احمد حنبل در مسند روایتی از طریق- شقیق ثبت کرده که می گوید “: عبد الرحمن بن عوف به ولید بن عقبه برخورد. ولید به او گفت: چرا به امیر المومنین عثمان- رضی الله عنه- جفا روا می داری؟ عبد الرحمن گفت: به او بگو: من در نبرد ” عینین” (عاصم توضیح می دهد که مقصود نبرد “احد ” است) نگریختم، و از شرکت در نبرد ” بدر ” خود داری ننمودم و رویه عمر را ترک نکردم. ولید خبر به عثمان- رضی الله عنه- برد. عثمان گفت: این که گفت من در نبرد “عینین ” نگریختم، چگونه گناه است در حالی که خدا از آن در گذشته است و فرموده: آن عده از شما که روز بر خورد دو سپاه رو از میدان برتافتند شیطان با پاره ای از آنچه به دست آوردند بفریفت و بلغزاندشان، و خدا از آنان در گذشت. درباره این که گفت من در نبرد “بدر ” حضور نیافتم. از آن جهت بود که رقیه دختر پیامبر خدا (ص) را پرستاری می کردم در بیماری که منتهی به مرگش شده، و پیامبر خدا برایم سهمی معین کرد و هر که پیامبر خدا (ص) برایش تعیین سهم نماید چنان است که حضور و شرکت داشته باشد. درباره این که گفت من رویه عمر – رضی الله عنه- را ترک نکرده ام، باید بگویم نه من یارای پیروی از آن را دارم و نه او. حالا برو پیشش و این مطالب را به او برسان.
بگذار پسر عمر فرستاده شدن عثمان را نزد مردم مکه، بزرگ نماید و از آن با آب و تاب یاد کند و بگوید پیامبر (ص) او را از آن جهت به نمایندگی فرستاد که محترم تر و گرامی تر از او در نظر مردم مکه یافت نمی شد، ولی هر فرد آگاهی می داند که فرستادن عثمان ربطی به احترام و خواری نداشت، زیرا نماینده نزد ابو سفیان فرستاده می شد و باید کسی انتخاب می شد که قریش کافر زودتر و سهل تر گوش به حرفش می دادند و با او نرمتر سخن می گفتند، و چنین اقتضا داشت که کسی فرستاده شود که ازخویشاوندان ابو سفیان باشد تا از مخاطرات احتمالی در امان بماند و حرفش با آهنگ مهر خویشاوندی در آمیزد و موثر افتد و به همین جهت عثمان انتخاب شد. این در صورتی است که کسی نگوید پیامبر (ص) او رافرستاد تا از بیعت ” رضوان ” و افتخارش بی نصیب بماند و فردا نگویند: اصحاب عادل و راسترو برکشتن مردی از بیعت کنندگان ” رضوان ” همدست و همداستان گشتند!
(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص103)