اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

سخنان پیامبر(ص) درباره عمار

متن فارسی

 سخنان پیامبر درباره عمار

این است رفتار خلیفه با مردی که قرآن درباره اش نازل گشته و گواهی داده است که دل بر ایمان آسوده داشته و شب تا بسحر با دعا و سجده و نماز بسر آورده و از صحنه رستاخیز بیمناک بوده است. نخستین مسلمانی که خانه خویش را مسجد ساخت و در آن به عبادت پرداخت «1»، مردی که پیامبر خدا (ص) بسیار زبان به ستایشش گشوده و بارها تأکید کرده مبادا کسی با او دشمنی ورزد یا به او اهانت و تحقیر روا دارد و دشنامش دهد. اصحاب متقدم پیامبر (ص) همواره او را بزرگ و گرامی میداشتند و کسی را که به او آزاری رساند یا او را بخشم آورد دشمن میشمردند. با اینهمه، چنان رفتار ناروائی با وی شده و او در برابر آن هیچ عکس العملی نشان نداده و جز به رضای خدا و پیامبرش کاری نکرده و همیشه مدافع حق بوده و دشمن ستیزه گر باطل و ناروا، و در این راه مقدس هیچ نیندیشیده که دیگران خوششان میآید یا بدشان. از نخستین روزهای زندگی خودش و پدر و مادرش چنین بوده اند و همواره خدا و پیامبر (ص) از آنان خشنود بوده است، چنانکه پیامبر اکرم (ص) بارها بر او آفرین خواند، و در حقش دعا فرموده و گفته است:
شکیبا باشید خانواده یاسر! جایگاهتان بهشت است «2»
خانواده یاسر! شما را مژده باد که جایگاهتان بهشت خواهد بود. «3»
خدایا! از خانواده یاسر در گذر، و قطعا در گذشته ای. «4»
در آنهنگام که آغاز نهضت اسلام بود بنی مخزوم عمار و پدر و مادرش- یاسر و سمیّه- را ظهر هر روزی که هوا بشدت گرم بود و خورشید میتابید بیرون آورده بر شن های داغ مکه می خواباندند و باینطریق آن خانواده مسلمان را شکنجه میدادند. پیامبر خدا (ص) بر آنان میگذشت و میفرمود: شکیبا باشید خانواده یاسر! جایگاهتان بهشت است. مقاومت کنید ای خانواده یاسر! زیرا قطعا سرانجامتان بهشت است. «1»
آری، عمار روزگار خویش را چنین گذرانده بود. از آغاز زندگی چنان بود تا بدست گروه تجاوز کار داخلی کشته شد. و این سرنوشت را پیامبر گرامی (ص) برایش پیشگوئی کرده و فرموده بود:
هان! ای پسر سمیه! تو را گروه تجاوز کار داخلی میکشد.
بعبارتی دیگر: عمار را گروه تجاوز کار داخلی میکشد، و قاتلش در آتش (دوزخ) خواهد بود.
یا: آوخ عمار! آوخ پسر سمیه که او را گروه تجاوز کار داخلی میکشد.
یا بعبارتی که معاویه نقل کرده: عمار را گروه تجاوز کار داخلی میکشد:
و بعبارتی که عثمان آورده: ترا گروه تجاوز کار داخلی میکشد، قاتل عمار در آتش خواهد بود.
و بعبارتی دیگر: عمار را گروه تجاوز کار منحرف از راه (اسلام) میکشد، و آخرین غذائی که در دنیا میخورد جرعه ای شیر است.
و بعبارتی که عمار نقل کرده است: دوست من (ص) بمن خبر داده که مرا گروه تجاوز کار داخلی میکشد، و آخرین غذایم جرعه ای شیر است.
و بعبارتی که حذیفه آورده: تو نخواهی مرد تا گروه تجاوز کار داخلی که از حق رو گردان باشد ترا بکشد، آخرین چیزی که در دنیا میخوری جرعه ای شیر است.
بعبارتی دیگر: آوخ عمار! او را گروه تجاوز کار داخلی میکشد، او آنها را به بهشت میخواند و آنها او را به دوزخ میخوانند.
بصورتی که انس نقل کرده: پسر سمیه را گروه تجاوز کار داخلی میکشد، قاتل و آن که اسلحه و جامه اش را بر میگیرد در آتش خواهند بود.
و بصورتی که عایشه آورده: خدایا! برکت خویش بر عمار فرو ریز.
افسوس بر پسر سمیه که ترا گروه تجاوز کار داخلی خواهد کشت، و آخرین غذائی که در دنیا میخوری جرعه ای شیر است.
بعبارتی دیگر: آه بر پسر سمیه! اینها نیستند که تو را میکشند. در حقیقت ترا گروه تجاوز کار داخلی میکشد.
این حدیث از طرق بسیار روایت شده و از حد تواتر در گذشته است، از جمله از طریق عثمان بن عفّان، عمرو بن عاص، معاویة بن ابی سفیان، حذیفة بن یمان، عبد اللّه بن عمر، خزیمة بن ثابت، کعب بن مالک، جابر بن عبد اللّه انصاری، عبد اللّه بن عباس، انس بن مالک، ابو هریره دوسی، عبد اللّه بن مسعود، ابی سعد، ابی امامه، ابی رافع، ابی قتاده، زید بن ابی اوفی، عمار یاسر، عبد اللّه بن ابی هذیل، ابی الیسر، زیاد بن فرد، جابر بن سمره، عبد اللّه بن عمرو عاص، ام سلمه، و عایشه «1».

