اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

سخن ائمه(ع) در ستایش ابوذر

متن فارسی

نگاهی در سخنانی که در ستایش ابوذر رسیده است تا بدانیم آیا با آنچه بدان متهم شده سازش دارد؟

از میان ستایشهای یاران پیامبر از او- پس از تبعید شدنش و پس از رنج و کوششی که بر سر آن دعوت بر خویش هموار کرد- کافیست که نگاهی بیفکنیم به سخن سرورمان امیر مؤمنان (ع) که به او گفت: تو برای خدا خشم گرفتی پس امید به همان کس دار که برایش خشم گرفتی راستی که این گروه از تو بر دنیای خویش ترسیدند و تو از ایشان بر دین خود هراسیدی … تا پایان آنچه در صفحه گذشت.
این جمله زرین هنگامی از دهان امام (ع) به در آمد که ابوذر پس از زیر و بالا نگریستنهای اندیشمندانه راهی را که درست می‌شمرد برگزیده و پس از آن دیگر چیزی برای او نمانده بود مگر آوایی ناتوان که دیدار کنندگان او در تبعیدگاه- ربذه- از وی می‌شنیدند و کاری سترک نمیتوانست انجام دهد و آن گاه سخن علی (ع) آشکارا می‌رساند که خشم ابوذر برای خدا بوده و او باید امید به همان کس بندد که برای او خشم گرفته و این امر، فرع خشنودی خدای پاک است از آنچه او در راه آن، رنج و کوشش را بر خود هموار کرد و مردم را به سوی آن خواند.
و فرع بر اینکه آنچه را او به زبان آورد و آن گروه را خشمگین کرد یک دعوت دینی خالص باشد در برابر آزمندی‌های صدرصد دنیا پرستانه، که ابوذر بر دین خویش از آن بترسید و آن گروه بر دنیای خویش از آن بهراسیدند و او را با کینه‌توزیها بیازموده و به دشتها تبعید کردند و نیز می‌رساند که فردا او سود می‌برد و آن گروه بر وی رشک بردند و آنگاه کدامیک از اینها هست که با کمونیسم یا همان مسلکی سازگار باشد که ما دیگری مطلق است و میان آن با خواستن خشنودی خدای برتر هیچگونه پیوندی نیست؟

آری سرور ما امیر مؤمنان (ع) اینهمه ستایشهای فراوان را درباره ابوذر روا داشت و در گفتار دیگر خویش به عثمان گفت: «از کیفر خدا بپرهیز، تو نیک مردی از مسلمانان را تبعید کردی و او در تبعیدگاهی که فرستاده بودی نابود شد.» که می‌بینیم او را از نیک مردان می‌شمارد و نابود ساختن او در آن تبعیدگاه را گناهی می‌انگارد که از پرهیزکاران سر نمیزند. آنگاه آیا می‌پنداری این ستایشها را با وجود آن از او کرده که به ژرفای عقیده او راه نیافته و بگونه‌ای که باید آنرا نشناخته و روحیات او را ندانسته؟- با آنکه او همچون جان میان دو پهلویش بوده- یا علی هم در پذیرش آئین کمونیسم با او همداستان بوده؟ یا با وجود آگاهی کامل از نادرست بودن عقیده‌اش باز هم با دشمنان او آشکارا جنگیده؟ با آنکه او- که همان راستگو و درست کردار است- به عثمان گفت: «بخدا که خواست من، اندوهگین کردن تو و ناسازگاری با تو نبود و تنها میخواستم حق او را گزارده باشم» و آنگاه چه حقی هست برای یک کمونیست که آهنگ تباه ساختن اجتماع را دارد و حقوق مسلم توده را می‌کاهد. حق تنها از آن مؤمنی است که در نفس خود کامل بوده دعوت او به سوی حق و اندیشه او شایسته باشد.

نشانه دیگری هم داریم که- بگونه‌ای روشنتر از این- میرساند ابوذر بر حق بوده و عقیده کسانی که با او ناسازگاری نمودند یکسره نادرست؛ و آن نیز گفتار امام است در دنباله سخنی که برای بدرود ابوذر بر زبان راند: «ای ابوذر هرگز به جز حق مونس تو نباشد و هرگز به جز باطل ترا اندوهگین نکند» و آنگاه کدام پیرو مسلک اشتراکیست که بدینگونه باشد؟ به خدا پناه می‌بریم از یاوه گوئیها.

