اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

غدیریه جمال الدین خلعی

متن فارسی

جمال الدین خلعى، قرن هشتم متوفاى سال (750)

1- بوى خوش بوستان و درختان آمد و بیدار کرد هر موجودى که در سحر بخواب رفته بود.
2- و صبح برق خوشحالى و خرسندى زد پس روشن شد در باغها غنچه‌ها و شکوفه‌ها.
3- و لبخند زد دهان گل شب بو در حالى که خندان بود وقتیکه باران بر او گریست.
4- و زمین خودنمائى کرد در پوششهاى خود پس به عطر پاشیش ما را معطّر و خوشبو ساخت
5- و پرنده‌ها در شاخه‌ها ایستادند و دیگر براى شکار آنها نیازى به تیر و کمان نبود.
(6) و آگاه کرد ما را باد صبا بکشیدن دامن لباس خود هر صبح و شامگاهى.
(7) چه اوقاتى خوبى بود ما را در حالیکه ما در بالکون بلند به سبزیها نگاه میکردیم.
(8) میبارید از آن ابر بر زمین‏هاى زیبائى که بهاران آنرا به سبزى پوشانیده بود
(9) در میان جوانانیکه میافشاند برایشان سخنورى تیر سخن را پس میانداخت خرمائى بدامن «1».
(10) از هر کسیکه همنشین او مشرف شده بود یاد خوشبوئى و خبر خوش بود.
(11) پس در آن مجلس بزرگى بود که ریاست مجلس را داشت و او جوان سخنورى بود مثل قرص ماه.
(12) در آن مجلس صحبت میکرد از آنچه درباره (غدیر) آمده و آنچه از خاتم پیامبران رسیده است.
(13) از آنچه که ثقات و مردان موثق در روایات صحیحه نقل کرده و آنچه که بعسر اسناد داده شده است.
(14) که پیامبر (ص) در «غدیر خم» بالاى منبرى از جهاز شتران رفت نه بسستى و نه عجز در سخنورى.
(15) وقتیکه برگشت از «حجة الوداع» آخرین حج بسوى منزلش مدینه طیبه و آن آخرین سفر آنحضرت بود.
(16) و فرمود اى مردم براستیکه پروردگارم تکرار نمود بمن وحى عظیمى را.
(17) که اگر تبلیغ نکنم و نرسانم آنچه مأمور شده‌ام بآن و من از شما مردم بر حذر و احتیاط بودم.
(18) و فرمود اگر نرسانى آنچه که گفته‌ام نام تو را از دفتر و حکم پیامبران محو میکنم پس بترس و عبرت گیر.
(19) و اگر میترسى از نقشه و مکر ایشان من تو را حفظ میکنم پس خوش باش که من بهترین یارانم.
(20) «على» را بر ایشان امیر و رهبر قرار بده که او را از میان انسانها اختیار کردم.
(21) سپس آیه بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک ‏را بر ایشان خواند که مردم شنیدند و دیدند.
(22) و گفت نزدیک شده جدّا که من اجابت کنم پیک مرگ را و عمر من بپایان رسیده.
(23) آیا من اولى از شما بشما نیستم گفتیم-  آرى پس حکم فرما و امر کن ما را بآنچه که میدانى.
(24) پس گفت در حالیکه مردم دور او را گرفته بودند ما بین شنونده و تماشاگرى.
(25) هر کس که من مولاى اویم پس «على» مولاى اوست باید پیروى کند باو پس از من.
(26) پروردگارا یارى کن کسى را که او را یارى کند و واگذار دشمن او را مثل واگذار کردن توانائى.
(27) پس برخاستم چون مقام او را شناختم از خدا و او بهترین برگزیده‌گان بود.
(28) و گفتم اى بهترین مردم مرحبا آمد تو را خلافت در حالیکه رام تو بر قدر و مقام تو است.
(29) صبح کردى در حالیکه مولاى مائى و تو برادر ما بودى پس مباهات کن که حایز گشتى بهترین افتخارها را «1»

