اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ خرداد ۱۴۰۳

شرح حال ضیاء الدین هادی

متن فارسی

سید جمال ضیاء الدین هادى پسر ابراهیم پسر على متوفى 784، و او پسر مرتضى متوفى 785، پسر هادى پسر یحیى پسر حسین پسر قسم پسر ابراهیم پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن پسر على بن أبیطالب «1» است که یمنى و صنعانى و زیدى است.

یکى از شخصیتهاى یمن، و از معاریف فنون علم و ادب است. در شرح حال این شاعر، صاحب «مطلع البدور» «2» می‌نویسد:

علامه ابن وزیر در تاریخ خود می‌نویسد: در طى اعصار از اولاد امام هادى کسى مثل او پدید نیامده، و او جامع دانشهاى مختلف بود، و در انواع نثر و نظم دست داشت. در شظب متولد شد و قرائت قرآن را که یاد گرفت، پدرش او را همراه پسر عمویش محمّد بن أحمد مرتضى به «صعده» برد، و مدتى در انواع علوم ادبى و عربى تحصیل کرد، و این علوم را پیش دو عمویش مرتضى بن على و احمد بن على فرا گرفت. علم تفسیر را پیش شیخ علامه، ترجمان روزگار خود اسمعیل بن ابراهیم بین عطیه بحرامى، و علوم ادبى را در محضر فقیه علامه محمّد بن على بن ناجى دانشمند معروف بیاموخت، و در محضر همین دانشمند بود که دیوان متنبى را خواند. و اصول دین و اصول فقه و فروع را پیش قاضى علامه ملک العلماء عبد اللّه بن حسن دوارى و در پیش عموى خودش مرتضى بن على- که در علم کلام برجسته بود- و هم چنین پیش عموى دیگرش احمد بن على یاد گرفت. و بدین ترتیب، هم اجازات روایت و هم از طریق سماع اجازه بدست آورد، که از جمله سماع «جامع الاصول» نزد قاضى حرم محمّد بن عبد اللّه بن ظهیرة قریشى مخزومى ساکن مکه مشرفه است که در سال تشرف به حج کسب کرد. این شاعر، رسالات و مسائل و اشعار و منظومه‌هاى بیشمارى دارد، تا بدانجا که شیخ فقیه محمّد بن على بن ناجى در حق او گفته است:

مراد پیغمبر از این کلام که فرمود: «از فرزندان حسن، شخصى می‌آید که از زبانش شعر می‌ریزد، همچنانکه از افعى سم بیرون می‌آید» همین شاعر بوده است:

تألیفات این شاعر بدین قرارست:

«کفایة القانع فى معرفة الصانع»، «نظم الخلاصه»» که آن را شرح کرده است، «الطرازین المعلمین فى المفاخرة بین الحرمین»، «التفصیل فى التفضیل» «الرد على بن العربى»، «هدایة الراغبین الى مذهب اهل البیت الطاهرین»، «الرد على الفقیه على بن سلیمان فى العارضة و الناقضه»، و همه این تألیفات موجودات است. و از جمله بهترین مؤلفات وى عبارت است از:

 «کاشفة الغمة عن حسن سیرة امام الامة» و «کریمة العناصر فى الذب عن سیرة الامام الناصر» و «السیوف المرهقات على بن الحدفى الصفات» و «نهایة التنویه فى ازهاق التمویه فى الرد على نشوان». و از جمله اشعار او قصیده «منسک» است که آغاز آن این است:

بعث الهوى شوقى        الى ام القرى «2»

این شاعر، با دانشمندان یمن جنوبى، مکاتبات، مشاعره و رفت و آمد و با کسانى مثل: اسمعیل مقرى، و نظارى و ابن خیاط- همان کسى که از او اجازه دریافت کرده- روابط نزدیک داشته، و با دانشمندان تهامه مثل:

ناشرى و نفیس علوى که حنفى بود و نسب به عتکى می‌رساند، و هم چنین با دانشمندان «مخالیف و هواز» همچون فقیه محمّد بن حسن سود- عابد مشهور مکه که خود یکى از واصلان وادى طریقت بود- مراسله و مشاعره داشته است.

این دانشمند، با همه این علما و دیگران مراوده داشته، و نامش در نزد همه بزرگان کشورها- حتى در مصر با وجود خشونت و دشمنى اهالى آنجا- مورد احترام و زبانزد بود.

چنانکه شرح حال او و برادرش محمّد را، حافظ علامه ابن حجر عسقلانى مصرى در تاریخ خود آورده و از هر دو تمجید کرده است.

