اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۷ مرداد ۱۴۰۵

ستایش های امیرالمؤمنین(ع) از ابوبکر

متن فارسی

31 ستایش امیرالمؤمنین(ع) از خلیفه

ابن جوزى در «صفة الصفوة» 1/97 از راه حسن آورده است که على (ع) گفت: چون پیامبر خدا (ص) درگذشت در کار خویش نگریستیم پس دیدیم پیامبر (ص) ابو بکر را براى پیشنمازى برگزیده و ما نیز کسى را که پیامبر براى پیشوائى در کار کیش ما به او خرسندى داده بود براى پیشوائى خود در این جهان پسندیدیم و ابو بکر را جلو انداختیم.

گزارش بالا را محب طبرى نیز بى زنجیره پیوسته در «الریاض النضرة» 1/150 آورده و مى نویسد: از زبان او آورده اند که على گفت: پیامبر خدا (ص) براى پیشنمازى بر مردم، ابو بکر را برگزید با آن که مرا در جاى خودم مى دید و من نه بیمار بودم و نه دور از دسترس او، و اگر مى خواست که مرا پیش اندازد پیش مى افکند پس ما نیز براى پیشوائى خود در کارهاى جهان به همان کس خرسندى دادیم که پیامبر خدا (ص) براى پیشوائى ما در کار کیش خود به او خرسندى داده بود.

و از زبان قیس پسر سعد پسر عباده «1» آورده اند که گفت: على پسر ابو طالب به من گفت: راستى که پیامبر خدا چندین روز و شب بیمار بود و چون بانگ نماز برمى داشتند مى گفت: به ابو بکر دستور دهید بر مردم نماز بخواند و چون پیامبر خدا (ص) در گذشت نگریستم و دیدم که نماز درفش اسلام است و ستون دین. پس همان کسى را براى پیشوائى خود در این جهان برگزیدیم که پیامبر خدا (ص) براى پیشوائى ما در کار کیش مان برگزید. پس دست فرمانبرى به او دادیم.

امینى گوید: چه گستاخند پاسداران حدیث در گزارش چنین دروغ هاى شاخدار و در انداختن ساده دلان توده بینوا به پرتگاه نادانى و در پرده کشیدن بر آنچه به راستى بوده است با ماننده این بافته ها. با این که ایشان در کار خویش استادند و بر هیچ یک از ایشان پوشیده نیست که در لا به لاى آن ساخته ها چه بسیار جاى خرده گیرى و زمینه هاى سست و آسیب پذیر هست.

آرى پژوهشگران چه بسیار مى توانند -در لا به لاى جلدهاى این کتاب ما- روشنگرى هائى بیابند که دروغ بودن گزارش هاى بالا را آشکار سازد آن هم با پشتگرمى به تاریخ هاى پذیرفته شده، و گزارش هاى درست و فرازهاى نمایان از گفته هاى سرور ما امیرالمؤمنین(ع). آرى چه بسیار جدائى ها است میان گزارش هاى بالا از یک سوى و میان سخنان پاسداران حدیث و تاریخ نگاران در پیرامون سرپیچى على (ع) از دست فرمانبرى دادن به اابوبکر -از سوى دیگر- مانند آن که قرطبى در «المفهم» در روشنگرى صحیح مسلم به روشنگرى این گزارش که مى رسد: «تا فاطمه زنده بود على در نزد مردم ارجى داشت» مى نویسد:

مى خواهد بگوید که او تا آن هنگام در میان ایشان ارزش و آبروئى داشت. و مردم براى دل فاطمه که پاره تن پیامبر خدا بود و او همسر وى به شمار مى آمد على را ارج مى نهادند و چون وى درگذشت و او هنوز دست فرمانبرى به اابوبکر نداده بود مردم از آن ارجى که به وى مى نهادند رو گردان شدند تا او نیز در جرگه مردم و میان ایشان در آید و کار گروهشان را به پراکندگى نکشاند.