تمجید و ستایشهای پیامبر گرامی درباره عمار یاسر

سخنانی که از رسولخدا (ص) در ستایش و تمجید عمار رسیده فراوان است. اینک گوهری چند از آن خرمن:

1- عبد اللّه بن عباس از پیامبر خدا (ص) نقل میکند که فرمود: عماراز سر تا قدمش آکنده از ایمان است، و ایمان به گوشت و خونش آمیخته است. «1»

2- ابن عساکر از طریق علی (ع) از پیامبر اکرم روایت میکند که فرمود:عمار، خدا از سر تا قدمش را به ایمان آمیخته است و ایمان را به گوشت و خونش آمیخته است، حق (اسلام) بهر سو بگراید او بهمان سوی خواهد گرائید، و برای آتش روا نباشد که چیزی از پیکرش را درگیرد «2».

3- «بزّار» از قول عایشه آورده است که درباره هر یک از اصحاب پیامبر خدا (ص) اگر بخواهم می توانم چیزی بگویم غیر از عمار. زیرا از پیامبر خدا (ص) شنیده ام که میفرمود: سراسر وجودش آکنده از ایمان است یا بعبارتی که ابو عمر آورده: «عمار تا پاشنه پایش آکنده از ایمان است» و بعبارتی دیگر «عمار یاسر از لاله گوشش تا پاشنه پایش آکنده از ایمان است.

این روایت را هیثمی در مجمع الزوائد آورده و میگوید: رجال سند این روایت رجال صحیح اند. «3» ابن ماجه از طریق علی ع روایت کرده است «4» ابن دیزیل و نسائی از طریق عمرو بن شرحبیل … «5» روایت کرده اند. عبد الرزاق و طبرانی و ابن جریر و ابن عساکر نیز نقل کرده اند و ابو عمر بسه شکل در استیعاب روایت نموده است «6»

4- ابن ماجه و ابو نعیم از طریق هانی بن هانی آورده اند که گفت:ما نزد علی (ع) بودیم که عمار وارد شد. علی (ع) به او گفت: خوش آمدی ای پاک منزه گشته! از پیامبر خدا (ص) شنیده ام که میفرمود: عمار سراسر وجودش از ایمان آکنده است. «1»

5- ابن سعد آورده است که عمار با حق است و حق با عمار، حق به هر سو به گراید عمار به همان سو خواهد گرائید، و قاتل عمار در آتش (دوزخ) خواهد بود «2»

طبرانی و بیهقی و حاکم نیشابوری از طریق ابن مسعود از پیامبر (ص) روایت کرده اند که هر گاه مردم اختلاف پیدا کردند پسر سمیه همراه حق خواهد بود. این روایت را ابن کثیر در تاریخش «3» و سیوطی در جامع الکبیر و کتاب دیگرش آورده است «4»

ابراهیم بن حسین بن دیزیل در شرح حال علی (ع) آورده است که مردی نزد ابن مسعود آمده پرسید: اگر آشوب داخلی رخ داد بنظر تو چه باید بکنم؟

گفت: باید به قرآن تمسک جوئی پرسید: اگر مردمی آمدند که «هر دو دسته در حال کشمکش» به قرآن دعوت میکردند در آنصورت چه کنم؟

جواب داد: من از پیامبر خدا (ص) شنیده ام که میفرمود: هر گاه مردم با هم اختلاف پیدا کردند پسر سمیه با حق خواهد بود «یعنی به جبهه ای بپیوندید که عمار یاسر در آن است».

