برداشت عایشه از سرنوشت خدایی
و آنچه از دختر وی عایشه رسیده، گرایش به همین برداشت دومی است که چون خواست از شوریدن خود بر سرور ما فرمانروایگروندگان پوزشی خواهد و چون او را سرزنش کردند که چرا گونه از پرده ای که برای وی زده بودند بیرون شد و همچون زنان روزگار نادانی- پیش از اسلام- به خودنمائی برخاست ؟ پاسخ داد: سرنوشتی بود که برای من برگزیدند و سرنوشت را انگیزه هائی هست. این گزارش را سخنور بغدادی با زنجیره اش در ” تاریخ ” خود- ج 1 ص 16 .- آورده است هر چند سخن دیگری از وی که نیزبغدادی در تاریخ خود- ج 5ص 185 – آورده ما را سرگردان می سازد که به گزارش عروه، هیچ گاه عایشه ازرهسپار شدنش به سویرویداد جمل یاد نمی آورد مگر چندان می گریست که روسری اش تر می شد گفت: ای کاش من نسیا منسیا بودم و به گفته سفیان ثوری نسیا منسیا همان لخته خون پلیدی است که هر ماه از زنان جدا می شود.که گویا رهسپار شدنش به سوی آن نبرد را گناهی سترک و سزاوار آن می شمرد که تا پایان روزگار بر آن بگرید و روسری اش را باسرشگ خویش تر سازد و چنان آرزوئی در دل بپروراند که دیدیم . ولی این ناسازگار است با آن دست بهانه خنک که شالوده آن را ازبرداشت پدرش یا همان خلیفه ای گرفته که برای پاسخ به پرسشی که رود به او داشت جز دشنام راه گریزی نیافت.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 210