آرى گزارش بافان، بر سرور خاندان پیامبر و امیرالمؤمنین(ع)، خیلى دروغ بسته اند و این به اندازه اى بر همگان آشکار شد که عامر بن شراحیل مى گوید: در میان توده مسلمانان کسى که بیش از همه بر او دروغ بستند امیرالمؤمنین(ع) است «1» و این همه نمونه هائى از آن چه بر وى بسته اند که باید به گزارش هاى گزافه آمیز در برترى اابوبکر افزود زیرا زبان او -درود خدا بر وى باد- از گفتن آن ها پاک است.

32- از زبان على آورده اند: نخستین کس از توده ما که به بهشت درآید اابوبکر است و سپس عمر، و به راستى که مرا نگاه مى دارند تا همراه با معاویه باز خواست پس دهم.

33- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: اى على! کسى که اابوبکر و عمر را ناسزا گوید برایش گذرنامه ننویسند زیرا آن دو پس از پیامبران سرور پیر مردان بهشت اند- این گزارش با پرداخت و نماى دیگر نیز بیاید.

34- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: جانشین پس از من اابوبکر است و سپس عمر و آن گاه کار به چند دستگى مى کشد.

35- به همان گونه آورده اند که پیامبر گفت: اى على! سه بار از خدا درخواست کردم تا تو را پیشوا گرداند و او جز پیشوائى ابو بکر را نپذیرفت.

36- از زبان على آورده اند که پیامبر خدا (ص) در نگذشت مگر پس از آن که پنهانى به من گفت که پس از او اابوبکر بر سر کار مى آید و سپس عمر و سپس عثمان و آن گاه من.

37- از زبان على آورده اند که خداوند این جانشینى را با دو دست اابوبکر گشود و عمر دومین و عثمان سومین کارگزار آن گردید و سپس با مهر پیامبرى محمد (ص) و با دست من جانشینى را به انجام رسانید.

38- از زبان على آورده اند که پیامبر خدا (ص) از جهان بیرون نشد مگر پس از این که با من پیمان بست که پس از او اابوبکر بر سرکار خواهد آمد و سپس عمر و سپس عثمان و آنگاه من، هر چند که همگان گرد من فراهم نمى آیند.

39- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: جبرئیل به نزد من آمد و من پرسیدم چه کسى همراه با من کوچ کند؟ او گفت: ابو بکر، و پس از تو نیز کار پیروان تو به دست او خواهد بود و او برترین کسان پس از تو و از میان توده تو است.

40- به همان گونه از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: ارجمندترین یارانم و بهترین ایشان در نزد من، و گرامى ترین ایشان نزد خدا و برترین ایشان در این جهان و جهان دیگر اابوبکر راست رواست … گزارش دور و درازى است

41- از زبان على آورده اند: ما چنان مى نگریستیم که پس از پیامبر خدا، اابوبکر سزاوارترین مردم است به این کار، زیرا او در آن شکاف کوه نیز همراه پیامبر خدا بود و دومین کس از آن دو تن به شمار مى رفت و ما مى دانیم که او چه پایه اى در بزرگى و ارجمندى دارد.

42- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: اى على! خداوند مرا بفرمود تا ابو بکر را دستیار خود بگیرم و عمر را رایزن و عثمان را پشتى و تو را یاور، شما چهار تن اید که خداوند پیمان شما را در بنیاد نامه خویش (یا آغاز آن) گرفته است، جز گروندگان به آئین راستین، شما را دوست ندارند و جز تبهکاران شما را دشمن نگیرند، شما جانشینان پیامبرى من هستید و بندگان پیمان من و پشتوانه سخن من بر پیروانم. از هم جدا نشوید، با هم دشمنى ننمائید، یکدیگر را رها نکنید.

43- على را گفتند: اى امیرالمؤمنین! بهترین مردم پس از پیامبر خدا کیست؟ گفت اابوبکر. گفتند پس از او که؟ گفت عمر گفتند پس از او که؟ گفت عثمان گفتند پس از او که؟ گفت من.

