اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

علم ابوبکر چندین برابر بیش از على(ع) بوده است

متن فارسی

بیائید تا تند روى را بشناسیم
این بود نمونه هائى از اندیشه ها و برداشت هاى بوبکر که به آن ها دست یافتیم و با همه کمى، تو را از جایگاه او در دانش هاى وابسته به نامه خدا و شناخت آئین نامه پیامبر و دریافت آئین و دستورهاى کیش ما، آگاه مى سازد و با این همه آیا تندروى و گزاف گوئى نیست که بنویسند: هر کس بهره اى از دانش دارد مى داند دانش ابوبکر چندین برابر بیش از على بوده «2»
آیا گزافه و تندروى نیست که بگویند: زبانزد چنان است که- به راستى- مردم؛ داورى ها و برداشت هائى را که از بوبکر و عمر و عثمان و على رسیده فراهم آورده و دیده اند درست ترین همه آنها که بهتر دانش دارنده آن را مى نماید دستورهاى بوبکر است و سپس عمر، از این روى مى بینیم آن شماره از کارهاى عمر که با دستور آشکار پیامبر ناسازگارى دارد کمتر از آن على است ولى براى بوبکر، هیچ دستور آشکارى نتوان یافت که با آن ناسازگارى نموده باشد.
آیا گزافه و تندروى نیست که بگوئیم نه بوبکر نه عمر و نه جز آن دو از بزرگ یاران پیامبر، براى پاسخ به هیچ پرسشى به سراغ على نمى آمدند و زبانزد چنان است که البته على دانش را از بوبکر فرا گرفته «1»
آیا گزافه و تندروى نیست که همچون ابن حجر در «صواعق» ص 19- بگویند: به راستى بوبکر از بزرگ ترین کسانى است که اندیشه خود را براى دریافت دستور خدا به کوشش واداشته و بلکه بى چون و چرا او از همه یاران پیامبر داناتر است.
آیا گزافه و تندروى نیست که بگویند به راستى بوبکر در میان یاران پیامبر از همه داناتر و هوشمندتر و آگاهى او به آئین نامه هاى پیامبر بیشتر بود چنانکه یاران پیامبر در بسیارى جاها به اندیشه او بر مى گشتند و او با گزارش آئین- نامه هائى از پیامبر که نزد آنان یافت نمى شد (ولى وى از برداشت و هر گاه مى خواست به یاد مى آورد) در برابر ایشان روى مى نمود و چگونه چنین نباشد با آنکه از آغاز بر انگیخته شدن پیامبر- درود خدا بر وى- تا هنگامى که درگذشت همراه و نگران وى بوده است «2»
آیا گزافه و تند روى نیست که به پاک ترین پیامبران- درود خدا بر وى و خاندانش- بسته اند که گفته: خداوند هیچ چیز در سینه من نریخت مگر آن را در سینه بوبکر ریختم «3»
آیا گزافه و تندروى نیست که از زبان او- درود خدا بر وى و خاندانش- گزارش کرده اند که گفته: «در خواب دیدم که گوئى کاسه اى بزرگ و پر از شیر به من دادند تا چندان از آن نوشیدم که لبریز شدم و دیدم که در رگ هایم میان گوشت و پوستم روان گردید و با آشامیدن آن افزونى یافتم پس آن را به بوبکر دادم.» گفتند: اى پیک خدا! این دانش است که خداوند تو را بخشود تا چون از آن لبریز شدى و افزونى یافتى آن را به بوبکر بخشیدى. او- درود خدا بر وى- گفت البته درست گفتید «الریاض النضرة» ج 1 ص 101
آیا گزافه و تندروى نیست که ابن سعد از زبان پسر عمر آورده که چون از وى پرسیدند در روزگار پیک خداوند- درود خدا بر وى و خاندانش- چه کسى برداشت هاى خود را در زمینه آئین هاى کیش باز مى نمود گفت جز ابوبکر و عمر کسى را با این ویژگى نمى شناسم.
بنگرید به «اسد الغابة» ج 3 ص 216، «الصواعق» ص 10 و 20 «تاریخ الخلفا» از سیوطى ص 35
امینى گوید: کاش مى دانستم این گروه را چه شده است که به این لاف زنى هاى میان تهى پرداخته اند؟ و به بافتن این دروغ هاى شاخدار؟ و به راندن ساده دلان توده به سوى لغزش گاه ها و تیره ترین روزها؟ و به بازداشتن ایشان از روشن راه درستى و هموار زمینه راستى، که تنها با گام زدن در آن مى توان مردان را شناخت و مرزمنش هاى گذشتگان را دریافت.
آیا این برداشت ها با آواى پاک ترین آئین گذاران ناسازگار نیست که به فاطمه مى گوید: آیا خشنود نیستى که من تو را به همسرى کسى در آوردم که از همه مسلمانان زودتر به اسلام گرویده و داناترین ایشان است؟
و با این سخن او به وى: من تو را به زنى به بهترین پیروانم و داناترین ایشان دادم.
