اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

صیغه حلال بود ولی عمر آن را حرام کرد!!!

متن فارسی

متعه نساء

اشاره:

1- از جابر بن عبد الله گوید: ما بودیم که متعه می کردیم با یک مشت خرما و آرد در عهد و ایام رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابوبکر تا آنکه پس از آن عمر نهی کرد در کار عمرو بن حریث. صحیح مسلم ج 1ص 395 ، جامع الاصول ابن اثیر، تیسیر الوصول ابن دبیع ج 4 ص 262 ، زاد المعاد ابن قیم ج 1 ص 444 فتح الباری ابن حجر ج 9 ص 141 ، کنز العمال ج 8 ص294 .

2- از عروه بن زبیر: به درستی که خوله دختر حکیم وارد بر عمر بن خطاب شد پس گفت که ربیع بن امیه استمتاع کرد و کامیاب شد از زن به زا و زاینده ای پس از او آبستن شد پس عمر بیرون رفت در حالی که عبایش را می کشید از ناراحتی، پس گفت: این متعه است و اگر من جلوتر درباره آن رای داده بودم هر آینه او را سنگسار می کردم. سندهای آن صحیح وراویانش تمامی مورد اعتماد مالک آنرا در موطا ج 2 ص 30 نقل کرده و شافعی در کتاب ام ج 7 ص 219 و بیهقی در سنن کبری ج 7 ص 206 آورده است.

3- از حکم گوید: علی رضوان الله علیه  فرمود: اگر اینکه عمر…نهی از متعه نکرده بود زنا نمی کرد مگر شقی وبدبخت. صورت دیگر: از حکم: پرسیدند از این آیه، آیه متعه نساء، آیا منسوخه است گفت نه و علی علیه السلام فرمود: اگر اینکه عمر نهی از متعه نکرده بود زنا نمی کرد مگر شقی جنایتکار. مدارک: تفسیر طبری ج 5 ص 9 با سندهای صحیح، تفسیرثعلبی، تفسیر رازی ج 3 ص 200 ، تفسیر ابی حیان ج 3 ص 218 ، تفسیر نیشابوری، الدر المنثور ج 2 ص 140 به چندین طریق.

4- از ابی جریح از عطاء گوید شنیدم ابن عباس می گفت خدا رحم کند بر عمر متعه نبود مگر رحمتی از خدا که به آن ترحم نموده بود بر امت محمد و اگر عمر آن را نهی نکرده بود هر آینه محتاج به زنا نمی شد مگر اندکی از مردم (پست بدبخت). مدارک: احکام القرآن جصاص ج 2 ص 179 ، بدایه المجتهد ابن رشد ج 2ص 58 النهایه ابن اثیر ج 2 ص 249 ، غربیین هروی، فائق زمخشری ج 1 ص 331 تفسیر قرطبی ج 5 ص 130 و در آن عوض الاشقی: الاشقی مگر بدبخت و همینطور در تفسیر سیوطی ج 2 ص 140 ازطریق درحافظ عبد الرزاق و ابن المنذر از عطاء لسان العرب ابن منظور ج 19 ص 166 ، تاج العروس ج 10 ص 200 و از اول حدیث حذف کرده رحم الله عمر، و زیاد کرد او و ابن منظور از عطاء گفت: قسم به خدا مثل اینکه من می شنوم قول او را الا شقی مگر بدبخت.

5- حافظ عبد الرزاق در تصنیف خود از ابن جریح نقل کرده گوید خبر داد مرا ابو الزبیر از جابر گفت: عمرو بن حریث وارد کوفه شد پس متعه کرد کنیزی را و آمد با آن نزد عمر در حالیکه آن آبستن بود پس از او پرسید و او اعتراف کرد گفت: پس این در وقتی بود که عمر از آن نهی کرده بود.(فتح الباری ج 9 ص 141)

6- حافظ ابن ابی شیبه از نافع نقل کرده: که از پسر عمر از متعه پرسیدند پس گفت حرام است پس به او گفتند: که ابن عباس فتوا به حلال بودن آن می دهد گفت پس چرا زمان عمر لبش را حرکت نداد و سخنی در این باره نگفت.الدرر المنثور ج 2 ص 140 ، جمع الجوامع نقل از ابن جریر.

