اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

غدیریه زین الدین حمیدى

متن فارسی

– اى دوست، از اوج آسمان بلند اندیشه، راه خود را به خلوتسراى دوست:
– که از رقیبان بدور است متمایل کن.
– هرگز به معشوقانى، چون سعدى و سلمى و یارانى که دامن کشان ناز می‌فروشند، دل مبند.
– ناز و محبت دوستان و سرورانى را در دل مسکن بده، که من در دل خود مسکنى استوار بر آنان ساخته‌ام.
– به لطف و مهر، حدیث کهن عشقى را که یادش تا احشا و جوارحم اثر کرده است، یاد کن.
5- با عطوفت و مهربانى، داستان شوقمندى و عشق، و گریه طولانی‌ام را در برابر این بزرگان و سروران، بگستران و منتشر ساز.
– این پیام مرا، که در راه آن بزرگان هواى دگر یاران را رها کرده، و سختیها و گرفتاریها تحمل کرده‌ام، بر جهانیان برگوى!
– بگو که در ره عشق، چه مایه بردبارى و سخت کوشى داشته‌ام، و چقدر خواب، همچون صبر از من سلب شده است «1».
– صبر، بر ملامت ملامتگران و حرف گیرانى که کار عشق را به بانگ و ناله سگان قیاس می‌گیرند.
– صبر در برابر دلى که از تسلا و تسکین، سخت بیمناک و نگران و دیدگانش با سرشک، خونفشان است.
10- آتشى آنچنان در درون دارم، که هرگاه سیل اشگ نبود، وجودم را یکباره می‌سوخت و نابود می‌کرد.
– بر حق نیوشان بگو که این نفحه جانفزاى مسکن فخر و مجد و بزرگوارى و سرورى است، که مشام جانم را خوش و دلکش آمده است.
– شوق زیارت مهبط وحى، و منزل عزت و بزرگوارى، و آرامگاه فضل و خانه ثنا، و محل شکوه و بها است، که مرا اینچنین بیقرار ساخته است.
– شوق آن خاکى که بر طلا فخر می‌فروشد و برترى دارد، و نور و درخششى تا بنده‌تر از پرتو آفتاب دارد.
– بقعه و بارگاهش، بر عرش و کرسى برترى دارد، بگذریم که از خاک کعبه هم برتر است.
15- آن خاک مقدسى که بهترین پیامبران آنکه به شریفترین اسماء آراسته است در آن مسکن گزیده.
– او بهترین ستایشگران و بندگان خدا است، که کردار پسندیده دارد و حوض ولوا و ولا، همه از آن اوست.
– این خاتم رسل، برگزیده برگزیدگان عالم نکو کردار، نکو رفتار، مهربان و با رحمت است.
– او بهترین بندگان خدا، و نیکو مرد با کرامتى است، که دیگر مکارم، همه از او سرچشمه گرفته است.
– او بر همه آفریدگان عالم، مایه مهر و رحمت است، و دگر بخشندگان از او فیض می‌گیرند.
20- سخنش از همه مردم شیرینتر، و گفتارش از همگان راست‏تر است، و هرگز کلام بدى بر زبانش جارى نشده است.
– او شایسته‌ترین عارفان و خداشناسان، و کسى است که در آشکار و نهان، پیش از همه از خدا ترسان است.
– هر چه در عالم هستى است، به طفیل وجود او آفریده شده، و این بیان هیچ استثنا بردار نیست.
– او از همه شایستگان، کاملتر و شایسته‌تر است، هر کمال و فضیلتى، از وى به دیگر فاضلان رسیده است.
