logo-samandehi

فرار شیطان از عمر

11 عمر و گریختن اهریمن از وی
بخاری در نامه آغاز آفرینش- بخش چگونگی اهریمن و سپاهیان وی در صحیح خود 5/89- و نیز در نامه برتری ها- بخش برتری های عمر در ج 5 ص 256- آورده است که سعد پسر ابو وقاص گفت: عمر دستوری خواست تا بر برانگیخته خدا (ص) درآید و نزد او (ص) زنانی از قریش بودند که با وی سخن می گفتند و آواز خویش را بر او بسیار بلند کرده بودند، پس چون عمر خواست درآید برخاستند و به شتاب خود را پشت پرده رسانیدند و برانگیخته خدا (ص) دستوری داد تا درآمد و عمر که دید برانگیخته خدا (ص) می خندد گفت: ای فرسنادهخداوند! خدا دهانتو را خندان گرداند. گفت شگفت دارم از این زنانی که نزد من بودند که چون آوای تو را شنیدند به پشت پرده شتافتند عمر گفت: ای پیک خداوند! تو سزاوارتری که از تو پروا داشته باشند سپس عمر گفت: ای زنانی که دشمن خویشید! آیا از من پروا می کنید و از برانگیخته خدا (ص) پروا ندارید؟ گفتند آری! تو از برانگیخته خدا (ص) درشت تر و تندتر هستی برانگیخته خدا (ص) گفت: سوگند به آن که جان من در دست او است هرگز اهریمن تو را دیدار نکرد که رهنمود راهی باشی مگر آن که راهی به جز راه تو در پیش گرفت
امینی گوید: چه بی آزرم گزارشگری که این داستان را در شمار برتری های کس یاد کند با آن که آوردن آن در شمار یاوه ها سزاوارتر است زیرا نخست پنداشته است که آن زنان از برانگیخته خدا (ص) پروائی نداشته و از عمر پروا می کردند و بر این بنیاد از وی می پرسیم: آیا این زنان- به گونه ای که روشنگران داستان «1» برای پرده کشیدن بر رسوائی های آن گفته اند- زنان خود او (ص) بوده اند یا زنان بیگانه؟ اگر پاسخ نخستین را برگزینیم هیچ انگیزه ای نداشته که ایشان ناگزیر باشند خویشتن را از او (ص) بپوشانند و از بسیار گوئی در برابر او بپرهیزند و به این گونه از وی پروا نمایند، زیرا زنان را با شوهرانشان برنامه هائی ویژه است و در پرده شدن آنان به هنگام آمدن عمر نیز از آن روی بوده که وی را بیگانه می شمردند نه آن که از وی پروا کنند.
اگر هم پاسخ دوم را برگزینیم- که پرداخت فرازهای داستان نیز همان را می رساند «2»- در این هنگام نشستن آن زنان بیگانه نزد برانگیخته خدا- آن هم به این گونه بی پوشش- یا نماینده آن است که او (ص) پوشش را برای زن بایسته.نمی دانسته. یا می دانسته و آن را از یاد برده یا در جلوگیری از پرده دری ایشان کوتاهی نموده یا ایشان را بیم داده و ایشان نپذیرفته اند و با این همه خوش می داشته که از رفتار خویش دست بردارند و از همین روی چون به پشت پرده شتافتند شادمان شده و بر عمر آفرین فرستاده، هر یک از این ها را که بگیریم یا نیازمند آن است که عمر از برانگیخته خدا (ص) آئین شناس تر باشد یا بر روی بنیادهای راستین پایدارتر، یا در آن چه به دستور خدا وابسته است سخت گیرتر، یا پر دل تر؛ که از بافته های بی خردانه به خدا پناه می بریم.
