اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ تیر ۱۴۰۳

خلیفه دلسوز و نرم خو!!

متن فارسی

عثمان ، خلیفه دلسوز و نرم خو !!!

2/ طبری می نویسد : سری از قول شعیب از سیف از محمد و طلحه و عطیه برای من نوشته است که عثمان به مردم شهرستانها چنین نوشت :پس از سپاس و ستایش پروردگار… من استانداران را موظف ساخته ام که هر ساله در موسم حج نزد من بیایند، و از ابتدای حکومتم امت را به امر بمعروف و نهی از منکر وا داشتم . به همین جهت هر کس علیه من یا یکی از استاندارانم شکایت و دادخواهی کند بی درنگ حق او را ادا خواهم کرد. هر حقی که من یا خانواده ام بر عهده مردم داشته باشیم به اختیار ایشان واگذاشته است تا به دلخواه خود ادا نمایند . اهالی مدینه به من شکایت آورده اند که عده ای مورد اهانت و دشنام قرار گرفته و جمعی کتک خورده اند، هان ای کسانی که در پنهان کتک خورده اید یا مخفیانه دشنام شنیده اید هر یک از شما که ادعائی در این زمینه دارد باید در موسم و اجتماع حج امسال نزد من بیاید و حق خود را از هر که هست بستاند از من یا از استاندارانم، یا از حق خویش نیکوکارانه درگذرد زیرا خدا به بخشایندگان پاداش می دهد . چون فرمان کتبی عثمان در شهرستانها خوانده شد مردم گریستند و عثمان را دعا کردند و گفتند : امت آبستن آشوب است . عثمان به دنبال استاندارانش فرستاد عبد الله بن عامر و معاویه و عبد الله بن سعد (بن ابی سرح) آمدند. سعید (بن عاص) و عمرو (عاص) را در جلسه مشورتی که از آنها تشکیل داده بود شرکت داد. آنگاه به آنان رو کرده گفت : وای بر شما این چه شکایت هاست و چه شایعات است ؟ به خدا من از این می ترسم که آنچه علیه شما گفته می شود صحت داشته باشد و این برای من ایجاد مشکلات می کند . گفتند: مگر هیئت هایی را نفرستادی (به شهرستانها)؟ و مگر درباره مردم خبر و گزارش نیاوردند؟ و مگر وقتی برگشتند نگفتند که هیچکس با آنها شکایتی در میان نگذاشته است؟ نه، بخدا راست نگفته اند و نه کار درستی کرده اند، و این چیزها که می گویند اصل و اساسی ندارد و شایعاتی بیش نیست که نه می توان آن را جدی گرفت و نه می توان گزارش کرد و مطرح ساخت.

عثمان گفت: نظر و پیشنهاد بدهید که چه باید کرد؟ سعید بن عاص گفت : این کار یک شایعه سازی پنهانی است که در جلسات سری می سازند و به افراد بی اطلاع القا می کنند تا پخش شود و در جلسات و انجمنها مورد بحث و نشر قرار گیرد . عثمان پرسید : چاره اش چیست ؟ گفتند : چاره اش این است که کسانی را که شایعات را بر زبان دارند تعقیب کرده آنگاه کسانی را که منشاء شایعات بوده اند پیدا نمائی و اعدام کنی . عبد الله بن سعد گفت : از مردم پس از آنکه حقوقشان را دادی و ادا نمودی وظائفی را که به عهده دارند بخواه، و این بهتر از آن است که آنان را بدون مواخذه درباره انجام وظائفشان بگذاری و رها کنی. معاویه گفت : مرا به استانداری گماشتی و من عده ای را به مشاغل دولتی گماشته ام که از آنان جز خبر خوش و رضایت آمیز نمی رسد؟ و این دو نفر هم به اوضاع منطقه خویش وارد ترند. عثمان پرسید چه باید کرد؟ گفتند : خوش رفتاری و حسن اداره . عثمان از عمروعاص نظر خواست . و او گفت : به عقیده من تو به آنها نرمش نشان داده ای و به آنها نرسیده ای و بیش از آنچه عمر با آنها نرمی می نمود نرمی نموده ای . بنابراین بایستی روش دو همکارت (یعنی ابوبکر و عمر) را پیش بگیری، یعنی در مورد خشونت، خشونت به خرج دهی و در جای نرمش نرمی نمائی . شدت و خشونت را بایستی در مورد کسانی به کار بری که بدخواه مردمند و می خواهند شر بپا کنند و نرمش را در مورد کسانی که خیرخواه و دلسوز مردمند، ولی تو با همه آنها به نرمی رفتار می کنی .

در این هنگام عثمان به نطق برخاسته پس از سپاس و ستایش گفت : پیشنهادات و راهنمائی های شما را شنیدم . هر کاری یک راهی دارد که به آن طریق انجام می شود . این کاری که از وقوع آن برای این امت بیمناکیم به وقوع خواهد پیوست و راهی که آن را چاره می کند و مانع زیان رسانی آن می شود نرمش و مدارا است البته جز در اجرای قوانین الهی (یا قوانین کیفری اسلام) که هیچیک از آنها را نمی توان ناقص و نادرست شمرد . بنابراین تنها چیزی که می تواند جلوی آن را بگیرد نرم خوئی است و این رویه را بخدا قسم ادامه خواهم داد و هیچ کس نمی تواند علیه من دلیلی اقامه کند، و خدا می داند که من از هیچ کار خیری در حق مردم و خویشتن کوتاهی ننموده ام. بخدا سوگند چرخ آشوب و فتنه به گردش در خواهد آمد . بنابراین خوشا به حال عثمان اگر بمیرد و آتش فتنه را در نگیرد. با مردم نرم خوئی و مدارا نمائید و حقوقی را که دارند به ایشان بدهید و ادا کنید و برای ایشان آمرزش بخواهید و از آنان درگذرید . و هر گاه حقوق الهی خلق را پرداختید و ادا نمودید دیگر در مورد آن سازشکاری و چرب زبانی ننمائید . چون عثمان رهسپار گشت معاویه و عبد الله بن سعد عازم مدینه شدند، و عبدالله بن عامر بازگشت و سعید همراهش، و چون عثمان به راه افتاد شخصی چنین سرود : همه می دانند که بعد از او (یعنی عثمان) علی امیرالمومنین خواهد شد . و زبیر جانشینی مایه رضایت خواهد بود. و طلحه پشتیبان خلافت و عهده دار و متصدی خواهد گشت. در این هنگام کعب که در پی عثمان روان بود اشاره به معاویه گفت : بعد از عثمان آن قاطر سوار به فرمانروائی خواهد رسید .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 306 )

