اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

شراب‌خواری خلیفه، قبل و بعد از اسلام

متن فارسی

1- زمخشری در ربیع الابرار در باب لهو و لذات و قصف و لعب و شهاب الدین ابشیهی در (المستطرف ج 2 ص 291 ) گوید:

خداوند تعالی درباره شراب سه آیه نازل کرد: اول قول خدای تعالی «یسالونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس / سئوال میکنند از تو میگساری و قماربازی بگو که در آن دو گناه بزرگ و سودهائی برای مردم است»، پس از مسلمین بودند کسانی که میگساری میکردند و کسانی بودند که ترک کردند تا اینکه مردی شراب خورد و به نماز ایستاد پس در نماز هذیان و یاوه گفت. پس خداوند تعالی نازل نمود: «یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون / ای کسانی که ایمان آورده اید نزدیک به نماز نشوید در حالی که مست و دور از ادراک و شعور هستید تا بدانید چه میگوئید»، پس برخی از مسلمین ادامه به شرابخواری دادند و بعضی آنرا ترک کردند، تا آنکه عمر شراب خورد پس استخوان فک شتری را گرفت و سر عبدالرحمن ابن عوف را شکست آنگاه نشست به نوحه خواندن بر کشته های بدر به شعر اسود ابن که میگفت:

و کان بالقلیب قلیب بدر                     من الفتیان و العرب الکرام

و بود در کنار چاه عمیق بدر از جوانان و بزرگان عرب.

و کان بالقلیب قلیب بدر                  من الشیزی المکلل بالسنام

و بود در کنار چاه عمیق بدر از کاسه های چوبی که آراسته به سنام بود.

ایوعدنی ابن کبشه ان سنحی                  و کیف حیاه اصداء و هام

آیا مرا وعده می دهد پسر بزرگ عرب که ما بزودی زنده میشویم و چگونه است زندگی پوسیده ها و کرم ها.

ایعجز انیرد الموت عنی                      و ینشرنی اذا بلیت عظامی

آیا عاجز است از اینکه مرگ را از من بگرداند و مرا زنده میکند وقتی که استخوان من پوسیده است.

الا من مبلغ الرحمن عنی                  بانی تارک شهر الصیام

آیا کسی نیست که بخدا برساند از من که من البته تارک ماه روزه هستم.

فقل لله: یمنعنی شرابی                    و قل لله: یمنعنی طعامی

بگو به خدا باز گیرد نوشابه مرا و بگو بخدا که باز دارد طعام و غذای مرا.

پس این جریان به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید پس خشمگین بیرون آمد در حالی که عبایش به زمین می کشید پس بلند کرد چیزی را که در دستش بود پس عمر را زد، پس عمر گفت: پناه می برم به خدا از غضب او و غضب پیامبر او، پس خداوند تعالی نازل فرمود: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهمون / جز این نیست که شیطان میخواهد میان شما دشمنی و کینه توزی در میگساری و قماربازی بیاندازد و مانع شود شما را از یاد خدا و از نماز گزاردن پس آیا دست بر می دارید و می پذیرید نهی خدا را؟!»

پس عمر گفت: «انتهینا، انتهینا / پذیرفتیم، پذیرفتیم دست برداشتیم دست برداشتیم» و طبری آنرا در تفسیرش ج 2 ص 203 به تغییری در شعرها روایت کرده جز اینکه در آن جای عمر در موضع اول (رجل) یاد کرده.

2- از عمر بن خطاب … گوید: وقتی تحریم شراب نازل شد عمر گفت: بار خدایا برای ما روشن کن درباره شراب بیانی که کافی باشد، پس نازل شد آیه ای که در بقره است: «یسالونک عن الخمر و المیسر» گوید پس عمر را خوانده و بر او قرائت فرمود پس گفت بار خدایا بیان کن بر ما درباره شراب بیان شفا دهنده ای، پس نازل شد آیه ای که در سوره نساء است: «یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری / ای کسانی که ایمان آورده اید نزدیک به نماز نشوید در حالیکه مست و از حال طبیعی بیرون رفته اید»، پس هر گاه اقامه می شد جارچی رسول خدا صلی الله علیه و آله فریاد می کرد: بدانید نباید مستی نزدیک نمازشود پس عمر را خوانده و بر او خواندند، پس گفت: بار خدایا بیان کن برای ما بیان واضح و آشکاری، پس نازل شد: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون / جز این نیست که شیطان میخواهد میان شما دشمنی و کینه توزی در میگساری و قماربازی ایجاد کند و مانع شما از ذکر خدا و نماز شود، پس آیا شما منتهی و متنبه نمی شوید؟!»، عمرگفت: انتهینا انتهینا.

3- از سعد بن جبیر نقل شده: که مردم بر روش جاهلیت بودند تا آنکه امر یا نهی شدند، پس بودند که در اول اسلام میگساری میکردند، تا آنکه نازل شد: «یسالونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس / سئوال میکنند از تو از شراب و قمار بگو که در آن دو گناه کبیره و سودهائی برای مردم است»، گفتند ما برای سودش میخوریم نه برای گناهش، پس مردی شراب خورد و جلو ایستاد که امامت کند بر ایشان پس خواند: «قل یاایها الکافرون اعبد ما تعبدون / بگو ای کسانی که کفر ورزیده اید می پرستم آنچه شما می پرستید»، پس نازل شد: «یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری / ای کسانی که به خدا گرویده اید نزدیک به نماز نشوید در حالیکه از خود بیخود هستید» پس گفتند ما می نوشیم در غیر موقع نماز، پس عمر گفت: بار خدایا نازل کن بر ما درباره شراب بیان کفایت کننده ای، پس نازل شد: «انما یرید الشیطان …/ جز این نیست که شیطان می خواهد…» پس عمر گفت: انتهینا(تفسیر قرطبی ج 5 ص 200)

4- از حارثه بن مضرب نقل شده که گوید: عمر… گفت بار خدایا بیان کن برای ما درباره شراب، پس نازل شد: «یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون / ای کسانی که ایمان آورده اید نزدیک نماز نشوید در حالی که شما مست و بیشعور هستید تا بدانید که چه می گوئید»، پس پیامبر صلی الله علیه وآله عمر را فرا خواند و آیه را بر او تلاوت نمود پس گویا اینکه موافق با خواسته عمر نبود، پس گفت بار خدایا بیان کن برای ما درباره شراب، پس نازل شد: «یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه / ای کسانی که ایمان آورده اید جز این نیست که مشروب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلید از کارهای شیطانی است پس از آن دوری کنید» تا آنکه منتهی شد به قول خدا: «فهل انتم منتهون / پس آیا منتهی می شوید و نهی را می پذیرید؟!»، پس پیامبر صلی الله علیه و آله عمر را خواند و آیه را بر او تلاوت نمود، پس عمر گفت: منتهی شدیم و دست برداشتیم ای پروردگار.

حاکم در (المستدرک)ج 4 ص 143 نقل کرده و آنرا صحیح دانسته او و ذهبی در تلخیصش و ترمذی در صحیح ج 2 ص 176ازطریق عمرو بن شرجیل و یاد کرده آن را آلوسی در روح المعانی ج 7 ص 15 طبع منیریه.

