logo-samandehi

علمای شیعه و سنی که غدیریه امیرالمؤمنین(ع) را در کتب خود ذکر کرده‌اند

شعرای غدیر در قرن اول هجرى

1- أمیر المؤمنین على (ع).
کتاب را به نام مولایمان على أمیر المؤمنین (ع) آغاز کرده و تبرک می‌جوئیم. او خلیفه پیامبر خداست. همانا على (ع) بعد از رسول اکرم (ص) فصیحترین و آشناترین مردم است به خصوصیات و موازین کلام عرب، و هم اوست که از کلام پیامبر گرامى من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه» چنین فهمیده که مولا یعنى امامی که طاعتش چون پیامبر بر همه واجب است.
آن حضرت در ضمن اشعارى چنین سرود «1»:

محمّد، پیامبر خدا؛ برادر مهربان من است «2»
و حمزه، سرور شهیدان عموى من.
و جعفر، آنکه روز و شب با ملائکه در پرواز است، پسر مادر من است.
دختر پیامبر باعث سکون دل و همسر من است، خون و گوشت او با خون و گوشت من بستگى دارد.
و دو نوه پیامبر، پسران من و فاطمه‌اند، (به من بگوئید) کدامین شماها چنین بهره‌اى دارید؟
از روى درک و علم، قبل از همه شما، اسلام اختیار نمودم «1»
و پیامبر خدا، در روز غدیر خم، به امر خدا، ولایتم را بر شما واجب نمود «2»
پس واى بر آنکه در روز بازپسین به ملاقات خدا رسد، در حالیکه به من ظلم نموده باشد.

این اشعار را امیر مؤمنان در جواب نامه معاویه نگاشتند:
نامه معاویه چنین بود:

من داراى فضائلى هستم، پدرم در جاهلیّت بزرگ و آقا بود، در اسلام به پادشاهى رسیدم. خویشاوند پیامبر، و دائى مؤمنین، و نویسنده وحى الهى هستم.

امیر المؤمنین بعد از خواندن نامه فرمود:
آیا پسر هند جگرخوار به این فضائل بر من برترى می‌جوید؟ بعد به جوانى که نزدیکشان بود فرمودند بنویس: محمّد النبىّ اخى و صنوى، تا آخر اشعار که ترجمه‌اش گذشت.

و چون معاویه اشعار حضرت را خواند، امر کرد که از دسترس مردم شام دور نگه دارند، مبادا به سوى حضرت متمایل گردند.

امت اسلامى، صدور این ابیات را حتمى دانسته و بر صحت آن هم‌داستان‌اند، جز اینکه هر گروهى از اهل حدیث، آنچه را که از این اشعار منظورشان بوده مورد بحث و تحقیق قرار داده‌اند. بدون اینکه کوچکترین تردیدى در صدور آن از حضرت، ابراز دارند؛ و به زودى خواهیم گفت که این قصیده از قصاید مشهور است و اغلب حفّاظ و راویان ثقه و آنانکه به دقت نظر موصوفند، آن را روایت نموده‌اند.
و جمعى از بزرگان اهل سنت، از بیهقى نقل کنند که حفظ این اشعار بر همه موالیان على (ع) واجب است تا مفاخر آن حضرت را بدانند.

و امّا راویان این اشعار از شیعیان عبارتند از:

1- معلّم امت اسلامى، استاد ما، شیخ مفید (در گذشته 413 ه- ق) تمام قصیده را در (الفصول المختاره) ج 2 ص 78 روایت نموده و گوید: چگونه این اشعار را انکار کنیم و حال اینکه به حدى مشهور است که هیچگونه خلافى در آن ننموده‌اند و چنان در بین مردم منتشر است که عامه مردم، چه رسد به خاصه، آنرا نقل نموده‌اند.
این شعر، مبین تقدّم على در ایمان است که از روى معرفت و بینش عقلى و علم، به حقانیّت اسلام اقرار نموده و همچنین تصریح به امامت آن حضرت بعد از رسول- اکرم (ص) دارد.
2- شیخ ما، کراجکى (در گذشته 449 ه. ق) در (کنز الفوائد) ص 122.
3- ابو على فتال نیشابورى در (روضة الواعظین) ص 76.
4- ابو منصور طبرسى، که یکى از مشایخ و اساتید روایتى ابن شهر آشوب است در کتاب (احتجاج) ص 79.
5- ابن شهر آشوب (در گذشته 588 ه. ق) در کتاب (مناقب) ج 1 ص 356.
6- ابو الحسن اربلى (در گذشته 692 ه، ق) در (کشف الغمة ص 92.
7- ابن سنجر نخجوانى در (تجارب السلف) ص 42.
8- شیخ على بیاضى (در گذشته 877 ه. ق) در (الصراط المستقیم).
9- مجلسى (در گذشته 1111 ه. ق) در (بحار الانوار) ج 9 ص 375.
10- سید صدر الدین على خان مدنى (در گذشته 1120 ه. ق) در (الدرجات الرفیعة).
11- شیخ ابو الحسن شریف در (ضیاء العالمین) (تألیف شده 1137 ه. ق)

و راویان این قصیده از اهل سنت عبارتند از:

1- حافظ بیهقى (در گذشته 458 ه. ق) که شرح حالش در ج 1 ص 181 ترجمه الغدیر رفته، قصیده را تماما نقل کرده و میگوید:
بر هر شخصی که دوستدار على است واجب است این قصیده را حفظ کند تا مفاخر آن حضرت را بداند.
2- ابو الحجاج یوسف بن محمّد بلوى مالکى مشهور به ابن الشیخ (در گذشته حدود 605 ه. ق) وى درج 1 از کتاب (الف باء) خود ص 439 مینویسد:
امّا على (رض) جایگاه و شرافتى بس بلند دارد، نخستین کسى است که اسلام آورد، همسر فاطمه دختر پیغمبر است «1» و هنگامی که بعضى از دشمنانش بر آن حضرت فخر فروخت، با سرودن ابیاتى، مفاخر خود را بیان فرمود، و از حمزه عموى خود و جعفر فرزند مادر خود نام برد و سرود:
محمّد النبىّ اخى و صنوى- تا آخر اشعارى که ترجمه‌اش گذشت.
و بعد از شعرى که ولایت حضرت و داستان غدیر را ذکر میکند، میگوید:
مراد از این شعر سخن پیامبر است که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
ترجمه: هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوستى کن با آنکس که على را دوست و پیرو باشد! و دشمن بدار آن را که على را دشمن بدارد!
3- حافظ ابو الحسین زید بن حسن تاج الدین کندى حنفى (در گذشته 612 ه. ق) پنج بیت از قصیده را در کتاب خود (المجتنى) ص 39 از طریق ابن درید، نقل نموده است.
4- یاقوت حموى (در گذشته 626 ه. ق)، که ذکرش در ج 1 ص 193 ترجمه الغدیر گذشت، شش بیت از این قصیده را، در ج 5 (معجم الادباء) ص 266 ذکر کرده و دکتر احمد رفاعى مصرى هم، در تعلیقه کتاب، دو بیت دیگر اضافه نموده است.
5- ابو سالم محمد بن طلحة شافعى (در گذشته 652 ه. ق)- که شرح حالش، در گروه شعراى قرن هفتم خواهد آمد- همه قصیده را در ص 11 (مطالب السؤول) ط. ایران، ذکر کرده و سپس میگوید:
این قصیده را کسانى روایت نموده‌اند که به دقت نظر، و درستکارى معروف بوده‌اند.
6- سبط ابن جوزى حنفى (در گذشته 654 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 195 ترجمه الغدیر گذشت- در ص 62 (تذکرة خواص الامة)، همه قصیده را با اختلاف مختصرى در بعضى ابیات، نقل نموده است.
7- ابن ابى الحدید (در گذشته 658 ه. ق) در ج 2 (شرح نهج البلاغة) ص 377، دو بیت از این قصیده را ذکر و به واسطه شهرت آن، به همان قدر اکتفا مینماید.
8- ابو عبد اللّه محمد بن یوسف کنجى شافعى (در گذشته 658 ه. ق)در ص 41 کتاب (مناقب ط. مصر) قصیده را ذکر نموده، و سپس درباره استدلال بر سبقت على به اسلام گوید:همانا على (کرم اللّه وجهه) در ابیاتى که سروده به قسمتى از این امر اشاره مینماید و راویان موثق هم، آنرا نقل کرده‌اند و سپس بیت اول، سوم، پنجم و هفتم را ذکر میکند.
9- سعید الدین فرغانى (در گذشته 699 ه. ق) که شرح حالش در ج 1 ص 199 ترجمه الغدیر گذشت- در شرح قصیده تائیّه ابن فارض به مناسبت این شعر:
«و اوضح بالتاویل ما کان مشکلا علىّ بعلم ناله بالوصیة / على به واسط علمى که از پیامبر دریافت کرده، هر آنچه مشکل باشد، با تأویلات صحیح روشن و آشکار می‌سازد»