دوم: آن چه هم به او (ص) بسته که گفت: «سوگند به آن که جانم در دست او است هرگز اهریمن تو را دیدار نکرد که رهنمورد راهی باشی مگر آن که راهی به جز راه تو در پیش گرفت.» چگونه است که اهریمن از جانشین پیامبر می هراسد و راهی به جز راه او در پیش می گیرد و بزرگی پیامبر (ص) و نیرومندی باورهایش او را در هراس نمی افکند؟ تا آن جا که گام در راه او می نهد و نمی گذارد که دیگران را از بدی باز دارد، و زنان نادرست کار را بر آن می دارد که آشکارا در برابر او کارهای نا به جا کنند و از این نیز بدتر آن که اهریمن- نفرین خدا بر او باد- بر او (ص) آشکار می شود تا جائی که نماز او را می شکند- هر چند سرانجام از نزد او نومید برمی گردد- چنان چه بخاری در صحیح خود ج 1 ص 143- نامه نماز، بخش کارهائی که در نماز روا نیست- و نیز مسلم در صحیح خود ج 1 ص 204- بخش روا بودن نفرین بر اهریمن در نماز، هر دو آورده اند که بوهریره گفت: یک بار برانگیخته خدا نماز خواند وسپس گفت: به راستی که اهریمن بر من آشکار شد تا بر من تاخت برد و نمازم را شکست و خداوند دست مرا بر او باز کرد و گلوی او را فشردم.
گیرم که این نفرین زده در این بار گزندی به برانگیخته خدا (ص) نرسانید، با این همه، به پایگاه برتر وی (ص) گستاخی نمود با آن که در هر دو صحیح «1» از زبان بوهریره آورده اند که پیامبر گفت: چون اهریمن از هر مسلمانی بانگ اذان برای نماز بشنود پشت به او کرده و از ترس بر می گردد و می گریزد و از روی بی تابی و ناشکیبائی تیز می دهد.
چگونه آن نفرین شده به برانگیخته خدا هنگام نماز گزاردن وی نیز گستاخی نمود و هرگز به عمر گستاخی ننمود، زیرا همیشه راهی به جز راه او در پیش می گرفت چنان چه در گزارش احمد و ترمذی و ابن حبان از زبان بریده می خوانیم که پیامبر گفت: ای عمر! اهریمن از تو می ترسد «2» و در گزارش طبرانی و ابن منده و ابو نعیم- با زنجیره ای پیوسته به پیامبر- از زبان سدیسه کنیز حفصه دختر عمر از زبان خود حفصه می خوانیم که پیامبر گفت: از آن گاه که عمر مسلمانی گرفت اهریمن هرگز او را دیدار نکرد مگر به روی افتاد. «3»
راستی را که من هر چند خوش ندارم با یاد آوری کارهائی از این مرد- که هیچ انگیزه ای به جز اهریمن نداشته- دل ها را بخراشم و زخم بزنم باز نمی دانم از آغاز مسلمان شدن او تا سالی که مکه به دست پیامبر افتاد (هشت سال پس از کوچیدن به مدینه) و تا آن گاه که این فراز فرود آمد: «آیا شما دست بردار هستید؟» و تا روزی که همین مرد گفت «دست شستیم، دست شستیم» و تا روزی که آن بزم باده گساری در سرای ابوطلحه انصاری برپا شد «4» آیا در همه این جاها و در سراسر این روزگاراناهریمن از او می هراسیده و می گریخته و بر روی می افتاده و راهی به جز راه او در پیش می گرفته؟تازه برانگیخته خدا که آن بار تاخت بردن و آشکار شدن اهریمن رانده شده را به آن گونه پاسخ گفت مگر روزی که این زنان قریشی نزد او بودند، آن دلاوری اش را که آن جا پشتیبان نماز خود ساخت گم کرده بود تا به یاری آن باز گلوی اهریمن را بفشارد و آن زنان را از کار ناسزا باز دارد؟
با نگرش به یکایک این زمینه ها است که می توان هم ارزش آن گزارش را که در برتری عمر آورده اند شناخت و هم بهره ای را که از راستی دارد و هم ارج صحیح بخاری را و هم می توان دریافت که گزافگوئی در برتر خوانی و دوستی کور و کر کننده چه دسته گل ها به آب می دهد.
و تازه آن چه را از ساخته های دست گزافه گویان در برتری های عمر در جلد پنجم با نشانی «زنجیره ای از گزارش های ساختگی» آوردیم به یازده افسانه این جا باید افزود.به این گونه است که گزارش های گذشتگان را بر تو می خوانیمو به راستی که ما تو را از سوی خویش یادآور نامه ای داده ایم و هر که از آن روی بگرداند به راستی در روز رستاخیز بار گناهی را بر دوش می برد «سوره طه 99، 100»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 140

رفتن به بالا