اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

غدیریه شمس الدین مالکی

متن فارسی

شمس الدین مالکی، قرن هشتم، متوفای (780)

و به راستی که (علی) شمشیر پیامبر و یار نام‏آور او برای شرافت ساخته شده بود،
و داماد پیامبر برگزیده و پسر عموی او پدر حسن و حسین که دارای تمام آقائی‌ها بودند،
و تزویج کرد او را خدای آسمان از آسمانش و برای تو کافیست تزویجی که از عرش ظاهر شده،
به بهترین بانوان بهشتی که از جهت قدرت و آقائی تابان است و کافیست تو را این برتری برای علّی علیه السلام،
پس علی و فاطمه خوابیدند و لباس پارسائی بهترین لباس آنان بود و آنها ایثار کردند بر خود بخوراکشان کسی را که نیازمند بود،
پس برگزیدند بهشت را از حلّه‌ها و از زیورها برای رعایت این پارسائی،
و زیان نکرده کسیکه خوابیده و لباسش پشمی بود و در لباس سندس گرانقدر فردا صبح خواهد نمود،
و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود من شهر علمم و علی درب آن است پس در را قصد کن و از در نزد من آئید،
و کسیکه من مولای اویم (علی) مولای اوست و مولای خود را قصد کن محبّت آقایت تو را ارشاد میکند،
و تو از من هستی بجز نبوت و پیامبری مانند هارون از موسی و کافیست تو را پس سپاس کن خدا را،
و او از خردسالان اوّل پیشقدم بدین بود پیشی نگرفت از او پذیرنده راه یافته‌ای،
و آمد پیامبر خدا در حالیکه خشنود از او بود و او از زهراء علیها السلام پریشان بود، «1»
پس پیامبر خاک را از چهره او زدود چون بدنش را لمس کرده بود و از خاک برخاست در حالیکه مانوس بآن بود در تنهائی،
و باو گفت گفتن از روی مهر برخیز ای ابو تراب سخن دوست صمیمی راستگو،
و درباره دو پسرانش پیامبر گفت این دو آقای جوانان شمایند در بهشت خانه عزّت و آقائی،
و فرستاد او را از طرف خدا پیامبر بعنوان مبلّغ و رساننده و برگزیده شد باین خصوصی به تنهائی،
و فرمود: آیا تبلیغ و رسانیدن از من شایسته است برای کسیکه از خاندان من نیست از مردم پس اقتدا کن،
و حقیقة عبد الله گفت به سائلیکه آمده بود و از ایشان سخت سئوال میکرد،
و امّا (علی) علیه السلام پس بفهم که منزلش و منزل رسول خدا کجاست پس بشناس آنرا و گواهی بده.
و پیوسته روزه‌دار و رجوع کننده به پروردگارش بود و برای خدا قیام کننده و بسیار بنده‌گی میکرد،
قانع از دنیا بود بآنچه باو میرسید معرض از مال دنیا بود در هر وقت که مال میآوردند برای او دوری میکرد،
هر آینه بتحقیق که دنیا را سه طلاقه کرده و هر جا که آنرا دید که آمده بود بدنیا میگفت: دور شو،
و او نزدیکترین ایشان بحق بود در دنیا و تمام ایشان صاحب حق بودند لکن او نزدیکترین هدایت شده‌گان بود،

و مدح کرده به آن قصیده (عشره مبشره) ده نفری را که پیامبر (ص) بشارت بهشت به آنها داده بود پس یاد کرده، آنچه را که مخصوص به ابی بکر بن ابی قحاقه بود از مناقب در 14 بیت که اوّلش این است:
پس از ایشانست ابو بکر خلیفه‌ای که برای او برتری و تقدم است در هر جائی،
و صدّیق رهبر مردم آنچنان کسیکه ایثار کننده بود مالش را در راه خدا که ارشاد شده بود،