این دو بیت را به عنوان شرح و توضیح آورده است:
و أوصانى النبىّ على اختیار لأمته رضى منه بحکمی‌
و أوجب لى ولایته علیکم رسول اللّه یوم غدیر خمّ‏

– پیامبر گرامى، به من وصیت نمود و مرا براى امتش اختیار کرد و به حکمم رضایت داد؛ و آن ولایتیکه بر شما داشت، در روز غدیر خم براى من لازم شمرد.
10- شیخ الاسلام، ابو اسحق حموى (درگذشته 722 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 200 ترجمه الغدیر گذشت. قصیده را در (فرائد السمطین) از اول آن تا بیت ولایت ذکر کرده و یک بیت هم، قبل از آن اضافه نموده است که عبارت است از:
و اوصانى النبى على اختیار لامته، رضى منه بحکمی‌

11- ابو الفداء، (درگذشته 732 ه. ق) در ج 1 ص 118 تاریخ خود، تنها بیتى که سبقت اسلام حضرت را بیان میکند، ذکر نموده است.
12- جمال الدین محمد بن یوسف زرندى (درگذشته چند سالى بعد از 750 ه. ق) قصیده را جز بیت آخر در (درر السمطین) نقلنموده است «1».
13- ابن کثیر شامى (در گذشته 774 ه. ق)- که شرح احوالش در ج 1 ص 204 و 205 ترجمه الغدیر گذشت- پنج بیت قصیده را در ج 8 ص 8 تاریخ خود (البدایة و النهایة) از ابى بکر بن درید، از دماد، از ابى عبیدة نقل کرده است.
14- خواجه پارسا حنفى (در گذشته 822 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 208 ترجمه الغدیر گذشت- همه قصیده را در کتاب (فصل الخطاب) خود، از کتاب (اربعین) تاج الاسلام خدا بادى بخارى روایت کرده است.
15- ابن صباغ مالکى مکى (در گذشته 855 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 211 ترجمه الغدیر گذشت همه قصیده را در ص 16 کتاب (الفصول المهمة) ذکر، و راویانش را به دقت نظر و درستکارى می‌ستاید.
16- غیاث الدین خواند میر قصیده را در ج 2 ص 5 کتاب (حبیب السیر) از (فصل الخطاب) (خواجه پارسا) روایت کرده است».
17- ابن حجر (درگذشته 974 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 216 ترجمه الغدیر گذشت- پنج بیت قصیده را در ص 79 کتاب (صواعق) نقل کرده و کلام بیهقى را که گذشت ذکر نموده است. ولى در نسخه خطى (صواعق) تمام قصیده مذکور است و همچنین قندوزى صاحب (ینابیع المودة) که از (صواعق) نقل میکند تمام هفت بیت را ذکر کرده است و این خود مؤید درستى نقل اوست از بیهقى. اما هنگام چاپ (صواعق) دستهاى امین!!، بیتى که مشعر بر ولایت حضرت امیر مؤمنان است و بیت بعد از آنرا حذف نموده‌اند.
18- متقى هندى (در گذشته 975 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 217 ترجمه الغدیر گذشت- نامه معاویه و پنج بیت از قصیده جواب حضرت امیر را در ج 6 ص 392 (کنز العمال) ذکر میکند.
19- اسحاقى در ص 33 (لطایف اخبار الدول) نامه معاویه و همه قصیده را ذکر نموده ولى در بیت ولایت تغییرى است بدینسان:
و اوجب طاعتى فرضا علیکم رسول اللّه یوم غدیر خم‏
فویل ثم ویل ثم ویل لمن یرد القیامة و هو خصمی‌