7- طبری از جابر نقل کرده که گفت: مردم بودند که متمتع و کامیاب از زنان میشدند (به صیغه کردن آنها) تا آنکه عمر بن الخطاب نهی کرد ایشان را.

8- از سلیمان بن یسار از ام عبد الله دختر ابی خثیمه نقل شده که مردی از شام آمد و وارد بر او شد پس گفت که عزوبت سخت فشار آورده بر من پس یک زن برایم بیاور تا از او متمتع و کامیاب شوم (به صیغه کردن آن) گفت پس او را بر زنی هدایت و راهنمائی کردم پس با او ازدواج کرد و چند نفر از مردان عادل را بر این زناشوئی شاهد گرفت، پس آنچه خدا مقدر کرده و خواسته بود که بماند ماند سپس بیرون رفت پس عمر بن خطاب از این قضیه باخبر شد و فرستاد بسوی من و پرسید آیا این قصه که به من رسیده راست است؟ گفتم: آری، گفت: پس هر گاه آمد مرا خبر کن. پس چون مردی آمد من عمر را خبر کردم پس فرستاد عقب او و گفت: چه موجب شد بر اینکه تو این کار را کردی، گفت: من در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم و کردم و آن حضرت ما را نهی نکرد تا آنکه خدا او را برد، پس از آن باابی بکر بودیم او هم ما را منع نکرد تا از دنیا رفت، آنگاه با تو پس نرسید به ما درباره آن نهی و منعی، پس عمر گفت: اما قسم به آن کسی که جانم دردست اوست اگر پیش تر مطلع از نهی من شده بودی هر آینه تو را سنگسار می کردم بیان کنید تا آنکه زناشوئی اززنا کردن شناخته شود. (کنز العمال ج 8 ص 294 ، از طریق طبری)

9- حافظ عبد الرزاق و حافظ ابو داود در پاسخ خود و ابن جریری طبری از علی امیرالمومنین علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: اگر سبقت نگرفته بود رای عمر بن خطاب هر آینه امر می کردم به متعه و صیغه گرفتن پس از آن زنا نمی کرد مگر بدبخت جنایتکار.(کنز العمال ج 8 ص 294)

10- عطاء گوید: جابر بن عبد الله وارد شد در حالی که از عمره آمده بود پس ما آمدیم نزد او در منزلش پس مردم سئوال کردند او را از چیزهائی سپس متعه را یاد کردند، پس گفت: ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابوبکر و عمر متعه می کردیم، و درعبارت احمد: تا آن که در آخر خلافت عمر شد. صحیح مسلم ج 1 ص 395 در باب نکاح متعه، مسند احمد ج 3 ص 380 ، و یاد کرده آنرا فخر الدین ابو محمد زیلعی در تبیان الحقایق شرح کنز الدقایق و لفظ آن: ما متعه و صیغه می کردیم در زمان پیامبر خدا و ابوبکر و نیمی از خلافت عمر سپس نهی کرد مردم را از آن.

11- از عمران بن حصین گفت: نازل شد آیه متعه (صیغه) در کتاب خدای تعالی و بعد از آن آیه ای نیامد که آنرا نسخ و باطل کند پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمان داد ما را به متعه کردن و ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و صیغه می کردیم و او از دنیا رفت و ما را نهی از آن نکرد، بعد از آن مردی روی هوای خودش آنچه خواست گفت. مفسرین یاد کرده اند: در نزد قول خدای تعالی “: فما استمتعتم به منهم فاتوهن اجورهن فریضه ” پس آنچه را که کامیاب به آن شدید از زنان، پس مزد و مهر آن را به عنوان وجوب بدهید دربیان دلیل کسی که متعه نکاح و عقد موقت را جایز می داند، و برخی ازایشان در مقام اثبات نسبت جواز به عمران بن حصین یاد نموده اند. تفسیر ثعلبی، تفسیر فخر رازی ج 3 ص 200 و 202 ، تفسیر ابی حیان ج 3 ص 218 ، تفسیر نیشابوری.