ابو عمر در استیعاب از طریق حذیفه از پیامبر (ص) روایت کرده است که «پسر سمیه را داشته باشید، زیرا تا بمیرد حق را ترک نخواهد کرد.» یا

فرمود: «او بهر سو که حق بگراید می گراید» «1»

6- ابن ماجه از طریق عایشه از پیامبر (ص) روایت کرده که «عمار هر گاه دو کار به او عرضه و پیشنهاد شود محال است آن را که به هدایت نزدیکتر است انتخاب نکند» یا بعبارتی که احمد حنبل از طریق عبد اللّه بن مسعود نقل کرده «پسر سمیّه هرگز نشد که دو کار به او عرضه و پیشنهاد شود (یا میان دو کار مخیّر شود) و آن را که به هدایت و حق نزدیکتر است انتخاب نکند»، و بعبارتی دیگر از طریق عایشه: «اگر میان دو کار مخیّر شود حتما آن را که به هدایت و حق نزدیکتر است انتخاب میکند.» و بصورتی که ترمذی روایت کرده: «عمّار نشد که میان دو کار مخیر شود و آن را که به هدایت و حق نزدیکتر است انتخاب نکند «2»».

7- ترمذی از قول علی (ع) نقل میکند که فرمود: «عمار از پیامبر (ص) اجازه ورود خواست. فرمود: او را بدرون آورید. خوش آمدی ای پاک منزه گشته!» «3» همین را طبرانی و ابن شیبه و احمد حنبل «4» و بخاری «5» و ابن جریر طبری و حاکم نیشابوری و شاشی و سعید بن منصور و ابو نعیم «6» و بغوی «7» و ابو عمر «8»

و ابن ماجه «1» و ابن کثیر «2» و ابن دیبع «3» و عراقی «4» و سیوطی «5» روایت کرده اند.

8- از انس بن مالک از پیامبر (ص) روایت شده است که «بهشت مشتاق چهار تن است: علی بن ابیطالب، عمار یاسر، سلمان فارسی و مقداد.»

بعبارتی که ترمذی و حاکم نیشابوری و ابن عساکر آورده اند: «بهشت مشتاق سه نفر است: علی و عمار و سلمان.»

یا بصورتی که ابن عساکر آورده: «بهشت مشتاق سه نفر است:مشتاق علی و عمّار و بلال» «6»

9- (بزّار) از طریق علی (ع) از پیامبر (ص) روایت کرده است که «خون عمار و گوشتش بر آتش حرام است که بسوزاند» یا بطوریکه ابن عساکر آورده:

«خون عمار و گوشتش بر آتش حرام است که آنرا بخورد یا متعرض شود» «7»

10- ابن هشام از پیامبر گرامی (ص) روایت میکند که فرمود: «آنها را چه نسبتی است با عمار؟! او آنها را به بهشت می خواند و آنها او را به دوزخ …» «8» ابن ابی الحدید و ابن کثیر همین روایت را باین عبارت آورده اند:

«قریش را چه نسبتی است با عمار؟! او آنها را به بهشت می خواند و آنها او

را به دوزخ، قاتل عمّار و کسی که اسلحه و جامه اش را بر گیرد در دوزخ خواهد بود» «1».

11- طبرانی و ابن عساکر از طریق عایشه روایت کرده اند که «پیامبر فرمود: با انسان که لباسی جز دو جامه کهنه ندارد و اگر بقسم از خدا چیزی بطلبد حتما به او خواهد بخشید و از آنجمله عمار بن یاسر است» «2».