20- حلبى شافعى (در گذشته 1044 ه. ق)- که شرح احوالش در ج 1 ص 222 ترجمه الغدیر گذشت، در ج 1 ص 286 (السیرة النبویة) خود: فقط بیتى را که راجع به سبقت اسلام امیر المؤمنین است ذکر میکند.
21- شبراوى شافعى، استاد دانشگاه از هر مصر، (در گذشته 1172) پنج بیت از قصیده را در (الاتحاف بحب الاشراف) ص 181 و در چاپ دیگر ص 69- نقل نموده.
22- سید احمد قادین خانى، همه قصیده را به اضافه کلام بیهقى، در (هدایة المرتاب) خود نقل میکند.
23- سید محمود آلوسى بغدادى (در گذشته 1270 ه. ق)- که احوالش در ج 1 ص 234 و 235 ترجمه الغدیر گذشت- قصیده را بجز بیت اول و آخر آن در ص 78 (شرح عینیه) شاعر توانا، عبد الباقى عمرى آورده است و گفته: این قصیده بواسطه ثقات از على (ع) نقل شده است.
24- قندوزى حنفى (در گذشته 1293 ه. ق)- که احوالش در ج 1 ص 235 ترجمه الغدیر گذشت- در ص 291 (ینابیع الموده) از ابن حجر نقل نموده است و ص 371 کتاب هم از (اربعین) تاج الاسلام خدابادى بخارى، نقل میکند.
25- سید احمد زینى دحلان (در گذشته 304 ه. ق)- که شرح حالش در ج 1 ص 236 ترجمه الغدیر گذشت- تنها بیتى را که مشعر بر سبقت اسلام على است در (السیرة النبویة)- حاشیه (السیرة الحلبیة) ج 1 ص 190- نقل نموده و سپس میگوید: این بیت را على (ع) در جواب نامه معاویه نوشت و سپس کلام بیهقى را که گذشت نقل میکند.
26- شیخ محمد حبیب اللّه شنقیطى مالکى، تمامى قصیده را درص 36 (کفایة الطالب) نقل نموده و آنرا از جمله روایاتى میشمرد که مورد اطمینان است، و استنادش را به على (ع) صحیح میداند.
توجه: ابن عساکر، در ص 315 تاریخ خود، یک بیت از قصیده را براى بیان فرق بین صهر (- پدر زن) و ختن (- منسوبین زن یا شوهر دختر)، آورده و منسوب به حضرت میداند و آن بیت عبارتست:
محمد النبى اخى و صهرى احب الناس کلهم الیا

و اشتباهى که کرده این است که، مصرع دوم منسوب به ابى الاسود دوئلى است زیرا وى در شعر خود میگوید:
بنوعم النبى و اقربوه احب الناس کلهم الیا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 53

رفتن به بالا