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج3 ،ص341)

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 341

و ما عسانی أن أقول و أبو جعفر الإسکافی المعتزلی- البعید عن عالم التشیّع- یقول «1»: أمّا ما احتجَّ به الجاحظ لإمامة أبی بکر بکونه أوّل الناس إسلاماً، فلو کان هذا احتجاجاً صحیحاً لاحتجَّ به أبو بکر یوم السقیفة و ما رأیناه صنع ذلک، لأنّه أخذ بید عمر و ید أبی عبیدة بن الجرّاح، و قال للناس: قد رضیت لکم أحد هذین الرجلین فبایعوا منهما مَن شئتم. و لو کان هذا احتجاجاً صحیحاً لما قال عمر: کانت بیعة أبی بکر فلتةً وقی اللَّه شرّها. و لو کان احتجاجاً صحیحاً لادّعی واحدٌ من الناس لأبی بکر الإمامة فی عصره أو بعد عصره بکونه سبق إلی الإسلام، و ما عرفنا أحداً ادّعی له ذلک. علی أنّ جمهور المحدِّثین لم یذکروا أنّ أبا بکر أسلم إلّا بعد عدّة من الرجال منهم: علیّ بن أبی طالب، و جعفر أخوه، و زید بن حارثة، و أبو ذرّ الغفاری، و عمرو بن عنبسة السلمی، و خالد بن سعید بن العاص، و خبّاب بن الأرتّ، و إذا تأمّلنا الروایات الصحیحة و الأسانید القویّة الوثیقة، وجدناها کلّها ناطقةً بأنَّ علیّا علیه السلام أوّل من أسلم.

فأمّا الروایة عن ابن عبّاس أنّ أبا بکر أوّلهم إسلاماً. فقد روی عن ابن عبّاس خلاف ذلک بأکثر ممّا رووا و أشهر، فمن ذلک ما رواه یحیی بن حمّاد- ثمَّ ذکر أحادیث صحیحة ممّا مرَّ عن ابن عبّاس، فقال: فهذا قول ابن عبّاس فی سبق علیّ علیه السلام إلی الإسلام، و هو أثبت من حدیث الشعبی و أشهر، علی أنَّه قد روی عن الشعبی خلاف ذلک من حدیث أبی بکر الهذلی. ثمَّ ذکر حدیثه و أحادیث أخری، ممّا ذکر نقلًا عن الکتب الصحاح و الأسانید الموثوق بها «2». هذا (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ ) «3».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 342