اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۱ مرداد ۱۴۰۵

عبور چهار هزار نفر سپاه از آب

متن فارسی

از ” ابو هریره ” و ” انس ” روایت شده است: ” عمر بن خطاب لشکری بیاراست و علاء بن حضرمی را بر فرماندهی آن گماشت و من نیز در جنگها با او بودم. دیدیم که مردم بر ما سبقت گرفتند و از یافتن آثار آب نیز ناتوان شدند.هوا گرم و عطش بر همگی ما و بر چهار پایان غالب شده بود و روز جمعه بود. هنگامی که آفتاب متمایل به مغرب شد، او دو رکعت نماز خواند. آنگاه دستهایش را به آسمان بر داشت و ما در آسمان چیزی نمی دیدیم. او گفت: بخدا سوگند که هنوز دستش را فرو نیاورده بود که ناگاه خداوند بادی بر انگیخت و ابری فرستاد و باران آنچنان ریخت که تمام آبدانها و مسیلها لبریز شد و ما همگی سیراب شدیم و چهار پایان را آب دادیم. سپس آمدیم با دشمن بجنگیم، که آنها از خلیج دریا به جویره ای عبور کرده بودند. او بر کنار خلیج ایستاد و گفت: یا علی یا عظیم یا حلیم یا کریم. سپس گفت: بنام خدا وارد آب شوید. ما که وارد شدیم، آب حتی پاهای چهار پایان ما را خیس نکرد – در روایت ” صفوری ” تعداد لشکر، چهار هزار نفر ذکر شده است – کمی توقف کرده بودیم که بر جنازه اش تیر اندازی شد. و ما قبر او را کندیم و غسل و دفن کردیم. پس از آنکه از دفن فارغ شدیم، مردی آمد و گفت: این چه کسی است که بخاک سپردید؟ گفتیم این بهترین آدمیان، ” ابن حضرمی ” است، او گفت: خاک این زمین، مرده ها را نگه نمی دارد و بیرون می اندازد. هر گاه یکی دو فرسخ آنطرف ببرید و دفن کنید، می پذیرد، گفتیم ما که نمی توانیم جسد او را در معرض درندگان قرار بدهیم تا بخورند. جمع شدیم و قبر را نبش کردیم. به گور که رسیدیم، دیدیم دوست ما آنجا نیست و از قبر نور خیره کننده ای چشمان ما را خیره کرد، می گوید خاکها را بر گور ریخته و رهسپار شدیم “.

” امینی ” می گوید: در اینجا ما هیچ سخنی نمی گوئیم و در اسناد باطل آن نمی خواهیم مطلبی ذکر کنیم و راویان این داستان را که ” ابن حضرمی ” را ” خیرالبشر ” نامیده اند، ملامت نمی کنیم، ادعایی کذب فاحش و چیزی که هیچیک از امت آن را نگفته اند. بر خدا دشوار نیست که همه سپاهیانی را که ” عمر ” بسیج کرده، صاحب کرامت بکند، اما معنی این سخن را که ” خاک این زمین، جسد مردگان را بیرون می اندازد ” نمی فهمیم. چنین کاری در کدام سرزمین و کدام ناحیه تا کنون صورت گرفته و آیا چنین خاصیتی از خاک قابل قبول است؟ و آیا خاک اختصاصا آگاهی بر آن دارد یا نه؟ و آیا تا امروز چنین خاصیتی دیده شده یا نه؟ و چرا این ویژگی در میان سرزمینهای عالم فقط به این ناحیه اختصاص یافته است؟ و چرا این ویژگی را در خصوص این مرده انجام نداده؟ و آیا پس از نبش قبر، اینگونه پرتو افشانی امکان دارد، که چشمانشان را خیره ساخته و پنداشتند که در قبر نیست و قبر را ترک گفته و جایی رفته که معلوم نیست و پرتو های خود را آنجا نگه داشته است؟ من که این پرسشها را جوابی ندارم. و در توانایی راوی یا پردازنده این قصه و شنونده آن هست که به این پرسشها پاسخ بگویند یا نه، نمی دانم.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 11 ص 149)

