عبد اللّه بن سلام می گوید: در آن زمانی که عثمان در محاصره بود، پیش او رفتم و به او سلام گفتم، او گفت: مرحبا به برادرم مرحبا به برادرم، آیا به تو خبر ندهم چیزی را که دیشب در خواب دیدم؟ گفتم: چرا. گفت: رسول خدا را در این دریچه بالا مشاهده کردم، فرمود: محاصره ات کردند؟ گفتم: آری.
فرمود: تشنه ات نگهداشته اند؟ گفتم: آری، آنگاه دلوی از آب از بالا برایم فرستاد و از آن نوشیدم و سیراب شدم و هنوز هم برودت آن را بین سینه و کتفم احساس می کنم. آنگاه فرمود: اگر خواستی پیش ما افطار کن و اگر می خواهی بر آنان پیروزت سازم، من افطار پیش او را اختیار کردم «1».
و باز از او نقل شده که گفته است: من رسول خدا و ابو بکر و عمر را دیشب در خواب دیدم به من گفتند: شکیبا باش که فردا شب پیش ما افطار خواهی کرد.
و کثیر بن صلت از عثمان نقل کرده که گفته است: من رسول خدا را در خواب دیدم به من فرمود: تو در همین جمعه پیش ما خواهی بود «2».
ابن عمر می گوید: عثمان صبح کرد در حالی که برای مردم چنین حدیث می گفت: رسول خدا را در خواب دیدم به من فرمود: ای عثمان! فردا پیش ما افطار خواهی کرد، او فردا در حالی که صائم بود کشته شد.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 95