اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

سخن علما درباره قصیده «عینیه هاشمیات» کمیت

متن فارسی

ابو مستهل کمیت، «زاده سال 60 ه. ق»، «در گذشته بسال 126 ه ق»

شب زنده داری، خواب را از دیده‌ات برد و غمی اشگ‏آور که درد انگیز و آنچنان ماتم زاست، که شادی را از یاد می‌برد، بر دل نشست.
ریزش اشگها، بر اندوهی است که از درد روزگار بر دل نشسته است.
باران اشکی، از دیده روان و ریزان است که در ریزش به دلوی پر آب می‌ماند.
(این اندوه و اشگ) برای از دست دادن بزرگان قریش و بهترین پایمردان (رسول اکرم ص) است که همگان در پیشگاه خدای رحمان شفاعتگرند.
پیغمبری که آشکارا «مثانی» «1» خوان است و ابو الحسن علی (ع)، برگزیده اوست.
علی: مولائی که از شادی گریزان و به خشنودی خالق خویش شتابان است.
و پیغمبر چنان او را برگزید که کسانی را که از ذکر این گزینش گریزان بودند، به زانو در آورد.
و در روز دوح «2»، دوح غدیر خم، ولایت وی را آشکار فرمود، که ای کاش اطاعت می‌شد، لیکن آن کسان پیمان ولایت را شکستند و من پیمانی به این خطیری ندیدم.
من به آنها لعنت نمی‌فرستم ولی اولی بدکاری کرد.
و با این کار دومی نیز که از دیگران به عدل و داد نزدیکتر و پاسدارتر می‌نمود، ستمگر و تبهکار شد.
اینها، فرمان پیشوای خویش، و مردی را که در حوادث روزگار از همه استوارتر بود، ضایع گذاشتند و به گمراهی فتادند.
حقش را از یاد بردند و به وی با آنکه بر همه آنها سرور بود، بی‌آنکه اندک گناهی کرده باشد، ستم کردند.
به «بنی امیه» در هر جا فرود آیند هر چند از شمشیر و تازیانه آنها بترسی، بگو:
هان! بیزارم از روزگاری که در آن بیمناک و به فرمانبری و فرمانبرداری از شما، ناچارم.
خدا گرسنه دارد، آنکه شما سیرش کردید و سیر کناد آن را که به ستم شما گرسنه ماند و بی‌پرده نخستین مرد مردمتان (معاویه) و خلیع (ولید بن عبد الملک) را لعنت کناد، چه، اینها بجای سیاستمدار دلخواه هاشمی نسبی، بر مردم حکومت کردند که او برای امت وجودی با برکت و بهاری شکوفا بود.
در نبردگاهها، شیری شکست‏ناپذیر و در به راه راست آوردن مردم، پرتوان بود.
امور امت را به پا می‌داشت و از آنان دفاع می‌فرمود و خشکسالیها را برای همیشه به فراوانی نعمت می‌سپرد.

سخنی در پیرامون شعر
این ابیات از قصائد درخشان کمیت (هاشمیات) است که شماره آن، چنانکه صاحب کتاب «حدایق الوردّیه» تصریح کرده است، به 578 بیت می‌رسد، لیکن دست نشری که باید امین بر ودایع علم باشد، ویران گری کرده و ابیات بسیاری از آن را که ناچیز هم نیست، حذف نموده است. و مانند این گناه را در چاپ دیوان «حسان» و «فرزدق» و «ابی نواس» و غیر آن، نیز مرتکب شده است که ذکرش در ص 41 گذشت اینک وقت آن است که دست جستجوگر، پرده از چهره این جنایتهای پنهانی بر دارد. چاپ لیدن این قصیده که در سال 1904 به انجام رسیده متضمّن 536 بیت است و در شرحی که به قلم استاد محمّد شاکر خیاط است 560 بیت آمده و شرحی که به خامه استاد رافعی از این قصیده شده است، 458 بیت دارد و ترتیب آن این چنین است:

قصیده‌ای (که به این بیت آغاز می‌شود):
من لقلب متیم مستهام                   غیر ما صبوة و لا احلام‏«1»

در طبع لیدن و خیاط 103 و در شرح رافعی 102 بیت است.