44- یک بار که على سخنرانى کرد در پایان گفت بدانید که بهترین مردم پس از پیامبر ایشان (ص) ابو بکر راست رو است و آن گاه عمر- جدا کننده راست و ناراست از یکدیگر- و آن گاه عثمان- دارنده دو فروغ- و آن گاه من و به راستى که من آن را در گردن شما و پشت سرتان افکندم پس شما را بر من جاى چون و چرا نیست.

45- از على درباره یاران پیامبر خدا (ص) پرسیدند و گفتند در باره اابوبکر پسر ابو قحافه آگاهى هائى به ما ده. گفت او مردى است که خداوند به زبان جبرئیل (ع) و به زبان محمد (ص) او را صدیق (راست رو) نامید، او جانشین پیامبر خدا (ص) بود که چون وى او را به پیشوائى ما در کار کیش خود پسندید ما هم به پیشوائى او بر خود در کارهاى این جهان خرسندى دادیم.

46- آورده اند که على به خدا سوگند مى خورد که خداى برتر از پندار نام اابوبکر را از آسمان، صدیق (- راست رو) فرو فرستاد.

47- از زبان على آورده اند: نخستین مردى که به اسلام گروید ابو بکر بود و نخستین کسى که به سوى خانه خدا نماز گزارد على پسر ابو طالب بود.

48- عبد الرحمن «1» پسر ابو زناد از زبان پدرش آورده است که مردى روى آورد و مردم را کنار زد تا در برابر على پسر ابو طالب بایستاد و گفت: اى امیرالمؤمنین! از چه روى بود که یاران پیامبر (از مهاجر و انصار) ابو بکر را پیش انداختند با آن که برجستگى هاى تو درخشان تر بود و پیشینه ات بیشتر و اسلامت پیش تر. او گفت اگر تو از تیره قریش باشى به گمانم از پناهندگانى. گفت آرى گفت اگر نه این بود که هر کس به آئین ما گروید پناهنده به خدا است. البته تو را مى کشتم واى بر تو! ابو بکر در چهار برترى بر من پیشى گرفت که آنها را به من ندادند و خود بر آن ها دست نیافتم: در پیشوائى بر من پیشى جست- پیش گامى او در پیشوائى- پیشگامى او در کوچیدن به مدینه، و در همراهى با پیامبر در آن شکاف کوه، و در آشکار ساختن اسلام … گزارشى دور و دراز است که در پایان آن آمده: هیچ کس را نبینم مرا بر اابوبکر برترى دهد مگر کیفر بایسته براى دروغ زنان را که تازیانه باشد به وى مى چشانم.

49- از زبان على آورده اند که جبرئیل (ع) به نزد پیامبر (ص) شد و او (ص) پرسید چه کسى با من کوچ کند؟ گفت ابو بکر و او راست رو است- این گزارش با پرداخت دیگر نیز گذشت-

50- پس از 6 روز از درگذشت پیامبر (ص)، اابوبکر و على به دیدار آرامگاه او شدند، پس على به اابوبکر گفت: اى جانشین پیامبر خدا (ص) تو پیش بیفت اابوبکر گفت من بر مردى پیش نمى افتم که از پیامبر خدا (ص) شنیدم درباره او مى گفت پایگاه على در برابر من همچون پایگاه من است در برابر خداى من پس على گفت از پیامبر خدا (ص) شنیدم مى گفت: هیچ یک از شما نبود مگر اینکه سخن مرا دروغ شمرد به جز اابوبکر -و هیچ یک از شما شب را به بامداد نرسانید مگر بر در او (دریچه دل او) تاریکى اى است مگر در اابوبکر. اابوبکر گفت تو شنیدى که پیامبر خدا این را گفت؟ گفت آرى پس اابوبکر دست على را گرفت و با هم به درون آمدند.

51- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت پس از پیامبران و برانگیختگان، خورشید بر هیچ کس نتابید و از او روى بر نتافت که برتر از ابوبکر باشد.

52- على گوید که بر پیامبر خدا (ص) درآمدیم و گفتیم اى پیامبر خدا آیا جانشین خود را بر نمى گزینى؟ گفت اگر خداوند، نیکوئى اى در میان شما بداند بهترین شما را کارگزار شما خواهد ساخت، پس خداوند نیکوئى اى در میان ما دانست و ابو بکر را کارگزار ما گردانید.