12- از نافع از عبد الله بن عمر روایت شده: که از او پرسیدند از صیغه کردن زنها، پس گفت حرام است اما محققا اگر عمر بن خطاب کسی را در صیغه گرفتن می گرفت هر آینه او را سنگباران می کرد.

13- عمر… بود که می گفت: قسم به خدا نیاورند مردی را نزد من که متعه را روا و جایز بداند مگر آن که او را سنگسار کنم.

14- از ابی سعید خدری و جابر بن عبد الله انصاری گفتند ما تا نیمی از خلافت عمر صیغه می کردیم تا آنکه عمر مردم را منع کرد از آن در کار عمرو بن حریث. م- و ابن رشد آن را نقل کرده در بدایه المجتهد ج 3 ص 58 از جابر به لفظ: اینکه ما صیغه می کردیم در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابی بکر ونیمی از خلافت عمر سپس عمر مردم را نهی کرد از آن.

15- از ایوب روایت شده که عروه بابن عباس گفت: آیا از خدا نمی ترسی که رخصت را اجازه می دهی در متعه، پس ابن عباس گفت ای عروه برو از مادرت به پرس، پس عروه گفت اما ابوبکر و عمر صیغه و متعه نکردند، پس ابن عباس گفت به خدا قسم نمی بینم شما را که دست از نهی و منعتان بردارید تا آنکه خداوند شما را عذاب کند ما شما را از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث می گوئیم و شما ما را از ابوبکر و عمر خبر می دهید. حواله دادن ابن عباس فصل داوری را بر مادر عروه بن زبیر اسماء دختر ابوبکربرای این بود که زبیر او را صیغه کرده بود و او عبد الله بن زبیر را برای از زائیده بود. راغب در کتاب محاضرات ج 2 ص 94 گوید عبد الله بن زبیر سرزنش و ملامت کرد عبد الله بن عباس را بحلال دانستن صیغه پس ابن عباس به او گفت برو از مادرت بپرس چگونه منقل بخور و آتش روشن شد بین او و بین پدرت زبیر، پس او را سئوال کرد، پس گفت من تو را نزائیدم مگر در صیغه بودن به پدرت و ابن عباس گفت اول منقلی که روشن شد در متعه منقل آل زبیر بود. مسلم در صحیح خود ج 1 ص 354 ، از مسلم القری نقل کرده که گفت: پرسیدم از ابن عباس از متعه حج پس رخصت داد در آن و بود ابن زبیر که نهی از آن می کرد، پس ابن عباس گفت: این مادر پسر زبیراست که حدیث میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن رخصت داد پس بروید بر او وارد شوید و از او به پرسید، گوید: پس ما داخل بر او شدیم پس برخورد کردیم به زن چاق کور، پس گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله رخصت در آن داد. مسلم به این عبارت آنرا از دو طریق نقل کرده سپس گفته:پس اما عبد الرحمن در حدیث او(متعه) است و نگفته (متعه حج) و اما ابن جعفر پس گفت: شعبه گوید: مسلم (یعنی القری) گوید: نمی دانم منظورش متعه حج بود یا متعه زنان. ومتعه اگرچه اطلاق شده در لفظ عبد الرحمن و نمی دانم مسلم کدام یک از دومتعه است آن اما ابو داود طیالسی نقل کرده درمسندش ص 227 ، از مسلم القری که گفت: ما وارد شدیم بر اسماء دخترابی بکر پس از او پرسیدیم از متعه و صیغه کردن زنها، پس گفت این کار را ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله کردیم. بلی در آنچه که احمد در مسندش ج 4 ص 348 نقل کرده (متعه حج) است، روایت کرده آنرا از طریق شعبه و شنیده بوده حکایت آنرا از مسلم مردد بودن او را و شاید بعد از این آنرا مقید کرده به (نمی دانم که صیغه مقصودش بوده یا متعه حج) برای حفظ کردن بزرگواری پسر زبیر و مخفی مانند بر خواننده که آن (مدعی خلافت) فرزند صیغه بوده است.