و قصیده‌ای که مطلع آن این بیت است:
طربت و ما شوقا الی البیض اطرب                  و لا لعبا منّی و ذو الشّیب یلعب‏

در چاپ لیدن و خیاط 140 و در شرح رانعی 138 بیت است.

و آنکه با:
انّی و من این آبک الطّرب                  من حیث لا صبوة و لا ریب‏

آغاز می‌شود، در طبع لیدن 133 و در مشروحه خیاط 132 و در مشروحه رافعی 67 بیت دارد

و قصیده:
الاهل عمّ فی رأیه متأمّل                  و هل مدبر بعد الاسائة مقبل‏

در طبع لیدن و خیاط 111 و در شرح رافعی 89 بیت است.

و آنکه به مطلع زیر است:
طربت و هل بک من مطرب                   و لم تتصاب و لم تلعب‏

در طبع لیدن و خیاط 33 و در شرح رافعی 28 بیت دارد.

و قصیده:
نفی عن عینک الارق الهجوعا                   و همّ یمتری منها الدّموعا

در چاپ لیدن 20 و در مشروحه خیاط 21 و در مشروحه رافعی 19 بیت دارد.

و آنکه با:
سل الهموم لقلب غیر متبول «1»                    و لارهین لدی بیضاء عطبول‏«2»
آغاز می‌شود: در چاپ لیدن و خیاط 7 بیت و در شرح رافعی 5 بیت دارد.

و قصیده:
اهوی علیا امیر المؤمنین و لا                ارضی بشتم ابی بکر و لا عمرا

در چاپ لیدن و خیاط 7 بیت دارد و رافعی یک بیت آن را حذف کرده است.
شش بیت فائیه و قافیه و نونیه نیز هست که رافعی، دو بیت نونّیه را یاد نکرده است.

و چون غدیریه عینیه‌ای که ثبت افتاد از هاشمیات است، نخست ویژگیهای این قصیده را ذکر می‌کنیم و سپس آنچه را که راجع به همه هاشمیات است یادآور می‌شویم و آنگاه به ذکر مطالبی درباره قصائد غیر عینیه می‌پردازیم:

قصیده عینیه هاشمیات
شیخ ما، «مفید» در رساله‌اش در معنی کلمه مولی، گفته است: «کمیت» از شخصیتهائی است که به شعر او در (فهم معانی) قرآن استشهاده کرده‌اند و دانشمندان به فصاحت و لغت شناسی و سر آمدی او در شعر، و بزرگواریش در عرب، اجماع نموده‌اند و چنین کسی آنجا که می‌گوید:

و یوم الدّوح، دوح غدیر خمّ              ابان له الولایة، لو اطیعا

امامت «علی» را به خبر غدیر واجب دانسته و حضرتش را، از سوی کلمه مولی به ریاست ستوده است. و بر کمیت با آن جلالتی که در لغت و عربیت دارد، روا نیست که وضع عبارت در معنی کند که در لغت هیچگاه بدان معنی به کار نرفته و پیش از او عربی‌دان دیگری استعمال نکرده و آن را آنچنان که یکی از اعراب دریافته است در نیافته باشد. چه، اگر چنین کاری بر کمیت روا بود، بر دیگری جز او که همانند او و یا بالاتر و پائین‏تر از وی بود، نیز، روا می‌نمود و سرانجام به فساد تمام لغت می‌گرائید و راهی در شناخت حقیقت لغت عرب برای ما نمی‌ماند و این در بسته می‌شد.