53- از زبان على آورده اند که گفت: برترین ما ابوبکر است.

54- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: در روز رستاخیز آواز دهنده اى بانگ بر مى دارد که پیشگامان نخستین کجایند؟ گفته مى شود که را مى گوئى؟ گوید: ابوبکر راست رو را. پس خداوند به ویژه براى ابوبکر و به گونه اى همگانى براى مردم روى مى نماید و پرتو مى افشاند.

55- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: نیکوئى در سیصد و هفتاد ویژگى است که چون خداوند خواهد به بنده اى نیکوئى رساند یکى از آن ها را در او مى نهد تا به یارى آن به بهشت درآید. گفت، پس ابوبکر گفت اى پیامبر خدا! آیا چیزى از آن ها در من هست؟ گفت آرى همه آن ها گرد آمده.

56- به همان گونه از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: اى ابو بکر! به راستى خداوند پاداش همه کسانى را که از آغاز آفرینش آدم تا هنگام پیامبر شدن من به او گرویده بودند به من داد و به راستى خداوند پاداش همه کسانى را که از آغاز پیامبر شدن من تا بر پا شدن رستاخیز به من بگروند به تو داد.

57- ابوبکر راست رو و على پسر ابو طالب با یکدیگر برخوردند پس ابوبکر بر روى على لبخند زد على گفت چرا لبخند زدى گفت از پیامبر خدا (ص) شنیدم مى گفت: هیچ کس بر پل صراط نگذرد مگر على پسر ابو طالب براى او گذرنامه نویسد على بخندید و گفت ابو بکر! آیا تو را نویدى ندهم؟ پیامبر خدا (ص) به من گفت: تو براى هیچکس گذرنامه ننویسى مگر ابو بکر را دوست بدارد.

58- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت: سه بار درباره تو با پروردگارم به گفتگو پرداختم و او جز ابوبکر را نپذیرفت.

59- از زبان على آورده اند که پیامبر خدا (ص) پیمانى با ما نبست که آن پیمان را در فرمانروائى (برنامه خود) بگیریم و چیزى بود که ما از پیش خود دیدیم پس اگر درست باشد از یارى خدا است و اگر نادرست باشد به گردن خود ما است. سپس ابو بکر جانشین او شد و – در برپا داشتن آئین- پایدارى نمود و سپس عمر جانشین شد و – در بر پا داشتن آئین- ایستادگى نمود تا کیش ما پاى گرفت.

60- ابوبکر به على پسر ابو طالب گفت: البته مى دانى که من پیش از تو در این کار بودم گفت راست گفتى اى جانشین پیامبر خدا! پس دست خود را دراز کرد و به او دست فرمانبرى داد

61- پس از آن که به ابو بکر دست فرمانبرى دادند و على و یاران او نیز دست فرمانبرى به او دادند، سه روز درنگ کرد و مى گفت: اى مردم! من کناره مى گیرم. آیا کسى هست که از فرمانروائى من ناخرسند باشد؟ و على در میان نخستین مردمانى بود که برمى خاست و مى گفت نه به خدا سوگند. تو را بر کنار نمى کنیم و نمى خواهیم که خود را بر کنار نمائى پیامبر خداوند (ص) تو را پیش انداخت، پس کیست که تو را پس بزند؟

و به گزارشى دیگر: اگر ما تو را سزاوار نمى دانستیم دست فرمانبرى به تو نمى دادیم.

و به گزارش سوید پسر غفله چون مردم دست فرمانبرى به ابوبکر دادند او به سخنرانى برخاست و خداى را ستایش کرد و آفرین گفت سپس گفت اى مردم، خدا را به یادتان مى آرم که هر کدام از شما از دست فرمانبرى دادن به من پشیمان شده بر هر دو پا بایستد- گفت که- پس على پسر ابو طالب به سوى او برخاست و با او شمشیر بود پس به وى نزدیک شد و یک پا را بر پله منبر و پاى دیگر را بر شن ها نهاد و گفت: به خدا سوگند تو را به کناره گیرى وا نمى داریم (گزارش)

62- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت بهترین توده من پس از من ابوبکر است و عمر

63- آورده اند که چون پس از مرگ ابوبکر او را پوشانیدند على بر وى درآمد و گفت به خدا سوگند هیچ کس با نامه اى به دیدار خداوند نشتابد که از این مرده پوشیده شده، نزد من دوست تر باشد.

