اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۳

صاحب فرمان بعد از من، ابوبکر و عمر است

متن فارسی

از ابو هریره در حدیثی آمده که رسول خدا فرموده است: ای حفصه آیا به تو بشارت ندهم؟ گفت: چرا، فرمود، صاحب فرمان بعد از من ابوبکر است و بعد از او پدر تو است، این راز را پنهان دار ولی او بیرون رفت و بر عایشه وارد شد و به او گفت: ای دختر ابوبکر! آیا به تو بشارت ندهم؟ گفت: به چی؟ جریان را برایش نقل کرد و گفت: این راز را پنهان دار چنانکه رسول خدا از من خواسته است، آنگاه این آیه نازل گردید: “ای پیامبر چرا، به خاطر جلب رضایت همسرانت آنچه را که خداوند برای تو حلال کرده حرام می نمائی “…

ماوردی در اعلام النبوه صفحه ی 81 بطور مرسل آنرا آورده است.و عقیلی آن را از طریق موسی بن جعفر انصاری آورده، سپس گفته: او در نقل مجهول است و حدیثش مورد پیگیری قرار نگرفته و صحیح نیست. و ذهبی در میزان الاعتدال، در شرح حال موسی آن را آورده و گفته است: او شناخته شده نیست و خبرش از درجه ی اعتبار ساقط است، آنگاه بعد از ذکر این حدیث گفته: این روایت باطل است و متن حدیث از سند آن فاسدتر است، زیرا ولایت یاد شده در حدیث اگر شرعی و به امر خدا بوده بر رسول خدا فرض و لازم بوده که آن را افشاء کند تا مردم طریق حق و صاحب فرمان مفترض الطاعه را بشناسند و با پیروی کردن از آن، سعادتمند گردند نه آنکه رسول خدا آن را کتمان کند و در تشخیص آن متشبث به جلبکهای بی ریشه از راه انتخاب و اجماع ناقص گردند!! و اگر غیر مشروع بوده بر رسول خدا واجب بوده که به آنها بگوید: از تصدی این امر که موجب وقوع در هلاکت است، اجتناب نمایند (نه آنکه او را به مخفی نگاه داشتن و کتمان آن مأمور فرماید) تا نادانسته در آن واقع نشوند. و اصلا مقتضای مقام این بوده که رسول خدا حقیقت را بطور صریح و بی پیرایه به مردم مسلمان حالی کند تا “: هر کس که هلاک می شود روی دلیل آشکار هلاک شود و هر کس هم که زنده می ماند روی بینه باشد “. بنابراین اگر این حدیث صحیح باشد، رسول خدا می خواهد از یک قضیه ی خارجی خبر دهد، اگر چه خلافت از روی قهر و غلبه حاصل شده باشد، و کلمه ی ” بشارت “منافاتی با آن نخواهد داشت، زیرا این خبر چون حفصه را به خاطر زمامدار شدن پدرش خوشحال می کرد از این رو طبق علاقه و میل باطنی او کلمه ی بشارت بکار برده است و لذا هیچ گاه حفصه هنگام احتیاج امت اسلامی در مورد خلافت به یک نص آشکاری همانند آن (اگر این حدیث نص باشد) به آن احتجاج نکرده است. و اما اینکه رسول خدا او را مأمور به کتمان این امر فرموده بود به خاطر مصالحی بوده که بر خواننده ی بصیر و دانا پوشیده نیست.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص:  555 و 556

متن عربی

27- عن أبی هریرة فی حدیث: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: یا حفصة ألا أُبشّرک؟ قالت: بلى، قال: یلی الأمر من بعدی أبو بکر، ثمّ أبوک، اکتمی علیّ. فخرجت حتى دخلت على عائشة فقالت لها: ألا أُبشّرک یا بنت أبی بکر؟ قالت: بما ذا؟ فذکرت لها و قالت: قد استکتمنی فاکتمیه، فأنزل اللَّه تعالى: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ‏) «4» الآیات. أخرجه الماوردی فی أعلام النبوّة «5» (ص 81) مرسلًا.

و أخرجه العقیلی «6» من طریق موسى بن جعفر الأنصاری، فقال: مجهول

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 556

بالنقل، لا یُتابع على حدیثه و لا یصحّ، و ذکره الذهبی فی میزان الاعتدال «1» فی ترجمة موسى و قال: لا یُعرف و خبره ساقط، ثمّ قال بعد ذکر الحدیث: قلت: هذا باطل. لسان المیزان «2» (6/113).

و متن الحدیث أَفْسدُ من سنده؛ لأنّ الولایة المذکورة إن کانت شرعیّة فإنّ من واجبه صلى الله علیه و آله و سلم إفشاءها، لیُعرّف الناس طریق الحقّ و صاحب الولایة المفترض طاعته فیسعدوا بذلک، لا کتمانها فیبقوا حیارى لا یدرون عمّن یأخذون معالم دینهم، فیتشبّثون فی تشخیصه بالطحلب من خیرة مبتورة، و إجماع مخدج.

و إن کانت غیر مشروعة، فکان من واجبه صلى الله علیه و آله و سلم نهیهما عن ارتکابها، أو أمر حفصة بأن تنهی إلیهما أمره صلى الله علیه و آله و سلم إیّاهما بالتجنّب عن ورطة الهلکة- لا الستر و الأمر بالکتمان- حتى لا یقعا فیها من حیث لا یشعران، بل کان من حقّ المقام أن یُعرّف الملأ الدینی بذلک، (لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ) «3».

و علیه فإن صحّ الحدیث فلیس هو إلّا إخباراً منه صلى الله علیه و آله و سلم بقضیة خارجیة، و إن کان وقوعها قهراً، و لا ینافیه لفظ البشرى لکونه إخباراً بما تهشُّ إلیه نفس حفصة من تقلّد أبیها زعامة الأمّة، فجرى الکلام مجرى رغباتها، و لذلک لم تُبد به حفصة عند مسیس حاجة الأمّة إلى نصٍّ مثله- إن کان الحدیث نصّا- عند محتدم الحوار بینها، و إنّما أمرها بالکتمان کان لمصالح لا تخفى على الباحث.