«کراجکی» در صفحه 154 «کنز الفوائد» به اسناد خود از «هنّاد «1» بن سری» روایت کرده است که گفت: امیر مؤمنان «علی بن ابی طالب» را در خواب دیدم به من فرمود: ای هنّاد! گفتم لبیک، ای امیر مؤمنان! فرمود: آن شعر کمیت را برایم بخوان که: با این بیت شروع می‌شود:
و یوم الدوح دوح غدیر خم ….
من خواندم. و او فرمود: ای هنّاد! گوش فرا ده، گفتم: بفرما سرور من، فرمود:
و لم ار مثل ذاک الیوم یوما                 و لم ار مثله حقّا أضیعا

«شیخ ابو الفتوح» در صفحه 193 جلد دوم تفسیرش گفته است: از کمیت روایت کرده‌اند که گفت: امیر مؤمنان (ع) را در خواب دیدم به من فرمود قصیده عینیه‌ات را برایم بخوان. من خواندم تا به این شعر رسیدم که:
و یوم الدوح دوح غدیر خم                  ابان له الولایة لو اطیعا

و او -که درود پیوسته خدا بر او باد- فرمود: درست گفته‌ای و خودش (ع) چنین خواند:
و لم ار مثل ذاک الیوم یوما                  و لم ارمثله حقا اضعیا

«سید» در «الدرجات الرفیعة» و «عقیلی» به نقل از «منهاج الفاضلین» و «مرآت الزمان» «ابن جوزی» این روایت را آورده‌اند و «سبط ابن جوزی حنفی» نیز در صفحه 20 «تذکره‌اش» از شیخ خود «عمرو بن صافی موصلی» از دیگری نقل کرده است و «مرزبانی» در صفحه 348 «معجم الشعراء» گفته است: مذهب کمیت در تشیع و ستایش او از خاندان پیغمبر (ص) در روزگار بنی امیه- مشهور است و از سخنان او درباره آنهاست که:
فقل لبنی امیة حیث حلّوا و ان خفت المهّنّد و القطیعا
اجاع اللّه من اشبعتموه                  و اشبع من بجورکم اجیعا

و آورده‌اند که چون کمیت این قصیده را برای ابی جعفر محمّد بن علی (الامام- الطاهر) (رض) خواند، حضرت درباره او دعا کرد.

و در «الصراط المستقیم» «بیاضی عاملی» است که فرزند کمیت روایت کرده است که: پیغمبر را در خواب دیده و به وی فرموده‌اند: قصیده عینّیه پدرت را برایم بخوان و او خوانده و چون به این جا رسیده است که:
و یوم الدوح دوح غدیر خم ….
پیغمبر (ص) به سختی گریسته و گفته‌اند: پدرت درست گفت، خدایش رحمت کناد، آری بخدا سوگند:لم ار مثله حقا اضیعا

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 265

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 265

6- أبو المستهلّ الکمیت، المولود (60)، المتوفّى (126)

نفى عن عینکَ الأرقُ الهجوعا             و همٌّ یمتری منها الدموعا

دخیلٌ فی الفؤادِ یهیجُ سُقماً             و حزناً کان من جَذَلٍ «1» منوعا

و توکافُ «2» الدموع على اکتئابٍ             أحلَّ الدهر موجَعَهُ الضلوعا

ترقرق أسحماً دَرَراً و سکباً             یشبّه سحّها غرباً هَموعا «3»

لفقدانِ الخضارمِ من قریشٍ             و خیرِ الشافعین معاً شفیعا

لدى الرحمن یصدعُ بالمثانی             و کان له أبو حسنٍ قَریعا «4»

حَطوطاً فی مسرّته و مولى             إلى مرضاة خالقِهِ سریعا

و أصفاه النبیُّ على اختیارٍ             بما أعیا الرفوض له المذیعا

و یوم الدوحِ دَوحِ غدیرِ خمٍّ             أبان له الولایةَ لو أُطیعا

و لکنَّ الرجالَ تبایعوها             فلم أَرَ مثلها خَطَراً مبیعا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 266

