اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

سخن عبدالله بن عمر درباره صحابی بزرگ پیامبر(ص)

متن فارسی

چطور شد آنها که پسر عمر بنامشان داستان می کند پس از ذکر سه نفر، دیگر اصحاب پیامبر (ص) را رها نموده میانشان فرق و امتیازی قائل نمی شدند، در حالی که در میانشان ده نفری وجود داشته که آن جماعت می گویند مژده بهشت یافته اند؟ اگر به راستی آن ده نفر مژده بهشت یافته و ” عشره مبشره ” باشند، چطور میان آن ده نفر با دیگر اصحاب و مردم امتیازی قائل نمی شده اند و آنان را با دیگران همسان وبرابر می شمرده اند؟ چگونه از آن سه نفر گذشته، همه مسلمانان را برابر می پنداشته اند، درحالی که در میان ایشان ابوذر وجود داشته است که رسول خدا (ص) او را از دیده هدایت و نیکو کاری و پرستش و زهد و راستی وکوشائی و اخلاق و هیئت و اندام شبیه ترین فرد امتش به عیسی دانسته است؟ و در میانشان عمار یاسر وجود داشت که پیامبر (ص) او را پوست میان دو دیده و بینی خویش می دانسته و پاکیزهای پاکیزه گرا که سرا پا ایمان است و به گرد حق می گردد هر جا که بگردد؟و عبد الله بن مسعود که پیامبر (ص) در میزان الهی، سنجش شخصیت و کردار گران بار تر از کوه ” احد ” می دیده است و بزرگان اصحابش او را بلحاظ هدایت و رفتار و حرکات شبیه ترین فرد به محمد (ص) می دانسته اند…و حذیفه یمانی که او را به خویش نزدیک و مقرب ساخته و علم گذشته و آینده را به وی آموخته است …و سلمان فارسی که درباره اش می فرماید “: هر که می خواهد به کسی بنگرد که دلش تابناک گردد به سلمان بنگرد ” و ” خدای عزوجل از یارانم چهار تن را دوست می دارد و به من اطلاع داده که دوستشان می دارد و دستور داده دوستشان بدارم که عبارتند از علی، ابوذر، سلمان، و مقداد” و این حدیثش به صحت پیوسته است که ” سلمان از خاندان ما است ” و امیر المومنین علی (ع)فرمود که ” سلمان مردی از ما خاندان پیامبر (ص) است. دانش پیشینیان و معاصران را آموخته و دریافته است. لقمان حکیم را چه خواهید که او یعنی (سلمان) دریائی پایان ناپذیر است ” …