64- از زبان على آورده اند که: پیامبر خدا (ص) از این جهان نرفت مگر پس از آن که ما دانستیم برترین ما پس از پیامبر خدا (ص) ابوبکر است و پیامبر خدا (ص) از این جهان نرفت مگر پس از آن که دانستیم برترین ما پس از ابوبکر، عمر است خداى برتر از پندار، از هر دو خشنود باد.

65- با زنجیره اى گسسته از زبان على آورده اند که پیامبر گفت اى على! این دو از میان همه پیشینیان و پسینیان- به جز پیامبران و برانگیختگان- سرور پیران بهشتى اند! اى على! این گزارش را براى ایشان بازگو مکن. او نیز گفت: من این گزارش را بازگو نکردم مگر پس از مرگ آن دو.

66- به همان گونه از زبان على آورده اند که در روز رستاخیز نخستین کسى که کارهایش را به شمار آرند ابوبکر است (این گزارش- که درازتر از این است- خواهد آمد)

این ها تاریکى هائى از دروغ و کین توزى است و پرده هائى از فریبکارى و ناراستى؛ تاریکى هائى که یکى بر روى دیگرى است یا بگو افسانه هاى مردمان نخستین است که بازنویسى کرده و داستان هاى گزافه آمیز و سرگذشت هاى بى خردانه است که دست هاى نادرستکارى، که آئین نامه ها و سخنان پیامبر به آن سپرده شده بود از پیش خود درهم بافته و به سرور ما امیرالمؤمنین بسته اند و ما در لا به لاى جلدهاى این کتابمان با گستردگى در پیرامون آن ها به سخن پرداختیم «1» و راستى را که ایشان سخنانى یاوه و ناپسند مى گویند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 54 الی 62

متن عربی

31- ثناء أمیر المؤمنین علیه السلام على الخلیفة

أخرج ابن الجوزی فی صفة الصفوة «3» (1/97) من طریق الحسن قال: قال علیّ علیه السلام: لمّا قبض رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم نظرنا فی أمرنا فوجدنا النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم قد قدّم أبا بکر فی الصلاة، فرضینا لدنیانا من رضی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لدیننا فقدّمنا أبا بکر.

و أخرجه مرسلًا أیضاً المحبّ الطبری فی الریاض النضرة «4» (1/150) فقال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 55

و عنه «1» قال: قال علیّ: قدّم رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر یصلّی بالناس و قد رأى مکانی و ما کنت غائباً و لا مریضاً، و لو أراد أن یقدّمنی لقدّمنی، فرضینا لدنیانا من رضیه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لدیننا.

و عن قیس بن عبادة، قال: قال لی علیّ بن أبی طالب: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم مرض لیالی و أیّاماً ینادی بالصلاة فیقول: مروا أبا بکر فلیصلّ بالناس، فلمّا قبض رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم نظرت فإذا الصلاة علم الإسلام، و قوام الدین، فرضینا لدنیانا من رضیه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لدیننا فبایعنا.

قال الأمینی: ما أجرأ الحفّاظ على روایة هذه الأکاذیب الفاحشة، و إغراء بسطاء الأُمّة المسکینة بالجهل، و التمویه على الحقائق بأمثال هذه الأفائک! و هم مهرة الفنّ، و لا یعزب عن أیّ أحد منهم عرفان ما فی تلکم المختلقات من الغمز و الاعتلال.