و در همین قصیده میگوید:
بخدا سوگند که گناه آنکه قیاس کند نعلین تو را با کسانیکه از تو جلو زدند آمرزیده نیست.
عدّه‌اى انکار کردند (عید غدیر) را و حال آنکه در میان مؤمنین کسى نیست که انکار آن نماید.
خداوند تو را در میان بنده‌گانش حکومت و امامت داد و تو در میان ایشان به بهترین روش رفتار کردى.
و خداوند تکمیل نمود در (غدیر خم) دین ایشان را چنانچه آمد براى ما در سوره محکم الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ‏
تعریف تو در کتاب محکم (قرآن مجید) و در تورات و در صحف نوح و ابراهیم و در زیر سماوى است.
بر تو است حساب بنده‌گان حکم فرما بر هر کس که خواستى از ایشان بسود و یا زیان او.
تشنه میدارى قومى را در موقع ورود چنانچه سیراب میکنى
مردمى را در ورود بر آب خوردن و بیرون رفتن.
اى پناهنده هراسناک نالان و اى ذخیره دوستان و بهترین اندوخته‌ها.
من ملقّب برفض شدم و حال آنکه آن شریفتر است براى من از لقب ناصبى که مشهور بکفر است.
آرى من ترک کردم طاغوت وجبت (آن دوبت بزرگ غاصب را) و خالص کردم محبّتم را براى ستاره‌گان درخشان امامت.
این قصیده 56 بیت است.

و براى او است ابیات زیر
–  آفرین و به‌به از روز «غدیر» که روز عید و روز خوشحالى و سرور است.
–  وقتیکه پیامبر برگزیده و انتخاب فرمود براى بعد از خودش بهترین امیر را.
–  در حالیکه گویا بود که این وصّى من است در غیاب و حضور من.
–  و اوست یار من و ناصر من و وزیر من و پشتیبان من و مانند من است.
–  و اوست فرمانرواى بعد از من بقرآنیکه روشن کننده دلهاست
–  و اوست کسى که خداوند او را بر دانش جهانیان اطّلاع و آگاهى داده.
–  و اوست کسى که اطاعت و پیروى او بر اهل زمانها واجب و لازم است.
–  پس او را اطاعت کنید که خواهید رسید بمقصد و هدف از بهترین ذخیره‌ها.
–  پس ظاهرا اجابت کردند او را و حال آنکه پنهان کرده بودند بر او کینه‌اى در دلهایشان.
–  به پذیرفتن سخنى از او بخوشى و تبریک و تهنیت.
–  اى پادشاه زنبور عسل اى کسی که حبّ تو بسته بر قلب و باطن من است
–  و اى آنچنان کسى که مرا نجات میدهد از سوختن آتش دوزخ.
–  و اى آن کسی که مدح او مادامی که زنده‌ام انس من و شب نشین من است.
–  و اى کسى که در روز حشر و قیامت عاقبت بهشت جاودان قرار میدهد.
–  من براى تو ولایت خود را خالص کردم اى صاحب دانش فراوان.
–  و براى کسیکه با تو دشمنى کند همواره است از من فحش و نفرین و بدگوئى.
–  غلام و بنده تو (خلیعى) رسید بخوشوقتى و سرور در روز قیامت.
–  بسبب دورى جستن و بیزارى نمودن بسوى خداى بخشنده از هر ناسپاسى.

و براى او نیز قصیده و چکامه است حدود 61 بیت که در مجالس المؤمنین (قاضى شهید نور الدین شوشترى) ص 464 سى و شش بیت آن موجود است و تمام آنرا در (ریاض الجنة) سید ما علّامه زنوزى در روضة پنجم و در بسیارى از مخطوطات یاد شده است.

–  تواریخ و سرگذشتها با توار دانش تو جریان یافته و سوره‌هاى قرآنى از بزرگوارى تو حدیث نموده.
–  و مدّاحین و ستایش‏گران خبر دهنده‌گان غلو کرده و از حدّ گذشته و در تعریف تو مبالغه کردند و عذر خواستند.
–  زیرا که تو را تورات و صحف پیشینیان بزرگ داشته و انجیل عیسى و زبور تمجید و ستایش کرده است.
–  و خداوند درباره امامت تو آیات محکمى نازل کرده و زمانها بتو شاداب و خوش بوده است.
–  و پیامبران بزرگوار وفا کردند بآنچه که درباره تو پیمان بسته بودند و عهد شکنى نکردند.
–  و پیامبر برگزیده حق یادآور کرد پس بشنواند کسى را که براى او گوش شنوا و یاد گیرنده بود.
–  و کوشش کرد در نصیحت و خیر خواهى ایشان پس نپذیرفتند و پایدارى نکردند چنانچه مأمور بودند.