12- احمد حنبل از طریق خالد بن ولید از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که «هر کس با عمار دشمنی کند خدا با او دشمنی خواهد کرد، و هر که نسبت به عمار کینه بورزد خدا با او کینه خواهد ورزید) حاکم نیشابوری و ذهبی و هیثمی این حدیث را صحیح شمرده اند.

باین صورت هم آمده که «هر کس به عمار دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر که با عمار کینه بورزد خدا با او کینه خواهد ورزید، و هر که عمار را نادان شمارد خدا او را نادان خواهد شمرد» و این را حاکم و ذهبی صحیح شمرده اند.

و این صورت دیگری از آن است: «هر کس به عمار دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر که با عمار دشمنی ورزد خدا با او دشمنی خواهد ورزید» و این را حاکم و ذهبی صحیح شمرده اند.

احمد حنبل باین عبارت نقل کرده است: «هر که با عمار دشمنی ورزد خدای عزّ و جلّ با او دشمنی خواهد ورزید، و هر که نسبت به وی کینه بورزد خدای عزّ و جلّ با او کینه میورزد، و هر که او را دشنام دهد خدای عزّ و جلّ او را دشنام خواهد داد.»

حاکم نیشابوری و ابن نجار و ابن عساکر و طبرانی با عباراتی مشابه روایت کرده اند. و جمعی کثیر از حدیثدانان و اساتید فن حدیث آن را آورده اند «1».

13- از حذیفه «صحابی معروف پیامبر (ص) روایت شده که (از او پرسیدند: حالا که عثمان کشته شده چکار کنیم؟ جواب داد: با عمار باشید.

گفتند: عمار از علی (علیه السّلام) جدا نمیشود. گفت: حسد بیش از هر چیز انسان را نابود میسازد، و حقیقت این است که نزدیکی عمار با علی سبب میشود که شما از عمار دوری کنید. در حالیکه بخدا قسم علی آنقدر بر عمار برتری دارد که ابر از خاک فاصله دارد، عمّار از نیکان است) «2»

14- عبد اللّه بن جفعر (طیار) میگوید: «کسی را ندیده ام که مثل عمار یاسر و محمد بن ابی بکر دوست نداشته باشد که حتی یک لحظه در برابر خدا نافرمانی نماید و بقدر یک مو از راه حق انحراف پیدا کند» «3»

15- ابشیهی در کتاب (مستطرف) از پیامبر (ص) روایت میکند: «در جنگ احد جبرئیل بخدمت پیامبر (ص) فرود آمد (و درباره یارانش می پرسید)، تا رسید به این سؤال: این که در برابرت از تو دفاع و پاسداری میکند کیست؟

فرمود: عمار یاسر است. گفت: او را به بهشت مژده بده! آتش بر عمار حرام گشته است» «4»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 43

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 35

متن عربی

 

قال الأمینی: هذه أفاعیل الخلیفة فی رجل نزل فیه القرآن شهیداً علی طمأنینته بالإیمان و الرضا بقنوته آناء اللیل ساجداً و قائماً یحذر الآخرة، فی رجل هو أوّل مسلم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 35

اتّخذ مسجداً فی بیته یتعبّد فیه «1»، فی رجل تضافر الثناء علیه عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم مشفوعاً بالنهی المؤکّد عن بغضه و معاداته و سبّه و تحقیره و انتقاصه بألفاظ ستقف علیها إن شاء اللَّه تعالی. و قد أکبرته الصحابة الأوّلون و نقمت علی من آذاه و أغضبه و أبغضه و فُعل به کلّ تلکم المناهی، و لم یؤثر عن عمّار إلّا الرضا بما یُرضی اللَّه و رسوله و الغضب لهما و الهتاف بالحقّ و التجهّم أمام الباطل رضی الناس أم غضبوا، و لم یزل علی ذلک کلّه منذ بدء أمره الذی أوذی فیه هو و أبواه، فکان مرضیّا عند اللَّه إیمانهم و خضوعهم و بعین اللَّه ما قاسوه من المحن فعاد ذکرهم و رداً لنبیّ الإسلام فلم یزل یلهج بهم و یدعو لهم و

یقول:

 «اصبروا آل یاسر موعدکم الجنّة». من طریق عثمان بن عفّان «2».

و یقول: «ابشروا آل یاسر موعدکم الجنّة». من طریق جابر «3».