– به برکت وجود اوست که آدم، آنچه را از اسماء نمی‌دانست، دریافت نمود.
25- در پرتو برکت وجود اوست که نوح، همراه کشتى خود، رهایى، و یونس نیز، از گرفتارى در دهان ماهى نجات یافت.
– با وجود او بود که به امر پروردگار، آنگاه که ابراهیم را در آتش انداختند، سرد و خاموش شد.
– چه آتشى که آرمیدن در آن، بهترین نگهدار و نگهبان بوده است.
– به مهر و برکت وجود او است، که غم و رنجورى از ایوب علیه السّلام برداشته شد، و انواع نعمت، او را فرا گرفت.
– با وجود او، ادریس شأن والا گرفت، و دو قربانى «1» از اینکه قربانى شوند، آزاد گشتند.
30- حقیقت وجودى اوست که بر عیسى راه یافت، و او توانست دعا کند و بلا را دفع کند.
– و بر اثر آن دعا، اکمه و ابرص را شفا و بهبودى کامل بخشد.
– او پیش از آفرینش هر پیمبرى پیغمبر بود، تو در حد آب و خاک درنگ مکن (در مقام معرفت، بالاتر خرام).
– او نور خدا است، که از آن، نور به مبدء آباء (آدم) داده شده، و در وجود او ودیعه نهاده شده است.
– و از آن پس، از هر پیامبر شریفى به دگرى رسیده، از روزگار آدم و حوا تاکنون.
35- پیامبرانى که همگى از بزرگواران بودند، که بدنبال یکدیگر آمده‌اند همگى از خوى خونریزى و پلیدى منزه و پاک بودند.
– این مایه افتخار به آمنه داده شده است، که او مادر گرامى پیامبر ما شده و او را حمل کرده است.
– او پیامبر را حمل کرده، و همچون دگر بانوان نبوده است، که بهنگام حمل بچه، در خود احساس سنگینى و فشار کنند.
– این افتخار بر آمنه گوارا باد، که بهترین خلق و سید انبیاء را تحویل جامعه بشرى داده است.
– او پیامبر را وضع حمل نموده، لکن این وضع، (نهادن و زائیدن کودک) مایه رفع و بلندى مقام انسانى شده، و او را به پیشگاه حق عروج داده، و از هواهاى نفسانى آزاد کرده است،
40- او خورشیدى به جهان تحویل داده که تیرگى شرک را از جهان زدوده، و از پرتو نور او، هر نور دیگرى کسب فروغ کرده است.
– با تولد این پیامبر، معجزاتى رخ داده، که مشرکان از دیدن آنها بیمناک شده‌اند.
– آتش عذاب از آنها برداشته شد، تا بدانند که به برکت آئین او، آتش کفر خموش می‌گردد.
– دیگر چه کسى شعله‌هاى شرک را تواند دید، در حالى که من نور او را در فضاى مکه پرتو افکن می‌بینم؟
– با شکستى که بر طاق ایوان مداین پدید گشت، معلوم شد که وقت آنست که همه شکستگیها و کاستیهاى دین و دشمنان دین ترمیم و جبران می‌شود.
45- بتهاى مشرکان فرو ریخت، و خود به چشم دیدند که سرچشمه گناه و شرک، چگونه ویران شده است.
– چشمه‌هایى که در «ساوة» جریان داشته، چنان خشکیده و آبش فرو رفته که با خاک برابر گشته‌اند.
– خوشا بر آن شبى که پرده از رخسار ماه تمام عیار برداشته شد، و تیرگى شب را یکباره بزدود.
– آن شبى که بر همه روزها برترى داشت، و به برکت آن شب، به جهانى از شرافت و عزت ره یافتیم.