به گفتار امام (ع) سخن فرزندش امام پاک دختر زاده پیامبر ابو محمد حسن مجتبی را نیز بیفزا که به ابوذر گفت: از دست این گروه بر تو رفت آنچه را خود می‌بینی پس با یاد از سپری شدن و تهی گردیدن گیتی دست آنرا از خویش بازدار و شکیبایی نما تا چون پیامبرت را دیدار کنی از تو خوشنود باشد بر گردید به صفحه
که می‌بینی امام معصوم آنچه را از دست آن گروه به ابوذر رسید یاد کرده و مسئولان آنرا نکوهش می‌کند و او را دستور می‌دهد به شکیبائی تا در برابر آن پاداش بزرگ و بسیار دریافت کند و پیامبر را بگونه‌ای دیدار نماید که از او خوشنود باشد و آنگاه آیا هیچ سازشی مییابی در میان پیامبر و اعتقاد امام مجتبی و میان کمونیستها که در ویرانگری بنیاد کیش مصطفی و سنت دگرگونی‌ناپذیر خداوند نقشی اساسی دارند؟

در دنبال این دو گفتار نیز سخن پیشوای جانباخته دختر زاده پیامبر ابو عبد اللّه- الحسین را بنگر که به ابوذر می‌گوید: این گروه ترا از (دسترسی به) دنیای خویش باز داشتند و تو ایشان را از (دست درازی به) دینت پس شکیبایی و یاری را از خدا بخواه.
و این سخن نیز همچون سخنان پدر و برادر او- درودهای خدا بر ایشان- آشکارا می‌رساند که ابوذر یک دعوت دینی را دنبال می‌کرده که هیچگونه کجروی‌ای در آن نبوده و دشمنان او دعوتشان بر بنیاد دنیا پرستی بوده و مرجعی که باید او را از گرفتاریهائی که بدان دچار شده برهاند خداوند است. زیرا خداوند پاک از دعوتی که آن‏مرد گرفتار دنبال می‌کرد خشنود بود و بر کسانی که به او دشنام گفتند خشمگین. و هیچ خردمندی نیز نمی‌پندارد که چیزی از این ویژگیها با پیروی از مسلک اشتراکی سازگار باشد. و پس از این فرازهای زرین، سخن عمار پسر یاسر را بنگر که به ابوذر می‌گوید: خدا آرامش نبخشد کسی را که ترا اندوهگین ساخت و ایمنی ندهد آنکس را که ترا بیم داد بخدا که اگر تو هم جویای دنیای آنان بودی ایشان بتو تأمین می‌دادند و اگر به کارشان خرسند می‌بودی البته ترا دوست میداشتند.

آیا برای یک مسلمان معمولی هم رواست که چنین نفرینی کوبنده درباره کسانی بکند که مردی را بخاطر تباهی انگیزی در محیط دینداران و به گناه بستن راه صلح و صفا در میان ایشان گرفتار کرده‌اند؟ تا چه رسد به مسلمانی همچون عمار که- به گفته آشکار پیامبر بزرگوار- حق از او و او از حق جدا نمی‌شود؟ و آیا رواست ایشان را محکوم کند که دنیا پرستانند و آرزوها فریبشان داده و کارهاشان ناپسندیده است و ایشان در دو جهان زیان دیده‌اند و زیان آشکار بهره ایشان شده؟
و آنگاه این نفرین را در برابر یک امام معصوم مانند سرور ما امیر مؤمنان که در راه خدا بسی سختگیر است و در برابر دو شیر زاده او دو فرزند زاده پیامبر بر زبان براند و هیچیک از ایشان نیز اینرا از او ناپسند نشمارد؟ این نشدنی است.

و تازه پیش از همه این سخنان، شتافتن ایشان به بدرقه ابوذر- با آنکه میدانستند خلیفه از اینکار منع کرده- خود نشانه‌ای است بر اینکه سخن ابوذر را راست می‌شمرده و در پی آشکار کردن کار و فرمان او بوده‌اند و امام چنان می‌بیند که منع از بدرقه او گناه یا کاری ناساز با حق است که نباید پیروی شود چنانچه به عثمان نیز همین را گفت «1» و آنگاه هیچیک از اینها با گرفتاریهای بزرگی که ابوذر را متهم کرده‌اند برای دین فراهم آورده سازگار نیست.