و یقول: «اللّهمّ اغفر لآل یاسر و قد فعلتَ». رواه عثمان أیضاً «4».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 36

و کانت بنو مخزوم یخرجون بعمّار و بأبیه و أُمّه- و کانوا أهل بیت إسلام- إذا حَمِیت الظهیرة یعذّبونهم برمضاء مکة، فیمرّ بهم رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فیقول: «صبراً آل یاسر موعدکم الجنّة، صبراً آل یاسر فإنّ مصیرکم إلی الجنّة» «1»

. نعم؛ کان عمّار هکذا عند مفتتح حیاته الدینیّة إلی منصرم عمره الذی قتلته فیه الفئة الباغیة.

و قد أخبر به النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم بقوله:

 «ویحک یا ابن سمیّة تقتلک الفئة الباغیة».

و فی لفظ: «تقتل عمّاراً الفئة الباغیة، و قاتله فی النار».

و فی لفظ: «ویح عمّار أو ویح ابن سمیّة تقتله الفئة الباغیة».

و فی لفظ معاویة: «تقتل عمّاراً الفئة الباغیة».

و فی لفظ عثمان: «تقتلک الفئة الباغیة، قاتل عمّار فی النار».

و فی لفظ: «تقتل عمّاراً الفئة الباغیة عن الطریق، و إنّ آخر رزقه من الدنیا ضیاح من لبن».

و فی لفظ عمّار: أخبرنی حبیبی صلی الله علیه و آله و سلم أنّه تقتلنی الفئة الباغیة، و أنّ آخر زادی مذقة من لبن.

و فی لفظ حذیفة: «إنّک لن تموت حتی تقتلک الفئة الباغیة الناکبة عن الحقّ، یکون آخر زادک من الدنیا شربة لبن».

و فی لفظ: «ویح عمّار تقتله الفئة الباغیة، یدعوهم إلی الجنّة و یدعونه إلی النار».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 37

و فی لفظ أنس: «ابن سمیّة تقتله الفئة الباغیة قاتله و سالبه فی النار».

و فی لفظ عائشة: «اللّهمّ بارک فی عمّار، ویحک ابن سمیّة تقتلک الفئة الباغیة، و آخر زادک من الدنیا ضیاح من لبن».

و فی لفظ: «ویح ابن سمیّة لیسوا بالذین یقتلونک إنّما تقتلک الفئة الباغیة».

جاء هذا الحدیث من طرق کثیرة تربو حدّ التواتر منها طریق: عثمان بن عفّان، عمرو بن العاص، معاویة بن أبی سفیان، حذیفة بن الیمان، عبد اللَّه بن عمر، خزیمة بن ثابت، کعب بن مالک، جابر بن عبد اللَّه، ابن عباس، أنس بن مالک، أبی هریرة الدوسی، عبد اللَّه بن مسعود، أبی سعد، أبی أُمامة، أبی رافع، أبی قتادة، زید ابن أبی أوفی، عمّار بن یاسر، عبد اللَّه بن أبی هذیل، أبی الیسر، زیاد بن الفرد، جابر ابن سمرة، عبد اللَّه بن عمرو بن العاص، أُمّ سلمة، عائشة.

راجع «1»: طبقات ابن سعد (3/180)، سیرة ابن هشام (2/114)، مستدرک الحاکم (3/386، 387، 391)، الاستیعاب (2/436) و قال: تواترت الآثار عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أنّه قال: «تقتل عمّاراً الفئة الباغیة»

، و هذا من إخباره بالغیب و أعلام نبوّته صلی الله علیه و آله و سلم و هو من أصحّ الأحادیث. طرح التثریب (1/88) و صحّحه، تیسیر الوصول (3/278)، شرح ابن أبی الحدید (2/274)، تاریخ ابن کثیر (7/267، 270)، مجمع الزوائد (9/296) و صحّحه من عدّة طرق، تهذیب التهذیب (7/409) و ذکر تواتره، الإصابة (2/512) و قال: تواترت الأحادیث [عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 38

أنّ عمّاراً تقتله الفئة الباغیة]، کنز العمّال (6/184 و 7/73، 74)، و نصّ علی تواتره السیوطی فی الخصائص کما مرّ فی الجزء الثالث (250).

