اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

شهادت عمرو بن حمق خزاعی

متن فارسی

عمرو بن حمق
“عمرو بن حمق ” و ” رفاعه بن شداد، ” خارج شدند تا به ” مدائن ” رسیدند و از آنجا به ” موصل ” آمدند و در کوهی کمین کردند. خبر آمدنشان که بر ” عبید الله بن ابی بلتعه ” عامل آن روستا رسید، با لشکر خود به طرف آنها حرکت کرد، و اینها هم به مقابله برخاستند “. عمرو ” گرفتار بیماری استسقای معده بود، ولی ” رفاعه ” که جوانی قوی بنیه بود، با اسب چابکی که داشت به لشکریان او حمله کرد و به ” عمرو ” گفت: از تو هم دفاع می کنم. گفت: جنگیدن تو سودی بر من ندارد، خودت را نجات بده. سپس حمله کرد، تا آنجا که لشگر او دور شدند و با اسب خود را از مهلکه نجات داد، لشکریان او را تعقیب کردند و او تیراندازی می کرد، و هر پهلوانی که به او نزدیک می شد، تیر می خورد یا زخمی می شد، تا سرانجام باز گشتند و از تعقیب او منصرف شدند. اما ” عمرو بن حمق ” را دستگیر کرده و پرسیدند: تو کیستی؟ گفت “: کسی هستم که هرگاه او را رها کنید،بر شما تسلیم و مطیع خواهد شد، و هر گاه بکشید، زیان خواهید دید. ” هر چه پرسیدند، از معرفی خودداری کرد. پس ” ابن ابی بلتعه، ” او را نزد عامل موصل که ” عبدالرحمن بن عبدالله بن عثمان ثقفی ” بود، فرستاد. وقتی که او ” عمرو” را دید، شناخت، و آوردن او را به ” معاویه” اطلاع داد “. معاویه ” نوشت “: او با پیکانهایی که همراه داشت، نه نیزه بر بدن عثمان زده است، و ما نمی خواهیم که بر او بیش از آن بزنیم. شما هم بر او، نه پیکان بزنید، آنگونه که بر عثمان زده بود. ” پس او را آوردند و نه نیزه بر او زدند، و در همان نیزه اول یا دومی کشته شد، و سر او را برای ” معاویه ” آوردند، و این اولین سر بود که در اسلام حمل کرده اند.
“امینی ” می گوید “: عمرو بن حمق، ” این صحابی بزرگوار، همان کسی است که عمری را در عبادت خدا گذرانده، و تن خود را در این راه فرسوده بود و در میان اصحاب مشهور به عدالت بود، و اقوال و اعمالش حجت است و هرگز عدالت این اصحاب، قابل اشتباه با جنایت گروهی معلوم الحال و دیوانه نیست. دیوانگانی همچون ” مغیره بن شعبه “، ” حکم بن ابی العاص “، ” ولید بن عقبه “، ” عبدالله بن ابی سرح “، ” زیاد بن ابیه ” و دیگر جوانان قریش که چه رسوایی ها بار آوردند.
چقدر تفاوت است بین این عناصر، با چهره هایی چونان ” عمروبن حمق “” حجر بن عدی ” و ” عدی بن حاتم “، ” زید ” و” صعصعه ” پسران ” صوحان، ” و فرزندان این چهره ها که در راه عبادت خدا جانبازی کرده اند، و با شرع الهی خو گرفته اند. من نمی دانم چه چیز موجب می شد که بر ” عمر و بن حمق ” دشنام دهند و او را بکشند، و چه چیز موجب شد که این همه نیزه بر بدن او وارد کنند و حال آنکه در اولی یا دومی کشته شده بود. واقعه ” عثمان، ” چیزی بود که همه صحابه در آن شرکت داشتند و همگی جمعا سبب یا مباشر آن بودند، چنانکه در الغدیر (متن عربی)، جزء 9 ص 169-69 یاد شده است.
