اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

سه نفر هستند که به دین من آسیب می‌رسانند

متن فارسی

آرى این دستورهائى که برداشت‏هاى ویژه، پشتوانه آن است نیاز به آن دارد که کسى در برابر خدا و برانگیخته او به گستاخى پردازد و آن هم براى هیچ کس دست نمی دهد و ناگزیر ویژه گروهى خواهد بود -و نه براى همگان- که پندارى اجتهاد (تلاش براى پى بردن به دستورهاى خدا) در نزد این گروه برابر با همین شیوه بوده است نه این که فرمان‏هاى یاد شده را از راهنماهاى گسترده و جداگانه آن -نامه خدا و برنامه پیامبر- به در آرند و از این جا است که می پندارند کسانى همچون:

عبد الرحمن پسر ملجم کشنده سرور ما فرمانرواى گروندگان «1»
و ابو الغادیه کشنده یار بزرگوار پیامبر عمار پسر یاسر- درود خدا بر او «2»-
و معاویه پسر ابو سفیان کشنده هزاران از پاکان و بی گناهان «3»
و عمرو پسر نابغه- عاصى پسر عاصى (بزهکار پسر گنهکار)- «4»
و خالد پسر ولید که بیداد گرانه مالک را کشت و با همسرش پلید کارى کرد «5».
و طلحه و زبیر «6» شورش کنندگان بر پیشواى راستین- که پیشوائى او هم با گزینش مردم و هم با دستور پیامبر استوار گردیده.
و یزید «7» باده گسار و تبهکار که نامه زندگی اش پر از برگ‏هاى سیاه و سراسر آن تیره ترین روزها است براى مردمان

آرى همه ایشان مجتهدان‏‌اند که در راه کیش خداوند به تلاش برخاسته اند و در آن برداشت‏هاى ناساز با دستور اسلام- و با راه درست- به گونه اى روشنگرى از سخن خدا پشت گرم بوده و براى ستم‏هاى کین توزانه شان شایسته بسى پاداش‏هاى نیکویند.

ابن حجر در «اصابه» می نویسد- ج 4 ص 151-: «گمان بر آن است که یاران پیامبر در همه آن جنگ و کشمکش‏ها با یکدیگر به گونه اى روشنگرى از سخن خدا پشتگرم بوده اند و چون هر کس اجتهاد کند و در راه کیش خدا به تلاش برخیزد اگر چه به راه نادرست افتد پاداش نیکو می گیرد و هنگامى که این برداشت درباره تک تک از انبوه مردم به استوارى پذیرفته آید پذیرش آن درباره یاران پیامبر بسى سزاوارتر است».

آفرین و بازهم آفرین به این کیش! و به به که مجتهدان و تلاش کنندگان در راه خدا از میان توده محمدیان- درود و آفرین خدا بر وى و خاندانش- چه بسیار شده اند! تا جائى که آشوبگران شام و مردم پست و بی خرد و فرومایگان تازى و سبک سرانى که به زیان پیامبر با یکدیگر همدسته شدند و زادگان طلقا «1» همه مجتهد به شمار می روند و به گونه اى روشنگرى از سخن خدا پشتگرم گردیده اند!
و زهى زهى بر آنان که جامه اجتهاد و تلاش در راه خدا را به نادرست بر کسانى می پوشانند که پیکره هاى تباهی اند و کشندگان برگزیدگان و نیکان، و تاخت کنندگان بر آئین اسلام و بر آستان پاک برانگیختگى، و بیرون شدگان از مرزنامه خدا و برنامه پیامبر، گروه بیدادگر و نافرمان، و خو گرفتگان به بدکنشى و تبهکارى و کینه ورزى با تبار پاک پیامبر آن هم در زیر درفش آزاد شده پسر آزاد شده «1» و نفرین شده پسر نفرین شده به زبان بزرگ‏ترین پیامبران «2»

برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وى و خاندانش- چه راست گفت که: آسیب کیش ما از سوى سه کس است: دانشمند تبهکار، پیشواى بیدادگر و تلاش کننده و مجتهد نادان «3».

