اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

غدیریه شیخ حر عاملى

متن فارسی

شیخ حر عاملى، متولد سال 1033 و درگذشته بسال 1104

– آنجا که پیامبران به تو توسل می‌کنند، اوصیا چگونه به عظمت تو تو می‌رسند؟
– مردم، جز پیامبر و دو سبط بزرگوار و با سعادت و گرانمایه‌اش، پناهى ندارند.
– آدم، آنگاه که پس از مسرت به سختى گرفتار شد. از شما پناه خواست.
– و آن روزى بود که در زمین تنها و بیکس ماند، و بانویش حوا از او دور شد.
– از این رویداد، بسى پشیمان و بسیار محزون، ناله و گریه سر داد.
– در آن هنگام، آدم از سوى پروردگار کلمه‌هایى دریافت. و این کلمه‌ها- که نام شما خاندان بود- او را شرافت و عزت بخشید «1».
– بلا فاصله دعاى آدم مستجاب گردید، که اگر یاد و نام شما نبود، دعایش به استجابت نمی‌رسید.
– سپس یعقوب، از بلا و ابتلاى خود به شما پناه آورد، و بلا از او بر- طرف شد.
– و بوجود شما بود که پیراهن یوسف داده شد، و بینایى خود را باز یافت، و نعمتها بر او تمام گشت.
– ابراهیم خلیل، نام شما را بر زبان داشت، و به شما توسل کرد و با خدا نیایش کرد. آنجا که گروه کافران او را در آتش افکندند، و آتش بر پیکر او گزند نرساند.
– آیا ممکن بود که ابراهیم- از پس آنکه بر شما توسل کرد- مورد ستم واقع شود؟
– یونس در سختى و نوح در طغیان آب، بر شما پناه آورده و بنام شما استغاثه کردند.
– ایوب نیز، بنام شما اهلبیت توسل کرد، و بدیها را از خود بر طرف نمود.
شگفتا، این چه بزرگى و مناعتى است، که دشمنان و دوستان آنرا نقل کرده‌اند!
– على علیه السّلام مجد و شکوهى دارد، که ثریا و جوزا- با آن بلندى که دارند- پائینتر از او قرار گرفته‌اند.
– او مظهر فضل و عصمت و وفادارى و کمال و مهربانى و حیا است.
– هر گونه گفتار و نوشتارى که براى شما باشد، به مقامى می‌رسد، که هیچ قلمى مقام آن را نمی‌تواند وصف کند.
– آن حروفى که مقام عالى (علیا) از آن پدید آمده، همانا «ع» و «ل» و «ى» است که نام على علیه السّلام است.
– محمّد و على- صلى اللّه علیهما و آلهما- نورى هستند، که آدم را در بزرگى پرتو افکنده است.
– خداى، هر جا که بزرگى و نورانیتى است. در کنار آن پیمانى از آنها گرفته (پیمان دوستى و ولایت).
– کدامین افتخار، با این فخر برابرى می‌تواند کند، که همه انبیا علیهم السّلام بولاى این خاندان علیهم السّلام دل سپرده‌اند؟
– هر منافقى با نشان دشمنى خاندان على- علیه و علیهم السّلام- شناخته می‌شود، همان دشمنى که در دل دارد.
– بجان خودم سوگند، که از اول روزگار، این سعادت بر هیچ اهل بصیرتى مخفى نبوده است.
– مادرش او را پاک زائید، و در ولادت او هیچ پلیدى و آلودگى نبوده است.
– در داخل کعبه شریفه، تا کنون هیچ زنى از انسانها وارد نشده است.
– از وجود على علیه السّلام نورى تابید، و زمین و همه اکناف آن و آسمان را فرا گرفت.
– تولد على علیه السّلام همچون برادرش صلّى اللّه علیه و آله. دین خدا را، شادمانى و مسرتى بزرگ بخشید.
– شگفتا! این چه مبارک مولودى است، که از چهره‌اش بهجت و شادمانى جلوه می‌کند!
– پس بر مادرش فاطمه سعد این گرامى مولود فرخنده باد، فرخندگى بی‌پایان.
– بلکه این فرخندگى، بی‌هیچ شکى اختصاص به دین اسلام دارد.
و در ادامه این ابیات چنین گوید:
– و درباره على، از پیامبر- صلّى اللّه علیهما و آلهما- اخبار و نصوصى بما رسیده، که قابل احصاء و شمارش نیست.
– در آن نصها و سخنان- چنانکه علما نوشته‌اند- فرموده که على علیه السّلام ولى و وصى و وارث من است.
– شما آیا می‌پندارید. که از مال انبیاء کسى از نزدیکانش ارث نمی‌برد؟
– اینک به بینید که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود که هر کس که او را به پیشوایى و رهبرى قبول دارد، على علیه السّلام مولا و پیشواى اوست. پس در این خصوص، هر شک و جدالى را رها باید کرد.
– و پس از آن دعایى فرمود، که کاملا مستجاب بود. و همه اخبار بتواتر این را ذکر کرده‌اند.