و أخرجه «1»: البخاری، و مسلم، و أحمد، و البزّار، و عبد الرزّاق، و الطبرانی، و الدارقطنی، و أبو یعلی، و أبو عوانة، و الإسماعیلی، و الضیاء المقدسی، و أبو نعیم، و تمام، و ابن قانع، و ابن مندة، و البارودی، و البرقانی، و ابن عساکر، و الخطیب.

 الثناء الجمیل علی عمّار:

أمّا الأحادیث الواردة فی الثناء علیه فحدّث عنها و لا حرج، و إلیک نزراً منها:

1-عن ابن عبّاس عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث: «إنّ عمّاراً مُلئ إیماناً من قرنه إلی قدمه، و اختلط الإیمان بلحمه و دمه».

راجع «1»: حلیة الأولیاء (1/139)، تفسیر الزمخشری (2/176)، تفسیر البیضاوی (1/683)، بهجة المحافل (1/94)، تفسیر الرازی (5/365)، تفسیر الخازن (3/143)، کنز العمّال (6/184 و 7/75)، تفسیر الآلوسی (14/237).

2-أخرج ابن عساکر «2» من طریق علیّ: «عمّار خلط اللَّه الإیمان ما بین قرنه إلی قدمه، و خلط الإیمان بلحمه و دمه، یزول مع الحقّ حیث زال، و لیس ینبغی للنار أن تأکل منه شیئاً». کنز العمّال «3» (6/183).

3-أخرج البزّار من طریق عائشة، قالت: ما أحد من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إلّا لو شئت لقلت فیه ما خلا عمّاراً، فإنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «مُلئ إیماناً إلی مُشاشه «4»». و فی لفظ أبی عمر: «مُلئ عمّار إیماناً إلی أخمص قدمیه». و فی لفظ له: «إنّ عمّار بن یاسر حُشِی ما بین أخمص قدمیه إلی شحمة أُذنیه إیماناً».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 43

ذکره الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/295) و قال: رجاله رجال الصحیح، و أخرجه ابن ماجة «1» من طریق علیّ کما فی طرح التثریب (1/87)، و أخرجه ابن دیزیل و النسائی «2» من طریق عمرو بن شرحبیل عن رجل مرفوعاً کما فی تیسیر الوصول «3» (3/279)، و البدایة و النهایة «4» (7/311) و لفظه: «لقد مُلئ عمّار إیماناً من قدمه إلی مُشاشه». و رواه عبد الرزاق و الطبرانی و ابن جریر «5» و ابن عساکر «6» کما فی کنز العمّال «7» (6/184). و أخرجه أبو عمر بالألفاظ الثلاثة فی الاستیعاب «8» (2/435).

4-أخرج ابن ماجة و أبو نعیم من طریق هانی بن هانی، قال: کنّا عند علیّ فدخل علیه عمّار فقال: «مرحباً بالطیّب المطیّب، سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: عمّار مُلئ إیماناً إلی مُشاشه».

سنن ابن ماجة «9» (1/65)، حلیة الأولیاء (1/139)، الإصابة (2/512).

5- أخرج ابن سعد فی الطبقات «10» (3/187)- طبع لیدن- مرفوعاً: «إنّ عمّاراً مع الحقّ و الحقّ معه، یدور عمّار مع الحقّ أینما دار، و قاتل عمّار فی النار».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 44

و أخرج الطبرانی «1» و البیهقی «2» و الحاکم «3» من طریق ابن مسعود مرفوعاً: «إذا اختلف الناس کان ابن سمیّة مع الحقّ».

ذکره ابن کثیر فی تاریخه «4» (7/270)، و السیوطی فی الجامع الکبیر کما فی ترتیبه»

 (6/184)، و فی لفظ إبراهیم بن الحسین بن دیزیل- فی سیرة علیّ-: جاء رجل إلی ابن مسعود فقال: أ رأیت إذا نزلت فتنة کیف أصنع؟ قال: علیک بکتاب اللَّه. قال: أ رأیت إن جاء قوم کلّهم یدعون إلی کتاب اللَّه؟ فقال: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «إذا اختلف الناس کان ابن سمیّة مع الحقّ»

. و أخرج أبو عمر فی الاستیعاب «6» (2/436) من طریق حذیفة: «علیکم بابن سمیّة، فإنّه لن یُفارق الحقّ حتی یموت»، أو قال: «فإنّه یدور مع الحقّ حیث دار».