16- ابن کلبی نقل کرده که سلمه بن امیه بن خلف جمی کامیاب شد از سلمی کنیز حکیم بن امیه بن اوقص اسلمی (یعنی او را صیغه کرد) پس برای او فرزندی زائید پس سلمه او را انکار کرد پس به گوش عمر رسید.پس متعه و صیغه را نهی کرد.و نیز روایت شده که سلمه استمتاع کرد کامجوئی کرد به زنی (به صیغه کردن) پس این خبر به عمررسید پس او را تهدید کرد. (اصابه ج 2 ص 63)

      الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 290

متن عربی

69- متعة النساء

1- عن جابر بن عبد اللَّه قال: کنّا نستمتع بالقبضة من التمر و الدقیق الأیام علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أبی بکر حتی- ثمّ- نهی عنه عمر فی شأن عمرو بن حریث «3».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 290

صحیح مسلم (1/395)، جامع الأُصول لابن الأثیر، تیسیر الوصول لابن الدیبع (4/262)، زاد المعاد لابن القیّم (1/444)، فتح الباری لابن حجر (9/141)، کنز العمّال (8/294).

2- عن عروة بن الزبیر: أنّ خولة بنت حکیم دخلت علی عمر بن الخطّاب رضی الله عنه فقالت: إنّ ربیعة بن أُمیّة استمتع بامرأة مولّدة فحملت منه، فخرج عمر رضی الله عنه یجرّ رداءه فزعاً فقال: هذه المتعة، و لو کنت تقدّمت فیه لرجمته.

إسناد صحیح رجاله کلّهم ثقات أخرجه مالک فی الموطّأ «1» (2/30)، و الشافعی فی کتاب الأُمّ «2» (7/219)، و البیهقی فی السنن الکبری (7/206).

3-

عن الحکم، قال: قال علیّ رضی الله عنه: «لو لا أنّ عمر رضی الله عنه نهی عن المتعة ما زنی إلّا شقی».

صورة أخری:

عن الحکم؛ أنّه سُئل عن هذه الآیة- آیة متعة النساء- أ منسوخة؟ قال: لا.

و قال علیّ: «لو لا أنّ عمر نهی عن المتعة ما زنی إلّا شقی» «3».

تفسیر الطبری (5/9) بإسناد صحیح، تفسیر الثعلبی، تفسیر الرازی (3/200)، تفسیر أبی حیّان (3/218)، تفسیر النیسابوری، الدرّ المنثور (2/140) بعدّة طرق.

4- عن ابن جریج، عن عطاء، قال: سمعت ابن عبّاس یقول: رحم اللَّه عمر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 291

ما کانت المتعة إلّا رحمة من اللَّه تعالی رحم بها أُمّة محمد، و لولا نهیه لما احتاج إلی الزنا إلّا شفی «1».

أحکام القرآن للجصّاص (2/179)، بدایة المجتهد لابن رشد (2/58)، النهایة لابن الأثیر (2/249)، الغریبین للهروی، الفائق للزمخشری (1/331)، تفسیر القرطبی (5/130) و فیه بدل إلّا شفی: إلّا شقیّ. و کذلک فی تفسیر السیوطی (2/140) من طریق الحافظین عبد الرزاق و ابن المنذر عن عطاء، لسان العرب لابن منظور (19/166)، تاج العروس (10/200) و حذف من صدر الحدیث: رحم اللَّه عمر، و زاد هو و ابن منظور. قال عطاء: و اللَّه لکأنّی أسمع قوله إلّا شفیً «2».