5- و ابن منذر ازسعید بن جبیر نقل کرده گوید: چون نازل شد آیه «یسالونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس» عده ای نوشیدند برای گفته «منافع للناس» و عده ای ترک کردند برای قول «اثم کبیر» که از ایشان بود عثمان بن مظعون. تا آنکه نازل شد آیه ای که در سوره نساء است: «لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری / نزدیک نماز نشوید در حالی که مست و از خود بیخود هستید»، پس قومی ترک کردند و جمعی هم سر کشیدند و نوشیدند، در روز موقع نماز نمی خوردند و در شب می نوشیدند تا نازل شد آیه ای که در سوره مائده است: «انما الخمر و المیسر…» عمر گفت: مقرون به قمار و بتها و تیر قرعه ها شده ای مرگ بر تو باد و دور باشی، پس مردم ترک کردند.

و طبری از سعید بن جبیر نقل کرده چیزی که نزدیک به این است و در آخرش دارد تا آن که نازل شد: «انما الخمر و المیسر…» پس عمر گفت امروز نابود شدی مقرون به قمار شده ای.

و ابن منذر از محمد بن کعب قرظی نقل کرده حدیثی که در آن است: آنگاه نازل شد آیه چهارمی که در سوره مائده است پس عمربن خطاب گفت: منتهی شدیم ای پروردگار ما.

امینی گوید: نخواستم به بازگو کردن این احادیث اثبات شرابخواری و میگساری را بر خلیفه در ایام دوره جاهلیت زیرا که اسلام قطع میکند آنچه قبل از آن بوده «و لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طمعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین / نیست بر کسانی که ایمان آوردند و عملی صالح کردند گناهی در آنچه خوردند هر گاه پرهیزکار شدند و ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند سپس پرهیز کردند و ایمان آوردند پس پرهیز کردند و نیکی نمودند و خدا نیکوکاران را دوست دارد»، بلکه نهایت برادری آگاه کردن خواننده است بر مقدار علم خلیفه به کتاب خدا و حدود معرفت اوست بمفاهیم و مقاصد آیات خدا و اینکه او نمی دانست و نمیشناخت منع را از قول خدای تعالی: «یسالونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر / سئوال میکنند تو را از مشروب و قمار بگو در آن دو گناه کبیره است» و به تحقیق که نازل کرده بیانی برای نهی از آن و اصحاب هم آن را شناخته اند و عایشه گوید: چون سوره بقره نازل شد، در آن نازل شد تحریم شراب پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نهی از آن کرد.

و بیان قطعی و جدی در مقام معرفی از خطر و منع بهتر از آن نبوده و مخصوصا به ملاحظه امثال قول خدای تعالی: «انما حرم ربی الفواحش ما ظهر و ما بطن و الاثم و البغی / جز این نیست که پروردگار من حرام کرد زشتیها را آنچه ظاهر باشد و آنچه باطن باشد و گناه و ستم ناحق را» از آیات وارده در (اثم) است که به تمام صراحت حرام شده اثمی که فریاد زده آیه اولی به وجود آن در خمر و شراب و اثم، گناه است، و آثم و اثیم گناهکار است که گاهی اطلاق به خود شراب میشود مثل قول شاعر:

نشرب الاثم بالصواع جهارا               و تری المسک بیننا مستعارا

ما مینوشیم شراب را با پیمانه و پیاله علنا و به طور آشکارا و میبینی مشک را میان ما که عاریه و وام گرفته شده و قول دیگری:

شربت الاثم حتی ضل عقلی                کذاک الاثم تذهب بالعقول

نوشیدم شراب را تا آنکه عقلم یاوه و گم شد و هم چنین شراب عقلها را زایل میکند و از بین میبرد. و منافع شراب نیست مگر قیمت و بهاء آن مانند تحریم آن و آنچه به او میرسد از آشامیدن آن از لذت و به تحقیق تصریح شده بر این چنانچه در تفسیر طبری ج 3 ص202.

و جصاص در احکام القران ج 1 ص 380 گوید: این آیه اقتضاء و ایجاب میکند حرام بودن شراب را که اگر آیه دیگری وارد نشود در حرمت آن هر آینه آن کافی و بی نیازکننده از دیگری است و این هر آینه قول خداست: «قل فیهما اثم کبیر / بگو در آن دو گناه کبیره است» و گناه تمامش حرام است بقول خدای تعالی: «قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم / بگو جز این نیست که پروردگارم حرام کرد بدیها را چه ظاهر باشد و چه نباشد و اثم را» و خبر داد که اثم و گناه حرام است و اکتفا نکرد بر خبر دادن به اینکه در آن گناه است حتی آنرا توصیف نمود به اینکه کبیر و بزرگ است برای تاکید کردن منع از آن، و قول خدا «منافع للناس»، دلالتی نیست در آن بر اباحه آن برای آنکه مقصود منافع و سود دنیوی است و به درستی که در سایر محرمات هم سودهائی برای فاعل آن در دنیا هست مگر اینکه این منافع جبران ضرر آن را از عقاب و عذابی که به سبب ارتکابش مستحق شده نمیکند، پس یاد کردن او منافع آن را دلالت بر جواز و اباحه آن نمیکند مخصوصا اینکه تائید کرد منع آن را با ذکر منافعش بقولش در سیاق آیه «و اثمهما اکبر من نفعهما / و گناه آن دو بزرگتر و بیشتر از منافع آن است»، یعنی آنچه که مستحق میشود به سبب آن دو از عذاب را بزرگتر از سود دنیائی که از آن دو طلب میشود.

پس اگر گفته شود در قول خدای تعالی «فیهما اثم کبیر» دلالتی نیست بر تحریم کمی از شراب برای آنکه مقصود آیه چیزی است که ملحق و عارض میشود از آثار آن گناه به سبب مست شدن و ترک نماز کردن و تجاوز به محارم کردن و کشتار نمودن پس هر گاه گناه و جنایت به سبب این کارها حاصل شد پس ادا کرده ما را مقتضای ظاهر آیه ازحرمت، ولی دلالتی نیست در آن بر تحریم کمی از آن.

گفته شود به او: معلوم است که در مضمون قول خدا «فیهما اثم کبیر» نوشیدن آن مستتر و پنهان است برای آنکه جسم شراب آن فعل خدای تعالی است و در آن گناهی نیست و البته گناه و جنایت که مستحق عذاب است به سبب افعال ماست در آن پس وقتی نوشیدن در آن مستقر باشد تقدیر آن این است: “فی شربها و فعل المیسر اثم کبیر / در نوشیدن شراب و فعل قمار گناه کبیره است” پس شامل میشود این نوشیدن قلیل و کم و زیاد آن را چنانچه اگر شراب حرام باشد هر آینه معقول بود که مقصود با ننوشیدن آن و انتفاع به آن باشد پس این ایجاب میکند حرمت کم و زیاد آن را، الخ.

پس تمام اینها از نظر خلیفه دور مانده و بیان شافی و قطعی میخواست بعد از این آیه و آیه سوره نساء به قولش: بار خدایا بیان کن برایمان بیان قطعی را و از آن دست بر نداشت و منتهی از آن نشدن مگر بعد از مدتی از عمرش بعد از نزول قول خدای تعالی «فهل انتم منتهون / پس آیا پایان نمیدهید»

قرطبی در تفسیرش ج 6ص 292 گوید: چون عمر فهمید که این تهدید سختی زیادتر بر معنای (انتهوا) است گت: انتهینا پایان دادیم و دیگر نمیکنیم.

