اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۵ اسفند ۱۴۰۲

سخن فرشتگان با عمر پسر خطاب

متن فارسی

7 فرشتگان با عمر پسر خطاب سخن می گویند
بخاری در نامه برتری ها بخش برتری های عمر، از زبان ابو هریره آورده است که پیامبر (ص) گفت: به راستی پیش از شما در میان اسرائیل زادگان مردانی بودند که (از سوی خداوند) سخن می گفتند بی آنکه از پیامبران باشند و اگر کسی از پیروان من از ایشان باشد همان عمر است.
و نیز در صحیح خود پس از آوردن داستان غار، از زبان ابو هریره آورده است که پیامبر (ص) گفت: در میان گروه های پیش از شما کسانی بودند که از جهان نهان به ایشان گزارش می رسید و اگر در میان این پیروان من کسی از ایشان باشد عمر پسر خطاب است.
یکایک از فرازهای این گزارش را در ج 5 ص 42 تا 46 از چاپ دوم آوردیم و همان جا این سخن را هم از قسطلانی نوشتیم که: این که پیامبر گفته: «اگر در میان پیروان من کسی از ایشان باشد» نه نماینده دودلی او در این باره که رساننده تأکید است و بدان می نماید که تو بگوئی اگر من دوستی داشته باشم فلان کس است چون خواست تو از این سخن، ویژگی او به دوستی صد در صد است نه این که دوستی نداشته باشی.
امینی گوید: من نمی دانم سخن گفتن فرشتگان با عمر برای چه بوده؟
آیا تنها برای این که با رفت و آمد فرشته به نزد او و سخن گفتنش با وی همدمی داشته باشد؟ یا برای بازداشتن او از لغزش ها و استوار ساختن گام او و جلوگیری از نادرست کاری اش و برای آموزش دادن به او درباره آنچه نمی دانست؟ تا
جانشین پیامبر در میان مسلمانان، مغزش از پاسخ پرسش ها تهی نباشد و در گشودن گره دشواری ها در نماند و دستوری ناساز با آئین پاک خدا ندهد و خود- سرانه و بی پروا سخن از دهانش نپرد. آری اگر آن گفتگوی پنداری انگیزه خردمندانه ای داشته باشد همین است و نه چیز دیگر. آن گاه به جلد ششم برگردید و آن جا- گام گام- عمر را دنبال کنید و در لغزش هایش بیاندیشید و آن همه سخنان نابجا را بشنوید و رویدادهای بی خردانه را بنگرید و تازه ما چندین برابر آن ها را در پیش چشم داریم که اگر خدای برتر از پندار خواهد شاید در پاره ای از جلدهای آینده به بررسی در آن ها پردازیم. اکنون آیا در همه گاه هائی که آن گفته ها و کرده های نسنجیده از وی سر می زده- که بهری از آن ها را در ج 6 آوردیم- آیا آن فرشته چرت می زده و در انجام آن چه بر گردن داشته کوتاهی می نموده؟ یا دور از چشم وی چنین پیش آمدهائی شده؟ یا خود سری ها و یکدندگی ها در میانه جدائی افکنده؟ یا این که فرشته گهگاه در آمد شد خویش و در بازگشت به سوی او دیر می کرده و آن چه روی داده در نبودن او پیش آمده؟ یا این که داستان، ساختگی است و بوئی از درستی هم به آن نرسیده؟ که نیرومندترین پاسخ ها همین است و شاید بر خود بخاری هم پوشیده نبوده با این همه ..

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 134

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 134

7- الملائکة تُکلّم عمر بن الخطّاب

أخرج البخاری فی کتاب المناقب «1» باب مناقب عمر عن أبی هریرة قال: قال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: لقد کان فیمن قبلکم من بنی إسرائیل رجال یکلّمون من غیر أن یکونوا أنبیاء، فإن یکن من أُمّتی منهم أحد فعمر.

و أخرج فی الصحیح «2» بعد حدیث الغار عن أبی هریرة قال: قال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: إنّه قد کان فیما مضی قبلکم من الأُمم محدّثون، إن کان فی أُمّتی هذه منهم فإنّه عمر ابن الخطّاب. أسلفنا ألفاظ هذه الروایة فی الجزء الخامس (42- 46)، و مرّ هناک عن القسطلانی قوله: لیس قوله- فإن یکن- للتردید بل للتأکید کقولک: إن یکن لی صدیق ففلان؛ إذ المراد الاختصاص بکمال الصداقة لا نفی الأصدقاء. إلی آخره.

قال الأمینی: أنا لست أدری ما الغایة فی حدیث الملائکة مع عمر؟ أ هی محض إیناسه باختلاف الملک إلیه و تکلیمه إیّاه؟ أم هی إقالة عثراته، و تسدید خطاه، و ردّ أخطائه و تعلیمه ما لم یعلم؟ حتی لا یکون خلیفة المسلمین خلواً عن جواب مسألة، صفراً عن حلّ معضلة، و لا یفتی بخلاف الشریعة المطهّرة، و لا یرمی القول علی عواهنه، إن کانت للمحادثة المزعومة غایة معقولة فهی هذه لا غیرها، إذاً فراجع الجزء السادس و تتبّع الخطی، و تروّ فی الأخطاء، و اسمع مالا یعنی، و انظر إلی التافهات، و عندنا أضعاف ما هنالک لعلّ بعض الأجزاء الآتیة یتکفّل بعضها إن شاء اللَّه تعالی، فهل هذا الملَک طیلة صدور ما فی نوادر الأثر فی الجزء السادس منه کان فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 135

سنة عن أداء وظیفته؟ أو کان ما یصدر خافیاً علیه؟ أو أنّ الاستبداد فی الرأی کان یحول بینهما؟ أو أنّ الملک فی حلّه و ترحاله قد یتأخّر عن الأوبة إلیه، فیقع ما یقع فی غیبته، أو أنّ القصّة مفتعلة لا مقیل لها فی مستوی الصحّة؟ و هذه أقوی الوجوه و لعلّه غیر خاف علی البخاری نفسه لکنّه .