و همین ننگ و کاستى براى اسلام بس که چنین برجستگانى داراى این برداشت‏هاى گمراه کننده و خامه هاى زهرآگین دارد که دامن بزه پیشگان را از پلیدى تبهکارى و دوروئى پاک می نمایند و نیکوکار و بدکار و راست رو و گمراه و پاک و پلید را در کنار هم می نهند و با یک چوب می رانند و- با ماننده هاى این سخنان ناچیز و این لاف‏هاى میان تهى و برداشت‏هاى کم خردانه- توده را از راه راست پرت می نمایند و تبهکاری هاى بزرگى را که بر خداوند- و برانگیخته او- و نامه اش و برنامه اش و جانشینش و خاندانش و دوستان ایشان- روا داشته شده در دیده توده دینداران، کوچک می نمایند؛ گران است سخنى که از دهان ایشان بیرون می آید و چیزى جز دروغ نمی گویند «4» پس هر که کارى نیکو کند- هر چند هم بسیار اندک باشد- پاداش آن را می بیند و هر که کارى بد انجام دهد- هر چند بسیار اندک- سزاى آن را خواهد دید «5».
و نخستین کسى که- به این گونه- دروازه هاى اجتهاد را گشود و لایه نهانى دستورها را پشتوانه گرفت و با آن دو دست آویز، دامن تبهکاران را پاک نمایش داد و مردان بزه پیشه و بدکنش را یارى رساند، خلیفه نخست بود که با همین بهانه ساختگى، دامن خالد پسر ولید را از چرک گناهان سهمناکش شستشو داد و کیفرى را که می بایست بر وى بچشاند از او دریغ داشت- چنانکه اگرخداى برتر از پندار بخواهد- به گستردگى آن را خواهیم آورد.

این نمونه اى بود از پیشرفت‏هاى خلیفه در روشنگرى قرآن، و تازه آن چه از وى در این زمینه گزارش شده بسیار اندک است چنانچه حافظ جلال الدین سیوطى در «الاتقان استوار کارى» ج 2 ص 328 می نویسد:
«ده تن از یاران پیامبر- در روشنگرى قرآن- آوازه به هم رسانده اند: خلیفه هاى چارگانه، پسر مسعود، پسر عباس، ابى پسر کعب، زید پسر ثابت، ابو موسى اشعرى و عبد اللّه پسر زبیر، از میان خلیفه ها نیز بیشتر از همه از على فرزند ابو طالب گزارش رسیده و آنچه از سه تن دیگر آورده اند بسى ناچیز است و این هم انگیزه اى ندارد جز این که زودتر در گذشته اند چنانکه همین انگیزه را نیز می توان در پاسخ کسى آورد که بپرسد چرا ابوبکر- خدا از وى خشنود باد- حدیث‏هاى کمترى بازگو کرده و من در دانش روشنگرى قرآن جز سخنانى بسیار اندک- که از ده فرازهم نمی گذرد- چیزى از ابوبکر- خدا از وى خشنود باد- به یاد ندارم.
ولى از على سخنان بسیارى در این زمینه رسیده و معمر از وهب پسر عبد اللّه و او از ابو الطفیل آورده که دیدم على سخنرانى می کرد و می گفت از من بپرسید که به خدا سوگند درباره چیزى از من پرسش نخواهید کرد مگر شما را آگاه می کنم، از من درباره نامه خداوند بپرسید که به خدا سوگند هیچ فرازى از آن نیست مگر می دانم در شب فرود آمده یا در روز و در کوه یا بر زمین هموار.