متن عربی

 قال الطبری «3» (ص 99): کتب إلیّ السری، عن شعیب، عن سیف، عن محمد و طلحة و عطیة، قالوا: کتب عثمان إلی أهل الأمصار:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 307

أمّا بعد؛ فإنّی آخذ العمّال بموافاتی فی کلّ موسم، و قد سلّطت الأُمّة منذ ولیت علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فلا یُرفع علیّ شی ء و لا علی أحد من عمّالی إلّا أعطیته، و لیس لی و لعیالی حقّ قبل الرعیّة إلّا متروک لهم، و قد رفع إلیّ أهل المدینة أنّ أقواماً یُشتمون، و آخرون یُضربون، فیا من ضُرب سرّا و شُتم سرّا، من ادّعی شیئاً من ذلک فلیوافِ الموسم فلیأخذ بحقّه حیث کان منّی أو من عمّالی أو تَصدّقوا فإنّ اللَّه یجزی المتصدّقین.

فلمّا قرئ فی الأمصار أبکی الناس و دعوا لعثمان و قالوا: إنّ الأُمّة لَتمخض بشرّ، و بعث إلی عمّال الأمصار فقدموا علیه: عبد اللَّه بن عامر، و معاویة، و عبد اللَّه بن سعد، و أدخل معهم فی المشورة سعیداً و عمراً، فقال: و یحکم ما هذه الشکایة و ما هذه الإذاعة؟ إنّی و اللَّه لخائف أن تکونوا مصدوقاً علیکم و ما یُعصب هذا إلا بی، فقالوا له: أ لم تبعث؟ أ لم نرجع إلیک الخبر عن القوم؟ أ لم یرجعوا و لم یشافههم أحد بشی ء؟ لا و اللَّه ما صدقوا و لا برّوا و لا نعلم لهذا الأمر أصلا، و ما کنت لتأخذ به أحداً فیقیمک علی شی ء، و ما هی إلا إذاعة لا یحلّ الأخذ بها و لا الانتهاء إلیها.

قال: فأشیروا علیّ، فقال سعید بن العاص: هذا أمر مصنوع یصنع فی السرّ فیلقی به غیر ذی المعرفة، فیخبر به فیتحدّث به فی مجالسهم، قال: فما دواء ذلک؟ قال: طلب هؤلاء القوم، ثمّ قتل هؤلاء الذین یخرج هذا من عندهم.

و قال عبد اللَّه بن سعد: خُذ من الناس الذی علیهم إذا أعطیتهم الذی لهم، فإنّه خیر من أن تدعهم.

قال معاویة: قد ولّیتنی فولّیت قوماً لا یأتیک عنهم إلّا الخیر و الرجلان أعلم بناحیتیهما.

قال: فما الرأی؟ قال: حسن الأدب. قال: فما تری یا عمرو؟ قال: أری أنّک قد لنت لهم، و تراخیت عنهم، و زدتهم علی ما کان یصنع عمر، فأری أن تلزم طریقة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 308

صاحبیک فتشتدّ فی موضع الشدّة و تلین فی موضع اللین، إنّ الشدّة تنبغی لمن لا یألو الناس شرّا، و اللین لمن یخلف الناس بالنصح، و قد فرشتهما جمیعاً اللین.

و قام عثمان فحمد اللَّه و أثنی علیه و قال: کلّ ما أشرتم به علیّ قد سمعت، و لکلّ أمر باب یؤتی منه، إنّ هذا الأمر الذی یُخاف علی هذه الأُمّة کائن، و إنّ بابه الذی یغلق علیه فیکفکف به اللین و المؤاناة و المتابعة إلّا فی حدود اللَّه تعالی ذکره التی لا یستطیع أحد أن یبادی بعیب أحدها، فإن سدّه شی ء فرفق، فذاک و اللَّه لیفتحنّ، و لیست لأحد علیّ حجّة حقّ، و قد علم اللَّه أنّی لم آل الناس خیراً و لا نفسی، و و اللَّه إنّ رحی الفتنة لدائرة، فطوبی لعثمان إن مات و لم یحرّکها، کفکفوا الناس وهبوا لهم حقوقهم و اغتفروا لهم، و إذا تُعوطیت حقوق اللَّه فلا تدهنوا فیها.

فلمّا نفر عثمان أشخص معاویة و عبد اللَّه بن سعد إلی المدینة، و رجع ابن عامر و سعید معه، و لمّا استقلّ عثمان رجز الحادی:

          قد علمت ضوامرُ المطیّ             و ضُمّراتُ عُوَّجِ القسیّ

             أنّ الأمیر بعده علیّ             و فی الزبیر خلفٌ رضیّ

و طلحة الحامی لها ولیّ فقال کعب و هو یسیر خلف عثمان: الأمیر بعده صاحب البغلة، و أشار إلی معاویة.