سپس یاد کرده آنچه اختصاص به عمر بن خطاب داشت در 22 بیت که اولش این است:
و پیرو میشود او را در فضیلت عمر آنکسیکه انداخت از کمانها راستی تیر محکمی،
و نیست هر کس قصد سعادت کند که بآن برسد و لیکن کسی را که خدا خوشبخت کند نیکبخت میشود،

آنگاه مناقب عثمان را به نظم درآورده در 15 بیت و اولش این است:
و محبت من به عثمان بن عفان است چونکه بر اوست اعتماد من و او مقصد و مقصود منست،
او پیشوائی شکیبا بر آزار بود در حالیکه او توانا و بردبار بود از جنایتکار و خوش رفتار بود،

و بعد از ذکر مناقب امیر المؤمنین علیه السلام یاد نمود دو سبط پیامبر دو امام صلوات الله علیهما را بقولش:

و به حسن و حسین دو آقاست توسلّی من به جد آن دو در روز قیامت موقعی که تنها ماندم،
آن دو روشنائی چشم پیامبر و دو آقای جوانان مردمند در بهشت جاودان،
و فرمود: آن دو ریحانه منند دوست دارم کسی را که آنها را دوست دارد پس براستی دوست بدار آنها را که سعادتمند شوی آن دو شباهت به پیامبر را بطور مساوی تقسیم کردند و نیست ممکن که از ایشان تجاوزی دیده شود،
پس از سینه بپائین حسین شباهت داشت و برای حسن از سینه به بالا بود و کافیست تو را پس آماده باش،
و از برای حسن بزرگوار مزایائی بود مانند گفته او (پیامبر) اوست این پسرم سید پسر سید،
بزودی اصلاح کند پروردگار جهانیان به برکت او عالم را بر گروهی از ایشان و بزرگی پراکنده‌گی را،

تا آنجا که گوید:

و بود حسین قاطع دور اندیش چنانیکه هر وقت شجعان و دلیران در جنگ کوتاهی میکردند او سخت میجنگید،
شبیه پیامبر خدا بود در جنگ و بخشش و بهترین شهیدان بود که چشید طعم شمشیر را،
برای قتلگاه او دیده‌ها گریه میکند و شایسته است که بگرید پس بر خداست پاداش آن و بزرگ بدار دوستی او را،
پس نفرین و غضب خدا باد بر یزید و شمر او و بر کسی که حرکت کرد بسوی این مقصد پست،

و در آن قصیده یاد کرد سید الشهداء حمزه سلام الله علیه را و گفت،
و کیست مانند شیر خدا حمزه صاحب جود و کرم نابود کننده دشمنان و پناه دهنده غریب آواره را،
پس چه بسیار از گردنهای دشمنان که بشمشیر او بریده شد و چه بسیار که دفاع کرد از پیامبر برگزیده در هر سختی،
پس رسول خدا فرمود: این را فرمان دادم و برای من شیرژیانی است در هر کار زاری،
و ابو جهل گفت: به حمزه اجابت کردی (محمد) را برای آنچه خواست پس لرزید لرزیدن آقائی،
و دست دراز کرد بسوی او با کمانی در میان خویشان او و بر سر او زد و بار دیگر با شمشیر برنده‌ای،
و گفت باو که من بر دین او هستم پس اگر قدرت داری پس از راه من کنار برو و برگرد،
پس ابو جهل خوار شد و اظهار مهربانی کرده و اقرار کرد به قباحت بدگوئی در حق (احمد) ص،
پس برگشت حمزه و بسعادت نائل شد و ارشاد شد و برای دین خدا بزرگترین یاور شد،
و در روز بدر اصرار کرد به پیامبر موقعیکه کفار قریش کفّو خود را خواستند وقتیکه دیدند از مردانگی و هوشیاری او،
برای چه کسی پرچمی از پر شتر مرغ بود که ما را پراکنده میکرد مانند شتر مرغ گریزان،
پس این بود بخدا قسم که کرد بر ما کارهائی را در جنگ که معمول و متداول نبود،
و در جنگ (احد) بشهادت رسید بعد از آنکه چشانید هفت نفر را شربت مگر بدترین مورد را،
پس رستگار و سید الشهداء شد در میان فرشتگان خدا میگردد و صبح میکند،
و نماز خواند رسول خدا بر او هفتاد مرتبه تا دو مرتبه در موقع تعدّد شهیدان، «1»
و فرمود: شهادت حمزه مصیبتی است که ما هرگز بمثل آن مصیبت ندیده‌ایم و اگر روزی برای من پیش آمد کیفر خواهم داد آنها را کیفر زیادتری،
و او افزون بود در فضیلت از عموهای دیگرش چونکه او برادر رضاعی او بود همینطور افزون بود شرافت را پس گواهی بده و مادامی که حمزه بود پیامبر محفوظ از اذیت قریش بود و او صاحب مال و تلف کننده آن بود در بخشیدن بخشنده بود وقتیکه روشن میکرد آتشی برای میهمان مییافت بهترین آتش را نزد بهترین روشن کننده

و در آن یاد کرده آقای ما عباس عموی پیامبر را و گوید ابیاتیکه اوّلش اینست:

و رسید عباس در بزرگواری مرتبه‌ای را که میگوئی بماه تمام کوتاهی تو دور شو،

کافیست ما را این قصیده در آگاهیدن خواننده بر مذهب و عقیده این مرد و مقام او از شعر ما آنرا برداشتیم از (نفح الطیب ج 4 ص 603- 607)

آنچه که این شعر در بردارد:
اشاره کرده شاعر ما شمس الدین مالکی در این شعرش به تعدادی از مناقب مولای ما امیر المؤمنین علیه السلام از آنچه را که پیشوایان قوم و حافظین حدیثشان در کتب صحیح و مسندشان بطریقشان از پیامبر بزرگ صلّی اللّه علیه و آله نقل کرده‌اند بدان که آن مناقب زیر است:

1- حدیث تزویج خداوند سبحان فاطمه علیها سلام را بعلی علیه السلام و افشاندن بهشت زر و زیورش در این ازدواج و زناشوئی مبارک که تفصیل آن گذشت در ج 2 ص 315.

2- حدیث «انا مدینة العلم و علی بابها» در بیت:
و قال رسول اللّه انّی مدینة                من العلم و هو الباب و الباب فاقصدی‌

3- و از آنچه شاعر ما مالکی در شعرش یاد کرده از مناقب امیر المومنین علیه السّلام حدیث ولایت است، و آن حدیث (الغدیر) موضوع این کتاب ماست.

4- حدیث منزلت: «انت منّی بمنزله هارون من موسی الا انّه لا نبّی بعدی / تو از من منزله و مرتبه هارون از موسائی جز (نبوت و پیامبری) زیرا که پیامبری بعد از من نیست» و به این حدیث اشاره کرد بقولش:
و انّک منّی خالیا من نبوه                کهارون موسی و حسبک فاحمد
و به درستی که تو از من جز مقام پیامبری مثل هارون هستی از موسی و برای تو کافیست پس شکر کن خدا را.

5- حدیث سبقت اسلام امیر المومنین علیه السّلام از همه مردم؛ و به آن اشاره کرده به گفته‌اش:
و کان من الصبیان اوّل سابق                الی الدین لم یبع بطائع مرشد
و بود او علیه السّلام از کودکان اولین کسیکه سبقت بدین گرفت و هفت سال نداشت که مطیع رهبری شد.
و ما تفصیل دادیم گفتار را درباره آن در جزء سوم 219 243 (عربی).

6- حدیث کنیه و لقب دادن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امیر المومنین علی علیه السّلام را به ابی تراب؛ و در این زمینه گفته است:
و جاء رسول الله مرتضیا له                و کان عن الزهراء بالمتشرد
و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد در حالیکه راضی از او بود و او (برای تهی دستی) از زهراء علیها السّلام سرگردان شده بود.
فمسّح عنه الترب اذ مسّ جلده                 و قد قام منها آلفا للتفرد
پس خاک را از چهره او پاک کرد که بدن او را آلوده کرده بود و برخاست از روی خاک در حالیکه مأنوس بتجرد و تنهائب بود.
و قال له قول التلطف قم ابا                تراب کلام المخلص المتوّدد
و باو گفت گفتن از روی مهربانی که برخیز ای ابو تراب و سخنی خالصانه و دوستانه باو گفت.

7- حدیث سوره برائت و ابلاغ آن است؛ گوید:
و ارسله عنه الرسول مبلغا                و خصّ بهذا الامر تخصیص مفرد
و ارسال کرد آن را از او پیامبر در حالیکه مبلغ و رساننده باشد و اختصاص باین امر پیدا کرد تخصیصیکه ویژه او بود فقط.
و قال: هل التبلیغ عنّی ینبغی               لمن لیس من بیتی من القوم فاقتدی‌
و فرمود: آیا تبلیغ از طرف من سزاوار است برای کسیکه از این مردم از خاندان من نیست پس پیروی کن.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 83

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 83

70- شمس الدین المالکی

المتوفّى (780)

و إنّ علیّا کان سیفَ رسوله             و صاحبه السامی لمجدٍ مشیّدِ

و صهر النبیِّ المجتبى و ابن عمِّه             أبو الحسنین المحتوی کلَّ سوددِ

و زوَّجه ربُّ السما من سمائه             و ناهیک تزویجاً من العرش قد بُدی‏

بخیرِ نساءِ الجنّة الغرِّ سؤدداً             و حسبُک هذا سؤدداً لمسوّدِ

فباتا و جلُّ الزهدِ خیرُ حلاهما             و قد آثرا بالزاد من کان یجتدی‏

فآثرت الجنّات من حللٍ و من             حلیٍّ لها رعیاً لذاک التزهّدِ

و ما ضرّ من قد بات و الصوفُ لبسُهُ             و فی السندسِ الغالی غداً سوف یغتدی‏

و قال رسول اللَّه إنّی مدینةٌ             من العلمِ و هو البابُ و البابَ فاقصدِ

و من کنتُ مولاه علیٌّ ولیُّهُ             و مولاکَ فاقصد حبَّ مولاک ترشُدِ

و إنّک منّی خالیاً من نبوّةٍ             کهارون من موسى و حسبُکَ فاحمدِ

و کان من الصبیان أوّل سابقٍ «1»             إلى الدین لم یسبق بطائع مرشدِ

و جاء رسولُ اللَّهِ مرتضیاً له             و کان عن الزهراء بالمتشرِّدِ

فمسّحَ عنه التربَ إذ مسَّ جلدَهُ             و قد قام منها آلفاً للتفرّدِ

و قال له قولَ التلطّف قم أبا             ترابٍ کلام المخلص المتودّدِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 84

و فی ابنیه قال المصطفى ذانِ سیِّدا             شبابِکمُ فی دارِ عزٍّ و سوددِ

و أرسله عنه الرسولُ مبلّغاً             و خصَّ بهذا الأمرِ تخصیصَ مفردِ

و قال هل التبلیغ عنّیَ ینبغی             لمن لیسَ من بیتی من القومِ فاقتدِ

و قد قال عبدُ اللَّهِ للسائلِ الذی             أتى سائلًا عنهم سؤالَ مشدّدِ

و أمّا علیٌّ فالتفت أین بیتُه             و بیتُ رسولِ اللَّه فاعرفه تشهدِ

و ما زال صوّاماً منیباً لربِّهِ             على الحقِّ قوّاماً کثیرَ التعبّدِ

قنوعاً من الدنیا بما نالَ معرضاً             عن المالِ مهما جاءه المالُ یزهدِ

لقد طلَّقَ الدنیا ثلاثاً و کلّما             رآها و قد جاءت یقول لها ابعدی‏

و أقربهم للحقِّ فیها و کلّهم             أولو الحقِّ لکن کان أقرب مهتدی‏

 

و مدح بها العشرة المبشّرة، فذکر ما یختصُّ بأبی بکر بن أبی قحافة من المناقب فی (14) بیتاً، أوّلها:

فمنهم أبو بکرٍ خلیفتُهُ الذی             له الفضلُ و التقدیمُ فی کلِّ مشهدِ

و صدِّیق هادی الخلق و المؤثر الذی             لإنفاقه للمالِ فی اللَّه قد هُدی‏

 

ثمّ ذکر ما یختصُّ بعمر بن الخطاب فی (22) بیتاً، أوّلها:

و یتبعُهُ فی فضلِهِ عمرُ الذی             رمى عن قسیِّ الصدقِ سهمَ مسدّدِ

و ما کلُّ من رامَ السعادةَ نالها             و لکنّه من یسعدِ اللَّهُ یسعدِ

 

ثمَّ نظم مناقب عثمان فی (15) بیتاً، أوّلها:

و حبِّیَ عثمانَ بنَ عفّانَ إنَّه             علیه اعتمادی و هو سؤلی و مقصدی‏

إمامٌ صَبورٌ للأذى و هو قادرٌ             حلیمٌ عن الجانی جمیلُ التعوّدِ

 

و بعد ذکر مناقب أمیر المؤمنین علیه السلام ذکر السبطین الإمامین صلوات اللَّه علیهما بقوله:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 85

و بالحسنین السیدینِ توسّلی             بجدِّهما فی الحشرِ عند تفرّدی‏

هما قُرَّتا عین الرسول و سیِّدا             شبابِ الورى فی جنّةٍ و تخلّدِ

و قال هما ریحانتای أُحبُّ من             أَحبّهما فاصدقهما الحبَّ تسعدِ

هما اقتسما شبهَ الرسولِ تعادلًا             و ما ذا عسى یحصیه منهم تعدّدی‏

فمن صدرِهِ شبهُ الحسینِ أجلّه «1»             و للحسن الأعلى و حسبُکَ فاعددِ

و للحسنِ السامی مزایا کقولِهِ             هو ابنیَ هذا سیّدٌ و ابن سیِّدِ

سیصلحُ ربُّ العالمین به الورى             على فرقةٍ منهم و عظمِ تبدّدِ

 

إلى أن قال:

و کان الحسینُ الصارمَ الحازمَ الذی             متى یقصرُ الأبطالُ فی الحرب یشددِ

شبیهُ رسولِ اللَّهِ فی البأسِ و الندى             و خیرُ شهیدٍ ذاقَ طعمَ المهنَّدِ

لمصرعِهِ تبکی العیونُ و حقُّها             فللّه من جرمٍ و عظمِ تودّدِ

فبعداً و سحقاً للیزیدِ و شمرِهِ             و من سار مسرى ذلک المقصدِ الردی‏

 

و ذکر فیها سیّد الشهداء حمزة- سلام اللَّه علیه- و قال:

و من مثلُ لیثِ اللَّهِ حمزةَ ذی الندى             مبیدِ العدى مأوى الغریبِ المطرّدِ

فکم حزّ أعناقَ العداةِ بسیفِهِ             و ذبَّ عن المختارِ کلّ مشدَّدِ

فقال رسولُ اللَّه هذا أمرته             و لی أسدٌ ضارٍ لدى کلِّ مشهدِ

و قال أبو جهل أجبت «محمداً»             لما شاءه فاهتزّ هزَّة سیّدِ

و أهوى له بالقوسِ ما بین قومه             و نال و أُخرى بالحسام المهنَّدِ

و قال له إنِّی على دینه فإن             أطقت فعرِّجْ عن طریقیَ فارددِ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 86

فذلَّ أبو جهل و أبدى تلطّفاً             مقرّا بقُبح السبّ فی حقّ «أحمدِ»