و بو نعیم در «حلیه» از پسر مسعود گزارش کرده که گفت قرآن بر هفت حرف فرود آمده «1» که هیچ حرفى از آن نیست مگر پوسته اى برونى دارد و لایه اى نهانى و به راستى که نزد على- پسر ابیطالب- از پوسته برونى تا لایه نهانى آن، همه را می توان یافت.

و هم سیوطى از زبان ابوبکر پسر عیاش- و او از نصیر پسر سلیمان احمسىو او از پدرش- آورده که على گفت: البته و به خدا سوگند هیچ آیه اى فرود نیامد مگر دانستم در چه باره فرود آمد و کجا فرود آمد و به راستى پروردگارم دلى دریابنده به من بخشید و زبانى پرسنده».

امینى گوید: این سخنان بی اندیشه اى که سیوطى پیاپى می نگارد از چیست؟
آیا کسى نیست از این مرد بپرسد، چگونه آمده اى و کسى را میان یاران پیامبر در روشنگرى قرآن، بلند آوازه می شمارى که خودت با آن همه دانش و پژوهشگرى می گوئى سخنانى که در این باره از زبان وى یافته ام به ده فراز نیز نمی رسد؟
آرى خوش دارد که میان او و سرور ما فرمانرواى گروندگان جدائى ننهد که در این باره از زبان وى گزارش شده است آنچه شده است و فراموش می کند که خداى برتر از پندار می گوید: آیا کسانى که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند؟ «1»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 142

متن عربی

نعم هذا الإفتاء بالرأی یفتقر إلى جرأة على اللَّه و على رسوله، و تلک لا تتأتّى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 142

لأیّ أحد فتخصّ لا محالة بجماعة دون أخرى، و کأنّ هذا هو معنى الاجتهاد عند القوم لا استنباط الأحکام من أدلّتها التفصیلیّة من الکتاب و السنّة. و من هنا یرون نظراء عبد الرحمن بن ملجم قاتل مولانا أمیر المؤمنین «1».

و أبی الغادیة قاتل الصحابیِّ العظیم عمّار بن یاسر سلام اللَّه علیه «2».

و معاویة بن أبی سفیان قاتل آلاف من الأبریاء و الأزکیاء «3».

و عمرو بن النابغة، العاصی ابن العاصی «4».

و خالد بن الولید، قاتل مالک ظلماً و الزانی بامرأته «5».

و طلحة و الزبیر «6»، الخارجین على الإمام الحقّ الثابت إمامته بالنصّ و الاختیار. و یزید الخمور و الفجور صاحب الطامّات و الصحائف السوداء «7».

مجتهدین فی دین اللَّه متأوّلین فی تلکم الآراء الشاذّة عن حکم الإسلام و شرعة الحقّ، مأجورین فی تلک المظالم العادیة. و قال ابن حجر فی الإصابة (4/151): و الظنّ بالصحابة فی تلک الحروب أنّهم کانوا فیها متأوّلین و للمجتهد المخطئ أجر، و إذا ثبت هذا فی حقّ آحاد الناس فثبوته للصحابة بالطریق الأَولى. انتهى.

مرحباً مرحباً بهذا الدین، و بخٍ بخٍ ما أکثر المجتهدین من أمّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم حتى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 143

أصبحت غوغاء الشام، و طغام الأمّة، و حثالة الأعراب، و أجلاف الأحزاب، و أبناء الطلقاء مجتهدین متأوّلین.

و زهٍ زهٍ بأولئک المتحلّین بأبراد الاجتهاد جراثیم الفساد، قتلة الصفوة الأبرار، الهاجمین على ناموس الإسلام، و قدس صاحب الرسالة، الخارجین عن طوع الکتاب و السنّة، الفئة الباغیة الطاغیة، المدرّبین بالشرّ و الفساد و بغض العترة الطاهرة تحت رایة الطلیق ابن الطلیق، اللعین ابن اللعین بلسان النبیّ الأعظم «1»،

صدق رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی قوله: «آفة الدین ثلاثة: فقیه فاجر، و إمام جائر، و مجتهد جاهل» «2».