پس چرا قصاص ” عثمان ” را از آنهمه مردم نمی گیرند، و فقط قصاص اختصاص به کسانی پیدا می کند که دوستاران ” علی” علیه السلام و خدا و رسولش صلی الله علیه و اله بودند. چرا معاویه تجهیزات ارتشی و ماموران خود را به سر وقت ” طلحه ” و” زبیر ” که سختترین دشمنان “عثمان” و تندروان راه کشتن ” عثمان ” بودند، نفرستاد و چه کسی جز خود «معاویه» در یاری و تقویت «عثمان» درنگ کرد، و چندان کار کمک رسانی را به او به عقب انداخت تا کشته شد؟ چرا این مرد اهالی مدینه را به اتهام اینکه بر ” عثمان ” کمک و یاری و از او پشتیبانی نکردند، این همه تهدید
کرد، و آنها را از هم پراکنده نمود ” در حالی که باید سهل انگاری و مسامحه خودش را محکوم می کرد.
آری، همه این جنایات باید فقط بر موالیان و دوستان علی –  که درود خدا بر او باد – وارد شود. این همه جنایات از دشمنان ” علی ” علیه السلام بر طرف می شود و از نظر ” فرزند جگر خواره ” بدور می ماند.
آیا ” معاویه ” می تواند ثابت کند که ” عثمان ” بانیزه های ” عمرو ” کشته شد؟ در حالی که همه مورخان بنص صریح “، کنانه بن بشر تجیبی ” را در این مورد معرفی می کنند. چنانکه در شعر ” ولید بن عقبه ” هم آمده است:
“آگاه شوید که مهمترین مردم، پس از سه تن کسی است که به دست ” تجیبی ” که از مصر آمده بود کشته شد. “
و او یا دیگری گفته است:
“برادر تجیب، عمودی بر سر او فرود آورد،که سر و پیشانی او را شکافت. “
و ” حاکم ” در ” مستدرک ” 106:3 از ” کنانه عدوی ” نقل می کند که گفته است “: من از کسانی بودم که عثمان را محاصره کرده بودند. می گوید: پرسیدم آیا ” محمد بن ابی بکر ” او را کشته است؟ گفت: نه بلکه ” جبله بن ایهم ” مردی از مصر او را به قتل رساند. گفت: و گفته اند که ” کبیره سکونی ” او را کشته بود و در همان لحظه هم به قتل رسیده بود. و نیز گفته اند “: کنانه بن بشر تجیبی ” او را کشته است، و شاید همگی در قتل او شرکت داشتند و ” ولید بن عقبه ” گوید:
الا ان خیر الناس بعد نبیهم
قتیل التجیبی الذی جاء من مصر
آگاه شوید که بهترین مردم پس از پیامبرشان کسی است که بدست تجیبی مصری به قتل رسید. “
در استیعاب 477:2 و 478 آمده است “: اول کسی که وارد خانه او شد “، محمد بن ابی بکر ” بود که ریش او را گرفت. او گفت: رها کن ای برادر زاده من بخدا سوگند که پدرت به این ریش احترام می گذاشت. او هم شرم کرد و بیرون آمد. آنگاه ” رومان بن سرحان ” و مردی کوتاه قد که از پیروان ذی اصبح (لقب پادشاه یمن) بود وارد شد و خنجری بدست داشت و او نیز به استقبال آمد. پرسید: چه دینی داری ای نعثل؟  گفت: من نعثل نیستم، بلکه ” عثمان پسر عفان ” هستم. و من بر ملت ” ابراهیم ” علیه السلام و با دینی خالص و مسلمان هستم و از مشرکان نمی باشم. گفت: دروغ میگوئی. آنگاه بر گیجگاه راست او زد و او را کشت و به زمین افتاد. “