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 149

13- أربعة آلاف تعبر الماء

عن أبی هریرة و أنس، قالا: جهّز عمر بن الخطّاب جیشاً و استعمل علیهم العلاء بن الحضرمی، قال أنس: و کنت فی غزاته فأتینا مغازینا فوجدنا القوم قد بدروا بنا فعفّوا آثار الماء و الحرّ شدید، فجهدنا العطش و دوابّنا و ذلک یوم الجمعة، فلمّا مالت الشمس لغروبها صلّی بنا رکعتین، ثم مدَّ یده إلی السماء، و ما نری فی السماء شیئاً، قال: فو اللَّه ما حطَّ یده حتی بعث اللَّه ریحاً و أنشأ سحاباً، و أفرغت حتی ملأت الغُدُر و الشعاب، فشربنا و سقینا رکابنا و استقینا، ثم أتینا عدوّنا و قد جاوزوا خلیجاً فی البحر إلی جزیرة، فوقف علی الخلیج و قال: یا علیّ یا عظیم یا حلیم یا کریم. ثم قال: أجیزوا بسم اللَّه. قال: فأجزنا ما یبلّ الماء حوافر دوابّنا، فلم نلبث إلّا یسیراً فأصبنا العدوّ علیه فقتلنا و أسرنا و سبینا، ثم أتینا الخلیج فقال مثل مقالته، فأجزنا ما یبلّ الماء حوافر دوابّنا. و فی لفظ الصفوری: و کان الجیش أربعة آلاف.

فلم نلبث إلّا یسیراً حتی رُمی فی جنازته. قال: فحفرنا له و غسّلناه و دفنّاه، فأتی رجلٌ بعد فراغنا من دفنه فقال: من هذا؟ فقلنا: هذا خیر البشر، هذا ابن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 150

الحضرمی فقال: إنَّ هذه الأرض تلفظ الموتی، فلو نقلتموه إلی میل أو میلین إلی أرض تقبل الموتی، فقلنا: ما جزاء صاحبنا أن نعرضه للسباع تأکله، قال: فاجتمعنا علی نبشه فلمّا وصلنا إلی اللحد إذا صاحبنا لیس فیه، و إذا اللحد مدّ البصر نور یتلألأ، قال: فأعدنا التراب إلی اللحد ثم ارتحلنا «1».

قال الأمینی: نحن لا ننبس هاهنا ببنت شفة و لا نحوم حول إسناده الباطل و لا نؤاخذ رواة القصّة بقولهم فی الحضرمی: هذا خیر البشر. و إنّه کذب فاحش یخالف ما أجمعت علیه الأُمّة، و لیس علی اللَّه بعزیز أن یجعل أفراد جیش جهّزه عمر کلّها صاحب کرامة، لکنّا لا نعرف معنی قولهم: إنّ هذه الأرض تلفظ الموتی، أیّ أرض هذه؟ و فی أیِّ قطر هی؟ و هل هی تعرف بهذه الصفة عند الملأ؟ و هل هی شاعرة بخاصّتها هذه أو لا تشعر؟ و هل هی باقیةٌ علیها إلی یومنا هذا؟ و کیف شذّت عن بقاع الأرض بهذه الخاصّة؟ و لما ذا هی؟ و کیف تخلّفت عن ذاتیّها فی خصوص هذا المقبور؟ و هل کان الرجل فی القبر لمّا نبشوه مجلّلًا بالأنوار و قد أعشتهم عن رؤیته فحسبوه مفقوداً، أو أنّه غادر القبر إلی جهة لا تُعرف، و ترک فیه أنواره؟ أنا لا أدری، و هل فی مُنّة «2» الراوی أو مدوّن القصّة أو مفتعلها أو من قاصَّها الجواب عن هذه الأسئلة؟