5- أخرج الحافظ عبد الرزاق فی مصنّفه «3» عن ابن جریج قال: أخبرنی أبو الزبیر عن جابر قال: قدم عمرو بن حریث الکوفة فاستمتع بمولاة، فأُتی بها عمر و هی حبلی، فسأله فاعترف، قال: فذلک حین نهی عنها عمر. فتح الباری «4» (9/141).

6- أخرج الحافظ ابن أبی شیبة «5»، عن نافع: أنّ ابن عمر سُئل عن المتعة، فقال: حرام. فقیل له: ابن عبّاس یفتی بها، قال: فهلّا ترمرم بها- تزمزم- فی زمان عمر. الدرّ المنثور «6» (2/140)، جمع الجوامع «7» نقلًا عن ابن جریر.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 292

7- أخرج الطبری، عن جابر، قال: کانوا یتمتّعون من النساء حتی نهاهم عمر بن الخطّاب. کنز العمّال «1» (8/293).

8- عن سلیمان بن یسار، عن أُمّ عبد اللَّه ابنة أبی خیثمة: أنّ رجلًا قدم من الشام فنزل علیها فقال: إنّ العزبة قد اشتدّت علیَّ فأبغینی امرأةً أتمتّع معها. قالت: فدللته علی امرأة فشارطها و أشهدوا علی ذلک عدولًا، فمکث معها ما شاء اللَّه أن یمکث، ثمّ إنّه خرج فأخبر عن ذلک عمر بن الخطّاب، فأرسل إلیَّ فسألنی أحقّ ما حدّثت؟

قلت: نعم. قال: فإذا قدم فأذنینی، فلمّا قدم أخبرته، فأرسل إلیه فقال: ما حملک علی الذی فعلته؟ قال: فعلته مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ثمّ لم ینهنا عنه حتی قبضه اللَّه، ثمّ مع أبی بکر فلم ینهنا عنه حتی قبضه اللَّه، ثمّ معک فلم تحدث لنا فیه نهیاً. فقال عمر: أما و الذی نفسی بیده لو کنت تقدّمت فی نهی لرجمتک، بیّنوا حتی یعرف النکاح من السفاح. کنز العمّال «2» (8/294) من طریق الطبری.

9-

أخرج الحفّاظ عبد الرزّاق «3»، و أبو داود فی ناسخه، و ابن جریر الطبری «4»، عن علیّ أمیر المؤمنین، قال: «لو لا ما سبق من رأی عمر بن الخطّاب لأمرت بالمتعة، ثمّ ما زنی إلّا شقیّ». کنز العمّال «5» (8/294).

 

10- قال عطاء: قدم جابر بن عبد اللَّه معتمراً فجئناه فی منزله، فسأله القوم عن أشیاء ثمّ ذکروا المتعة، فقال: استمتعنا علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أبی بکر و عمر.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 293

و فی لفظ أحمد: حتی إذا کان فی آخر خلافة عمر رضی الله عنه.

صحیح مسلم «1» (1/395) فی باب نکاح المتعة، مسند أحمد «2» (3/380)، و ذکره فخر الدین أبو محمد الزیلعی فی تبیان الحقائق شرح کنز الدقائق و لفظه: تمتّعنا علی عهد رسول اللَّه و أبی بکر و نصفاً من خلافة عمر ثمّ نهی الناس عنه.

11- عن عمران بن حصین قال: نزلت آیة المتعة فی کتاب اللَّه تعالی لم تنزل آیة بعدها تنسخها، فأمرنا بها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و مات و لم ینهنا عنها، قال رجل بعد برأیه ما شاء «3».

ذکره المفسِّرون عند قوله تعالی: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً

) «4» فی بیان حجّة من جوّز متعة النکاح، و بعضهم فی مقام إثبات نسبة الجواز إلی عمران بن حصین. راجع «5» تفسیر الثعلبی، تفسیر الرازی (3/200 و 202)، تفسیر أبی حیّان (3/218)، تفسیر النیسابوری.

12- عن نافع، عن عبد اللَّه بن عمر؛ أنّه سُئل عن متعة النساء، فقال: حرام؛ أما إنّ عمر بن الخطّاب رضی الله عنه لو أخذ فیها أحداً لرجمه بالحجارة.