و عباس عموی پیامبر (ص) که حضرتش وی را چنان گرامی و بزرگ می داشته که پسر پدر را، و این ویژگی را خدا از میان خلق به وی اختصاص داده است. و پیامبر (ص)به او فرموده “: ابا الفضل ترا خدا آن قدر ارزانی می دارد تا خشنود گردی “و در نطقی از مردم پرسیده “: چه کسی در پیشگاه خدا از همه مردم گرامیتر است؟ گفته اند: تو ای رسول خدا فرموده: عباس از من است و مناز اویم “.آورده اند که عمر در خشکسالی ” عام الرماده ” با توسل به عباس از خدا باران خواست. برای مردمنطق کرده گفت “: مردم رسولخدا (ص) برای عباس مقامی قائل بود که پسر برای پدرش می بیند، او را بزرگ می داشت و شکوهمند می انگاشت و نیکوئی می نمودش. بنابر این ای مردم در مورد عموی عباس از او پیروی کنید و او را در مصیبتی که برسرتان آمده به درگاه خدای عزوجل وسیله و واسطه گردانید “… و معاذ بن جبل، که آن جماعت این حدیث پیامبر (ص) را در باره اش ” صحیح ” شمرده اند که ” او پس از انبیاء و پیامبران از همه پیشینیان و متاخران داناتر است، و خدا در برابر فرشتگان به وجود وی مباهات می نماید “… و ” ابی بن کعب “که حاکم نیشابوری روایت ابو مسهر درباره او را ” صحیح ” شمرده است که می گوید “: رسول خدا (ص) او راسرور انصار نامید، و هنوز در نگذشته بود که او را سرور مسلمانان خواندند “… و ” اسامه بن زید ” دوست رسول خدا که در دو ” صحیح ” بخاری و مسلم هست که خود عبد الله بن عمر می گوید: چون بعضی انتصاب وی را به فرماندهی سپاه مورد انتقاد قرار دادند سپاهی که ابو بکر و عمر در آن بودند پیامبر(ص) در رد انتقادش فرمود: “قبلا هم شما انتصاب پدرش را به فرماندهی سپاه مورد انتقاد قرار دادید درحالی که به خدا در خور فرماندهی بود و برایم از دوست داشتنی ترین افراد، واین پس از پدرش برایم از دوست داشتنی ترین افراد است، ” همچنین فرموده است “: اسامه به استثنای فاطمه ونه دیگری از دوست داشتنی ترین افراد برای من است “…و جمعی دیگر از رجال صاحب فضیلت و مقام که در نسل اول امت محمد (ص) وجود داشتند.آیا پسر عمر این مردان بزرگ را می شناخته و به منزلت و مقدار عظمتشان پی برده بوده و می دانسته که پیامبر گرامی (ص) چه تمجیدها از آنان کرده است،و با علم به این، ایشان را با دیگران و مثلا با پسران ” هند ” جگر خوار و ” نابغه ” و ” زرقاء ” همطرز و برابر و بی تفاوت و غیرت ممتاز انگاشته است؟ اگر نمی دانسته یک بدبختی بوده است و اگر می دانسته بدبختی یی سهمگین تر چگونه چنین حرفی زده در حالی که آن جماعت این سخن را به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده اند “: به هر پیامبری هفت رفیق و معاون ارزانی شده است و به من چهارده تن: هفتتن از قریش که عبارتند از علی و حسن و حسین و حمزه و جعفر و ابو بکر و عمر. و هفت تن از مهاجران که عباراتند از عبد الله بن مسعود، سلمان، ابو ذر، حذیفه، عمار، مقداد، و بلال “؟ آری، پسر عمر راضی نمی شود امیر المومنین علی (ع) حتی پس از عثمانم- زاده خانواده اموی و کسی که به واسطه اصحاب عادل و راسترو بی دفاع مانده و کشته شده است- از دیگر اصحاب بر تر باشد و از اینهم که او را بر معاویه – پسر ” هند ” جگر خوار و سرکش و اسرافکار و دیکتاتور معروف- ترجیح دهد و برتر بداند خوشش نمی آید و حاضر به این تفضیل نمی شود، آیات خدا را که در تمجید و تکریم علی بن ابی طالب (ع)به گوشش می خورد نشنیده گرفته بر خودخواهی و حق ناپذیری اصرار می ورزد و به هیچ وجه رضایت نمی دهد که مولای متقیان را حداقل از پسر ” نابغه ” بی تبار زاده بر تر بداند یا از مغیره بن شعبه- زناکارترین فرد ” ثقیف- ” یا از امویان- که زاده شجره ای هستند که در قرآن لعنت شده-و آن عناصر اموی که پیامبر راستگو “قورباغه ” خوانده شان و طرد و لعنشان کرده و آن بد کاران هرزه و آن هوس بازان تبهکار، یا از یک مشت او باشی که در دوره جاهلیت زندگی یا دوره اسلام آوردنشان به گناهکاری و شرابخواری و پستی و پلیدی آلوده اند، امثال: ابو بکر بن شعوب، ابو طلحه زید بن سهل انصاری، ابو عبیده بن جراح، ابو محجن ثقفی، ابی بن کعب، انس بن مالک، حسان بن ثابت، خالد بن عجیر، سعد بن ابی وقاص، سلیط بن نعمان، سهیل بن بیضاء، ضرار بن ازور، ضرار بن خطاب، عبد الرحمن بن عمر، عبد الرحمن بن عوف، عبد الله بن ابی سرح (برادر شیری عثمان)،عتبان بن مالک، عمرو بن عاص،قیس بن عاصم منقری،کنانه بن ابی حقیق، معاذ بن جبل، نعیم بن مسعود اشجعی، نعیمان بن عمرو بن رفاعه انصاری، ولید بن عقبه(برادر عثمان از طرف مادر).