و نیز در همین قصیده گوید
–  نامهاى شریف درخشنده تو در چهره‌هاى قرآن در هر سوره آشکار و نمایانست.
–  پروردگار بنده‌گان تو را شیر شرزه نامید از جهتیکه دشمنان گریختند که گویا ایشان گوره خرانند.
–  و خدا تو را عین (الله) و جنب (الله) و وجد (الله) و هادى و رهنما نامید در وقتیکه شب تاریک و تیره است.
–  اى صاحبان امارت و امامت در روز غدیر که وقتى تو را پیامبر ولىّ قرار داد عمر بخ بخ (به به) گفت.
–  اگر تو میخواستى دست ابو بکر براى خلافت دراز نمیشد و حکومت بعد از تو به زفر (یعنى عمر) نمیرسید.
–  لکن تو در کارها شکیبا بودى و بر ایشان شتاب نکردى و حال آنکه تو توانا بودى.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 19

متن عربی

 الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 19

66- جمال الدین الخلعی

المتوفّى (750)

فاح أریجُ الریاضِ و الشجرِ             و نبّه الورقُ راقدَ السحرِ

و اقتدحَ الصبحُ زندَ بهجتهِ             فأشعلت فی محاجر الزهرِ

و افترَّ ثغرُ النوار مبتسماً             لمّا بکته مدامعُ المطرِ

و اختالتِ الأرضُ فی غلائلِها             فعطّرتنا بنشرِها العطرِ

و قامت الورقُ فی الغصونِ فلم             یبق لنا حاجةٌ إلى الوترِ

و نبّهتنا إلى مساحبِ أذ             یالِ الصبا بالأصیلِ و البُکرِ

یا طیبَ أوقاتِنا و نحن على             مستشرفٍ شاهقٍ نَدٍ نضرِ

تطلُّ منه على بقاعٍ أنیقا             تٍ کساها الربیعُ بالحُبرِ

فی فتیةٍ ینثرُ البلیغُ لهم             وتراً فیهدی تمراً إلى هجرِ

من کلِّ من یشرفُ الجلیسُ له             معطّر الذکر طیِّب الخبرِ

فمن جلیلِ صدرٍ و من شادنٍ             شادٍ فصیحٍ کطلعة القمرِ

یورد ما جاء فی الغدیرِ و ما             حدّث فیه عن خاتمِ النذرِ

ممّا روته الثقاتُ فی صحّة             النقلِ و ما أسندوا إلى عمرِ

قد رقى المصطفى بخمّ على             الأقتابِ لا بالونى و لا الحصرِ

إذ عاد من حجّةِ الوداعِ إلى             منزله و هی آخرُ السفرِ

و قال یا قوم إنَّ ربِّیَ قد             عاودنی وحیُه على خطرِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 20

إن لم أُبلّغ ما قد أُمرِتُ به             و کنتُ من خلقکم على حذرِ

و قال إن لم تفعلْ محوتُکَ من             حکمِ النبیِّین فاخشَ و اعتبرِ

إن خفت من کیدِهم عصمتُکَ فاس             تبشر فإنّی لَخیرُ منتصرِ

أقمْ علیّا علیهمُ علماً             فقد تخیّرتُه من البشرِ

ثمَّ تلا آیةَ البلاغ لهم             و السمع یعنو لها مع البصرِ

و قال قد آن أن أُجیب إلى             داعی المنایا و قد مضى عمری‏

أ لستُ أولى منکم بأنفسکم             قلنا بلى فاقضِ حاکماً و مُرِ

فقالَ و الناسُ محدقون به             ما بین مصغٍ و بین منتظرِ

من کنتُ مولىً له فحیدرةٌ             مولاه یقفو به على أثری‏

یا ربّ فانصر من کان ناصرَهُ             و اخذل عداه کخذلِ مقتدرِ

فقمت لمّا عرفتُ موضعَهُ             من ربِّه و هو خیرةُ الخیرِ

فقلت یا خیرةَ الأنامِ بخٍ             جاءتک منقادةً على قدرِ

أصبحتَ مولىً لنا و کنتَ أخاً             فافخر فقد حزتَ خیرَ مفتخرِ

 

و یقول فیها:

تاللَّه ما ذنبُ من یقیسُ إلى             نعلک من قدّموا بمغتفرِ

أنکر قومٌ عید الغدیر و ما             فیه على المؤمنین من نکرِ

حکّمک اللَّهُ فی العبادِ به             و سرتَ فیهم بأحسنِ السِّیرِ

و أکملَ اللَّهُ فیه دینَهمُ             کما أتانا فی محکمِ السُّورِ

نعتُکَ فی محکمِ الکتابِ و فی             التوراةِ بادٍ و السّفر و الزُّبُرِ

علیک عرضُ العباد تقضی على             من شئت منهم بالنفع و الضررِ

تُظمئ قوماً عند الورود کما             تروی أُناساً بالوِردِ و الصَدرِ

یا ملجأ الخائف اللهیفِ و یا             کنزَ الموالی و خیر مدّخر

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 21

لقّبتُ بالرفضِ و هو أشرفُ لی             من ناصبیٍّ بالکفر مشتهرِ

نعم رفضتُ الطاغوتَ و الجبتَ             و استخلصتُ ودّی للأنجم الزُّهرِ

 

القصیدة (56) بیتاً

و له قوله:

حبّذا یومُ الغدیرِ             یومُ عیدٍ و سرورِ

إذ أقامَ المصطفى             من بعدِه خیرَ أمیرِ

قائلًا هذا وصیِّی             فی مغیبی و حضوری‏

و ظهیری و نصیری و             وزیری و نظیری‏

و هو الحاکمُ بعدی             بالکتابِ المستنیرِ

و الذی أظهرَهُ اللَّهُ             على علمِ الدهورِ

و الذی طاعتُهُ فرضٌ             على أهلِ العصورِ

فأطیعوه تنالوا             القصدَ من خیرِ ذخیرِ

فأجابوه و قد أخفوا             له غلَّ الصدورِ

بقبولِ القولِ منه             و التهانی و الحبورِ

یا أمیر النحلِ یا من             حبُّه عقدُ ضمیری‏

و الذی ینقذنی من             حرِّ نیرانِ السعیرِ

و الذی مِدحتُهُ ما             عشت أُنسی و سمیری‏

و الذی یجعلُ فی الحشر             إلى الخلدِ مصیری‏

لکَ أخلصتُ الولا یا             صاحبَ العلمِ الغزیرِ

و لمن عاداکَ منّی             کلُّ لعنٍ و دحورِ

نال مولاک «الخلیعیُّ»             الهنا یوم النشورِ

بتبرِّیه إلى الرح             من من کلِّ کفورِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 22

و له من قصیدة تناهز واحداً و ستّین بیتاً، یوجد منها فی مجالس المؤمنین «1» (ص 464) ستّة و ثلاثون بیتاً، و ذکرت برمّتها فی ریاض الجنّة لسیّدنا الزنوزی فی الروضة الخامسة، و فی غیر واحد من المجامیع المخطوطة.

سارت بأنوار علمک السِّیَرُ             و حدّثت عن جلالک السورُ

و المادحون المخبرون غلوا             و بالغوا فی ثناک و اعتذروا

و عظّمتک التوراة و الصحف ال             أُولى و أثنى الإنجیل و الزُّبرُ

و أحکم اللَّهُ فی إمامتِکَ الآیاتِ             و استبشرت بکَ العصُرُ

و الأنبیاءُ المکرمون وفوا             فیک بما عاهدوا و ما غدروا

و ذکّر المصطفى فأسمع من             ألقى له السمع و هو مدَّکرُ

و جدَّ فی نصحهم فما قبلوا             و لا استقاموا له کما أُمروا

 

یقول فیها:

أسماؤک المشرقات فی أوجه             القرآن فی کلِّ سورة غُررُ

سمّاک ربُّ العباد قسوَرةً             من حیث فرّوا کأنَّهم حمُرُ

و العینُ و الجنبُ و الوجه أنت             و الهادی و لیلُ الضلالِ معتکرُ

یا صاحبَ الأمرِ فی الغدیر و قد             بخبخَ لمّا ولّیته عمرُ

لو شئت ما مدَّ حبترٌ یده             لها و لا نال حکمَها زُفَرُ

لکن تأنَّیتَ فی الأُمور و لم             تعجل علیهم و أنت مقتدرُ