صاحب ” استیعاب ” گفته است “: ” در مورد مباشر قتل عثمان اختلاف است. گفته اند ” محمد بن ابی بکر ” با پیکان او را زده است، و نقل کرده اند ” ” محمد بن ابی بکر ” او را محبوس کرده و دیگری او را کشته است و کسی که او را کشته ” سودان بن حمران ” بوده و گفته اند بلکه ” رومان یمامی ” او را بقتل رساند. و نیز گفته شده که این ” رومان ” مردی از قبیله ” بنی اسد بن خزیمه ” است. نقل کرده اند که ” محمد بن ابی بکر ” ریش او را گرفته و کشیده و گفته است ” معاویه ” و ” ابن ابی سرح ” ترا نجات ندادند و ” ابن عامر ” از تو پاسداری نکرد و او در جواب گفت: ای برادر زاده، ریشم را رها کن، بخدا این ریشی است که پدرت آن را گرامی می داشت و پدرت راضی نیست که تو با من این چنین رفتار بکنی. می گویند که در این موقع او هم ترک کرد و رفت. برخی هم روایت می کنند در آن حال بر یکی از کسانی که همراه او بودند، اشاره کرد و یکی از آنها تیری انداخت تا او را کشتند و خدا داناتر است. “
صاحب ” استیعاب ” همچنین روایت مستدرک را با این عبارت آورده است:
 «محمّد بن طلحه گفت که به «کنانه» گفتم: آیا «محمّد بن ابی بکر» دستش را به خون «عثمان» آلود؟ گفت معاذ اللّه. داخل که شد، «عثمان» به او گفت: ای برادر زاده مگر تو رفیق من نبوده ای؟ و با او سخنی گفت که خارج شد و در خون او دخالتی نکرد. می گوید: به کنانه گفتم: پس چه کسی او را کشت؟ گفت: مردی از اهالی مصر بنام «جبلة بن ایهم» او را کشت. آنگاه سه بار در مدینه طواف کرد و گفت من قاتل «نعثل هستم».
و ” محب طبری ” در ” ریاض النضره ” 130:2 روایت ” ابو عمر ” را در ” استیعاب ” که بر طبق آن ” محمد بن ابی بکر ” از کشتن ” عثمان ” شرم کرده و از خانه او بیرون آمده و گفته است: می گویند ” جبله بن ایهم ” او را کشته و برخی می گویند” اسود نجیبی ” او را کشته و بنا بر نقل دیگر ” یسار بن غلیاض ” او را به قتل رسانده است.
و ” ابن عساکر ” از گفتار ” ابن کثیر ” در ” تاریخ ” خودش نقل کرده 175:7 که مردی از ” کنده مصر ” ملقب به ” حمار ” که کنیه اش ” ابو رومان ” بوده آمده و با یک حربه او را زد، در حالی که شمشیر خود را از نیام کشیده و بدست گرفته بود . قتاده می گوید: نام این مرد ” رومان ” بود و دیگری گوید رنگ صورتش سرخ و سفید بود. و گفته اند نامش ” سودان بن رومان مرادی ” بود و از ” ابن عمر ” نقل شده که گفته است: نام قاتل عثمان “، اسود بن حمران ” است.
و ” ابن کثیر ” در ” تاریخ ” خود 198:7 می نویسد “: اما اینکه بعضی از مردم می گویند که یکی از صحابه او را تسلیم کرده و راضی به کشتن شد، درست نیست، بلکه همه این کار را ناپسند دانسته و از این عمل بیزاری جسته و مرتکب این عمل را نفرین کرده اند. اما برخی بودند که این کار را می پسندیدند، همچون ” عمار بن یاسر “، ” محمد بن ابی بکر، ” عمرو بن حمق ” و دیگران. “