نعم؛ و کم و کم یجد الباحث فی طیّات أجزاء کتابنا هذا ممّا یکذّب هذه الأفیکة من التاریخ المتسالم علیه، و الحدیث الصحیح، و النصوص الصریحة من کلمات مولانا أمیر المؤمنین؛ و شتّان بینه و بین کلمات الحفّاظ و المؤرّخین حول تخلّف علیّ علیه السلام عن بیعة أبی بکر؛ مثل قول القرطبی فی المفهم شرح صحیح مسلم فی شرح حدیث منه، قوله: کان لعلیّ من الناس جهة حیاة فاطمة. قال: جهة أی جاه و احترام، کان الناس یحترمون علیّا فی حیاتها کرامةً لها کأنّها بضعة من رسول اللَّه و هو مباشر لها، فلمّا ماتت و هو لم یبایع أبا بکر. انصرف الناس عن ذلک الاحترام لیدخل فیما دخل فیه الناس و لا یفرّق جماعتهم.

نعم؛ أکثر الوضّاعون فی الکذب على سیّد العترة أمیر المؤمنین و بان ذلک فی الملأ حتى قال عامر بن شراحیل «2»: أکثر من کُذِب علیه من الأُمّة الإسلامیّة هو

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 56

أمیر المؤمنین علیه السلام «1». و إلیک نماذج ممّا یُعزى إلیه و هو سلام اللَّه علیه بری ء منه، أضفها إلى أحادیث الغلوّ فی فضائل أبی بکر.

32- احادیث تعزى الى امیر المؤمنین علیه السلام فى حق ابى بکر

عن علیّ: أوّل من یدخل من الأُمّة الجنّة أبو بکر و عمر، و إنّی لموقوف مع معاویة للحساب.

33-عن علیّ مرفوعاً: یا علیّ لا تکتب جوازاً لمن سبّ أبا بکر و عمر فإنّهما سیّدا کهول أهل الجنّة بعد النبیّین. و یأتی بلفظ آخر.

34-عن علیّ مرفوعاً: الخلیفة بعدی أبو بکر و عمر ثمّ یقع الاختلاف.

35-عن علیّ مرفوعاً: یا علیّ سألت اللَّه ثلاثاً أن یقدّمک فأبى عَلَیَّ إلّا أن یقدّم أبا بکر.

36-عن علیّ: لم یمت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حتى أسرّ إلیّ أنّ أبا بکر سیتولّى بعده ثمّ عمر ثمّ عثمان ثمّ أنا.

37-عن علیّ: إنّ اللَّه فتح هذه الخلافة على یدی أبی بکر و ثنّاه عمر و ثلّثه عثمان و ختمها بی بخاتمة نبوّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 57

38-عن علیّ: ما خرج رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم من الدنیا حتى عهد إلیّ أنّ أبا بکر یلی الأمر بعده ثمّ عمر ثمّ عثمان ثمّ إلیّ فلا یُجتمع علیَّ.

39-عن علیّ مرفوعاً: أتانی جبرئیل فقلت: من یهاجر معی؟ قال: أبو بکر، ویلی أمر أُمّتک من بعدک و هو أفضل أُمّتک من بعدک.

40-عن علیّ مرفوعاً: أعزّ أصحابی إلیّ، و خیرهم عندی، و أکرمهم على اللَّه، و أفضلهم فی الدنیا و الآخرة: أبو بکر الصدّیق. الحدیث بطوله.

41-عن علیّ: إنّا نرى أبا بکر أحقّ الناس بها بعد رسول اللَّه، إنّه لصاحب الغار، و ثانی اثنین، و إنّا لنعلم بشرفه و کبره. الحدیث.

42-عن علیّ مرفوعاً: یا علیّ إنّ اللَّه أمرنی أن اتّخذ أبا بکر وزیراً، و عمر مشیراً، و عثمان سنداً، و إیّاک ظهیراً، أنتم أربعة فقد أخذ اللَّه میثاقکم فی أمّ الکتاب، لا یحبّکم إلّا مؤمن و لا یبغضکم إلّا فاجر، أنتم خلائف نبوّتی، و عقدة ذمّتی، و حجّتی على أمّتی لا تقاطعوا، و لا تدابروا، و لا تعافوا.