همه یاران پیامبر- از مهاجر و انصار- شکنجه و تبعیدی را که ابوذر کشید به یاد نکوهش گرفتند و فرازهای پر از نکوهش چه میان لبانشان بود و چه در گوشه کنار دلهاشان و چه در سطرسطر سخنرانیها شان و اینها را با نگاه به آنچه در روز انبوه شدن مردم در پیرامون خانه عثمان- برای تاختن بر او- روی داد می‌توان دریافت. و خود از انگیزه‌هایی بوده که زمینه را آماده کرد برای آنکه کارها بدانگونه سرانجام گیرد. پس خشم گرفتن کسانی از ایشان که نامشان را یاد کردیم- در میان توده یاران پیامبر- چیزی تازه نبود جز اینکه برخی از ایشان خشم خود را در قالب ستایشهائی که از ابوذر کردند ریختند و برخی آن را در جامه اعتراض به کسانی که به او دشنام دادند پوشاندند و هر چند که لحن گفتارهای ایشان هنگام نگاه به پوسته بیرونی‌اش متفاوت می‌نماید ولی نتیجه و مفهوم همه، یک چیز بوده و از این روی است که به گواهی تاریخ نگاران از میان کارهائی که یاران پیامبر بر عثمان ناپسند شمردند یکی هم تبعید کردن ابوذر بود. بلاذری می‌نویسد پیش از اینها عثمان ناگواری‌هایی بر عبد اللّه پسر مسعود و ابوذر و عمار روا داشته بود و در دلهای هذیلیان و بنی زهره و بنی غفار و هم سوگندان ایشان خشمهایی برای آنچه بر سر ابوذر رفت جای گرفته بود «2».

و این اعتراض توده از مهر ایشان به ابوذر ناشی می‌شد که در دل گروهها جای گرفته بود مهری صمیمانه و بخاطر همدینی و برادری ایمانی و هم پیمانی در پیروی از برترین شیوه‌ها، و همه اینها بخاطر بذرهایی بود که از پیامبر خدا (ص) گرفته و در دلهای خویش کاشته و پرورده و شناخت ابوذر و شیوه و روش نیکو و پرهیزگاری و ایمان و راستگویی او را همچون میوه‌ای از نهالی برگرفته بودند و اینها هیچیک با تهمتی که به ابوذر زده و او را به کمونیسم چسبانده‌اند سازگار نیست آیا میگویی همه یاران پیامبر کمونیست بودند؟- که از بهتان‏های زشت به خدا پناه می‌بریم- و اگر ابوذر کمونیست بود درست آن بود که او را از صفحه زمین دور کنند نه تنها از مرز مدینه، و یاران پیامبر نیز میباید به آن داوری و فرمان قاطع خرسندی دهند زیرا خداوند برتر گفته: همانا کیفر آنانکه با خدا و رسول او بجنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها را بقتل رسانده یا بدار کشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند (یعنی دست راست را با پای چپ و یا بالعکس) یا با نفی و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت باز (در دوزخ) بعذابی بزرگ معذب خواهند بود. «1» و آنگاه چه تبهکاری‌ای در زمین بزرگتر از ترویج این اصل ناسازگار با نامه خدا و آئین‏نامه پیامبر، با آنکه خداوند پاک در آن نامه بزرگوار می‌گوید: آیا آنها باید فضل و رحمت خدای ترا تقسیم کنند (هرگز نباید) در صورتیکه ما خود معاش و روزی آنها را در حیوة دنیا تقسیم کرده‌ایم و بعضی را بر بعضی برتری داده‌ایم تا بعضی از مردم (بثروت) بعضی دیگر را مسخر خدمت کنند و رحمت خدا از آنچه جمع می‌کنند بهتر است. «2»

و همین مطلب در آئین نامه ارجمند پیامبر نیز روشن شده بنگرید به گزارشهایی که درباره کیفر چنین کسی آمده است (در همان بخش دارائیها و ویژگی آن به افراد و تثبیت دولتمندی توانگران و پرهیز از دشوار ساختن زندگی) که ستونهای تمدن نیز بر روی همین زیر بنیادها می‌ایستد و یک مدنیت عالی از همین راهها زیباترین چهره‌هایش را آشکار میسازد

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 497

متن عربی

نظرة فی الکلمات الواردة فی إطراء أبی ذر

هل تلائم ما اتّهم به؟

أمّا ثناء الصحابة علیه بعد نفیه و دأبه على ما هتف به فحسبک من ذلک

قول مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام: «إنّک غضبت للَّه فارجُ من غضبت له، إنّ القوم خافوک على دنیاهم و خفتهم على دینک»

إلى آخر ما مرّ فی صفحة (ص 300).