و ابن جزی کلبی در تفسیرش ج 1 ص 187 گوید: در آن توقیف و آگهی است که متضمن زجر و وعید است و برای همین وقتی آیه نازل شد عمر گفت: انتهینا انتهینا، توبه کردیم توبه کریم.

و زمخشری در کشاف ج 1 ص 433 گوید: از بلیغ ترین آنچه نهی به آن شده مثل اینکه گفته است: به حقیقت که تلاوت شد بر شما آنچه در آن است از انواع موانع و نواهی پس آیا شما با این موانع دست بر می دارید و منتهی می شوید یا شما بر همان روش قبلی هستید که گویا موعظه نشده و منعی از شما نگشته است.

و بیضاوی در تفسیرش ج 1 ص 357 گوید: در قول خدای تعالی «فهل انتم منتهون» اعلان و آگهی است به اینکه امر در منع و ترسانیدن به نهایت رسیده و عذرها و بهانه ها منقطع شده و دیگر پذیرفته نمیشود و نبود این تاویل از خلیفه و بیان خواستن بعد از بیان و منتهی شدن پیش از منع شدید و تهدید مگر برای عشق و علاقه به شراب و بودن او شرابخوارترین مردم در جاهلیت چنانچه افشاء میکند و فاش می سازد او را قول خود او در خبری که ابن هشام درسیره اش ج 1 ص 368 نقل کرده است: من دور از اسلام بودم و در جاهلیت میخانه و میکده داشتم شراب را دوست داشتم و می نوشیدم و برای ما محفلی بود که در آن بزرگان قریش در بازار(جنب مسجد الحرام) جمع میشدند در نزدیک عمر بن عبد بن عمران مخزومی پس من شبی بیرون آمدم به سراغ دوستانم را که در مجلسشان بودند پس آمدم و هیچکس از ایشان را ندیدم پس گفتم: من اگر بروم به فلان می فروش که در مکه شراب می فروخت شاید من پیش او شرابی بیابم و از آن بنوشم.

و در آن خبری که بیهقی در سنن کبری ج 10 ص 214 نقل کرده از عبد الله بن عمر از قول پدر بزرگوارش در دوران خلافتش: به درستی که من شرابخوارترین مردم بودم در جاهلیت و شراب مثل زنا نیست.

و از اینجا خلیفه اختصاص به دعوت پیدا کرد که پیامبر بزرگوار بر او آیات نازله در شراب را قرائت فرمود و او از کسانی بود که آن را تاویل می کرد و دست از آن بر نمی داشت تا آنکه آیه منع شد و تهدید به آیه مائده نازل شد و آن آخرین سوره بود از قرآن که نازل گردید و برخی از آن آیاتی بود که در حجه الوداع نازل شد.

و در الدر المنثور ج 2 ص 252 ، از محمد بن کعب قرظی نقل کرده او گوید: سوره مائده بر رسول خدا در حجه الوداع در میان مکه و مدینه نازل شد در حالی که آن حضرت سوار شترش بود، و روایت نموده که پیامبر صلی الله علیه و آله سوره مائده را در حجه الوداع قرائت فرمود و گفت: آی مردم به درستی که سوره مائده آخرین سوره ای است که نازل شده پس حلال آنرا حلال و حرام آنرا حرام  بدانید. (تفسیر قرطبی ج 6 ص 31)

و بعد از همه این مطالب آیا خلیفه نمی دانست که شرابخواری از بزرگترین گناهان کبیره است چنانچه خبر میدهد از آن صحیحه حاکم از سالم بن عبد الله گوید: که ابوبکر و عمر و عده ای از مردم نشستند بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و بازگو کردند بزرگترین گناهان کبیره را پس نزد ایشان علمی و دانشی درباره آن نبود پس مرا فرستادند به سوی عبد الله بن عمرو سئوال کردم از او پس مرا خبر داد که بزرگترین کبائر میگساری و شرابخوری است پس آمدم و پیش ایشان و آنها را خبر دادم پس منکر شدند این را پس همگی از جا پریده و آمدند در خانه او پس او بایشان خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود به درستی که پادشاهی از پادشاهان بنی اسرائیل مردی را رفت و او را مخیر ساخت بین اینکه یا شراب بخورد یا بی گناهی را بکشد یا زنا کند یا گوشت خوک بخورد یا کشته شود پس شراب را اختیار کرد و چون شراب نوشید و مست شد هرچه از او خواستند انجام داد.

و برای اعتیاد او به مشروبات از اول مدت طولانی تا نزول آیه سوره مائده در حجه الوداع مشغول به میگساری و شرابخواری سخت شد بعد از نزول این بیم و تهدید و بعد از قولش: انتهینا انتهینا. و او بود که میگفت به درستی که ما مینوشیم این شراب تند و تیز برای آنکه به سبب آن قطع کند گوشتهای شتر را در شکم و معده ما که ما را اذیت میکند پس کسی که از مشروبش به چیزی خمار و مست و بیخود شود پس آن را ممزوج به آب کند. و میگفت: من مردی هستم که مبتلا به تورم شکم یا آتش و حرارت معده ام و مینوشم این شراب تند را پس شکمم را ملایم میکند، ابن ابی شیبه نقل کرده آنرا چنانچه در کنز العمال ج 3 ص 109و میگفت: گوشت این شترها را در شکمهای ما هضم نمیکند مگر شراب تند.

م، و او بود که شراب تند را مینوشید تا آخرین نفس، عمرو بن میمون گوید: من حاضر شدم نزد عمر موقعی که مجروح شد شراب تیزی برایش آوردند نوشید. (طب ج 6 ص 156) و تیزی و تندی شرابش به اندازه ای بود که اگر دیگری از آن می نوشید هر آینه او مست و بیخود میشد و بر آن اقامه حد میشد مگر اینکه خلیفه از آن متاثر نمیشد برای اعتیادش یا اینکه آن را می شکست و مینوشید

شعبی گوید: یک نفر اعرابی از پیاله و جام عمر آشامید پس بیهوش شد پس عمر او را حد زد سپس گفت: و البته او را حد زد برای مستی نه برای نوشیدن.(العقد الفرید ج 3 ص416) و در لفظ جصاص در احکام القران ج 2 ص 565 آمده که: یک نفر اعرابی از شراب عمر نوشید پس عمر او را هشتاد شلاق زد پس اعرابی گفت: جز این نیست که من از شراب تو نوشیدم، پس عمر شرابش را طلبید و آنرا به وسیله آب ملایم کرد سپس از آن آشامید و گفت: کسی را که شرابش او را خمار و گیج و مانند مستها کند پس آن را به سبب آن بشکند و فرو نشاند سپس جصاص گوید: و آن را ابراهیم نخعی از عمر مثل آن روایت کرده و در آن گفته: که عمر بعد از آنکه اعرابی را زد از آن شراب نوشید.

و در جامع مسانید ابی حنیفه ج 2 ص 192 گوید: این چنین آن را فرو نشانید و بشکنید با آب هر گاه شیطانش بر شما غلبه کرد و او دوست میداشت شراب تند و تیز را.

و از ابن جریح نقل شده: که مردی در راه مدینه سر کشید شرابی را که برای عمر بن خطاب آماده کرده بودند پس مست شد پس عمر او را واگذاشت تا از مستی درآمد پس او را شلاق و حد شراب زد سپس آن را با آب ممزوج کرد و از آن آشامید.

