logo-samandehi

معنای «مولیٰ» از نظر سبط ابن جوزی حنفی

4- شمس الدین، سبط ابن جوزى حنفى، متوفاى 654 در (تذکره خواص الامّه) ص 18 گوید: علماء تاریخ متفق اند که داستان غدیر بعد از بازگشت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله از حجة الوداع در هجدهم ذى حجه بوده، گرد آورد صحابه را و آنان یکصد و بیست هزار تن بودند و گفت:

«من کنت مولاه فعلى مولاه».. تا پایان حدیث پیغمبر اکرم تصریح بر این امر نموده، نه به طور تلویح و اشاره. و ابو اسحق ثعلبى در تفسیر خود به اسنادش آورده که: چون پیغمبر صلى اللّه علیه و آله این سخن را فرمود، در اقطار منتشر شد و در بلاد و شهرها شایع گشت ..

(سپس آنچه را که درباره آیه: سَأَلَ سائِلٌ .. ذکر شد، بیان نموده) بعد از آن گوید: و امّا قول او (پیغمبر صلى اللّه علیه و آله): «من کنت مولاه ..»
علماء عربیت گفته ‏اند که لفظ مولى به معانى متعددى آمده، (سپس از معانى مولى، نُه معنى «2» ذکر نموده بعد گوید: و دهم به معناى اولى است، خداى تعالى فرماید: فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْواکُمُ النَّارُ، هِیَ مَوْلاکُمْ‏. سپس شروع به ابطال یکایک معانى مذکوره نموده و گوید:

و مراد از (مولى) در حدیث مزبور، طاعت (فرمانبردارى) محضه و مخصوصه است، پس وجه دهم متعیّن است و آن: «اولى» است، و معناى (فرمایش پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) چنین میشود: هر کس که من به او اولى (سزاوارتر) هستم از خود او، على اولى (سزاوارتر) است به او .. و حافظ، ابو الفرج، یحیى بن سعید ثقفى اصفهانى در کتاب خود (به نام مرج البحرین) تصریح به این معنى نموده. که نامبرده این حدیث را به اسناد خود از استادانش روایت نموده و در آن گوید: پس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله دست علی علیه السّلام را گرفت و گفت: «من کنت ولیّه و اولى به من نفسه فعلی ولیّه»، پس دانسته شد که تمام معانى (مولى) به معناى دهم (اولى) باز گشت مینماید و سخن آن جناب (پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) نیز دلالت به همین معنى دارد: «ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم»؟ (یعنى: آیا نه این است که من اولى به مؤمنین هستم از خودشان؟)، و این نصّ صریحى است در اثبات امامت او (على علیه السّلام) و پذیرش طاعت او، و همچنین سخن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله: «و ادر الحقّ معه حیثما دار و کیفما دار»
یعنى: «پروردگارا» او را محور و مدار حق قرار ده» تا آخر ..

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 681

رفتن به بالا