اکنون باید دید ” پسر هند ” چه بهانه ای داشت که پس از یک نیزه که ” عمرو بن حمق ” را هلاک کرد، امر کرد نه نیزه تمام بر او بزنند؟ و آیا در شریعت تعبدی است که اجازه دهد که با قصاص شونده برابر قصاص شده رفتار کنید یا فقط مراد از قصاص که همان اعدام باشد، اگر حاصل شد کفایت می کند؟ شاید در نزد ” فقیه بنی امیه، ” این جنایات تجویز شده، که ما از آن آگاهی نداریم، و بر آن جنایات اضافه کنید گرداندن سر او را از شهری به شهری، و او، اولین سری است که در اسلام او را گردانده اند.
نسابه ” ابو جعفر محمد بن حبیب ” در کتاب ” المحبر ” ص 490 می نویسد:
“معاویه، دستور داد سر بریده عمرو بن حمق خزاعی را که مردی شیعی بود، بالای نیزه در بازارها بگردانند، و عبدالرحمن ابن ام الحکم آنرا در جزیره گرفته بود. ابن کثیر گوید: در شام و دیگر شهرها هم سر او را گرداندند و این اولین سر بود که آنرا گردانده اند. آنگاه معاویه سر او را به زنش آمنه دختر شرید فرستاد – در حالیکه او در زندان معاویه بود – و سر را در دامن او انداخت. او دستش را در پیشانی آن بگذشت و دهانش را بوسید و گفت: مدتها او را از من جدا کردید آنگاه کشته او را به من پس دادید، پس درود بر این هدیه ای باد که نه دشمنی می ورزید و نه کسی او را دشمن می داشت. “
آری، اینها و امثال اینها، جنایاتی است که نمونه های آن در فقه این ” پسر جگر خواره ” جایز شمرده می شود. و این جنایتی است که نخست بار بر عموی گرامی پیامبر بزرگ یعنی ” حمزه سیدالشهدا ” وارد آمد و این عمل پدر را پسرش ” یزید بن معاویه ” نیز در باره پیشوای جوانان بهشت ” حسین صلوات الله علیه ” روا داشت. او و یاران بزرگوارش را با شنیع ترین وضعی کشت و سرهای گرامی آن بزرگواران را بر بالای نیزه ها در شهر ها بگردانید و بدینسان نفرین و پستی ئی از خود در صفحه روزگار بجا گذاشت که با گذشت روزگاران هرگز شسته نمی شود. و ننگی ببار آورد که همیشه بر سرزبانها است.
با اینکه هرگاه در آنجاقصاصی می خواست صورت بگیرد، اولیای دم یعنی فرزندان ” عثمان ” باید قصاص می کردند و هر گاه ولی دم از گرفتن خونش عاجز بود، وظیفه خلیفه وقت بود که از مو منان بر جانهایشان بیش از خودشان ولایت دارد. خلیفه در آن روز و پیش از آن هم، مولانا ” امیر المومنین علی سلام الله علیه ” بود این کار در قلمرو او بود ” عمرو بن حمق ” در اختیار او بود، وضع او را کاملا می دانست، مراتب اخلاصش را می دید، هر گاه قصاصی لازم بود آن حضرت اجرا می کرد، در راه خدا از ملامت ملامتگران نمی هراسید، و در برابر عدل او دور و نزدیک برابر بودند، در آن روز دست ” علی علیه اسلام ” باز بود و ” عمرو ” مانند سایه که از صاحب سایه پیروی می کند در برابر ” علی علیه السلام ” فرمانبردار بود. و ” معاویه ” در آن روز یکی از افراد امت بود و قدرتی نداشت و هیچ حکمی از احکام شریعت متوجه او نمی شد. لکن کینه توزی او از ” علی علیه السلام ” و دوستان حضرتش، او را وادار کرد که در منجلاب و ورطه هلاک سرنگون گردد و خداوند انتقام آنها را سر انجام خواهد گرفت