و از ابی رافع روایت شده: که عمر بن خطاب… گفت هر گاه از تندی باده و شراب ترسیدید آنرا به سبب آب فرو نشانید و بشکنید.

نسائی در سننش ج 8 ص 326 نقل کرده و آنرا از ادله کسانی شمرده که نوشیدن مسکر را مباح میدانند.

م- وقاضی ابو یوسف در کتاب الاثار ص 226 از طریق ابی حنیفه از ابراهیم ابی عمران کوفی تابعی نقل کرده گوید: که عمر بن خطاب مرد مستی را گرفت پس خواست که برای او راه فراری قرار دهد پس ممکن نشد چون که مستی بر او غالب شده بود، پس گفت او را حبس کنید و وقتی بهبودی یافت و مستی او برطرف شد او را بزنید سپس بقیه مشروب او را گرفت و چشید و گفت: اوه این شراب مردها را بیخود میکند سپس آبی در آن ریخت و آنرا ملایم کرد و خود نوشید و به اصحابش هم نوشانید و گفت: این چنین کنید به شرابتان هر گاه شیطانش بر شما غالب شد.

و عجیب و شگفت آمیز شلاق زدن کسی است که از ظرف عمر آشامیده و مست شده است به جهت اینکه او اگر نمیدانست که در ظرف و کوزه مسکر است و نوشید پس بر او حدی و عقوبتی نیست چنانچه ابو عمر در (العلم)ج 2 ص 86 نقل کرده و در صفحه 348 از خود خلیفه: که حدی نیست مگر برای کسی که آنرا دانسته، و اگر می دانسته که در ظرف و قدح خلیفه شراب است پس به درستی که برای او در سر کشیدن و نوشیدن آن تاسی و تقلید به خلیفه است و فرق بین آن دو این است که آن مرد را مست نمود چون معتاد نبود و خلیفه را مست نکرد برای آنکه معتاد به آن بود پس مثل اینکه مدار نزد خلیفه در حلال بودن مشروبات و حد زدن بر آن بر مست شدن و نشدن به نسبت به شخص هر نوشنده است و از آن خبر میدهد گفته او: مشروب آن است که عقل را زایل کند و حد و مجازات و حرام بودن به طور مطلق برای هر مست کننده ای است و اگرچه نزدیک شود صفتی مستی به مانعی از خصوصیات مزاجها یا در کم نوشیدن پس صفت مستی مربوط به مشروب فقط است نه بشار و نوشنده و دلالت میکند بر این احادیث صحیح بسیاری بر اینکه شراب اندکی که مستی نیاورد از آنچه زیادش مست کننده است حرام است مانند قول آن حضرت صلی الله علیه و آله من نهی میکنم شما را از کم آنچه که زیادش مست میکند.

و قول آن حضرت صلی الله علیه و آله از طریق جابر و پسر عمر و پسر عمرو: هر چه که زیادش مستی می آورد پس قلیل و کم او حرام است. “ما اسکره کثیره فقلیله حرام “

ابو داود در سننش ج 8 ص 129 و احمد در مسندش ج 2 ص 167 و ج 3ص 343 و ترمذی در صحیحش ج 1 ص 342 و ابن ماجه در سننش ج 2 ص 332 و نسائی در سننش ج 8 ص 300 و بیهقی در سننش ج 8 ص 296 و بغوی در مصابیح السنه ج 2 ص 67 و خطیب در تاریخ بغداد ج 3 ص 327 آنرا نقل نموده اند.

و قول آن حضرت صلی الله علیه و آله: ” کل مسکر حرام و ما اسکر منه الفرق فمل الکف منه حرام / هر مست کننده ای حرام است و هر سطلی که گنجایش 16 رطل داشته باشد و تولید مستی کند پس کف دستی از آن هم حرام است.”

و در لفظ دیگر: هر چه که سطل بزرگی از آن تولید مستی کند پس جرعه ای از آن هم حرام است.

ابو داود در سننش ج 2 ص 130 و ترمذی در صحیحش ج 1 ص 342 و بیهقی در سننش ج 8 ص 294 و بغوی در مصابیح السنه ج2 ص 67 و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ج 6 ص 229 و ابن اثیردر جامع الاصول چنانچه در التیسیر ج 2 ص 173 آنرا نقل نموده اند.

و از سعد روایت شده که: پیامبر صلی الله علیه و آله نهی فرمود از قلیل هر چه زیادش مستی میاورد، آنرا نسائی در سننش ج 8 ص301 نقل کرده است.

و سندی در شرح سنن نسائی گوید: هر چه که مستی حاصل میکند به زیاد نوشیدن آن پس قلیل آن و کثیر کم و زیادش حرام است هر چند که قلیلش مسکر نباشد و مستی نیاورد و جمهور و عموم علماء این را گرفته و بر آن اعتماد است نزد علماء حنفی ما. و اعتماد برقول به اینکه حرام شراب مست کننده است و آنچه پیش از مست شدن باشد حلال است محقیقین آنرا رد کرده اند چنانچه مصنف رحمه الله تعالی(یعنی نسائی)هم آنرا رد کرده است.

و در تفسیر طبری ج 2 ص 104 از قتاده روایت شده: که حرمت شراب در آیه سوره مائده آمده چه قلیلش و چه کثیرش آنچه مستی آورد یا مستی نیاورد، و عبد بن حمید آن را نقل کرده چنانچه در (الدرالمنثور) ج 2 ص 316 موجود است.

ابوحنیفه نقل کرده به اسنادش از رسول خدا صلی الله علیه و آله قول آن حضرت را، شراب حرام شده برای خودش قلیل آن و کثیر آن اندک و زیاد آن و مست کننده از هر مشروبی.

م- و خطیب آنرا در تاریخ بغداد ج 3 ص 190 روایت کرده ازابن عباس و لفظ آن اینست “: حرمت الخمر بعینها قلیلها و کثیرها و المسر من کل شراب ” شراب خودش ذاتا حرام است کم آن و زیاد آن و مست کننده از هر مشروبی (حرام است).

و عمر البته حلال کرد شراب را وقتی که پخته شود و دو سومش برود و چون وارد شام شد به او شکایت کردند بیماری وباء زمین را تا آنکه گفتند: آیا برای تو رواست که قرار دهی برای خودت از این شراب چیزی که مستی نیاورد، گفت: بلی، آنرا بپزید و طبخ کنید تا آنکه دو سومش برود و یک سومش بماند پس امر کرد عمر ایشان را که از آن بنوشند و نوشت به فرماندارانش اینکه بمردم بدهید شرابی را که دو سومش رفته و یک سومش باقی مانده باشد.

و محمود بن لبید انصاری گوید: که عمر بن خطاب هنگامی که وارد شام شد اهل شام به او شکایت کردند و با زمین و سنگینی آنرا و گفتند ما را اصلاح نمیکند مگر این شراب، پس عمر گفت بنوشید این عسل را، گفتند عسل ما را اصلاح نمیکند، پس مردی از اهل زمین شام گفت آیا برای تو هست که قرار دهیم برای این شراب چیزیکه مستی نیاورد گفت: آری، پس آنرا پختند تا دو ثلثش رفت و یک سوم باقی ماند پس برای عمر آوردند پس انگشتش را عمر داخل آن نمود سپس دستش را بلند کرد پس دنبال آن کش آمد، پس گفت: این شراب است این مانند شراب شتر است پس دستور داد عمر ایشان را که آنرا بنوشند پس عباده بن صامت گفت: حلال کردی آنرا به خدا قسم، پس عمر گفت: نه به خدا قسم، بار خدایا: که من حلال نمیکنم بر ایشان چیزی را که تو بر ایشان حرام کردی و حرام نمیکنم بر آنها چیزی را که تو حرام کردی، امام مالکی ها آنرا در موطاء ج 2 ص 180 در جامع تحریم شراب نقل کرده.