صدرت هذه الکلمة الذهبیّة من الإمام علیه السلام فی منصرم ما صعّد به أبو ذر و صوّب، فلیس له بعد هذا إلّا طفائف سمعها منه من زاره بالمنفى- الربذة- فلم یکن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 497

لها شأن کبیر، و فی الکلمة صراحة بأنّ غضب أبی ذر کان للَّه فعلیه أن یرجو من غضب له، و هو فرع رضا اللَّه سبحانه على ما ناء به و دعا إلیه، و أنّ ما لهج به ممّا أغضب القوم کانت کلمة دینیّة محضة تجاه الدنیویّة المحضة التی خافها أبو ذر على دینه و خافها القوم على دنیاهم، فامتحنوه بالقلى و نفوه إلى الفلا، و أنّه هو الرابح غداً، و إنّما القوم حاسدوه، و أیّ من هذه تلتئم مع الشیوعیّة التی هی مادّیة محضة لیس بینها و بین مرضاة اللَّه تعالى أیّ صلة؟

أ تحسب أنّ مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام أطرى أبا ذر بهذا الإطراء البالغ

و یقول فی کلمته الأخرى لعثمان: «اتّق اللَّه سیّرت رجلًا صالحاً من المسلمین فهلک فی تسییرک»

، فیراه صالحاً و یرى هلاکه فی ذلک التسییر حوباً لا یصدر من المتّقی، إنّه أطراه و هو غیر مستشفّ لنظریّته؟ و لا عارف بنفسیّته و هو کروحه التی بین جنبیه؟ أو أنّه یوافقه على المذهب الشیوعیّ؟ أو أنّه یراغم أعداءه مع حیطته بباطله؟ و قد قال لعثمان- و هو الصادق الأمین-: و اللَّه ما أردت مساءتک و لا الخلاف علیک و لکن أردت به قضاء حقّه. و أیّ حقّ للشیوعیّ مُتحرّی الفساد فی الجامعة و باخس حقوق الأُمّة؟ و إنّما الحقّ للمؤمن الکامل فی نفسه، المحقّ فی دعائه، الصالح فی رأیه.

و هناک ما هو أصرح من ذلک فی کون أبی ذر محقّا و أنّ نظریّة من خالفه من الباطل المحض، و ه

و قول الإمام فی ذیل کلمته فی تودیع أبی ذر: «یا أبا ذر لا یؤنسنّک إلّا الحقّ، و لا یوحشنّک إلّا الباطل».

و أیّ اشتراکیّ یکون هکذا؟ نعوذ باللَّه من السفاسف.

أضف إلى کلمة الإمام

قول ولده الإمام الزکیّ السبط المجتبى أبی محمد الحسن لأبی ذر: «قد أتى من القوم إلیک ما ترى فضع عنک الدنیا بتذکّر فراغها، و اصبر حتى تلقى نبیّک و هو عنک راض». راجع (ص 301).

فترى الإمام المعصوم یتذمّر ممّا أصاب أبا ذر من القوم، و یأمره بالصبر المقابل

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 498

بالأجر الجزیل، و أنّه سیلقى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و هو عنه راض، و هل تجد توفیقاً بین [رضا] «1» الرسول و معتقد الإمام المجتبى و بین الشیوعیّة؟ ذلک المعول الهدّام لأساس دین المصطفى و سنّة اللَّه التی لن تجد لها تحویلًا.

و أشفع الکلمتین

بقول الإمام السبط الشهید أبی عبد اللَّه لأبی ذر: «قد منعک القوم دنیاهم و منعتهم دینک؛ فاسأل اللَّه الصبر و النصر».