و این سخن او: به راستى على از میان یاران من نخستین کسى است که اسلام آورده و دانش او از همه ایشان بیشتر است.
و این سخن او: پس از من داناترین توده ام على است.
و این سخن او: من شهر دانشم و على در آن است.
و این سخن او: على پیمانه دانش من است.
و این سخن او: على دروازه دانش من است.
و این سخن او: على گنجور دانش من است.
و این سخن او: على انبان دانش من است.
و این سخن او: من خانه فرزانگى ام و على در آن است.
و این سخن او: من خانه دانشم و على در آن است.
و این سخن او: من ترازوى دانشم و على دو کفه آن است.
و این سخن او: من ترازوى فرزانگى ام و على زبانه آن است.
و این سخن او: استادترین پیروان من در دادرسى على است.
و این سخن او: استادترین شما در دادرسى على است «1»
و بسیارى گزارش هاى پاکیزه همانند آنچه گذشت.
آیا آن برداشت هاى درون تهى، ناسازگار نیست با آنچه در برگردان پارسى همین نگاشته ج 5 ص 171 تا 180 گذشت؟ و با آن چه در جلد ششم زیر نشانى «نوادر الاثر بر جا مانده هاى کمیاب» درباره دانش على آوردیم و همه جا با انگشت نهادن بر سخنان نخستین یاران پیامبر و کسانى که با نیکوئى در پى ایشان افتادند- همچون عایشه، عمر، معاویه، پسر عباس، پسر مسعود، عدى پسر حاتم، سعید پسر مسیب، هشام پسر عتبه، عبد اللّه پسر حجل، عطاء کجا مى توان به جز فرمانرواى گروندگان على، هیچ کس از توده مسلمان را داناترین ایشان شمرد با اینکه ما در برگردان پارسى همین نگاشته- ج 5 ص 179- 180- دیدیم دانشوران همداستانند که تنها على درود بر او باد- و نه دیگران- بوده که دانش پیامبر- درود خدا بر وى و خاندانش- پس از مرگ وى به او رسیده با این که در همانجا گزارش درستى را دیدیم که از سرور ما فرمانرواى گروندگان رسیده که گفت: به خدا سوگند من برادر و دوست و پسر عموى اویم و دانش او پس از در گذشتش به من رسیده پس کیست که به او سزاوارتر از من باشد؟
وانگهى اگر این خواب ها درست باشد کدام نشانه ناچیز از دانش خلیفه در دست داریم که نمونه اى باشد از افزونى یافتن او با سر کشیدن آن کاسه از دست بزرگ ترین پیامبران؟ سخن او درباره «اب»؟ یا برداشت وى از «کلاله» و «بهره نیا و مادر بزرگ پدرى و مادرى از مرده ریگ نواده» و جانشینى پیامبر و دیگر زمینه ها «1»؟ آیا با همین سرمایه هاى دانش بوده است که او و دوستش هنگامى که پیک خدا- درود خدا بر وى و خاندانش- نیز زنده بوده در پیرامون کیش وى دستورهائى مى داده اند؟!
کدامین سینه است که پیک خداوند هر چه را خدا در سینه خودش- درود خدا بر وى و خاندانش- ریخته اند در آن بریزد و آنگاه هیچ دانشى از آن تراوش نکند؟ مگر نه اینکه «از کوزه همان برون تراود که در اوست»؟
تو نیک مى دانى که پذیرفتن آن همه گزارش هاى درستى که از گفته هاى پیک خدا- درود خدا بر وى و خاندانش- و از گفته هاى یاران او و شاگردان ایشان درباره دانش فرمانرواى گروندگان به او- درود بر او- رسیده و سپس سازش دادن میان آن ها و برداشت هاى گزافه اى که درباره دانش بوبکر گذشت ما را ناگزیر مى کند بگوئیم او از پیک خداوند هم داناتر بوده است! زیرا دیدیم على و پیامبر- درود خدا بر آن دو و خاندانشان- در برترى ها برادرند و على همتاى برادر پاک خویش است و روان وى در همه سرافرازى ها، که دانش وى پس از مرگش به او رسیده و دروازه و گنجور و پیمانه و انبان دانش وى است، (پس داناتر شناختن بوبکر از على ما را بر آن مى دارد که وى را از پیامبر نیز داناتر بشماریم) و من گمان ندارم همه آن گروه- و شاید بیشترشان نیز- چنین برداشتى را بپذیرند آرى کسى که از گزافگوئى درباره بوحنیفه و داناتر انگاشتن او از پیک خداوند- درود خدا بر وى و خاندانش- در رشته داورى خوددارى نکند- که در جلد پنجم ص 279 از چاپ دوم گذشت- چنین کسى از چنین برداشتى درباره بوبکر که از بوحنیفه برتر است پروا نخواهد داشت.
اى پیروان ابن حزم و ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن قیم جوزیه! این است گزافگوئى گوشخراشى که سخت باید دشمن داشت نه آنچه شیعه مى گوید!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 246