پس حج نمود ابو مسلم خولانی و داخل بر عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله شد و شروع کرد عایشه از او سئوال کردن از شام و از سردی زمین آن پس ابو مسلم او را پاسخ میداد، پس عایشه گفت چگونه بر سرمای آنجا تحمل میکنید، پس گفت ای مادر مومنین آنها شرابی که مخصوص آنهاست مینوشند که به آن طلاء میگویند، پس عایشه گفت راست گفت خدا و حبیب من تبلیغ کرد، شنیدم حبیبم رسول خداصلی الله علیه و آله می فرمود: به درستی که مردمی از امت من شراب مینوشند و اسم دیگری بر آن میگذارند.

م- و فرمود آن حضرت صلی الله علیه و آله: به زودی بعد از من امتحان و آزمایش میشوند به اموالشان و منت میگذارند به دینشان بر پروردگارشان و آرزو میکنند رحمت خدا را و ایمن میشوند غضب او را و حلال میکنند حرام او را به شبهات دروغی و هواهای نفسانی و ندانستگی، پس حلال میکنند شراب رابه نام نبیذ (آب انگور و کشمش) و پول حرام و نامشروع و رشوه را به اسم هدیه و پیشکشی و ربا را به نام معامله. (نهج البلاغه ج 2 ص 65)

و از ابن عباس از طلاء و شراب پرسیدند، پس گفت: و چیست این طلاء که شما از من می پرسید، پس برای من بیان کنید چیزی را که از من سئوال میکنید، گفتند: آن انگور است که می فشرند آنگاه می پزند آنگاه آنرا در دنان می ریزند، گفت دنان ” خمره ” چی، گفتند: ظرفهائی قیر اندود است، گفت: قیر اندود است گفتند: بلی، نگفت: آیا مست میکند،گفتند: هر گاه زیاد از آن بنوشد مست میکند گفت: پس بلی مسکری حرام است.

و پیش از همه اینها قول و گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله است “: اجتنب کل مسکریتش قلیله و کثیره ” دوری کن هرمسکری را که مستی و (نعشگی) می آورد از کم و زیاد آن، نسائی آنرا در سننش ج 8 ص 324 نقل کرده و ابی ربیع در تیسیر الوصول ج 2ص 172 از او حکایت نموده است.

این آراء و اجتهاداتی است که از نواحی پراکنده در باب مشروبات جمع آوری شده و اختصاص به خلیفه دارد که مساعد با آن نیست دلیلهای شرعیه از کتاب و سنت بلکه آن فتنه و آزمایشی است و لکن بیشتر ایشان نمیدانند.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 354

متن عربی

78- اجتهاد الخلیفة فی الخمر و آیاتها

1- قال الزمخشری فی ربیع الأبرار «3» فی باب اللهو و اللذات و القصف و اللعب «4» و شهاب الدین الأبشیهی فی المستطرف «5» (2/291): قد أنزل اللَّه تعالی فی الخمر ثلاث آیات: الأُولی قوله تعالی: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ) «6» الآیة فکان من المسلمین من شارب و من تارک إلی أن شرب رجل فدخل فی الصلاة فهجر، فنزل قوله تعالی: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ) «7» فشربها من شربها من المسلمین و ترکها من ترکها حتی شربها عمر رضی الله عنه فأخذ بلحی بعیر و شجّ به رأس عبد الرحمن بن عوف، ثمّ قعد ینوح علی قتلی بدر بشعر الأسود بن یعفر یقول:

و کائنٍ بالقلیبِ قلیبِ بدرٍ             من الفتیان و العربِ الکرامِ

و کائنٍ بالقلیبِ قلیبِ بدرٍ             من الشیزی المکلّل بالسنامِ «8»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 355

أ یوعدنی ابنُ کبشةَ أن سنحیی             و کیف حیاة أصداءٍ و هامِ؟

أ یعجز أن یردّ الموتَ عنّی             و ینشرنی إذا بَلِیتْ عظامی؟

ألا من مبلغُ الرحمن عنّی             بأنّی تارکٌ شهر الصیامِ

فقل للَّهِ یمنعنی شرابی             و قل للَّهِ یمنعنی طعامی

 

فبلغ ذلک رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فخرج مغضباً یجرّ رداءه فرفع شیئاً کان فی یده فضربه به فقال: أعوذ باللَّه من غضبه و غضب رسوله، فأنزل اللَّه تعالی: (إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) «1» فقال عمر رضی الله عنه: انتهینا انتهینا.

و رواه الطبری فی تفسیره «2» (2/203) بتغییر فی أبیاته غیر أنّ فیه مکان عمر فی الموضع الأوّل: رجل.

2- عن عمر بن الخطّاب رضی الله عنه، قال: لمّا نزل تحریم الخمر قال عمر: اللّهم بیّن لنا فی الخمر بیاناً شافیاً، فنزلت الآیة التی فی البقرة: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ) قال: فدُعی عمر فقرأت علیه فقال: اللّهمّ بیِّن لنا فی الخمر بیاناً شافیاً، فنزلت الآیة التی فی النساء: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری) فکان منادی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إذا أُقیمت الصلاة ینادی: ألا لا یقربنّ الصلاة سکران. فدُعی عمر فقرأت علیه فقال: اللّهم بیّن لنا بیاناً شافیاً. فنزلت: (إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ).

قال عمر: انتهینا، انتهینا.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 356

أخرجه «1» أبو داود فی سننه (2/128)، و أحمد فی المسند (1/53)، و النسائی فی السنن (8/287)، و الطبری فی تفسیره (7/22)، و البیهقی فی سننه (8/285)، و الجصّاص فی أحکام القرآن (2/245)، و الحاکم فی المستدرک (2/278)، و صحّحه و أقرّه الذهبی فی تلخیصه، و القرطبی فی تفسیره (5/200)، و ابن کثیر فی تفسیره (1/255، 500 و 2/92) نقلًا عن أحمد و أبی داود و الترمذی و النسائی و ابن أبی حاتم و ابن مردویه و علیّ بن المدینی و قال: قال علیّ بن المدینی: إسناد صالح صحیح، و ذکر تصحیح الترمذی و قرّره.

و یوجد فی تیسیر الوصول (1/124)، و تفسیر الخازن (1/513)، و تفسیر الرازی (3/458)، و فتح الباری (8/225)، و الدرّ المنثور (1/252) نقلًا عن ابن أبی شیبة، و أحمد، و عبد بن حمید، و أبی داود، و الترمذی، و النسائی، و أبی یعلی، و ابن جریر، و ابن المنذر، و ابن أبی حاتم، و النحّاس فی ناسخه، و أبی الشیخ، و ابن مردویه، و الحاکم، و البیهقی، و الضیاء المقدسی فی المختارة.

