اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ مرداد ۱۴۰۵

عدم حضور عثمان در جنگ احد، جنگ بدر و بیعت رضوان

متن فارسی

 احمد حنبل در مسند روایتی از طریق- شقیق ثبت کرده که می گوید “: عبد الرحمن بن عوف به ولید بن عقبه برخورد. ولید به او گفت: چرا به امیر المومنین عثمان- رضی الله عنه- جفا روا می داری؟ عبد الرحمن گفت: به او بگو: من در نبرد ” عینین” (عاصم توضیح می دهد که مقصود نبرد “احد ” است) نگریختم، و از شرکت در نبرد ” بدر ” خود داری ننمودم و رویه عمر را ترک نکردم. ولید خبر به عثمان- رضی الله عنه- برد. عثمان گفت: این که گفت من در نبرد “عینین ” نگریختم، چگونه گناه است در حالی که خدا از آن در گذشته است و فرموده: آن عده از شما که روز بر خورد دو سپاه رو از میدان برتافتند شیطان با پاره ای از آنچه به دست آوردند بفریفت و بلغزاندشان، و خدا از آنان در گذشت. درباره این که گفت من در نبرد “بدر ” حضور نیافتم. از آن جهت بود که رقیه دختر پیامبر خدا (ص) را پرستاری می کردم در بیماری که منتهی به مرگش شده، و پیامبر خدا برایم سهمی معین کرد و هر که پیامبر خدا (ص) برایش تعیین سهم نماید چنان است که حضور و شرکت داشته باشد. درباره این که گفت من رویه عمر – رضی الله عنه- را ترک نکرده ام، باید بگویم نه من یارای پیروی از آن را دارم و نه او. حالا برو پیشش و این مطالب را به او برسان.

بگذار پسر عمر فرستاده شدن عثمان را نزد مردم مکه، بزرگ نماید و از آن با آب و تاب یاد کند و بگوید پیامبر (ص) او را از آن جهت به نمایندگی فرستاد که محترم تر و گرامی تر از او در نظر مردم مکه یافت نمی شد، ولی هر فرد آگاهی می داند که فرستادن عثمان ربطی به احترام و خواری نداشت، زیرا نماینده نزد ابو سفیان فرستاده می شد و باید کسی انتخاب می شد که قریش کافر زودتر و سهل تر گوش به حرفش می دادند و با او نرمتر سخن می گفتند، و چنین اقتضا داشت که کسی فرستاده شود که ازخویشاوندان ابو سفیان باشد تا از مخاطرات احتمالی در امان بماند و حرفش با آهنگ مهر خویشاوندی در آمیزد و موثر افتد و به همین جهت عثمان انتخاب شد. این در صورتی است که کسی نگوید پیامبر (ص) او رافرستاد تا از بیعت ” رضوان ” و افتخارش بی نصیب بماند و فردا نگویند: اصحاب عادل و راسترو برکشتن مردی از بیعت کنندگان ” رضوان ” همدست و همداستان گشتند!

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص103)

متن عربی

أخرج أحمد فی مسنده «3» (1/68) من طریق شقیق قال: لقی عبد الرحمن بن عوف الولید بن عقبة، فقال له الولید: مالی أراک قد جفوت أمیر المؤمنین عثمان رضى الله عنه؟ فقال له عبد الرحمن: أبلغه أنّی لم أفرّ یوم عینین- قال عاصم: یقول: یوم أُحد- و لم أتخلّف یوم بدر، و لم أترک سنّة عمر رضى الله عنه قال: فانطلق فخبّر ذلک عثمان رضى الله عنه فقال: أمّا قوله: إنّی لم أفرّ یوم عینین فکیف [یعیرّنی‏] «4» بذنب و قد عفا اللَّه عنه؟ فقال: (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ‏) «5»، و أمّا قوله: إنّی تخلّفت یوم بدر، فإنّی کنت أُمرّض رقیة بنت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حین ماتت، و قد ضرب لی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بسهمی، و من ضرب له رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بسهمه فقد شهد. و أمّا قوله: إنّی لم أترک سنّة عمر رضى الله عنه؛ فإنّی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 104

لا أطیقها و لا هو، فأته و حدّثه بذلک.

دع ابن عمر یصوّر لبعث عثمان إلى مکة صورة مکبّرة من أنّه لم یبعثه إلّا لأنّه أعزّ من فی بطن مکة «1»، فإنّ الواقف على القصّة جدّ علیم بأنّ تلک البعثة ما کانت لها صلة بالعزّة و الذلّة، فإنّها کانت إلى أبی سفیان یرید بها التخفیف من وطأته فی استهواء قریش، و استهدائه على استثارتها على رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، و کان طبع الحال یستدعی أن یبعث إلیه رجلًا من حامّته؛ یأمن من بطشه، و یؤمّل تنازله له لما بینهما من واشجة الرحم و القرابة، و لذلک انتخب لها عثمان، إن لم یقل القائل: إنّه صلى الله علیه و آله و سلم إنّما بعثه لیغیب عن بیعة الرضوان و فضلها، حتى لا یقال غداً: إنّ عدول الصحابة قد أجمعت على قتل رجل من أهل بیعة الرضوان.