فلم أبلغْ بها لعناً و لکنْ             أساءَ بذاک أوّلُهم صنیعا

فصار بذاک أقربَهم لعدلٍ             إلى جور و أحفظهم مضیعا

أضاعوا أمرَ قائدِهم فضلّوا             و أقومهم لدى الحدثانِ ریعا

تناسَوا حقّه و بَغَوا علیه             بلا تِرةٍ و کان لهم قریعا

فقل لبنی أمیّة حیثُ حَلُّوا             و إن خفتَ المُهنّد و القطیعا

ألا أُفٍّ لدهرٍ کنتُ فیه             هدانا طائعاً لکمُ مُطیعا

أجاع اللَّه من أشبعتموهُ             و أشبع من بجورکُمُ أُجیعا

و یلعنُ فَذَّ أمّته جهاراً             إذا ساسَ البریّة و الخلیعا

بمرضیِّ السیاسةِ هاشمیٍّ             یکون حَیاً «1» لأمّته ربیعا

و لیثاً فی المشاهد غیر نکْس             لتقویمِ البریّةِ مستطیعا

یُقیم أمورها و یذبُّ عنها             و یترک جدبَها أبداً مَریعا

ما یتبع الشعر

هذه من غرر قصائد الکمیت- الهاشمیّات- المقدَّرة بخمسمائة و ثمانیة و سبعین بیتاً کما نصَّ به صاحب الحدائق الوردیّة «2»، غیر أنَّه عاثت فی طبعها ید النشر الأمینة على ودائع العلم، فنقّصت منها شیئاً کثیراً لا یُستهان به مثل ما اجترحت فی طبع دیوان حسّان و الفرزدق و أبی نؤاس و غیرها کما مرّ (ص 41)، و قد آنَ لِیَدِ التنقیب أن تمیط الستار عن تلکم الجنایات المخبّأة، فالمطبوع منها فی لیدن سنة (1904) یتضمّن (536) بیتاً. و المشروحة بقلم الاستاذ محمد شاکر الخیاط (560) بیتاً. و المشروحة بقلم الاستاذ الرافعی (458) بیتاً على هذا الترتیب.

من لقلبٍ متیَّمٍ مُستهامِ             غیرَ ما صبوةٍ و لا أحلامِ‏

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 267

طبع لیدن و الخیّاط (103) بیتاً، و مشروحة الرافعی (102) [بیتاً].

طربتُ و ما شوقاً إلى البیضِ أطرَبُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

طبع لیدن و الخیّاط (140) [بیتاً]، و مشروحة الرافعی (138) [بیتاً].

أنّى و من أین آبَکَ الطربُ             من حیثُ لا صبوةٌ و لا رِیَبُ‏

طبع لیدن (133) [بیتاً]، مشروحة الخیّاط (132) [بیتاً]، مشروحة الرافعی (67) بیتاً.

ألا هل عمٍ فی رأیه متأمِّلُ             و هل مدبرٌ بعد الإساءة مقبلُ‏

طبع لیدن و الخیّاط (111) [بیتاً]، مشروحة الرافعی (89) بیتاً.

طربت و هل بکَ من مطربِ             و لمْ تتصابَ و لم تلعبِ‏

طبع لیدن و الخیّاط (33) [بیتاً]، مشروحة الرافعی (28) بیتاً.

نفى عن عینکَ الأرقُ الهجوعا             و همٌّ یمتری منها الدموعا

طبع لیدن (20) [بیتاً]، و مشروحة الخیّاط (21) [بیتاً]، و الرافعی (19) بیتاً.

سل الهمومَ لقلب غیرِ مَتبولِ             و لا رهینٍ لدى بیضاءَ عُطبولِ «1»

طبع لیدن و الخیّاط (7) أبیات، و ذکر الرافعی منها (5) أبیات.

أهوى علیّا أمیرَ المؤمنین و لا             أرضى بشتم أبی بکر و لا عمرا

طبع لیدن و الخیّاط (7) أبیات، و حذف الرافعی منها بیتاً [واحداً].

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 268

ستّة أبیات فائیّة و قافیّة و نونیّة و لم یذکر الرافعی البیتین النونیّین، فلمّا کانت العینیّة التی أثبتناها من الهاشمیّات نذکر أوّلًا ما یخصُّ بها، ثمَّ نورد ما یرجع إلى الهاشمیّات جملة واحدة، و نردفه بما ورد فی بعض قصائدها غیر العینیّة.