تا اینکه به این ابیات می‌رسد و می‌گوید:

– و به یار صدیق و وفادارت، که گوى سبقت را در تصدیق نبوت و ایمان برده است «1»
– و آن یارى که در غار با تو رفیق بوده، و ترا از آسیب مار خالدار پاس می‌داشت «2».
– آن کسى که با تو مواسات داشت دست راستش با کسى بیعت کرده که صدر پیشوایان و جانشینان بود «3».
– آن پیشوائى که از حکومت اسلامى، با احیاء سنت نورانى پیغمبر حمایت کرده است «4».
– و این رفق و رفتار پسندیده تو، همچون رفتار پدران با فرزندان بجاى ماند «1».
– و با فاروق، که شجاعت و سخت کوشى، گروههاى ضلالت و گمراهى را از هم پاشید و جدا کرد «2».
55- او با کسانى که خدا را به خشم آورد، سخت گیر و دشمن، و با پاکان و پرهیزگاران، مهربان و بخشنده است «3».
– عمر، کسى که واسطه فتح الفتوح بوده، و راههاى هدایت را، با حسن تدبیر بر مسلمین گشوده است.
– سلطنت ایران و روم را از آنان سلب کرد، و نماز را پس از فراموشى آشکار کرد.
– زمامدارى که با مهربانى، بیوه زنان و ضعیفان را که براى جلب کمک می‌آمدند، دستگیرى و کمک می‌کرد، و غذا و طعام و مخارج می‌داد.
– شیطان از بسیارى مهابت و ترس او پاى به فرار می‌گذاشته است «4».
60- و بدنبال این دو شخصیت، عثمان بن عفان است، آن کسى که بخاطر خدا لشکر آراست،، و در تأمین مأوى و پناهگاه یارى کرد.
– کسى که در روز بدر، وفادارى بخرج داد، و گوش بزرگترین عشق او را شنیده است.
– در همه کتابها، لقب آن بزرگمرد، «ذو النورین» آمده، و سرآمد نیکوکارى و پناهگاه و مقصد حیا و شرمسارى بوده است «1».
– او کسى است که زمین و محل مسجد تأسیس یافته بر اساس تقوى (قبا) را در اختیار گذاشت، و املاک زیادى را تقدیم داشته است «2».
– و آنگاه بر در سراى علوم، یاور تو على بوده است، که هر باطل اندیش خطا پیشه‌اى را، سخت خوار و پست کرده است.
65- او در جنگها، شیر خدا و یکسو کننده روزگاران سوک و اندوه بوده است.
– در آن جنگ بود که در خیبر را، همچون سپرى بالاى سر گرفت، و کارى کرد که همه از انجام آن ناتوان شدند.
– هرگز زخارف دنیوى و مال و خواسته، او را از طریق تقوى به هوا پرستى نکشانید.
– تو کسى هستى، که دنیا را از راه زهد طلاق دادى، و این دنیاى فریبنده، ترا نتوانست بفریبد.
– داراى تبار بزرگ و خاندان عالى، و اول کسى هستى که نسبت «قربى» را به پیغمبر حاصل کرده‌اى.
70- تو مشاور و پیشکار راستین پیغمبر در جنگها بودى، کسى بودى که مقام بر ستاره جوزا رسانیدى.
– در مقام و مرتبه تو، حدیث (من کنت مولاه …) کفایت می‌کند، و تو این ثنا را- که مایه افتخار من است- بپذیر.

این بیتها را از قصیده «حمیدى» که بر 337 بیت بالغ است، و در مدح پیامبر بزرگوار صلّى اللّه علیه و آله سروده، و «الدر المنظم فى مدح النبى الاعظم» نامیده است، برگزیدیم. این قصیده بسال 1313، ضمن دیوان این شاعر- که در 149 صفحه در بولاق به طبع رسیده- منتشر شده است (ص 5- 22 آن کتاب).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 315

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 315

80- زین الدین الحمیدی، المتوفّى (1005)

