اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

نصیحت مغیره به امیرالمؤمنین(ع)

متن فارسی

63- ابو عمر در «استیعاب» می نویسد: «وقتی عثمان کشته شد و مردم با علی- علیه السلام- بیعت کردند مغیرة بن شعبه به حضور وی رسیده گفت:
امیر المومنین! نصیحتی دارم برایت. پرسید: چیست؟ گفت: اگر می خواهی حکومتت برقرار گردد طلحة بن عبید اللّه را به استانداری کوفه بگمار و زبیر بن عوام را به استانداری بصره، و برای معاویه فرمان حکومت شام را بفرست تا او را به اطاعت تو در آورد، هنگامی که خلافتت برقرار گشت آن را چنان که می خواهی و طبق نظریه ات اداره کن. علی فرمود: در باره طلحه و زبیر فکر می کنم و تصمیم می گیرم، اما در مورد معاویه نه بخدا هرگز او را تا بدین وضع و حال باشد به مقامی منصوب نخواهم کرد و نه از او کمک خواهم گرفت، بلکه او را دعوت می کنم به آنچه مسلمانان گردن نهاده اند گردن نهد، اگر سرپیچید او را برای داوری به (کتاب) خدا خواهم خواند.
مغیره خشمناک بیرون رفت خشمناک از این که نصیحت و راهنمائیش را نپذیرفته بود. دیگر روز به حضورش آمده گفت: امیر المؤمنین! در باره آنچه دیروز به تو گفتم و در باره جوابی که دادی فکر کردم دیدم نظرت درست است و با خیر و حق طلبی سازگار آمده. این بگفت و بیرون رفت، و حسن- رضی اللّه عنه- او را بدید که بیرون می آید. از پدرش پرسید: این یک چشم به تو چه گفت؟ فرمود: دیروز چنین گفت و امروز چنین. گفت: بخدا دیروز از سر خیر خواهی گفته و امروز بفریب. علی به فرزند گفت: اگر معاویه را در مقامش ابقا نمایم گمراهگران را به همدستی و مددکاری گرفته باشم «1»». «2»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 236

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 236

 

63-قال أبو عمر فی الاستیعاب «2» (1/251): لمّا قُتل عثمان و بایع الناس علیّا دخل علیه المغیرة بن شعبة، فقال له: یا أمیر المؤمنین إنّ لک عندی نصیحة، قال: و ما هی؟ قال: إن أردت أن یستقیم لک الأمر فاستعمل طلحة بن عبید اللَّه علی الکوفة، و الزبیر بن العوام علی البصرة، و ابعث معاویة بعهده علی الشام حتی تلزمه طاعتک، فاذا استقرّت لک الخلافة فأدرها کیف شئت برأیک. قال علیّ: «أمّا طلحة و الزبیر فسأری رأیی فیهما، و أمّا معاویة فلا و اللَّه لا أرانی [اللَّه ] «3» مستعملًا له و لا مستعیناً به ما دام علی حاله، و لکنّی أدعوه إلی الدخول فیما دخل فیه المسلمون، فإن أبی حاکمته إلی اللَّه»، و انصرف عنه المغیرة مغضباً لمّا لم یقبل عنه نصیحته، فلمّا کان الغداة أتاه، فقال: یا أمیر المؤمنین نظرت فیما قلت لک بالأمس و ما جاوبتنی به، فرأیت أنّک وفّقت للخیر و طلب الحقّ، ثم خرج عنه فلقیه الحسن رضی الله عنه و هو خارج، فقال لأبیه: «ما قال لک هذا الأعور؟» قال: «أتانی أمس بکذا و أتانی الیوم بکذا» قال: «نصح لک و اللَّه أمس، و خدعک الیوم»، فقال له علیّ: «إن أقررت معاویة علی ما فی یده کنت متّخذ المضلّین عضدا».

راجع ما أسلفناه فی الجزء السادس (ص 142).