متن عربی

هلمّ معی إلى الغلو:

هذه جملة ممّا وقفنا علیه من فتاوى أبی بکر و آرائه و هی على قلّتها تدلّک على مکانته من علم الکتاب، و عرفان السنّة، و فقه الشریعة، و أحکام الدین، أ وَ لیس من المغالاة إذن أن یقال: عَلِم کلّ ذی حظّ من العلم أنّ الذی کان عند أبی بکر من العلم أضعاف ما کان عند علیّ منه «2»؟

ألیس من المغالاة أن یقال: إنّ المعروف أنّ الناس قد جمعوا الأقضیة و الفتاوى المنقولة عن أبی بکر و عمر و عثمان و علیّ فوجدوا أصوبها و أدلّها على علم صاحبها أمور أبی بکر ثمّ عمر، و لهذا کان ما یوجد من الأمور التی وجد نصّ یخالفها عن عمر أقلّ ممّا وجد عن علیّ، و أمّا أبو بکر فلا یکاد یوجد نصّ یخالفه؟

ألیس من المغالاة أن یقال: لم یکن أبو بکر و عمر و لا غیرهما من أکابر الصحابة یخصّان علیّا بسؤال، و المعروف: أنّ علیّا أخذ العلم عن أبی بکر «3»؟

ألیس من المغالاة أن یقال: إنّ أبا بکر من أکابر المجتهدین بل هو أعلم الصحابة على الإطلاق، قاله ابن حجر فی الصواعق «4» (ص 19).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 246

ألیس من المغالاة أن یقال: إنّ أبا بکر أعلم الصحابة و أذکاهم، و کان مع ذلک أعلمهم بالسنّة کما رجع إلیه الصحابة فی غیر موضع، یبرز علیهم بنقل سنن عن النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم یحفظها هو و یستحضرها عند الحاجة إلیها لیست عندهم؟ و کیف لا یکون کذلک و قد واظب على صحبة الرسول صلى الله علیه و آله و سلم من أوّل البعثة إلى الوفاة «1»؟

ألیس من المغالاة ما عزوه إلى النبیّ الأقدس من قیله صلى الله علیه و آله و سلم: ما صبّ اللَّه فی صدری شیئاً إلّا صببته فی صدر أبی بکر «2»؟

ألیس من المغالاة ما رووه عنه صلى الله علیه و آله و سلم أنّه قال: رأیت کأنّی أعطیت عسّا مملوّا لبناً. فشربت منه حتى امتلأت، فرأیتها تجری فی عروقی بین الجلد و اللحم، ففضلت منها فضلة فأعطیتها أبا بکر، قالوا: یا رسول اللَّه هذا علم أعطاکه اللَّه، حتى إذا امتلأت فضلت فضلة فأعطیتها أبا بکر، قال صلى الله علیه و آله و سلم: قد أصبتم؟ الریاض النضرة «3» (1/101).

ألیس من المغالاة ما جاء به ابن سعد «4» عن ابن عمر من أنّه سُئل عمّن کان یفتی فی زمن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقال: أبو بکر و عمر و لا أعلم غیرهما؟

راجع»: أُسد الغابة (3/216)، الصواعق (ص 10، 20)، تاریخ الخلفاء للسیوطی (ص 35).