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 56

 

 

متن عربی

عمرو بن الحمق:

خرج عمرو بن الحمق و رفاعة بن شدّاد حتی نزلا المدائن ثم ارتحلا حتی أتیا الموصل فأتیا جبلًا فکمنا فیه، و بلغ عامل ذلک الرستاق یقال له عُبید اللَّه بن أبی بلتعة خبرهما فسار إلیهما فی الخیل فخرجا إلیه، فأمّا عمرو فکان بطنه قد استسقی فلم یکن عنده امتناع. و أمّا رفاعة فکان شابّا قویّا فوثب علی فرس له جواد و قال لعمرو: أُقاتل عنک؟ قال: و ما ینفعنی أن تقتل؟! انج بنفسک. فحمل علیهم فأفرجوا له حتی أخرجه فرسه و خرجت الخیل فی طلبه و کان رامیاً فلم یلحقه فارسٌ إلّا رماه فجرحه أو عقره فانصرفوا عنه، و أُخذ عمرو بن الحمق فسألوه من أنت؟ فقال: من إن ترکتموه کان أسلم لکم، و إن قتلتموه کان أضرّ علیکم. فسألوه فأبی أن یخبرهم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 56

فبعث به ابن أبی بلتعة إلی عامل الموصل و هو عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن عثمان الثقفی، فلمّا رأی عمراً عرفه و کتب إلی معاویة بخبره فکتب إلیه معاویة: إنّه طعن عثمان تسع طعنات بمشاقص کانت معه، و إنّا لا نرید أن نعتدی علیه فاطعنه تسع طعنات کما طعن عثمان. فأخرج فطعن تسع طعنات فمات فی الأولی منهنَّ أو فی الثانیة و بعث برأسه إلی معاویة، فکان رأسه أوّل رأس حمل فی الإسلام.

قال الأمینی: هذا الصحابیُّ العظیم- عمرو بن الحمق- الذی أخلقت و أبلت وجهه العبادة»

 محکومٌ علیه عند القوم و غیرهم بالعدالة و کون أقواله و أفعاله حجّة. لو لا أنَّ عدالة الصحابة تمطّط إلی أُناس معلومین بالخلاعة و المجون کمغیرة بن شعبة، و الحکم بن أبی العاص، و الولید بن عقبة، و عبد اللَّه بن أبی سرح، و زیاد بن أبیه، و أُغیلمة قریش من الشباب الزائف ممّن جرّت المخازی إلیهم الویلات، و تتقلّص عن آخرین أنهکتهم العبادة، و حنّکتهم الشریعة، و أبلتهم الطاعة کعمرو بن الحمق، و حُجر بن عدی، وعدی بن حاتم، و زید و صعصعة ابنی صوحان، و لداتهم.

أنا لا أدری ما کان المبرِّر للنیل من عمرو و قتله؟ و أیُّ جریمة أوجبت أن یُطعن بالطعنات التسع اللاتی أجهزت علیه أولاهنَّ أو ثانیتها؟ أمّا واقعة عثمان فکان الصحابة مجمعین علیها بین سبب و مباشر کما قدّمناه لکم فی الجزء التاسع (ص 69- 169) فِلمَ لم یؤاخذوا علیها و اختصّت المقاصّة أُناساً انقطعوا إلی ولاء مولانا أمیر المؤمنین ولاء اللَّه و ولاء رسوله صلی الله علیه و آله و سلم؟ و لم یجهّز معاویة الجیوش و لا بعث البعوث علی طلحة و الزبیر و هما أشدُّ الناس فی أمر عثمان و أوغلهم فی دمه؟! و من ذا الذی أودی بعثمان غیر معاویة نفسه فی تثبّطه عن نصره و تربّصه به حتی بلغ السیف منه المحزّ «2»؟ و لما ذا کان یندِّد و یهدِّد، و یؤاخذ أهل المدینة و غیرهم بأنَّهم تخاذلوا عن نصرته و لا یفعل شیئاً عن ذلک بنفسه المتهاونة عن أمر الرجل؟ نعم؛ کانت تلکم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 57

الأفاعیل علی من یوالی علیاً صلوات اللَّه علیه، فهی مُنکمشة عمّن یعادیه و یقدمهم ابن آکلة الأکباد.

