اخبار تاریخییى که از وى در دست میباشد بعضى بر نابخردى و بد فکرى و سستی رأیش دلالت مینماید. و برخى نشان میدهد با امیر المؤمنین على (ع) بد بوده و از وى نفرت داشته و جانب دار و دسته تجاوز کار اموى را میگرفته است. بنابر این، نظرش در باره هیچ یک از طرفین، خواه على (ع) و یارانش و خواه دار و دسته امویان، حجت و صائب نیست.
نمونهاى از اخبار نوع اول خبرى است حاکى از این سخنش: «از پیامبر خدا (ص) گذشته هیچکس به اندازه من به نعمت همبسترى دست نیافته است» «1» از حرفش چنین بر میآید که مردى شهوانى بوده و سر و کارى و اشتغال و تمایلى جز به شهوت نداشته است. و از سست رأیى و نابخردیش این که پیامبر خدا (ص) را مثل خود پنداشته حتى شهوانیتر از خویش، و ندانسته که ملکات رسول خدا و نیروهاى آن رسالت آور، در تعادل و موازنه بوده و هر یک از قوایش در نهایت اعتدال و بر میزانى ثابت و مرکز دائره را میمانسته که همه خطوط نیروهایش برابرند و در یکجا متمرکز. و به همین لحاظ هر گاه حضرتش میخواسته افتخار جوید به همه ملکاتش مباهات میورزیده نه به یک یا چند یا چون پسر عمر به قوه شهوتش.
آن که فقط به قوه شهوتش افتخار مینماید و دیگر ملکات را ندیده یا نبوده میانگارد. از سست رائى و ضعف عقل خویش پرده بر میگیرد. پدرش – عمر بن خطاب- با التفات به همین شهوت گرائى بود که چون اجازه شرکت در جهاد خارجى خواست نپذیرفت و گفت: «آى پسرم! من از این نگرانم که مرتکب زنا شوى!» «1» پسر عمر که از ترس لغزیدنش به پرتگاه زنا و شهوترانى او را از افتخار شرکت در جهاد خارجى باز دارند چه ارزش و اعتبار دینى میتواند داشته باشد!
پسر عمر بسیار جسارت ورزیده که خود را شبیه پیامبر گرامى و عظیم الشأن انگاشته است. آرى، حق داشت خود را به پدرش تشبیه نماید- و هر که به پدر تشابه جوید ستم نکرده باشد- چون حرف پر ارزشى راجع به ازدواج زده که نشانه شهوت گرائى و قوت شهوانى او است.
الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج10، ص: 54