السنن الکبری للبیهقی (7/206).

13- کان عمر رضوان اللَّه علیه یقول: و اللَّه لا أُوتی برجل أباح المتعة إلّا رجمته. ذکره سبط ابن الجوزی فی مرآة الزمان.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 294

14- عن أبی سعید الخدری و جابر بن عبد اللَّه، قالا: تمتّعنا إلی نصف من خلافة عمر رضی الله عنه حتی نهی عمر الناس عنها فی شأن عمرو بن حریث. عمدة القاری للعینی «1» (8/310).

و أخرجه ابن رشد فی بدایة المجتهد (2/58) عن جابر بلفظ: تمتّعنا علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أبی بکر و نصفاً من خلافة عمر، ثمّ نهی عنها عمر الناس.

15- عن أیّوب؛ قال عروة لابن عبّاس: ألا تتّقی اللَّه ترخِّص فی المتعة؟ فقال ابن عبّاس: سل أُمّک یا عریّة! فقال عروة: أمّا أبو بکر و عمر فلم یفعلا. فقال ابن عبّاس: و اللَّه ما أراکم منتهین حتی یعذِّبکم اللَّه، نحدِّثکم عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و تحدِّثونا عن أبی بکر و عمر «2».

إحالة ابن عبّاس فصل القضاء علی أُمِّ عروة أسماء بنت أبی بکر إنّما هی لتمتّع الزبیر بها، و أنّها ولدت له عبد اللَّه، قال الراغب فی المحاضرات «3» (2/94): عیّر عبد اللَّه ابن الزبیر عبد اللَّه بن عبّاس بتحلیله المتعة، فقال له: سل أُمّک کیف سطعت المجامر بینها و بین أبیک، فسألها فقالت: ما ولدتک إلّا فی المتعة.

و قال ابن عبّاس: أوّل مجمر سطع فی المتعة مجمر آل الزبیر «4».

و أخرج مسلم فی صحیحه «5» (1/354) عن مسلم القری، قال: سألت ابن عبّاس عن متعة الحجّ فرخّص فیها و کان ابن الزبیر ینهی عنها، فقال: هذه أُمّ ابن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 295

الزبیر تحدِّث أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم رخّص فیها فادخلوا علیها فاسألوها. قال: فدخلنا علیها فإذا امرأة ضخمة عمیاء فقالت: قد رخّص رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فیها.

أخرجه بهذا اللفظ من طریقین، ثمّ قال: فأمّا عبد الرحمن ففی حدیثه (المتعة) و لم یقل (متعة الحجّ). و أمّا ابن جعفر فقال: قال شعبة: قال مسلم- یعنی القری-: لا أدری متعة الحجّ أو متعة النساء.

و المتعة و إن أُطلقت فی لفظ عبد الرحمن و لا یدری مسلم أیّ المتعتین هی، غیر أنّ أبا داود الطیالسی أخرج فی مسنده (ص 227) عن مسلم القری، قال: دخلنا علی أسماء بنت أبی بکر فسألناها عن متعة النساء، فقالت: فعلناها علی عهد النبی صلی الله علیه و آله و سلم.

نعم، فیما أخرجه أحمد فی مسنده «1» (6/348) متعة الحجّ، رواه من طریق شعبة، و قد سمعت حکایته عن مسلم تردده، فلعلّها قیّدت بعد بذلک تحفّظاً علی کرامة ابن الزبیر، و تخفّیاً علی القارئ کونه ولید المتعة.

16- أخرج ابن الکلبی، أنّ سلمة بن أُمیّة بن خلف الجمحی استمتع من سلمی مولاة حکیم بن أُمیّة بن الأوقص الأسلمی، فولدت له فجحد ولدها، فبلغ ذلک عمر فنهی عن المتعة. و روی أیضاً: أنّ سلمة استمتع بامرأة فبلغ عمر فتوعّده. الإصابة (2/63).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 296