هل لمعاویة أن یثبت أنَّ هلاک عثمان کان بطعنات عمرو؟ و هؤلاء المؤرّخون ینصّون علی أنَّ المجهز علیه هو کنانة بن بشر التجیبی، و قد جاء فی شعر الولید بن عقبة:

          ألا إنَّ خیر الناس بعد ثلاثة             قتیل التجیبی الذی جاء من مصر

 

و قال هو أو غیره:

          علاه بالعمود أخو تجیبٍ             فأوهی الرأسَ منه و الجبینا «1»

 و أخرج الحاکم فی المستدرک «2» (3/106) بإسناده عن کنانة العدوی، قال: کنت فیمن حاصر عثمان. قال: قلت: محمد بن أبی بکر قتله؟ قال: لا، قتله جبلة بن الأیهم رجلٌ من أهل مصر. قال: و قیل: قتله کبیرة السکونی فقتل فی الوقت. و قیل: قتله کنانة بن بشر التجیبی، و لعلّهم اشترکوا فی قتله لعنهم اللَّه. و قال الولید بن عقبة:

          ألا إنَّ خیر الناس بعد نبیّهم             قتیل التجیبی الذی جاء من مصر

 

و فی الاستیعاب «3» (2/477، 478): کان أوّل من دخل الدار علیه محمد بن أبی بکر فأخذ بلحیته فقال: دعها یا ابن أخی و اللَّه لقد کان أبوک یکرمها. فاستحی و خرج، ثم دخل رومان بن سرحان رجلٌ أزرق قصیرٌ محدودٌ عداده فی مراد و هو من ذی أصبح معه خنجر فاستقبله به و قال: علی أیّ دین أنت یا نعثل؟! فقال عثمان:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 58

لست بنعثل و لکنّی عثمان بن عفّان و أنا علی ملّة إبراهیم حنیفاً مسلماً و ما أنا من المشرکین. قال: کذبت، و ضربه علی صدغه الأیسر فقتله فخرَّ.

و قال: اختلف فیمن باشر قتله بنفسه فقیل: محمد بن أبی بکر ضربه بمشقص. و قیل: بل حبسه محمد بن أبی بکر و أسعده «1» غیره، و کان الذی قتله سودان بن حمران و قیل: بل ولی قتله رومان الیمامی. و قیل: بل رومان رجلٌ من بنی أسد بن خزیمة. و قیل: بل إنَّ محمد بن أبی بکر أخذ بلحیته فهزّها و قال: ما أغنی عنک معاویة، و ما أغنی عنک ابن أبی سرح، و ما أغنی عنک ابن عامر فقال له: یا بن أخی أرسل لحیتی فو اللَّه إنّک لتجبذ لحیة کانت تعزُّ علی أبیک، و ما کان أبوک یرضی مجلسک هذا منی. فیقال: إنّه حینئذٍ ترکه و خرج عنه. و یقال: إنّه حینئذٍ أشار إلی من کان معه فطعنه أحدهم و قتلوه. و اللَّه أعلم.

و أخرج أیضاً ما رویناه عن المستدرک بلفظ: فقال محمد بن طلحة: فقلت لکنانة: هل ندی محمد بن أبی بکر بشی ء من دمه؟ قال: معاذ اللَّه دخل علیه فقال له عثمان: یا بن أخی لست بصاحبی و کلّمه بکلام فخرج و لم یند بشی ء من دمه. قال: فقلت لکنانة: من قتله؟ قال: قتله رجلٌ من أهل مصر یقال له: جبلة بن الأیهم ثم طاف بالمدینة ثلاثاً یقول: أنا قاتل نعثل.

و ذکر المحبّ الطبری فی ریاضه «2» (2/130) ما أخرجه أبو عمر فی الاستیعاب من استحیاء محمد بن أبی بکر و خروجه من الدار و دخول رومان بن سرحان و قتله عثمان. فقال: و قیل: قتله جبلة بن الأیهم. و قیل: الأسود التجیبی. و قیل: یسار بن غلیاض.

و أخرج ابن عساکر «3» فی حدیث ذکره ابن کثیر فی تاریخه «4» (7/175): و جاء

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 59

رجلٌ من کندة من أهل مصر یلقّب حماراً و یکنّی بأبی رومان. و قال قتاده: اسمه رومان. و قال غیره. کان أزرق أشقر. و قیل: کان اسمه سودان بن رومان المرادی. و عن ابن عمر قال: کان اسم الذی قتل عثمان أسود بن حمران ضربه بحربة و بیده السیف صلتاً. إلی آخره.