43-قیل لعلیّ: یا أمیر المؤمنین من خیر الناس بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم؟ قال: أبو بکر. قیل: ثمّ من؟ قال عمر. قیل: ثمّ من؟ قال: ثمّ عثمان. قیل: ثمّ من؟ قال: أنا.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 58

44-خطب علیّ خطبة و قال فی آخرها: و اعلموا أنّ خیر الناس بعد نبیّهم صلى الله علیه و آله و سلم أبو بکر الصدّیق، ثمّ عمر الفاروق، ثمّ عثمان ذو النورین، ثمّ أنا. و قد رمیت بها فی رقابکم وراء ظهورکم فلا حجّة لکم علیّ.

45-سئل علیّ عن أصحاب رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قالوا: أخبرنا عن أبی بکر بن أبی قحافة قال: ذاک امرؤ سمّاه اللَّه الصدّیق على لسان جبریل علیه السلام و على لسان محمد صلى الله علیه و آله و سلم، کان خلیفة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم رضیه لدیننا فرضیناه لدنیانا.

46-عن علیّ: إنّه کان یحلف باللَّه إنّ اللَّه تعالى أنزل اسم أبی بکر من السماء: الصدّیق.

47-عن علیّ: أوّل من أسلم من الرجال أبو بکر، و أوّل من صلّى إلى القبلة علیّ ابن أبی طالب.

48-عن عبد الرحمن «1» بن أبی الزناد عن أبیه قال: أقبل رجل فتخلّص الناس حتى وقف على علیّ بن أبی طالب فقال: یا أمیر المؤمنین ما بال المهاجرین و الأنصار قدّموا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 59

أبا بکر و أنت أورى منقبة، و أقدم إسلاماً، و أسبق سابقة؟ قال: إن کنت قرشیّا فأحسبک من عائذة، قال نعم. قال: لو لا أنّ المؤمن عائذ اللَّه لقتلتک. ویحک إنّ أبا بکر سبقنی لأربع لم أوتهنّ و لم أعتض منهنّ: سبقنی إلى الإمامة. أو: تقدّم الإمامة.

و تقدّم الهجرة، و إلى الغار، و إفشاء الإسلام. الحدیث بطوله و فی آخره: ثمّ قال: لا أجد أحداً یفضّلنی على أبی بکر إلّا جلدته جلد المفتری.

49-عن علیّ: جاء جبریل علیه السلام إلى النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فقال له: من یهاجر معی؟ فقال: أبو بکر، و هو الصدّیق. مرّ بلفظ آخر.

50-جاء أبو بکر و علیّ یزوران النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بعد وفاته بستة أیّام فقال علیّ لأبی بکر: تقدّم یا خلیفة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، فقال أبو بکر؛ ما کنت لأتقدّم رجلًا سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقول: علیّ منّی کمنزلتی من ربّی. فقال علیّ: سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقول: ما منکم من أحد إلّا و قد کذّبنی غیر أبی بکر، و ما منکم من أحد یصبح إلّا على بابه- على باب قلبه- ظلمة إلّا باب أبی بکر. فقال أبو بکر: سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقوله؟ قال: نعم. فأخذ أبو بکر بید علیّ و دخلا جمیعاً.

51-عن علیّ مرفوعاً: ما طلعت شمس و لا غربت على أحد بعد النبیّین و المرسلین أفضل من أبی بکر.

52-عن علیّ: دخلنا على رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقلنا: یا رسول اللَّه ألا تستخلف؟

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 60

فقال: إن یعلم اللَّه فیکم خیراً استعمل علیکم خیرکم. فعلم اللَّه فینا خیراً فاستعمل علینا أبا بکر.

53-عن علیّ قال: أفضلنا أبو بکر.

54-عن علیّ مرفوعاً: ینادی منادٍ یوم القیامة: أین السابقون الأوّلون؟ فیقال: من؟ فیقول: أین أبو بکر الصدّیق؟ فیتجلّى اللَّه لأبی بکر خاصّة و للناس عامّة.