صاح عرِّج على قبابِ قباء             و ارتقب خلوةً عن الرقباءِ

لا تکن لاهیاً بسعدى و سلمى             لا و لا معجباً بجرِّ قباءِ

و تذلّل لسادةٍ فی فؤادی             لهمُ مسکنٌ حصینُ البناءِ

و تلطّف و اروِ حدیثاً قدیماً             عن غرامٍ نامٍ حشا أحشائی‏

و تعطّف و انشر لهم طیَّ وجدی             و هیامی بهم و طولَ بکائی‏

قل ترکنا صباصباً فی هواکم             و تباریحَ الهجر فی برحائی‏

قد وهى فی الهوى تجلّده و ال             نَّوم کالصبرِ عنه قاصٍ و نائی‏

بین واشٍ وشى بافتراء             و عذولٍ یُعزى إلى العوّاءِ

و جَنانٍ عن التسلّی جبانٍ             و دموعٍ ممزوجة بدماءِ

و زفیرٍ لو لا المدامعُ تهمی             لشواه قد صارَ خلف عناءِ

شاقه نشقُ طیبِ مأوى الف             خر و المجد و العُلى و الهناءِ

مهبط الوحی منزل العزِّ مثوى ال             فضل دار الثنا محلّ البهاءِ

تربةٌ تربها على التبر یسمو             و ضیاها یفوق ضوء ذکاءِ

بقعةٌ فُضِّلتْ على العرش و الکر             سیِّ فضلًا عن سائرِ البطحاءِ

موطنٌ حلَّ فیه خیرُ نبیٍّ             متحلٍّ بأشرفِ الأسماءِ

أحمد الحامدین محمود فعلٍ             خصَّ بالحوض و اللوا و الولاءِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 316

حسنٌ محسنٌ رءوفٌ رحیمٌ             خاتم الرسل صفوة الأصفیاء

أعبدُ العابدین برٌّ کریمٌ             منه کانت مکارمُ الکرماءِ

رحمة اللَّه للخلائق طرّا             فبه منه رحمةُ الرحماءِ

أعذب الخلق منطقاً أصدق ال             نَّاس مقالًا ما فاه بالفحشاءِ

 أعرف العارفین أخوف خلق             اللَّه منه فی جهره و الخفاءِ

کلُّ ما فی الوجودِ من أجلهِ أُو             جِدَ لا تفتقرْ إلى استثناءِ

أکملُ الکاملین کلُّ کمالٍ             منه فضلًا سرى إلى الفضلاءِ

فبه آدمٌ تعلّم ما لم             یدرِه غیرُه من الأسماءِ

و به فی السفین نُجّیَ نوحٌ             و نجا یونسٌ من الغمّاءِ

حرُّ نارِ الخلیل قد صار برداً             إذ به کان حالة الإلقاءِ

أیّ حرٍّ یقوى بمن کانت ال             سحب له فی الهجیر أقوى وقاءِ

کشف الضرّ منه عن جسمِ أیّو             ب و أوتی ضعفاً من الآلاءِ

و به قد علا لإدریس شأنٌ             و الذبیحان أُنقذا بالفداءِ

منه سرٌّ سرى لعیسى فأحیا             دارساً مذ دعاه بعد البلاءِ

و کذا أکمهاً و أبرصَ أبرا             فشفى ذا و ذاک أوفى شفاءِ

هو من قبل کلِّ خلقٍ نبیٌّ             لا تقف عند حدِّ طینٍ و ماءِ

کان نورَ الإلهِ إذ ذاک فاستو             دعَ ضمناً بمبدإ الآباءِ

فتلقّاه من شریفٍ شریفٌ             من لدن آدمٍ و من حوّاءِ

مودعٌ فی کرائمٍ من کرامٍ             عن سفاحٍ تنزّهوا و خناءِ

فأتى الفخرُ منه آمنةً إذ             کان منها له أجلّ وعاءِ

حملته فلم تجدْ منه ثقلًا             حال حملٍ کما یُرى بالنساءِ

فهنیئاً به لها إذ بخیر ال             خلقِ جاءت و سیّد الأنبیاءِ

وضعته فکان فی الوضع رفعٌ             و ارتفاعٌ للحقِّ و الأهواءِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 317