و قال ابن کثیر فی تاریخه «1» (7/198): أمّا ما یذکره بعض الناس من أنّ بعض الصحابة أسلمه و رضی بقتله فهذا لا یصحّ «2» عن أحد من الصحابة أنّه رضی بقتل عثمان رضی الله عنه بل کلّهم کرهه و مقته و سبّ من فعله لکن بعضهم کان یودُّ لو خلع نفسه من الأمر کعمّار بن یاسر، و محمد بن أبی بکر، و عمرو بن الحمق و غیرهم.

ثم أیّ مبرِّر لابن هند فی أمره بإتمام الطعنات التسع بعد الطعنة المودیة به؟ و هل فی الشریعة تعبّدٌ بأن یفعل بالمقتصّ منه مثل ما فعله بمن یقتصُّ له؟ أو یکتفی بما هو المقصود من القصاص من إعدام القاتل؟ و لعلَّ عند فقیه بنی أُمیّة مسوِّغاً لا نعرفه. أضف إلی ذلک حمل رأسه من بلد إلی بلد، و هو أوّل رأس مطاف به فی الإسلام «3». قال النسّابة أبو جعفر محمد بن حبیب فی کتاب المحبّر (ص 490): و نصب معاویة رأس عمرو بن الحمق الخزاعی و کان شیعیّا و دیر به فی السوق. و کان عبد الرحمن بن أُمّ الحکم أخذه بالجزیرة. و قال ابن کثیر «4»: فطیف به فی الشام و غیرها، فکان أوّل رأس طیف به ثم بعث معاویة برأسه إلی زوجته آمنة بنت الشرید- و کانت فی سجنه- فأُلقی فی حجرها. فوضعت کفّها علی جبینه و لثمت فمه و قالت:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 60

غیّبتموه عنّی طویلًا ثم أهدیتموه إلیَّ قتیلًا، فأهلًا بها من هدیّة غیر قالیة و لا مقلیة.

نعم؛ هذه الأفاعیل إلی أمثالها من نماذج فقه أُمِّه آکلة الأکباد الذی سوّغ لها ما فعلت بعمِّ النبیّ الأعظم سیّد الشهداء حمزة سلام اللَّه علیه، و اقتصَّ أثر أبیه یزید بن معاویة فیما ارتکبه من سیّد شباب أهل الجنّة الحسین السبط صلوات اللَّه علیه، فقتله و آله و صحبه الأکرمین أشنع قتلة و طیف برءوسهم الکریمة فی الأمصار علی سمر القنا فأعقبهما خزایة لا یغسلها مرّ الدهور، و شیة قُرِنَ ذکرها بالخلود.

علی أنّه لو کان هناک قصاصٌ فهو لأولیاء الدم و هم ولد عثمان، و إن لم یکن هناک ولیٌّ أو أنّه عجز عن تنفیذ الحکم فیقوم به خلیفة الوقت فإنّه ولیُّ الدم و أولی بالمؤمنین من أنفسهم، و هو یومئذٍ و قبله مولانا أمیر المؤمنین علی علیه السلام فهو موکولٌ إلیه، و کان عمرو بن الحمق فی کنفه یراه و یبصر موقفه و خضوعه له، فلو کان علیه قصاصٌ أجراه علیه و هو الذی لم تأخذه فی اللَّه لومة لائم، و ساوی عدله القریب و البعید، و کانت یده مبسوطة عند ذاک، و عمرو أخضع له من الظلِّ لذیه، و معاویة عندئذٍ أحد أفراد الأُمّة- إن صدق أنَّه أحد أفرادها- لا یحویه عیرٌ و لا نفیرٌ، و لا یناط به حکمٌ من أحکام الشریعة، غیر أنّه قحّمه فی الورطات حبُّ الوقیعة فی محبّی علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام و اللَّه من ورائه حسیبٌ.