العینیّة من الهاشمیات:

قال شیخنا المفید فی رسالته فی معنى المولى «1»: الکمیت ممّن استُشهد بشعره فی کتاب اللَّه، و أجمع أهل العلم على فصاحته و معرفته باللغة، و رئاسته فی النظم، و جلالته فی العرب، حیث یقول:

و یوم الدوح دَوحِ غدیرِ خمٍّ             أبان له الولایة لو أُطیعا

أوجب له الإمامة بخبر الغدیر، و وصفه بالرئاسة من جهة المولى، و لیس یجوز على الکمیت مع جلالته فی اللغة و العربیّة وضع عبارة على معنىً لم توضع علیه قطُّ فی اللغة، و لا استعملها قبله أحدٌ من أهل العربیّة، و لا عرفها بشی‏ء کما وصف أحدٌ منهم، لأنَّه لو جاز علیه جاز على غیره ممّن هو مثله و فوقه و دونه، حتى تفسد اللغة بأسرها، و لا یکون لنا طریقٌ إلى معرفة لغة العرب على الحقیقة، و ینغلق الباب فی ذلک. انتهى.

و روى الکراجکی فی کنز الفوائد «2» (ص 154) بإسناده عن هنّاد «3» بن السریّ قال: رأیت أمیر المؤمنین علیَّ بن أبی طالب فی المنام، فقال لی: یا هنّاد. قلت: لبّیک یا أمیر المؤمنین، قال: أنشدنی قول الکمیت:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 269

و یوم الدوحِ دَوحِ غدیر خُمّ             أبان له الولایة لو أُطیعا

قال: فأنشدته، فقال لی: خذ إلیک یا هنّاد؛ فقلت: هات یا سیِّدی. فقال علیه السلام:

و لم أرَ مثل ذاک الیوم یوماً             و لم أرَ مثله حقّا أُضیعا

و قال الشیخ أبو الفتوح فی تفسیره «1» (2/193): رُوی عن الکمیت، قال: رأیت أمیر المؤمنین علیه السلام فی المنام فقال:

أنشدنی قصیدتک العینیّة، فأنشدته حتى انتهیت إلى قولی فیها:

و یوم الدوح دَوح غدیر خُمّ             أبان له الولایة لو أُطیعا

فقال- صلوات اللَّه علیه-: صدقت. ثمّ أَنشد علیه السلام:

و لم أرَ مثلَ ذاک الیومِ یوماً             و لم أرَ مثله حقّا أُضیعا

و رواه السیِّد فی الدرجات الرفیعة «2»، و العقیلی نقلًا عن منهاج الفاضلین للحموی، و مرآة الزمان لابن الجوزی، و رواه سبط ابن الجوزی الحنفیّ فی تذکرته «3» (ص 20) عن شیخه عمرو بن صافی الموصلی، عن بعض.

و قال المرزبانی فی معجم الشعراء «4» (ص 348): مذهب الکمیت فی التشیّع و مدح أهل البیت علیهم السلام فی أیام بنی أمیّة مشهور، و من قوله فیهم:

فقل لبنی أمیّة حیث حَلُّوا             و إن خفتَ المهنّدَ و القطیعا

أجاعَ اللَّهُ من أشبعتموهُ             و أشبع من بجورِکُمُ أُجیعا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 270

و یُروى: أنّ أبا جعفر محمد بن علیّ، الإمام الطاهر رضى الله عنه لمّا أنشده الکمیت هذه القصیدة دعا له. انتهى.

و فی الصراط المستقیم للبیاضی العاملی «1»: أنّه روى ابن الکمیت: أنَّه رأى النبیَّ صلى الله علیه و آله و سلم فی النوم فقال: أنشدنی قصیدة أبیک العینیّة، فلمّا وصل إلى قوله:

و یوم الدوح دَوح غدیر خمِّ             أبان له الولایة لو أُطیعا

بکى بکاءً شدیداً، و قال: صدق أبوک رحمه اللَّه، إی و اللَّه لم أرَ مثله حقّا أُضیعا.