قال الأمینی: لیتنی أدری و قومی ما بال القوم فی نحت هذه الدعاوی الفارغة، و اختلاق هذه الأکاذیب المکردسة، و زعق «6» بسطاء الأمّة إلى المزالق و الطامّات،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 247

و ردعهم عن مهیع الحقّ، و جدد الصدق فی عرفان الرجال، و مقادیر السلف؟

أ لیست هذه الآراء تضادّ نداء المشرّع الأقدس و

قوله لفاطمة: «أما ترضین أنّی زوّجتکِ أوّل المسلمین إسلاماً و أعلمهم علماً»؟

و قوله لها: «زوّجتکِ خیر أمّتی أعلمهم علماً»؟

و قوله: «إنّ علیّا لأوّل أصحابی إسلاماً و أکثرهم علماً»؟

و قوله: «أعلم أمّتی من بعدی علیّ»؟

و قوله: «أنا مدینة العلم و علیّ بابها»؟

و قوله: «علیّ وعاء علمی»؟

و قوله: «علیّ باب علمی»؟

و قوله: «علیّ خازن علمی»؟

و قوله: «علیّ عیبة علمی»؟

و قوله: «أنا دار الحکمة و علیّ بابها»؟

و قوله: «أنا دار العلم و علیّ بابها»؟

و قوله: «أنا میزان العلم و علیّ کفّتاه»؟

و قوله: «أنا میزان الحکمة و علیّ لسانه»؟

و قوله: «أقضى أمّتی علیّ»؟

و قوله: «أقضاکم علیّ» «1»؟ إلى أمثال هذه من الکثیر الطیّب.

أ لیست تلکم الآراء المجرّدة تخالف ما أسلفناه فی الجزء الثالث (ص 95- 101) و فی نوادر الأثر فی الجزء السادس من أقوال الصحابة الأوّلین و التابعین بإحسان فی علم علیّ نظراء عائشة، و عمر، و معاویة، و ابن عبّاس، و ابن مسعود، و عدیّ بن حاتم، و سعید بن المسیب، و هشام بن عتبة، و عطاء، و عبد اللَّه بن حجل؟

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 248

أنّى یسوغ القول بأعلمیة أیّ أحد من الأمّة غیر علیّ أمیر المؤمنین بعد ما مرّ فی الجزء الثالث (ص 100) من إجماع أهل العلم على أنّ علیّا علیه السلام هو وارث علم النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم دونهم. و ما أسلفناه هناک من

الصحیح الوارد عن مولانا أمیر المؤمنین من قوله: «و اللَّه إنّی لأخوه و ولیّه و ابن عمّه و وارث علمه، فمن أحقّ به منّی؟».

ثمّ أیّ نُجفةٍ من العلم کانت آیةَ فضلةِ عسٍّ شربها الخلیفة من ید النبیّ الأعظم إن صحّت الأحلام؟ أقوله فی الأبّ؟ أم رأیه فی الکلالة و الجدّ و الجدّتین و الخلافة و غیرها؟ أ بمثل هذه کان هو و صاحبه یفتیان فی حیاة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم؟

و أیّ صدرٍ هذا لم یک ینضح بشی ء من العلم- و الإناء ینضح بما فیه- بعد ما صبّ فیه رسول اللَّه کلّ ما صبّ اللَّه فی صدره صلى الله علیه و آله و سلم؟

و أنت جدّ علیم بأنّ الأخذ بمجامع تلکم الصحاح المأثورة عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و أقوال الصحابة و التابعین فی علم أمیر المؤمنین علیه السلام و الجمع بینها و بین تلکم الآراء فی علم أبی بکر یستلزم القول بأعلمیّته من رسول اللَّه أیضاً بعد کونه و علیّ صلى اللَّه علیهما و آلهما صنوین فی الفضائل، بعد کون علیّ ردیف أخیه الأقدس و نفسه فی مآثره، بعد کونه وارث علمه و بابه و عیبته و وعاءه و خازنه، و لا أحسب کلّ القوم و لا جلّهم یقول بذلک.

نعم؛ من لم یتحاشَ عن الغلوّ فی أبی حنیفة و القول بأعلمیّته من رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی القضاء کما مرّ فی الجزء الخامس (ص 279) لا یکترث للقول بذلک فی أبی بکر الأفضل من أبی حنیفة.

هذا هو الغلوّ الممقوت الذی تصکّ به المسامع لا ما تقول به الشیعة یا أتباع أبناء حزم و تیمیّة و کثیر و جوزیّة!