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص31 الی 37)

متن عربی

لستُ أدری کیف ترک المخیّرون أصحاب محمد بعد الثلاثة لا تفاضل بینهم، و بما ذا استوى الناس و فیهم العشرة المبشّرة؟ و فیهم من رآه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم شبیه عیسى فی أُمّته هدیاً و برّا و نسکاً و زهداً و صدقاً و جدّا و خَلقاً و خُلقاً «4».
و فیهم من کان صلى الله علیه و آله و سلم یراه جلدة ما بین عینیه و أنفه، طیّباً مطیّباً، قد مُلئ إیماناً إلى مشاشه، یدور مع الحقّ أینما دار «5».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 31

و فیهم من رآه صلى الله علیه و آله و سلم أثقل فی المیزان من أُحد، و یراه رجال الصحابة: أشبه الناس هدیاً و دلّا و سمتاً بمحمد صلى الله علیه و آله و سلم «1».
و فیهم من قرّبه صلى الله علیه و آله و سلم و أدناه، و علّمه علم ما کان و ما یکون «2».
و فیهم من جاء فیه عن النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم قوله: «من أراد أن ینظر إلى رجل نُوِّر قلبه فلینظر إلى سلمان». و قوله: «إنّ اللَّه عزّ و جلّ یحبّ من أصحابی أربعة، أخبرنی أنّه یحبّهم، و أمرنی أن أحبّهم: علیّ، أبو ذر، سلمان، المقداد»، و صحّ فیه قوله: «سلمان منّا أهل البیت». و قال علیّ أمیر المؤمنین: «سلمان رجل منّا أهل البیت، أدرک علم الأوّلین و الآخرین، من لکم بلقمان الحکیم کان بحراً لا ینزف» «3». و فیهم العبّاس عمّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم الذی کان صلى الله علیه و آله و سلم یجلّه إجلال الولد والده، خاصّة خصّ اللَّه العبّاس بها من بین الناس، و له

قال صلى الله علیه و آله و سلم: «یا أبا الفضل لک من اللَّه حتى ترضى». و خطب صلى الله علیه و آله و سلم فی قضیّة فقال: «من أکرم الناس على اللَّه؟» قالوا: أنت یا رسول اللَّه، قال: «فإنّ العبّاس منّی و أنا منه». مستدرک الحاکم «4» (3/325). و جاء فی حدیث استسقاء عمر بالعبّاس عام الرمادة «5» أنّ عمر خطب الناس فقال: یا أیّها الناس إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم کان یرى للعبّاس ما یرى الولد لوالده، یعظّمه، و یفخّمه، و یبرّ قسمه، فاقتدوا أیّها الناس برسول اللَّه فی عمّه العبّاس، و اتّخذوه وسیلة إلى اللَّه عزّ و جلّ فیما نزل بکم «6».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 32

و فیهم معاذ بن جبل و قد صحّ فیه عند القوم قول رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: إنّه أعلم الأوّلین و الآخرین بعد النبیّین و المرسلین، و إنّ اللَّه یباهی به الملائکة «1».
و فیهم أُبیّ بن کعب و قد صحّح الحاکم فیه قول أبی مسهر: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم سمّاه سید الأنصار، فلم یمت حتى قالوا: سیّد المسلمین «2».
و فیهم أُسامة بن زید حِبّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و قد جاء فیه عن ابن عمر نفسه فی الصحیحین قوله صلى الله علیه و آله و سلم لمّا طعن بعض الناس فی إمارته و قد أمّره على جیش کان فیهم أبو بکر و عمر:
 «فقد کنتم تطعنون فی إمارة أبیه من قبل، و ایم اللَّه إن کان لخلیقاً للإمارة، و إن کان لمن أحبّ الناس إلیّ، و إنّ هذا لمن أحبّ الناس إلیّ بعده» «3». و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: أسامة أحبّ إلیّ ما حاشا فاطمة و لا غیرها.

مسند أحمد «4»: (2/96، 106، 110).
إلى أناس آخرین یُعدّون فی الرعیل الأوّل من رجالات الفضائل و الفواضل من أُمّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم فهل کان ابن عمر یعرف هؤلاء الرجال و مبلغهم من العظمة و ما ورد فیهم عن النبیّ الأقدس من جمل الثناء علیهم ثم یساوی بینهم و بین من عداهم نظراء أبناء هند و النابغة و الزرقاء؟
          فإن کان لا یدری فتلک مصیبةٌ             و إن کان یدری فالمصیبة أعظم‏