55-عن علیّ مرفوعاً: الخیر ثلاثمائة و سبعون خصلة، إذا أراد اللَّه بعبد خیراً جعل فیه واحدةً منهنّ فدخل بها الجنّة، قال: فقال أبو بکر: یا رسول اللَّه هل فیّ شی ء منها؟ قال: نعم جمع من کلّ.

56-عن علیّ مرفوعاً: یا أبا بکر إنّ اللَّه أعطانی ثواب من آمن به منذ خلق آدم إلى أن بعثنی، و إنّ اللَّه أعطاک ثواب من آمن بی منذ بعثنی إلى أن تقوم الساعة.

57-التقى أبو بکر الصدّیق و علیّ بن أبی طالب، فتبسّم أبو بکر فی وجه علیّ فقال له علیّ: مالک تبسّمت؟ فقال: سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقول: لا یجوز أحد الصراط إلّا من کتب له علیّ بن أبی طالب الجواز. فضحک علیّ و قال: ألا أُبشّرک یا أبا بکر. قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: لا تکتب الجواز إلّا لمن أحبّ أبا بکر.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 61

58-عن علیّ مرفوعاً: نازلت ربّی فیک ثلاثاً فأبى إلّا أبا بکر.

59-عن علیّ: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لم یعهد إلینا عهداً نأخذ به فی الإمارة، و لکنّه شی ء رأیناه من قبل أنفسنا، فإن یکن صواباً فمن اللَّه، و إن یکن خطأ فمن قبل أنفسنا. ثمّ استخلف أبو بکر فأقام و استقام، ثمّ استخلف عمر فأقام و استقام، حتى ضرب الدین بجرانه.

60-قال أبو بکر لعلیّ بن أبی طالب: قد علمت أنّی کنت فی هذا الأمر قبلک؟ قال: صدقت یا خلیفة رسول اللَّه، فمدّ یده فبایعه.

61-قال أبو بکر بعد ما بویع له و بایع له علیّ و أصحابه فأقام ثلاثاً یقول: أیّها الناس قد أقلتکم بیعتکم، هل من کاره؟ قال: فیقوم علیّ فی أوائل الناس یقول: لا و اللَّه لا نقیلک و لا نستقیلک قدّمک رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، فمن ذا الذی یؤخّرک؟

و فی لفظ: و لولا أنّا رأیناک أهلًا ما بایعناک.

و فی لفظ سوید بن غفلة: لمّا بایع الناس أبا بکر قام خطیباً فحمد اللَّه و أثنى علیه ثمّ قال: أیّها الناس اذکر باللَّه أیّما رجل ندم على بیعتی لمّا قام على رجلیه، قال: فقام إلیه علیّ بن أبی طالب و معه السیف، فدنا منه حتى وضع رجلًا على عتبة المنبر و الأخرى على الحصى، و قال و اللَّه لا نقیلک. الحدیث.

62-عن علیّ مرفوعاً: خیر أُمّتی بعدی أبو بکر و عمر.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 62

63-عن علیّ: إنّه دخل على أبی بکر و هو مسجّى فقال: ما أحد لقی اللَّه بصحیفة أحبّ إلیّ من هذا المسجّى.

64-عن علیّ: ما مات رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حتى عرفنا أنّ أفضلنا بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبو بکر، و ما مات رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حتى عرفنا أنّ أفضلنا بعد أبی بکر عمر رضی اللَّه تعالى عنهما.

65-عن علیّ: مرفوعاً: یا علیّ هذان سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین إلّا النبیّین و المرسلین، لا تخبرهما یا علیّ. قال: فما أخبرتهما حتى ماتا.

66-عن علیّ مرفوعاً: أوّل من یحاسب یوم القیمة أبو بکر. یأتی بطوله.

هذه غیاهب الإفک و الإحن، و أغشیة التمویه و الدجل، ظلمات بعضها فوق بعض، أو قل: هی أساطیر الأوّلین التی اکتتبوها، أحادیث الغلوّ و قصص الخرافة لفّقتها ید الأمانة الخائنة على السنّة النبویّة تقوّلًا على مولانا أمیر المؤمنین، لقد فصّلنا القول فیها طیّات أجزاء «1» کتابنا هذا، (وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً) «2».