و حسب الإسلام عاراً و شناراً أولئک الأعلام أصحاب هذه الآراء المضلّة و الأقلام المسمومة التی تنزّه ساحة المجرمین عن دنس الفجور و النفاق، و تجعل المحسن و المسی‏ء و المبطل و المحق، و الطیّب و الخبیث، عکمَی «3» بعیر، و تضلّ الأمّة عن رشدها بأمثال هذه الکلم التافهة، و الدعاوى الفارغة، و الآراء الساقطة، و تصغّر فی عین المجتمع الدینی تلکم الجنایات العظیمة على اللَّه و على رسوله و کتابه و سنّته و خلیفته و عترته و موالیهم. (کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً) «4». (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ‏) «5».و أوّل من فتح باب التأویل و الاجتهاد، و قدّس ساحة المجرمین بذینک، و حابى رجال الجرائم و المعرّات بهما هو الخلیفة الأوّل، فقد نزّه بهذا العذر المفتعل ذیل خالد ابن الولید عن دنس آثامه الخطیرة، و درأ عنه الحدّ بذلک کما سنوقفک على تفصیله إن شاء اللَّه تعالى.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 144

هذا أنموذج من تقدّم الخلیفة فی علم التفسیر على قلّة ما روی عنه فی ذلک. قال الحافظ جلال الدین السیوطی فی الإتقان «1» (2/328):

اشتهر بالتفسیر من الصحابة عشرة: الخلفاء الأربعة، و ابن مسعود، و ابن عبّاس، و أُبیّ بن کعب، و زید بن ثابت، و أبو موسى الأشعری، و عبد اللَّه بن الزبیر. أمّا الخلفاء فأکثر من روی عنه منهم علیّ بن أبی طالب، و الروایة عن الثلاثة نزرة جدّا، و کان السبب فی ذلک تقدّم وفاتهم، کما أنّ ذلک هو السبب فی قلّة روایة أبی بکر رضى الله عنه للحدیث، و لا أحفظ عن أبی بکر رضى الله عنه فی التفسیر إلّا آثاراً قلیلة جدّا لا تکاد تجاوز العشرة.

و أمّا علیّ فروی عنه الکثیر،

و قد روى معمر، عن وهب بن عبد اللَّه، عن أبی الطفیل قال: شهدت علیّا یخطب و هو یقول: «سلونی فو اللَّه لا تسألون عن شی‏ء إلّا أخبرتکم، و سلونی عن کتاب اللَّه، فو اللَّه ما من آیة إلّا و أنا أعلم أ بلیل نزلت أم بنهار، أم فی سهل أم فی جبل».

و أخرج أبو نعیم فی الحلیة «2» عن ابن مسعود قال: إنّ القرآن أُنزل على سبعة أحرف ما منها حرف إلّا و له ظهر و بطن، و إنّ علیّ بن أبی طالب عنده منه الظاهر و الباطن.

و أخرج «3» أیضاً من طریق أبی بکر بن عیّاش، عن نصیر بن سلیمان الأحمسی، عن أبیه، عن علیّ قال: «و اللَّه ما نزلت آیة إلّا و قد علمت فیم أُنزلت و أین أُنزلت، إنّ ربّی وهب لی قلباً عقولًا و لساناً سؤولًا».

قال الأمینی: ما هذا التهافت فی کلام السیوطی هذا؟ ألا مسائل الرجل عن أنّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 145

الذی لم یجد له هو نفسه و هو ذلک المتتبّع الضلیع عشرة أحادیث فی علم التفسیر، کیف عدّه ممّن اشتهر بالتفسیر من الصحابة؟ نعم راقه ألّا یفرّق بینه و بین مولانا أمیر المؤمنین و قد روى فیه ما روى ذاهلًا عن قوله تعالى: (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏) «1».