logo-samandehi

غدیریه شمس الأدب یمنی

95 قرن دوازدهم شمس الادب یمنى
– آنگاه که با سواران، از میان قبیله طى مى‏گذرید، از دل من که از مهر و دوستى پیچیده شده، احوالى بپرسید.
– و گرنه بپرسید که آواز حدى خوانان اشتران، که شبانگاهان حرکت مى‏کنند، بکجا رسیده است؟
– هرگاه آن شاخه درختان و تیر حوادث نبود، تیر ابروان او این مایه قساوت روا نمى‏داشت.
– بجان پدرت سوگند، من نه دلباخته هند، و نه ستایشگر و غزلگوى زنان هستم.
– آنجا که پیکرها انسانهاى ناموزون باشند، هرگز نمى‏توان به زیبا اندام دلربا پیکرى رسید.
– من همواره بیاد آن زیبا پیکر شب زنده‏دارى مى‏کنم، و آرمان بزرگى را پى گیرى مى‏کنم.
– من هرگز دلباخته و عاشق لهو و لعب نخواهم بود، چرا که من خود را از لهو و ناشایسته کنار کشیده‏ام.
– گلهاى زیباى باغها، دیدگان مرا خیره نکرده، و لو آنکه گلهاى شاداب و با طراوتى باشند.
پس از این بیتها چنین ادامه داده است:
– آنگاه که برق آسمانى، شمشیر خود را از غلاف بیرون کشد، من آنرا در آبدانها و گودالهاى بسیار نیکو سراغ مى‏گیرم.
و این گودال و آبدان، گودال اشگهاى من است، که همچون دریایى، از کثرت غم جارى است.
– غدیرى که یاد آن براى من بسى زیبا و خوش است، چرا که شوق و عشق کسى را در دل زنده مى‏کند، که هر تشنه‏اى را سیراب مى‏کند.
– غدیرى که پیامبر برگزیده خداوند صلّى اللّه علیه و آله در آن، لباس ولایت را بر- اندام على علیه السّلام پوشانید.
– در میان همه مردم، پیامبر بپا خاست، و در ضمن خطابه‏اى على علیه السّلام را وصى خود نامید.
– فرمود که در میان شما حدیثى را بیادگار مى‏نهم، که گروهى آنرا پشت سر نهاده و فراموش مى‏کنند.
– از اهل سقیفه، جوانمردى دیده نمى‏شود که از کشتن فرزندان او مبرا باشد.
– آنان سبب ریختن خون زید و یحیى و آنکسى هستند که مشتاقانه قدم به میدان گذاشت.
– هرگاه این شمشیر ستم، از جانب آنها کشیده نمى‏شد، دیگر گنهکارى نمى‏ماند.
– گنهکارى که امید میرود پدر امام حسن و حسین علیهم السّلام در حوض کوثر او را سیراب بکند، ولى آنان همه از این امید محرومند.
– در آن هنگام که در روز محشر بیایى شفیع واقعى، او خواهد بود «1».
الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 451
رفتن به بالا