فعاد و قد نال السعادةَ و اهتدى             و أضحى لدینِ اللَّهِ أکرمَ مُسعدِ

و فی یومِ بدرٍ حثَّ عند سؤالِهمْ             لما شهدوا من بأسه المتوقّدِ

لمن کان أعلامٌ بریشِ نعامةٍ             یشرِّدنا مثلَ النعامِ المشرَّدِ

فذاک الذی و اللَّه قد فعلتْ بنا             أفاعیلُه فی الحربِ ما لم تعوّدِ

و فی أُحدٍ نالَ الشهادةَ بعد ما             أذاقَ سباعاً للردى شرَّ موردِ

ففاز و أضحى سیّدَ الشهداء فی             ملائکةِ الرحمنِ یسعى و یغتدی‏

و صلّى رسولُ اللَّهِ سبعین مرّةً             علیه إلى ثنتین عند التعدّدِ

و قال مصابٌ لن نُصابَ بمثلِهِ             و إن کان لی یومٌ سأجزی بأزیدِ

و زاد إلى فضلِ العمومةِ أنَّه             أخوه رضاعاً هکذا المجدُ فاشهدِ

و ما زال ذا عرضٍ مصونٍ عن الأذى             و مالٍ مهانٍ فی العطایا مبدَّدِ

کریمٌ متى ما أوقد النارَ للقِرى             تجد خیرَ نار عندها خیرُ موقدِ

 

و ذکر فیها سیّدنا العبّاس عمّ النبیِّ صلى الله علیه و آله و سلم و قال من أبیات، أوّلها:

و قد بلغ العبّاسُ فی المجدِ رتبةً             تقول لبدرِ التمِّ قصّرت فابعدِ

 حسبنا هذه القصیدة فی إیقاف القارئ على مذهب الرجل و مقداره من الشعر، أخذناها من نفح الطیب «1» (4/603- 607).

ما یتبع الشعر

أشار شاعرنا شمس الدین المالکی فی شعره هذا إلى عدّة من مناقب مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام ممّا أخرجته أئمّة القوم و حفّاظ حدیثهم فی الصحاح و المسانید

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 87

بطرقهم عن النبیِّ الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم، ألا و هی:

1- حدیث تزویج المولى سبحانه فاطمة من علیّ علیه السلام و نثر الجنّة الحلیّ و الحلل فی ذلک الزواج المیمون، مرّ تفصیل ذلک فی (2/315).

2-حدیث «أنا مدینة العلم و علیّ بابها»، قال:

و قال رسول اللَّه إنّی مدینةٌ             من العلمِ و هو البابُ و البابَ فاقصد

3- و ممّا ذکره شاعرنا المالکی فی شعره من مناقب أمیر المؤمنین علیه السلام حدیث الولایة و هو حدیث الغدیر موضوع کتابنا هذا

4- حدیث المنزلة: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبیّ بعدی»، أشار إلیه بقوله:

و إنّک منّی خالیاً من نبوّةٍ             کهارون من موسى و حسبک فاحمد

5- حدیث سبق أمیر المؤمنین علیه السلام إلى الإسلام أوعز إلیه بقوله:

و کان من الصبیان أوّل سابق             إلى الدین لم یسبق بطائع مرشدِ

و قد فصّلنا القول فیه فی الجزء الثالث (ص 219- 243).

6- حدیث تکنیة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أمیر المؤمنین علیه السلام بأبی تراب، قال فیه:

و جاءَ رسولُ اللَّهِ مرتضیاً له             و کان عن الزهراءِ بالمتشرّدِ

فمسّح عنه التربَ إذ مسَّ جلدَهُ             و قد قام منها آلفاً للتفرّدِ

و قال له قولَ التلطّفِ قم أبا             ترابٍ کلام المخلص المتودّد

7- و ممّا أشار إلیه شاعرنا المالکی من مناقب مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام حدیث البراءة و تبلیغها قال:

و أرسله عنه الرسولُ مبلّغاً             و خصَّ بهذا الأمر تخصیصَ مفردِ

و قال هل التبلیغُ عنِّیَ ینبغی             لمن لیس من بیتی من القوم فاقتدی‏