3- عن سعید بن جبیر: کان الناس علی أمر جاهلیّتهم حتی یُؤمروا أو یُنهوا، فکانوا یشربونها أوّل الإسلام حتی نزلت: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ). قالوا: نشربها للمنفعة لا للإثم فشربها رجل «2»، فتقدّم یصلّی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 357

بهم فقرأ: قل یا أیّها الکافرون أعبد ما تعبدون. فنزلت: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری). فقالوا: نشربها فی غیر حین الصلاة. فقال عمر: اللّهم أنزل علینا فی الخمر بیاناً شافیاً فنزلت: (إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ) الآیة. فقال عمر: انتهینا انتهینا. تفسیر القرطبی «1» (5/200).

4- عن حارثة بن مضرب، قال: قال عمر رضی الله عنه: اللّهم بیّن لنا فی الخمر. فنزلت: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ). الآیة. فدعا النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم عمر فتلاها علیه فکأنّها لم توافق من عمر الذی أراد، فقال: اللّهمّ بیّن لنا فی الخمر، فنزلت: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ) الآیة. فدعا النبی صلی الله علیه و آله و سلم عمر فتلاها علیه، فکأنها لم توافق من عمر الذی أراد فقال: اللّهم بیّن لنا فی الخمر، فنزلت: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ) «2» حتی انتهی إلی قوله: (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) فدعا النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم عمر فتلاها علیه، فقال عمر: انتهینا یا ربّ.

أخرجه الحاکم فی المستدرک «3» (4/143) و صحّحه هو و الذهبی فی تلخیصه، و الترمذی فی صحیحه «4» (2/176) من طریق عمرو بن شرحبیل، و ذکره الآلوسی فی روح المعانی «5» (7/15) طبع المنیریّة.

 

5- و أخرج ابن المنذر، عن سعید بن جبیر، لمّا نزلت (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 358

وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ) شربها قوم لقوله: (مَنافِعُ لِلنَّاسِ)، و ترکها قوم لقوله: (إِثْمٌ کَبِیرٌ) منهم عثمان بن مظعون «1» حتی نزلت الآیة التی فی النساء (لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری) فترکها قوم، و شربها قوم یترکونها بالنهار حین الصلاة و یشربونها باللیل حتی نزلت الآیة التی فی المائدة: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ) الآیة، قال عمر: أَ قُرِنتِ بالمیسر و الأنصاب و الأزلام؟ بعداً لک و سحقاً فترکها الناس.

و أخرج الطبری «2»)، عن سعید بن جبیر ما یقرب منه و فی آخره: حتی نزلت: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ) الآیة، فقال عمر: ضیعة لک الیوم قُرِنتِ بالمیسر.

و أخرج ابن المنذر عن محمد بن کعب القرظی حدیثاً فیه: ثمّ نزلت الرابعة التی فی المائدة، فقال عمر بن الخطّاب: انتهینا یا ربّنا «3».

قال الأمینی: لم نرُم بسرد هذه الأحادیث إثبات شرب الخمر علی الخلیفة أیّام الجاهلیّة إذ الإسلام یجبّ ما قبله، (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) «4». بل الغایة المتوخّاة إیقاف القارئ علی مبلغ علم الخلیفة بالکتاب، و حدِّ عرفانه مغازی آیات اللَّه و أنّه لم یکن یعرف الحظر من قوله تعالی: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ). و قد نزل بیاناً للنهی عنها، و عرفته

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 359

الصحابة منه، و قالت عائشة: لمّا نزلت سورة البقرة نزل فیها تحریم الخمر، فنهی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن ذلک «1». و لا یکون بیان شافٍ فی مقام الإعراب عن الحظر و الحظر أولی منها، و لا سیّما بملاحظة أمثال قوله تعالی: (إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ) «2» من الآیات الواردة فی الإثم فقد حرّمت بکلِّ صراحة الإثم الذی هتفت الآیة الأُولی بوجوده فی الخمر، و الإثم: الذنب، و الآثم و الأثیم: الفاجر. و قد یطلق علی نفس الخمرة کقول الشاعر:

نشرب الإثم بالصواع جهاراً             و تری المسک بیننا مستعارا

 

و قول الآخر:

شربت الإثم حتی ضلَّ عقلی             کذاک الإثمُ تذهب بالعقولِ «3»

 

و لیست منافع الخمر إلّا أثمانها قبیل تحریمها و ما یصلون إلیه بشربها من اللذّة، و قد نصّ علی هذا کما فی تفسیر الطبری «4» (2/202).

و قال الجصّاص فی أحکام القرآن «5» (1/380): هذه الآیة قد اقتضت تحریم الخمر، لو لم یرد غیرها فی تحریمها لکانت کافیة مغنیة، و ذلک لقوله: (قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ) و الإثم کلّه محرّم بقوله تعالی: (قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ) فأخبر أنّ الإثم محرّم و لم یقتصر علی إخباره بأنّ فیها إثماً حتی وصفه بأنّه کبیر تأکیداً لحظرها. و قوله: (وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ) لا دلالة فیه علی إباحتها، لأنّ المراد منافع

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 360

الدنیا و أنّ فی سائر المحرّمات منافع لمرتکبیها فی دنیاهم إلّا أنّ تلک المنافع لا تفی بضررها من العقاب المستحق بارتکابها، فذکره لمنافعها غیر دالّ علی إباحتها لا سیّما و قد أکّد حظرها مع ذکر منافعها بقوله فی سیاق الآیة (وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما) یعنی أنّ ما یستحقّ بهما من العقاب أعظم من النفع العاجل الذی ینبغی منهما.

فإن قیل: لیس فی قوله تعالی: (فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ) دلالة علی تحریم القلیل منها، لأنّ مراد الآیة ما یلحق من المآثم بالسکر و ترک الصلاة و المواثبة و القتال، فإذا حصل المأثم بهذه الأُمور فقد وفینا ظاهر الآیة مقتضاها من التحریم و لا دلالة فیه علی تحریم القلیل منها.

قیل له: معلوم أنّ فی مضمون قوله: (فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ) ضمیر شربها لأنّ جسم الخمر هو فعل اللَّه تعالی و لا مأثم فیها و إنّما المأثم مستحقّ بأفعالنا فیها، فإذا کان الشرب مضمراً کان تقدیره فی شربها و فعل المیسر إثم کبیر فیتناول ذلک شرب القلیل منها و الکثیر کما لو حرّمت الخمر لکان معقولًا أنّ المراد به شربها و الانتفاع بها فیقتضی ذلک تحریم قلیلها و کثیرها. انتهی.

فهذه کلّها عزبت عن الخلیفة و کان یتطلّب البیان الشافی بعد هذه الآیة و آیة النساء بقوله: اللّهمّ بیّن لنا بیاناً شافیاً. و ما انتهی عنها إلّا بعد لأی من عمر الدهر بعد نزول قوله تعالی: (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ). قال القرطبی فی تفسیره «1» (6/292): لمّا علم عمر رضی الله عنه أنّ هذا وعید شدید زائد علی معنی انتهوا قال: انتهینا.

و قال ابن جزّی الکلبی فی تفسیره (1/187): فیه توقیف یتضمّن الزجر و الوعید و لذلک قال عمر لمّا نزلت: انتهینا انتهینا.