ضیاء الدین هادى در ناحیه «ذمار» در نوزدهم ذیحجه سال 822 وفات یافت و تولدش روز جمعه 27 محرم سال 758 بوده است مرگ او بر اهلبیت خود فاجعه بسیار بزرگى بود و گران تمام شد، چنانکه از سطح معمول صاحبان ثروت در شهرها و بلاد محروم شدند، و گروهى در مرگش مرثیه گفته‌اند. و بهترین مراثى از آن میان، رثاى فقیه ادیب عبد اللّه بن عتیق معروف به «مزاح مروعى» است.

این بود خلاصه‌اى از آنچه در «مطلع البدور» نقل شده است.

شمس الدین سخاوى در «الضوء اللامع» ج 10 ص 206 از این شاعر ذکر کرده و گفته است: شیخ ما، در «اخبار» خود از او یاد کرده و گفته است که این شاعر به علوم ادبى توجه خاص کرده و در آن سرآمد بوده و منصور فرماندار صنعاء را مدح گفته و در روز عرفه سال 22 (822) وفات یافته است.

و «ابن فهد» در «معجم» خود نوشته است که: این شاعر، خوش سخن بوده، و فضلا به شنیدن کلامش رغبت می‌کردند، و مؤلفاتى نیز داشته و از آن جمله است:

 «الطرازین المعلمین فى فضائل الحرمین» و «القصیدة البدیعیة فى الکعبة الیمینه الثمینة» که مطلع آن قصیده این است:

خیال و آرزوى وصال لیلى، شبانه به من روى آورد، و دلم را در شکوه و لطایف بیکرانش، واله و سرگردان ساخت «1».

و سخاوى درباره برادر این شاعر «محمّد بن ابراهیم بن على» شرحى آورده و در ضمن آن گفته است: تقریبا در سال 765 متولد شد و در شاعرى ممارست کرد و در آن استاد شد و در رد فرقه زیدیه کتابى بنام «العواصم و القواسم فى الذب عن سنة أبى القاسم» و همین کتاب را در کتاب دیگرى به نام «الروض الباسم عن سنة ابى القاسم» خلاصه کرده است و تقى بن فهد در معجم خود یادى از این معنى کرده و ضمن ابیاتى گفته است:

دانش میراث پیامبر است، و در حدیث نیز چنین آمده و علما ورثه انبیاء هستند.

هرگاه خواسته باشى که این حقیقت را بدانى که وارثان این دانش کیانند و این چگونه میراثى است.

 (بدان که:) پیامبر بزرگوار، جز حدیث گرانبها، بر ما کالایى در میان ما به ارث نگذاشته، و این بهترین کالا و متاعى است که از او داریم.

ما بر آنیم که: حدیث، میراث پیامبران است، در میان هر گفتارى، تازگى و ابتکار، از آن سخن پیامبر است.

این شاعر در محرم سال 840 در شهر صنعاء وفات یافته و مورخان تاریخ وفات او را پیش از این تاریخ نگاشته‌اند «1».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 259

متن عربی

السیّد جمال ضیاء الدین الهادی بن إبراهیم بن علیّ المتوفّى (784)، ابن المرتضى المتوفّى (785)، ابن الهادی بن یحیى بن الحسین بن القسم بن إبراهیم بن إسماعیل بن إبراهیم بن الحسن بن الحسن بن علیّ بن أبی طالب «1» الیمنی الصنعانی الزیدی.

أحد رجالات الیمن و أعلامها المتضلّعین من فنون العلم و الأدب، ترجمه صاحب «2» مطلع البدور «3»، قال: قال العلّامة ابن الوزیر فی تاریخهم: إنّه لم تسمح بمثله الأعصار فی أولاد الإمام الهادی، کان جامع شتات العلوم، و شاطرها فی المنثور و المنظوم، ولد فی شظب، و لمّا قرأ القرآن أخذه والده مع ابن عمّه محمد بن أحمد المرتضى إلى صعدة «4»، و کان یحملهما قلیلًا متى تعبا من السیر لصغرهما حتى وصلوا صعدة، فقرأ مدّة فی أنواع العلوم العربیّة و غیرها على عمّیه: المرتضى بن علی و أحمد ابن علی، و قرأ التفسیر على الشیخ العلّامة ترجمان أهل عصره إسماعیل بن إبراهیم بن عطیّة البحرانی، و علوم الأدب على الفقیه العلّامة محمد بن علی بن ناجی العالم المشهور، قرأ علیه دیوان المتنبّی و غیره، و الأصولین، و الفروع على القاضی العلّامة ملک العلماء عبد اللَّه بن الحسن الدواری، و على عمّه المرتضى بن علیّ الذی کان إماماً فی علم الکلام، و کذا على عمّه أحمد بن علی، و حصلت له إجازات و طرق سماعیّة، منها: سماعه لجامع الأُصول بمکة المشرّفة على قاضی الحرم محمد بن عبد اللَّه بن ظهیرة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 260

القرشی المخزومی فی سنة حجِّه، و له رسائل و مسائل و أشعار و منظومات لا تحصى، حتى قال شیخه الفقیه محمد بن علیّ بن ناجی: إنَّه المراد بقول النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم یکون رجلٌ من ولد الحسن ینفث بالشعر کما ینفث الأفعى بالسمّ.