أبرزته شمساً محا غیهبَ الشر             کِ و منها استضاء کلُّ ضیاءِ

و بمیلاده بدت معجزاتٌ             فرأى المشرکون هول المرائی‏

أُطفِئت نارُهم لیُعلَمَ أن قد             جاء من کفرهم به فی انطفاءِ

أیّ نارٍ ترى و بالنور لاحت             دور بصرى لمن بمکة رائی‏

و بکسر الإیوان قد آن جبرٌ             و انکسارٌ للدینِ و الأعداءِ

و أُکبّت أوثانُهم فأحسّوا             بمبادی الوبال و الأوباءِ

و عیون سیلت بساوةَ ساوت             حیث غیضت مقعّر الغبراءِ

یا لها لیلةً لنا أسفرت عن             بدرِ تمٍّ محا دجى الظلماء

لیلة شرّفت على کلِّ یومٍ             إذ هبطنا مشرّف الشرفاءِ

 

إلى أن قال فیها:

و بصدّیقک الصدوق الذی حا             ز بسبقِ التصدیقِ فضلَ ابتداءِ «1»

الرفیقِ الرفیقِ بالغار و الوا             قیکَ فیه من حیّةٍ رقطاءِ «2»

المواسیک بالذی ملکت یم             ناه صدرِ الأئمّةِ الخلفاءِ «3»

الإمامِ الذی حمى بیضة الد             ین بإحیاءِ سنّةٍ بیضاءِ «4»

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 318

قام بالرفق فی الخلیقة من بع             دک رفقِ الآباءِ بالأَبناءِ «1»

و بفاروقِکَ المفرِّق بالبأ             سِ جموعَ الإضلال و الإغواءِ «2»

السدیدِ الشدیدِ بالمُسْخِطِ اللَّهَ             الرحیمِ الشفیقِ بالأتقیاءِ «3»

عمر فاتح الفتوح الذی مهّد             طرق الهدى بحسن ولاءِ

سالب الفُرْسِ ملکهم و کذا الرو             م و مبدی الصلاة بعد الخفاءِ

الأمیر الذی برحمته ما             ر عفاة الأرامل الضعفاءِ «4»

فرقاً فرَّ من مهابته الشی            – طانُ عن فجِّه فرار فراءِ «5»

و بتالیهما ابن عفّان من جهّز             للَّهِ الجیشَ فی اللأواءِ

الموفّی فی یوم بدر و قد خل            – ف الإذن أوفر الانصباءِ

جامع الذکر فی المصاحف ذی النو             رین شیخ الإحسان کهف الحیاءِ

فاسح المسجد المؤسّس بالتقو             ى و ملقی الأملاک باستحیاءِ «6»

و ببابِ العلومِ صنوکَ مُردی             فی الردى کلَّ مبطلٍ بالرداءِ

أسدِ اللَّهِ فی الحروب مجلّی             أزماتِ الکروبِ و الغمّاءِ

جعل الباب معجز القوم نقلًا             ترسه یومَ خیبرٍ بنجاءٍ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 319

لم یُمِلْهُ عن التقى زخرفُ اللهو             و لا مال قطُّ للأهواءِ

بَتَّ زهداً طلاق دنیاه             ما غرَّ بأمِّ الغرور بالإغراءِ

الحسیبِ النسیبِ أوّل لاقٍ             من ثنیّات نسبة الأقرباءِ

الوزیرِ المشیرِ بالصوب فی الحر             بِ الذی قد علا على الجوزاءِ «1»

و کفاهُ حدیثُ من کنت مولا             ه فخاراً ناهیک ذا من ثناءِ

 

أخذنا هذه الأبیات من قصیدة شاعرنا الحمیدی البالغة (337) بیتاً یمدح بها النبیّ الأقدس صلى الله علیه و آله و سلم أسماها: الدرّ المنظّم فی مدح النبیِّ الأعظم، طبع ببولاق سنة (1313) ضمن دیوانه فی (149) صحیفة توجد من (ص 5- 22).