6-أخرج ابن ماجة «7» من طریق عطاء بن یسار عن عائشة، مرفوعاً: «عمّار ما عُرض علیه أمران إلّا اختار الأرشد منهما».

و فی لفظ أحمد من طریق ابن مسعود مرفوعاً: «ابن سمیّة ما عُرض علیه أمران قطّ إلّا أخذ بالأرشد منهما». و فی لفظ آخر له من طریق عائشة: «لا یخیّر بین أمرین إلّا اختار أرشدهما». و فی لفظ الترمذی: «ما خُیّر عمّار بین أمرین إلّا اختار أرشدهما».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 45

راجع «1»: مسند أحمد (1/389 و 6/113)، سنن ابن ماجة (1/66)، مصابیح البغوی (2/288)، تفسیر القرطبی (10/181)، تیسیر الوصول (3/279)، شرح ابن أبی الحدید (2/274)، کنز العمّال (6/184)، الإصابة (2/512).

7-أخرج الترمذی «2» من طریق علیّ، قال: استأذن عمّار علی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فقال: «إئذنوا له، مرحباً بالطیّب المطیّب»، فقال: حسن صحیح.

و أخرجه «3»: الطبرانی «4»، و ابن أبی شیبة، و أحمد فی المسند (1/100، 126، 138)، و البخاری فی تاریخه (4/229) من القسم الثانی، و ابن جریر و صحّحه، و الحاکم و الشاشی، و سعید بن منصور، و أبو نعیم فی حلیة الأولیاء (1/140)، و البغوی فی المصابیح (2/288)، و أبو عمر فی الاستیعاب (2/435)، و ابن ماجة فی السنن (1/65)، و ابن کثیر فی البدایة (7/311)، و ابن الدیبع فی التیسیر (3/278)،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 46

و العراقی فی طرح التثریب (1/87)، و السیوطی فی الجامع الکبیر (7/71).

8-عن أنس بن مالک مرفوعاً: «إنّ الجنّة تشتاق إلی أربعة: علیّ بن أبی طالب، و عمّار بن یاسر؛ و سلمان الفارسی، و المقداد».

و فی لفظ الترمذی و الحاکم و ابن عساکر: «اشتاقت الجنّة إلی ثلاثة: علیّ و عمّار و سلمان».

و فی لفظ لابن عساکر: «اشتاقت الجنّة إلی ثلاثة: إلی علیّ و عمّار و بلال».

أخرجه «1» أبو نعیم فی الحلیة (1/142)، و الحاکم فی المستدرک (3/137)، و صحّحه هو و الذهبی، و الترمذی و الطبرانی کما فی تفسیر القرطبی (10/181)، و تاریخ ابن کثیر (7/311)، و مجمع الزوائد للهیثمی (9/307)، و أخرجه ابن عساکر فی تاریخه (3/306 و 6/198، 199)، و أبو عمر فی الاستیعاب (2/435).

9-أخرج البزّار من طریق علیّ مرفوعاً: «دم عمّار و لحمه حرام علی النار أن تطعمه». و فی لفظ ابن عساکر «2»: «دم عمّار و لحمه حرام علی النار أن تأکله أو تمسّه».مجمع الزوائد (9/295)، کنز العمّال «3» (6/184 و 7/75).

10-أخرج ابن هشام مرفوعاً: «مالهم و لعمّار؟ یدعوهم إلی الجنّة و یدعونه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 47

إلی النار، إنّ عمّاراً جلدة ما بین عینی و أنفی، فإذا بلغ ذلک من الرجل فلم یُستبق فاجتنبوه».

سیرة ابن هشام (2/115)، العقد الفرید (2/289)، شرح ابن أبی الحدید (3/274) و لفظه: «ما لقریش و لعمّار یدعوهم إلی الجنّة و یدعونه إلی النار، قاتله و سالبه فی النار» «4». و بهذا اللفظ ذکره ابن کثیر فی تاریخه «5» (7/268).