و هذه الکلمة لدة کلمات أبیه و أخیه- صلوات اللَّه علیهم- فی المصارحة بأنّ دعوة أبی ذر کانت دینیّة و لم یکن فیها أیّ شذوذ، و دعوة مناوئیه دنیویّة، و المرجع فی الإفراج عنه إزاء ما انتابه من المحن هو اللَّه، لرضاه سبحانه بدعوة المنکوب و سخطه على من نال منه؛ و لا یحسب عاقل أنّ شیئاً من ذلک یلتئم مع الاشتراکیّة الممقوتة.

و بعد تلکم الکلمات الذهبیّة خطاب عمّار بن یاسر أبا ذر بقوله: لا آنس اللَّه من أوحشک و لا آمن من أخافک، و اللَّه لو أردت دنیاهم لآمنوک، و لو رضیت أعمالهم لأحبّوک.

أ یجوز لمسلم عادیّ فضلًا عن مثل عمّار الذی لا یفارق الحقّ و لا یفارقه نصّا من النبیّ الکریم أن یدعو على أُناس نکبوا بعائث فی المجتمع الدینیّ مقلق فیهم السلام بذلک الدعاء المجهد؟ و یحکم علیهم بأنّهم أهل دنیا غرّتهم الأمانیّ، و أنّ أعمالهم غیر مرضیّة، و أنّهم خسروا الدنیا و الآخرة ذلک هو الخسران المبین؟

یدعو علیهم بذلک فی مشهد إمام معصوم خشن فی ذات اللَّه کمولانا أمیر المؤمنین و شبلیه السبطین الحسنین ثمّ لا ینکر ذلک علیه أحد منهم. إنّ هذا لا یکون.

و إنّ مشایعة القوم لأبی ذر قبل هذه الکلمات کلّها مع العلم بنهی الخلیفة عنها إشادة بأمره؛ و تصدیق لمقاله، و الإمام یرى أنّ النهی عن مشایعته معصیة أو أنّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 499

خلاف الحقّ لا یُتّبع کما قاله لعثمان «1» و لا یجتمع شی‏ء من ذلک مع ما قذفوه به من الطامّة الکبرى.

کانت الصحابة کلّهم المهاجرون منهم و الأنصار ینقمون ما نیل به أبو ذر من النفی و التعذیب، و کان قیل النقمة بین شفاههم، و فی طیّات قلوبهم، و أسطر خطاباتهم، یوم التجمهر و یوم الدار، و کانت إحدى العلل المعدّة لما جرى هنالک من مغبّات الأعمال، فلم تکن الغضبة عمّن ذکرنا أسماءهم بدعاً من جمهرة الأصحاب، غیر أنّ منهم من صبّها فی بوتقة الإطراء لأبی ذر؛ و منهم من أفرغها فی قالب العیب على من نال منه، و لهم هنالک لهجات مختلفة فی الصورة متّحدة فی المآل، و لذلک عدّ المؤرّخون ممّا أنکر الصحابة من سیرة عثمان تسییره أبا ذر. و قال البلاذری: قد کانت من عثمان قبل هنات إلى عبد اللَّه بن مسعود و أبی ذر و عمّار، فکان فی قلوب هذیل و بنی زهرة و بنی غفار و أحلافها من غضب لأبی ذر «2».

و هذه النقمة العامّة المنبعثة عن مودّة القوم لأبی ذر مودّة خالصة دینیّة و إخاء فی الإیمان و ولاء فی الطریقة المثلى. کلّ ذلک أخذاً بما وعوه عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی أبی ذر و هدیه و سمته و نسکه و تقواه و إیمانه و صدقه لا تلتئم مع شی‏ء ممّا قذفوا به أبا ذر من الشیوعیّة، أو تقول: إنّ الصحابة کلّهم شیوعیّون؟ أعوذ باللَّه من الفریة الشائنة. و لو کان أبو ذر شیوعیّا کان فی الحقّ نفیه عن أدیم الأرض لا عن المدینة فحسب، و کان من واجب الصحابة أن یرضوا بذلک الحکم البات. قال اللَّه تعالى: (إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 500

أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏) «1» و أیّ فساد فی الأرض أعظم من هذا المبدأ التعیس المضادّ للکتاب و السنّة؟ و فی الکتاب الکریم قوله سبحانه: (أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ‏

 فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ‏) «2». و أما السنّة الشریفة فحدّث عنها فی باب الأموال و الاختصاص فیها و تقریر میسرة الأغنیاء و لا حرج. و بذلک کلّه تقوم دعائم المدنیّة، و تشاد علالی الحضارة الراقیة.