logo-samandehi

عدم تعهد خلیفه به عهدنامه

تعهد عثمان در سال 35 هجری

دائر بر این که طبق قرآن و سنت حکومت و اداره نماید بلاذری بنا بگفته ابو مخنف مینویسد”: مصریان به مدینه درآمدند و با دیگران به دور خانه عثمان جمع شدند، و این نخستین محاصره بود… مغیره بن شعبه نزد عثمان رفته گفت: بگذار پیش این جمعیت رفته ببینم چه میخواهند. آنگاه بطرف آنها رفت. وقتی نزدیکشان رسید بر سرش فریاد کشیدند: آی کوره برگرد آی بدکار برگرد ای زشتکار برگرد و برگشت. عثمان، عمرو عاص را خواسته به او گفت: پیش آنها رفته پیشنهاد مراجعه به قرآن، و شرح انتقاداتشان را مطرح کن. چون نزدیک آنها رسید سلام کرد. آنها گفتند: نه سلام و نه علیک! برگرد ای دشمن خدا! گمشو ای پسر نابغه! تو در نظر ما نه امین هستی و نه طرف اعتماد. عبد الله بن عمر و دیگران به عثمان گفتند: آنها جز علی بن ابیطالب کسی را نمی پذیرند. چون نزداو آمد و گفت: ای ابو الحسن پیش این جمعیت برو و آنها را به قرآن و سنت پیامبر (ص) دعوت کن (یعنی به مراجعه به آن، و حل اختلاف بوسیله آن). گفت: بشرطی قبول میکنم که باخدا در برابرم عهد و پیمان ببندی که آنچه را بوکالت تو در برابر آنها تعهد کردم به انجام رسانی. عثمان پذیرفت. و علی (ع) او را واداشت تا به موکدترین و محکم ترین عبارات با خدا عهد و پیمان بست که آنچه را علی (ع) در برابر آن جماعت تعهد کند به انجام رساند. علی (ع) آنگاه بطرف آن جماعت رفت. به او گفتند: برگرد! گفت: بر نمیگردم، پیش میایم! قرآن را مطرح میسازیم تا در پرتو آن ببینیم چه کارهای عثمان مخالف آن است و مایه ناراحتی شما گشته تا از میان برداشته شود. آنگاه شرح داد که عثمان چگونه عهد بسته و سوگند خورده و تضمین داده است. پرسیدند: تو تضمین میکنی که از عهده التزاماتش برآید؟ گفت: آری، تضمین میکنم. گفتند: قبول می کنیم. شخصیتهای برجسته و معروفشان همراه علی (ع) شدند تا به خانه عثمان درآمده انتقاداتشان را شرح دادند و او قول داد همه آن خلافکاریها را از میان برداشته جبران نماید. آنها از عثمان خواستند که نوشته بدهد. عثمان چنین نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

این را بنده خدا عثمان امیرالمومنین برای مومنان و مسلمانانی که از او ناراحت بوده انتقاد داشتند مینویسد: حق شما (و وظیفه من) است که بر شماطبق قرآن و سنت پیامبر (ص) حکومت کنم، محرومان به حقوق خویش برسند (تکیه بر کسانی است که از شهریه و سهمیه خویش از خزانه محروم شده بودند)، کسانی که مورد تهدید قرار گرفته اند در ایمنی بسر برند، تبعیدیان به شهر و دیارشان برگردند، هیئتهای نمایندگی مردم شهرستانها توقیف نشوند، درآمد خزانه عمومی (یا سهمیه و برخورداری افراد ملت از آن) افزایش یابد. علی بن ابیطالب در برابر مومنین و مسلمانان ضمانت میکند که عثمان از عهده این التزامات برآید و بانجام رساند. شهود جلسه و تعهد عبارتند از زبیر بن عوام، طلحه بن عبید الله، سعد بن ابی وقاص، عبد الله بن عمر، زید بن ثابت، سهل بن حنیف، و ابو ایوب خالد بن زید.

این تعهدنامه در ذیقعده سال 35 هجری نوشته شد. هر جماعتی یک نسخه از این تعهد نامه را گرفته باز گشتند. علی بن ابیطالب به عثمان گفت: بیا برای مردم نطقی کن تا آنرا شنیده منتشر سازند و خدا را بر آنچه در دل داری گواه گیر (و نیت خویش با سوگند موکد ساز و اعلان کن)، زیرا کشور علیه تو برآشفته و اطمینانی نیست که کاروان دیگری از کوفه یا بصره یا مصرنرسد و باز نگوئی: علی! سوار شو و پیش آنها برو. آن وقت اگر قبول نکنم میگوئی تو حق خویشاوندی مرا بجا نیاوردی و حقم را زیر پا گذاشتی. عثمان پذیرفت و برای مردم نطق کرد اعتراف نمود که آن خلافکاریها از او سر زده و بعد در مورد آنها از خدا آمرزش و عفو خواست. و گفت: من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که هر کس بلغزد بایست به راه آید و به خدا برگردد. بنابراین من اولین کسی هستم که پند میگیرم (و پند پیامبر (ص) را عمل میکنم). بهمین جهت بمحض اینکه از منبر پائین آمدم افراد برجسته شما نزد من آمده با نظریات صائبشان مرا راهنمائی کرده به راه دین آورند. بخدا قسم اگر یک برده مرا به راه اسلام بخواند و براند حتما از او تبعیت خواهم کرد و جز این که به راه خدا رویم راهی نداریم. مردم از نطقش شادمان گشتند و با مسرت بسیار به دورخانه اش فراهم آمدند. ناگاه مروان پیش آنها آمده به ایشان پرخاش کرد و گفت: گم شوید چرا اینجا جمع شده اید؟ امیرالمومنین کار دارد بشما نمیرسد! اگر با یکی از شما کار داشته باشد اورا صدا میزند برگردید آنها برگشتند.

خبر به علی (ع) رسید، خشمگین پیش عثمان رفته گفت: آیا تو از مروان فقط بیک صورت راضی میشوی و او نیز فقط باین صورت از تو خشنود میشود که ایمان و دینداریت را خراب کند و عقلت را از تو بگیرد؟ من پیش بینی میکنم که تو را به چاه بیندازد و در نیاورد. دیگر حاضر نیستم بعد از این برای نصیحت و انتقادات پیش تو بیایم. نائله زن عثمان به او گفت: شنیدی علی بن ابیطالب درباره مروان چه گفت و خاطر نشان ساخت که دیگر حاضر نیست بدیدنت بیاید؟ تو دستورات مروان را بکار بستی در حالیکه او پیش مردم هیچ ارزش و احترامی ندارد و نه نفوذ کلمه دارد. عثمان دنبال علی (ع) فرستاد، ولی او نیامد. ابن سعد مینویسد “: ابو عون میگوید: شنیدم که عبد الرحمن بن اسود بن عبد یغوث از مروان یاد کرده گفت: خدا رویش راسیاه کند عثمان در حضور مردم با تقاضاهای آنان موافقت نموده و بر منبر چندان گریست که اشکش روان گشت. اما مروان آنقدر به پر و پای او پیچید تا عقیده اش را عوض کرد. من پیش علی (ع) رفتم و دیدم میان مزارپیامبر (ص) و منبر است و عمار یاسرو محمد بن ابی بکر در حضور اویند و از من پرسیدند: مروان کار خودش را علیه مردم کرد؟ گفتم: آری.”

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 241 تا 243)

 

رفتن به بالا