11-أخرج «6» الطبرانی و ابن عساکر من طریق عائشة مرفوعاً: «کم من ذی طمرین لا ثوب له لو أقسم علی اللَّه لأبرّه، منهم: عمّار بن یاسر». مجمع الزوائد (9/294)، کنز العمّال «7» (6/184).

12-أخرج أحمد «8» من طریق خالد بن الولید مرفوعاً: «من عادی عمّاراً عاداه اللَّه، و من أبغض عمّاراً أبغضه اللَّه». صحّحه الحاکم و الذهبی بطریقین «9»، و صحّحه الهیثمی «10»و فی لفظ: «من یسبّ عمّاراً یسبّه اللَّه، و من یبغض عمّاراً یبغضه اللَّه، و من یسفّه عمّاراً یسفّهه اللَّه». صحّحه الحاکم و الذهبی «11».

و فی لفظ: «من یسبّ عماراً، یسبّه اللَّه و من یُعادِ عمّاراً یُعادِه اللَّه». صحّحه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 48

الحاکم و الذهبی «1».و فی لفظ لأحمد «2»: «من یعادِ عمّاراً یعادِه اللَّه عزّ و جلّ، و من یبغضه یبغضه اللَّه عزّ و جلّ، و من یسبّه یسبّه اللَّه عزّ و جلّ».

و فی لفظ الحاکم «3»: «من یحقّر عمّاراً یحقّره اللَّه، و من یسبّ عمّاراً یسبّه اللَّه، و من یبغض عمّاراً یبغضه اللَّه».

و فی لفظ ابن النجار: «من سبّ عمّاراً سبّه اللَّه، و من حقّر عمّاراً حقّره اللَّه، و من سفّه عمّاراً سفّهه اللَّه».

و فی لفظ ابن عساکر «4»: «من یبغض عمّاراً یبغضه اللَّه، و من یلعن عمّاراً یلعنه اللَّه».

و فی لفظ الطبرانی «5»: «من یُعادی عمّاراً یعادیه اللَّه، و من یبغض عمّاراً یبغضه اللَّه، و من یسبّ عمّاراً یسبّه اللَّه، و من یسفّه عمّاراً یسفّهه اللَّه، و من یحقّر عمّاراً یحقّره اللَّه».

و فی لفظ الطبرانی «6» أیضاً: «من یحقّر عمّاراً یحقّره اللَّه، و من یسب عمّاراً یسبّه اللَّه، و من ینتقص عمّاراً ینتقصه اللَّه، و من یعاد عمّاراً یعاده اللَّه»

. قال الهیثمی «7»: رجاله ثقات.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 49

أخرج هذا الحدیث علی اختلاف ألفاظه جمع کثیر من الحفّاظ و أئمّة الفنّ، راجع «1»: مسند أحمد (4/89)، مستدرک الحاکم (3/390، 391)، تاریخ الخطیب (1/152)، الاستیعاب (2/435)، أُسد الغابة (4/45)، طرح التثریب (1/88)، تاریخ ابن کثیر (7/311)، الإصابة (2/512)، کنز العمّال (6/185 و 7/71- 75).

 

13- عن حذیفة أنّه قیل له: إنّ عثمان قد قُتل فما تأمرنا؟ قال: الزموا عمّاراً. قیل: إنّ عمّاراً لا یفارق علیّا، قال: إنّ الحسد هو أهلک للجسد، و إنّما ینفّرکم من عمّار قربه من علیّ، فو اللَّه لعلیّ أفضل من عمّار أبعد ما بین التراب و السحاب، و إنّ عمّاراً من الأخیار. أخرجه ابن عساکر کما فی کنز العمّال «2» (7/73).

14- عن عبد اللَّه بن جعفر قال: ما رأیت مثل عمّار بن یاسر و محمد بن أبی بکر کانا لا یحبّان أن یعصیا اللَّه طرفة عین، و لا یخالفان الحقّ قید شعرة.

أخرجه الطبرانی کما فی مجمع الزوائد (9/292).

15-ذکر الأبشیهی فی المستطرف «3» (1/166) فی حدیث: هبط جبرئیل علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یوم أُحد- و کان یسأل عن أصحابه- إلی أن قال: من هذا الذی بین یدیک یتّقی عنک؟ قال: «عمّار بن یاسر». قال: بشّره بالجنّة حرمت النار علی عمّار.