و من تصانیفه: کفایة القانع فی معرفة الصانع، نظم الخلاصة «1» شرحها، الطرازین المعلمین فی المفاخرة بین الحرمین، التفصیل فی التفضیل، الردّ على ابن العربی، هدایة الراغبین إلى مذهب أهل البیت الطاهرین، الردّ على الفقیه علیّ بن سلیمان فی العارضة و الناقضة، و کلّها موجودةٌ، و من أحسنها: کاشفة الغمّة عن حسن سیرة إمام الأُمّة، و کریمة العناصر فی الذبِّ عن سیرة الإمام الناصر، و السیوف المرهفات على من ألحد فی الصفات، و نهایة التنویه فی إزهاق التمویه فی الردّ على نشوان، و من شعره قصیدته المنسک أوّلها:

بعث الهوى شوقی إلى أُمِّ القرى

و له مراجعات و مراسلات و مشاعرات بینه و بین علماء الیمن الأسفل کإسماعیل المقری، و النظاری، و ابن الخیّاط، الذی استجاز منه، و بین أهل تهامة مثل بنی الناشری، و النفیس العلویِّ الحنفیِّ المذهب، العتکیِّ النسب، و بین علماء المخالیف و الحواز مثل الفقیه محمد بن الحسن بن سود العابد المشهور أحد الواصلین فی علم الطریقة و غیرهم، و کان منتشر الذکر عند جمیع الأکابر فی جمیع البلاد حتى فی مصر مع غلظة أهلها، و قد ذکره و ذکر أخاه محمد الحافظ العلّامة ابن حجر العسقلانی المصریُّ فی تاریخه و أثنى علیهما.

توفّی بذمار تاسع عشر ذی الحجّة سنة (822) و مولده یوم الجمعة السابع و العشرین من المحرّم سنة (758) و موته کان عظیماً على أهل البیت، حیث مُنِعوا بعده عمّا کان معتاد أهل الأموال فی المدائن و الأمصار، و رثاه عدّةٌ من الناس و أحسن مراثیه ما رثاه الفقیه الأدیب عبد اللَّه بن عتیق المعروف بالمزّاح المروعی. انتهى ما فی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 261

مطلع البدور ملخّصاً.

و ذکره شمس الدین السخاوی فی الضوء اللامع (10/206) و قال: ذکره شیخنا فی انبائه «1» فقال: عُنی بالأدب ففاق فیه، و مدح المنصور صاحب صنعاء، مات یوم عرفة سنة اثنتین و عشرین، و ذکره ابن فهد فی معجمه فقال: إنّه حدث سمع منه الفضلاء، قال: و له مؤلّفات منها: الطرازین المعلمین فی فضائل الحرمین، و القصیدة البدیعیّة فی الکعبة الیمنیّة الثمینة أوّلها:

سرى طیف لیلى فابتهجتُ به وجدا             و توَّج قلبی من لطائفه مجدا «2»

 و ترجم السخاوی لأخی المترجم له محمد بن إبراهیم بن علی و قال: ولد تقریباً سنة (765)، و تعانى النظم فبرع فیه، و صنّف فی الردِّ على الزیدیّة: العواصم و القواصم فی الذبِّ عن سنّة أبی القاسم، و اختصره فی الروض الباسم عن سنّة أبی القاسم و غیره، ذکره التقیّ بن فهد «3» فی معجمه و له قوله:

العلم میراث النبیِّ کذا أتى             فی النصِّ و العلماء هم ورّاثه‏

فإذا أردت حقیقةً تدری لمن             ورّاثه فکیف ما میراثه‏

ما ورّثَ المختارُ غیرَ حدیثه             فینا و ذاک متاعه و أثاثه‏

فَلَنا الحدیث وراثة نبویّة             و لکلِّ محدثِ بدعة إحداثه‏

 

مات بصنعاء فی المحرم سنة (840) و أرّخه بعضهم فی التی قبلها «4».