logo-samandehi

غدیریه دهم سید حمیری – قصیده عینیه

ام عمرو ” را در ” لوی ” جایگاه بی آب و گیاهی است که نشانی از آن به جای نمانده است.

پرندگان به وحشت از کنار آن می گذرند، و وحشیان از ترس آن می غرند.

مارهائی در آن جا است که مرگ از دم آنهای می ترسد و در نیش های خویش زهر آماده دارند.

اثر خانه ای در آنجا است که مونسی جز مارهای سرخ به خاک نشسته ندارد

آنگاه که شتران را در آنجا نگه داشتم و چشمم از دیدن آن به اشک نشست،

به یاد دلبری افتادم که دل به مهرش بسته بودم، پس شب را با دلی غمزده و دردناک به روز آوردم.

عشق ازلی چنانم نحیف کرده است که گوئی از مهر او دل بر آتش دارم.

از گروهی در شگفتم که در سر زمینی بی جایگاه، به خدمت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) آمدند.

و گفتند: اگر مصلحت می دانی، ما را آگاه کن که سر انجام کار رهبری با کیست؟

و آنگاه که تو در گذری و از ما جدا شوی، فریاد رس ما که خواهد بود و در میان اینان، کسانی بودند که طمع داشتن مُلک داشتند.

پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اگر آشکارا شما آگهی دهم، بیم آن است که همان کاری کنید که گوساله پرستان در تنها گذاشتن هارون، کردند پس نگفتن سزاواتر است.

در آنچه پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود، برای مردم خردمند و شنوا، نکته ها است.

پس از آن، از جانب پروردگار فرمان قاطعی به وی رسید که راه بازگشت نداشت.

(و آن چنین بود:) تبلیغ ولایت کن که اگر نکنی، رسالت را به پایان نبرده ای. و خدا نگهدار و نگهبان تو است.

در آن هنگام، پیغمبر(صلی الله علی وآله) که همیشه به امر خدای خویش سخن می گفت، بپاخاست.

و بنابر ماموریت، خطبه خواند و دست علی(علیه السلام) را بی پرده و آشکار به دست گرفت و آن را بلند کرد، چه مبارک دستی که بلند کرد و چه بزرگ دستی که بلند شد.

آنگاه، در حالی که فرشتگان گردش را گرفته بودند، و خداوند نیز شاهدی شنوا بود، چنین فرمود:

هر کس من سرور اویم، این علی مولای او است  اما آنها به این کار خشنود نبودند و خرسند نگردیدند،

پس:

کرده تکذیبش نگردیده خجل / بر خلاف قول حقش بسته دل

زین بگردیده است جمعی سینه داغ / فیل بی خرطوم، مرد بی دماغ

تا که کردنش بر آن تربت، نهان / فارغ از دفنش شدند آن ناکسان

جمله ضایع کرده پند روز پیش / باضرر تبدیل کرده، نفع خویش

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 317

رفتن به بالا