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 33

و کیف یتمّ هذا الاختیار و قد عزا القوم إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: ما من نبیّ إلّا قد أعطی سبعة نجباء رفقاء و أُعطیت أنا أربعة عشر: سبعة من قریش: علی، و الحسن، و الحسین و حمزة، و جعفر، و أبو بکر، و عمر. و سبعة من المهاجرین: عبد اللَّه بن مسعود، و سلمان، و أبو ذر، و حذیفة، و عمّار، و المقداد، و بلال؟ «1»
نعم؛ لا یرضى ابن عمر أن یکون علیّ أمیر المؤمنین أفضل من أحد من أصحاب محمد صلى الله علیه و آله و سلم حتى بعد عثمان ولید بیت أُمیّة، قتیل الصحابة العدول و مخذولهم، و لا یروقه أن یحکم بالمفاضلة بینه علیه السلام و بین ابن هند و إن کان عالیاً من المسرفین، یسمع آیات اللَّه تُتلى علیه ثم یُصرّ مستکبراً کأن لم یسمعها، کأنّ فی أُذنیه وقراً، و لا بینه و بین ابن النابغة الأبتر ابن الأبتر، و لا بینه و بین مغیرة بن شعبة أزنى ثقیف، و لا بینه و بین أبناء أمیّة أثمار الشجرة الملعونة فی القرآن، من وزغ طرید، إلى لعین مثله، إلى فاسق مستهتر، إلى فاحش متفحّش، و لا بینه و بین سلسلة الخمّارین رجال الخمور و الفجور فی الجاهلیّة أو الإسلام نظراء:
أبی بکر بن شغوب». راجع الغدیر (7/99).
أبی طلحة زید بن سهل الأنصاری. مسند أحمد «3» (3/181، 227)، سنن البیهقی (8/286)، الغدیر (7/99).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 34

أبی عبیدة بن الجرّاح. مسند أحمد «1» (3/181)، سنن البیهقی (8/286)، شرح صحیح مسلم للنووی «2» (8/223) هامش إرشاد الساری، مجمع الزوائد (5/52).
أبی محجن الثقفی. تفسیر القرطبی «3» (3/56)، الإصابة (4/175).
أبیّ بن کعب. مسند أحمد «4» (3/181)، سنن البیهقی (8/286).
أنس بن مالک. غیر واحد من الصحاح و المسانید، راجع الغدیر (7/97، 100)
حسّان بن ثابت. تفسیر القرطبی «5» (3/57) و هو القائل:
و نشربها فتترکنا ملوکاً             و أُسداً ما ینهنهنا اللقاء

خالد بن عجیر. الإصابة (1/459).
سعد بن أبی وقّاص. سنن البیهقی (8/285)، تفسیر ابن کثیر (2/95)، تفسیر أبی حیّان (4/12) إرشاد الساری «6» (7/104)، تفسیر الخازن «7» (1/252)، تفسیر الآلوسی (2/111) تفسیر الشوکانی «8» (2/71).
سلیط بن النعمان. الامتاع للمقریزی (ص 112).
سهیل بن بیضاء. مسند أحمد «9» (3/227)، سنن البیهقی (8/290)، الغدیر (7/99).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 35

ضرار بن الأزور. تاریخ ابن عساکر «1» (7/31، 133).
ضرار بن الخطّاب. تاریخ ابن عساکر «2» (7/133).
عبد الرحمن بن عمر. المعارف لابن قتیبة «3» (ص 80)، الغدیر (6/296- 300 الطبعة الأولى).
عبد الرحمن بن عوف. أحکام القرآن للجصاص «4» (2/245)، مستدرک الحاکم «5» (4/142) و کثیر من التفاسیر، و فی الحدیث تحریف أشار إلیه الحاکم فی المستدرک «6» (2/307). راجع الغدیر: (6/236 الطبعة الأولى و ص 252 الطبعة الثانیة).
عبد اللَّه بن أبی سرح أخ عثمان من الرضاعة. کتاب صفّین «7» (ص 180).
عتبان بن مالک. تفسیر الخازن «8» (1/152).
عمرو بن العاص. الغدیر (2/136).
قیس بن عاصم المنقری. تفسیر القرطبی «9» (3/56).
کنانة بن أبی الحقیق. الإمتاع للمقریزی (ص 112).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 36

معاذ بن جبل. شرح صحیح مسلم للنووی «1» (8/223) هامش إرشاد الساری، الغدیر (7/100).
نعیم بن مسعود الأشجعی. الامتاع للمقریزی (ص 112).
نعیمان بن عمرو بن رفاعة الأنصاری. الاستیعاب (1/308)، أُسد الغابة (5/36)، تاریخ ابن کثیر (8/70) «2».
ولید بن عقبة أخ عثمان لأمّه. الغدیر «3» (8/123- 128) الطبعة الأولى