و قال الزمخشری فی الکشّاف «2» (1/433): من أبلغ ما یُنهی به کأنّه قیل: قد

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 361

تلی علیکم ما فیها من أنواع الصوارف و الموانع، فهل أنتم مع هذه الصوارف منتهون؟ أم أنتم علی ما کنتم علیه، کأن لم توعظوا و لم تزجروا؟

و قال البیضاوی فی تفسیره «1» (1/357): فی قوله: (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) إیذانٌ بأنّ الأمر فی المنع و التحذیر بلغ الغایة و أنّ الأعذار قد انقطعت.

و ما کان ذلک التأویل من الخلیفة و طلب البیان بعد البیان، و عدم الانتهاء قبل الزجر و الوعید إلّا لحبّه لها و کونه أشرب الناس فی الجاهلیة کما ینمّ عنه قوله فیما أخرجه ابن هشام فی سیرته «2» (1/368): کنت للإسلام مباعداً، و کنت صاحب خمر فی الجاهلیة أُحبّها و أشربها «3»، و کان لنا مجلس یجتمع فیه رجال من قریش بالحَزْوَرة «4» عند دور عمر بن عبد بن عمران المخزومی، فخرجت لیلة أُرید جلسائی أُولئک فی مجلسهم ذلک، فجئتهم فلم أجد فیه منهم أحداً فقلت: لو أنّی جئت فلاناً الخمّار، و کان بمکة یبیع الخمر لعلّی أجد عنده خمراً فأشرب منها. الحدیث.

و فیما أخرجه البیهقی فی السنن الکبری (10/214) عن عبد اللَّه بن عمر من قول والده فی أیّام خلافته: إنّی کنت لأشرب الناس لها فی الجاهلیة، و إنّها لیست کالزنا «5».

و من هنا خُصّ الخلیفة بالدعوة و قراءة النبیّ الأعظم علیه الآیات النازلة فی الخمر، و کان ممّن یؤوّلها و لم ینتهِ عنها، إلی أن نزل الزجر و الوعید بآیة المائدة و هی آخر

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 362

سورة نزلت من القرآن «1» و منها ما نزل فی حجّة الوداع «2».

و فی الدرّ المنثور «3» (2/252) عن محمد بن کعب القرظی أنّه قال: نزلت سورة المائدة علی رسول اللَّه فی حجّة الوداع فیما بین مکة و المدینة و هو علی ناقته.

و یروی أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قرأ سورة المائدة فی حجّة الوداع و قال: «یا أیّها الناس إنّ سورة المائدة [من ] «4» آخر ما نزل فأحلّوا حلالها و حرّموا حرامها» تفسیر القرطبی «5» (6/31).

و بعد هذه کلّها لم یکن الخلیفة یعلم أنّ شرب الخمر من أعظم الکبائر کما تعرب عنه

صحیحة الحاکم، عن سالم بن عبد اللَّه، قال: إنّ أبا بکر و عمر و ناساً جلسوا بعد وفاة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فذکروا أعظم الکبائر، فلم یکن عندهم فیها علم، فأرسلونی إلی عبد اللَّه بن عمر أسأله، فأخبرنی أنّ أعظم الکبائر شرب الخمر، فأتیتهم فأخبرتهم، فأنکروا ذلک و وثبوا جمیعاً حتی أتوه فی داره، فأخبرهم أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قال: «إنّ ملکاً من ملوک بنی إسرائیل أخذ رجلًا فخیّره بین أن یشرب الخمر أو یقتل نفساً أو یزنی أو یأکل لحم خنزیر أو یقتلوه، فاختار الخمر و أنّه لمّا شربه لم یمتنع من شی ء أراده منه» «6».

مستدرک الحاکم (4/147)، الترغیب و الترهیب (3/105)، الدرّ المنثور (2/323).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 363

و لاعتیاده علیها منذ مدّة غیر قصیرة إلی نزول آیة المائدة فی حجّة الوداع طفق یشرب النبیذ الشدید بعد نزول ذلک الوعید، و بعد قوله: انتهینا انتهینا. و کان یقول: إنّا نشرب هذا الشراب الشدید لنقطع به لحوم الإبل فی بطوننا أن تؤذینا فمن رابه من شرابه شی ء فلیمزجه بالماء «1».

و قال: إنّی رجل معجار «2» البطن أو مسعار البطن، و أشرب هذا النبیذ الشدید فیسهل بطنی. أخرجه ابن أبی شیبة کما فی کنز العمّال «3» (3/109).

و قال: لا یقطع لحوم هذه الإبل فی بطوننا إلّا النبیذ الشدید.

جامع مسانید أبی حنیفة (2/190، 215).

و کان یشرب النبیذ الشدید إلی آخر نفَس لفظه، قال عمرو بن میمون: شهدت عمر حین طُعن أُتی بنبیذ شدید فشربه. تاریخ بغداد للخطیب (6/156).

و کان حدّة شرابه و شدّته بحیث لو شرب غیره منه لسکر و کان یقیم علیه الحدّ، غیر أنّ الخلیفة کان لم یتأثّر منه لاعتیاده أو کان یکسره و یشربه. قال الشعبی: شرب أعرابیّ من إداوة عمر فأُغشی فحدّه عمر. ثمّ قال: و إنّما حدّه للسکر لا للشرب.

العقد الفرید «4» (3/416).

و فی لفظ الجصّاص فی أحکام القرآن «5» (2/565): إنّ أعرابیّا شرب من شراب

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 364

عمر فجلده عمر الحدّ، فقال الأعرابی: إنّما شربت من شرابک. فدعا عمر شرابه فکسره بالماء ثمّ شرب منه و قال: من رابه من شرابه شی ء فلیکسره بالماء. ثمّ قال الجصّاص: و رواه إبراهیم النخعی عن عمر نحوه و قال فیه: إنّه شرب منه بعد ما ضرب الأعرابی.

و فی جامع مسانید أبی حنیفة (2/192) قال: هکذا فاکسروه بالماء إذا غلبکم شیطانه. و کان یحبّ الشراب الشدید.

و عن ابن جریج: أنّ رجلًا عبّ فی شراب نُبِذ لعمر بن الخطّاب بطریق المدینة فسکر، فترکه عمر حتی أفاق فحدّه ثمّ أوجعه عمر بالماء فشرب منه «1».

و عن أبی رافع: إنّ عمر بن الخطّاب رضی الله عنه قال: إذا خشیتم من نبیذ شدّته فاکسروه بالماء. أخرجه النسائی فی سننه «2» (8/326) و عدّه ممّا احتجّ به من أباح شرب المسکر.

و أخرج القاضی أبو یوسف فی کتاب الآثار (ص 226) من طریق أبی حنیفة عن إبراهیم أبی عمران الکوفی التابعی «3»، قال: إنّ عمر بن الخطّاب رضی الله عنه أخذ رجلًا سکران فأراد أن یجعل له مخرجاً فأبی إلّا ذهاب عقل، فقال: احبسوه فإذا صحا «4» فاضربوه، ثمّ أخذ فضل إداوته فذاقه فقال: أوه هذا عملَ بالرجال العمل، ثمّ صبّ فیه ماء فکسره فشرب و سقی أصحابه، و قال: هکذا اصنعوا بشرابکم إذا غلبکم شیطانه.

و من العجیب حدّ من شرب من إداوة عمر فسکر لأنّه إن کان لا یعلم أنّ ما فی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 365

الأداوة مسکر و شرب فلا حدّ علیه، کما أخرجه أبو عمر فی العلم «1» (2/86) و مرّ (ص 174) عن الخلیفة نفسه من قوله: ما الحدّ إلّا علی من علمه. و إن کان یعلم ذلک فإنّ له فی شرابه أُسوةً بالخلیفة، و الفرق بینهما بأنّه أسکره و لم یکن یسکر الخلیفة لاعتیاده به تافهاً، فکأنّ المدار عند الخلیفة فی حلّیة الأشربة و الحدّ علیها علی الإسکار و عدمه بالإضافة إلی شخص کلِّ شارب، و ینبئ عنه قوله: الخمر ما خامر العقل «2»، و الحدّ و الحرمة مطلقان لکلّ مسکر، و إن قورنت صفة الإسکار بمانع من خصوصیات الأمزجة أو لقلّة فی الشرب، فالصفة صلتها بالمشروب فحسب لا الشارب، و یدلّ علی ذلک أحادیث جمّة صحیحة تدلّ علی أنّ القلیل الذی لا یسکر ممّا یسکر کثیره حرام، مثل

قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنهاکم عن قلیل ما أسکر کثیره».

أخرجه الدارمی فی سننه (2/113)، و النسائی فی سننه «3» (8/301)، و البیهقی فی سننه (8/296).

 

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم من طریق جابر، و ابن عمر، و ابن عمرو: «ما أسکر کثیره فقلیله حرام».

أخرجه «4» أبو داود فی سننه (2/129)، و أحمد فی مسنده (2/167 و 3/343) و الترمذی فی صحیحه (1/342)، و ابن ماجة فی سننه (2/332)، و النسائی فی سننه (8/300)، و البیهقی فی سننه (8/296)، و البغوی فی مصابیح السنّة (2/67)، و الخطیب فی تاریخ بغداد (3/327).

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 366

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «کلّ مسکر حرام و ما أسکر منه الفرَق «1» فمل ء الکفِّ منه حرام».

و فی لفظ آخر: «ما أسکر منه الفرَق فالحسوة منه حرام».

أخرجه «2» أبو داود فی سننه (2/130)، و الترمذی فی صحیحه (1/342)، و البیهقی فی سننه (8/296)، و البغوی فی مصابیح السنّة (2/67)، و الخطیب البغدادی فی تاریخه (6/229)، و ابن الأثیر فی جامع الأُصول کما فی التیسیر (2/173).

 

و عن سعد: أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم نهی عن قلیل ما أسکر کثیره. أخرجه النسائی فی سننه «3» (8/301).

 

و قال السندی فی شرح سنن النسائی «4»: أی ما یحصل السکر بشرب کثیره فهو حرام قلیله و کثیره و إن کان قلیله غیر مسکر، و به أخذ الجمهور و علیه الاعتماد عند علمائنا الحنفیّة، و الاعتماد علی القول بأنّ المحرّم هو الشربة المسکرة و ما کان قبلها فحلال قد ردّه المحقّقون کما ردّه المصنّف رحمه اللَّه تعالی.

و فی تفسیر الطبری «5» (2/104) عن قتادة: جاء تحریم الخمر فی آیة سورة المائدة، قلیلها و کثیرها ما أسکر منها و ما لم یسکر. و أخرجه عبد بن حمید کما فی الدرّ المنثور «6» (2/316).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 367

أخرج أبو حنیفة «1» بإسناده عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قوله: «حرمت الخمر لعینها القلیل منها و الکثیر، و المسکر من کلّ شراب».

و رواه الخطیب فی تاریخه (3/190) عن ابن عبّاس و لفظه: «حرمت الخمرة بعینها، قلیلها و کثیرها و المسکر من کلّ شراب».

و إنّما أحلّ عمر الطلاء حین طبخ و ذهب ثلثاه، و لمّا قدم الشام شکوا له وباء الأرض إلی أن قالوا: هل لک أن تجعل لک من هذا الشراب شیئاً لا یسکر؟ قال: نعم. فطبخوه حتی ذهب منه الثلثان و بقی الثلث، فأمرهم عمر أن یشربوه و کتب إلی عمّاله أن یرزقوا الناس الطلاء ما ذهب ثلثاه و بقی ثلثه «2».

و قال محمود بن لبید الأنصاری: إنّ عمر بن الخطّاب حین قدم الشام شکا إلیه أهل الشام وباء الأرض و ثقلها. و قالوا: لا یصلحنا إلّا هذا الشراب. فقال عمر: اشربوا هذا العسل. قالوا: لا یصلحنا العسل. فقال رجل من أهل الأرض: هل لک أن نجعل لک من هذا الشراب شیئاً لا یسکر؟ قال: نعم. فطبخوه حتی ذهب منه الثلثان و بقی الثلث فأتوا به عمر، فأدخل فیه عمر إصبعه ثمّ رفع یده فتبعها یتمطّط، فقال: هذا الطلاء هذا مثل طلاء الإبل، فأمرهم عمر أن یشربوه، فقال له عبادة بن الصامت: أحللتها و اللَّه، فقال عمر: کلّا و اللَّه، اللّهمّ إنّی لا أحلّ لهم شیئاً حرّمته علیهم، و لا أُحرّم علیهم شیئاً أحللته لهم. أخرجه إمام المالکیّة مالک فی الموطّأ «3» (2/180) فی جامع تحریم الخمر.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 368

فحجّ أبو مسلم الخولانی فدخل علی عائشة زوج النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فجعلت تسأله عن الشام و عن بردها، فجعل یخبرها، فقالت: کیف تصبرون علی بردها؟ فقال: یا أُمّ المؤمنین إنّهم یشربون شراباً لهم یقال له: الطلاء. فقالت: صدق اللَّه و بلّغ حبّی،

سمعت حبّی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «إنّ أُناساً من أُمّتی یشربون الخمر یسمّونها بغیر اسمها» «1».

و قال صلی الله علیه و آله و سلم: «إنّ القوم سیُفتَنون بأموالهم، و یمنّون بدینهم علی ربّهم و یتمنّون رحمته، و یأمنون سطوته، و یستحلّون حرامه بالشبهات الکاذبة، و الأهواء الساهیة، فیستحلّون الخمر بالنبیذ، و السحت بالهدیّة، و الربا بالبیع». نهج البلاغة» (2/65).

 

و سئل ابن عبّاس عن الطلاء، فقال: و ما طلاؤکم هذا إذ سألتمونی؟ فبیّنوا لی الذی تسألونی عنه. قالوا: هو العنب یعصر ثمّ یطبخ ثمّ یجعل فی الدنان. قال: و ما الدنان؟ قالوا: أدنان مقیّرة. قال: مزفّتة؟ قالوا: نعم. قال: أ یُسکر؟ قالوا: إذا أُکثر منه أسکر قال: فکلّ مسکر حرام.

و قبل هذه کلّها

قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: «اجتنب کلّ مسکر ینشُّ «3» قلیله و کثیره». أخرجه النسائی فی سننه «4» (8/324)، و حکاه عنه ابن الدیبع فی تیسیر الوصول «5» (2/172).

 

هذه آراء من شتّی النواحی فی باب الأشربة تخصّ بالخلیفة لا تساعده فیها البرهنة الشرعیّة من الکتاب و السنّة بل هی فتنة و لکنّ أکثرهم لا یعلمون.