و باز در این قصیده گفته است:

– اى على پسر ابو طالب! در میان مردم، بزرگیها و بزرگواریها بوجود تو ختم می‌شود.
– و همچنین اوج کمال و سرورى و مجد و افتخار را، در وجود تو می‌توان جست،
– مردم اگر بدیده بصیرت بنگرند، و بدانند پس از برادر پاک و بزرگوار و امنیت، هدایت بدست تو سپرده شده است.
– با سفارشهایى که او (پیغمبر) از جانب خدا بمردم کرده، ولایت تو تو بر مردم واجب گردید.
گوش شنواى دشمنان کجا است، تا بر تو اقتدا کنند؟
– وانگهى اى على، آن ولایتى که روز غدیر پیمبر بتأکید معرفى کرد، آیا جز براى تو بود؟
– آن روز که پیغمبر رحلت فرمود، تو پیشواى مردم بودى، و از ناظران هیچ کس بپایه تو نمی‌رسید.(تمام این قصیده، 453 بیت است).

و باز قصاید زیر در مدح على علیه السّلام از او بجاى مانده است، قصایدى که صدر و عجز ابیات آن، هر دو با یکى از حروف هجا آراسته می‌شود، و 29 قصیده بدین منوال از او بیادگار مانده، که هر قصیده 29 بیت دارد، و این قصایدى را به «مهور الحور» موسوم داشته که همه در مدح امیر مؤمنان علیه السّلام است:

– مهر و دوستى، على علیه السّلام را است. و هیچ کسى نیست، که با برادرى او بجز على علیه السّلام از ستم رهایت کند.
– و بهنگام مرگ دوستان، اوست که حاضر می‌شود، و بی‌حضور او دوستارانش طعم مرگ را نمی‌چشند.

در ادامه ابیات به این بیتها می‌رسد:

– پروردگار عالمیان، دلهاى ما را به مهر کسى هدایت کرده، که اگر او نبود، هرگز مخلوقات را نمی‌آفرید.
– او یگانه گوهرى است، که به برترین مقامات پیامبران، جز او کسى نرسیده است.
– او هلالى بود که رشد یافت، و اندک اندک- همچون ماه چهارده شبه- با چهره خود، آفاق کرامت و بزرگوارى را درخشان ساخت.
– این دو وجود گرامى- یعنى محمّد و آن نخستین کسى که نخست بار فرمان او را لبیک گفت، صلى اللّه علیهما و آلهما- علت آفرینش‏اند.
– اختران آسمان، اوج گرفتند، تا مگر به آستان او برسند. سرانجام در فروردین مرحله. از خانه او قرار گرفتند!
– آیا بهترین پیامبران، کسى جز او را بمقام کمال و برادرى خویش برگزید؟
– آیا جز او را در روز غدیر به جانشینى خود در میان خلق برگزیدند.
– این، هدایت آشکارى است که فرمود: پیشواى شما على است، پیشواى هر کسى که مرا به رهبرى پذیرفته است.
– آنجا بود که وحى به پیغمبر رسید، که این امر را بمردم برسان و نترس و خداوند ترا از هر چه بیم آن دارى، نگاه می‌دارد «1».
– و آنجا بود که پیامبر خدا، بخشى از فضیلت خود را نشان ساخت. و آن چیزى را که از بیم دشمنان مخفى داشته بود، آشکار کرد.
– باز از قصاید مجهول الطرفین (قصایدى که حروف اول و آخر ابیات آنها، همانند است) ابیات زیر نقل می‌شود.
– من مهر و ولاى على علیه السّلام را در دل نهان داشته‌ام، اما زیباتر از کتمان عشق آنست که از آن پرده برگیرم، و آنرا فاش کنم.
– زنان دلربایى قصد پیکار ما دارند، و می‌خواهند از ما دل ربایند، اما ما با محبت یگانه و عشق جاوید خود شرک نمی‌ورزیم، و مهر دلبر دیگر نمی‌گزینیم.
– چه خونها که از گروه دلاوران ما در راه حفظ مودت و مهر او ریخته شده است.

و در ضمن این ابیات گوید:

– کرامات سرور من، وصى پیامبر و فرزندانش- علیه و علیهم السّلام- آنچنان جلوه‌گر است، که هیچ شک کننده‌اى، نمی‌تواند آنرا بپوشاند.
– سخن نبى مصطفى صلّى اللّه علیه و آله بر ما حجت است. و آیا برتر و بالاتر از کلام پیامبر، در شرع حجتى هست؟
– سخن پیامبر در روز غدیر، که فرمود: على، مولى هر فردى است، براى همه بسنده و کافى است. پس چگونه می‌توان آنرا از یاد برد؟
– و همچنانکه در قرآن کریم آمده: جز او ولى و رهبرى بر مؤمنان نیست. و پس از آن، دیگر چه جاى شک و تردید است! «1».
– اختران فضیلت مرتضى على علیه السّلام که بر تابیدن گیرد، همه آفاق را با پرتو خود فرا می‌گیرد، و همه جا می‌درخشد.

باز از این شخصیت، اشعارى است که «محبوکة الطرفین» است، بقرار زیر:

– مرا از دیدار نکو رویان و خوبرویان بی‌ارزش رها کن، چرا که من مرجعى دگر دارم.
– جسم و جان مرا، با لاغرى و هجران شکنجه دادند، و همواره سیل اشگها از دیده‌ام جارى کرده‌ام.

تا آنکه می‌گوید:

– همه فضایل را در اوج و بلنداى برترى، بر خود اختصاص داده است، و برتر از همه است.
– در شگفتم از کسى که در فضیلت او شک می‌کند، در حالى که خبر واقعه الغدیر و نص این خبر، هر شکى را دفع کرده است.
– پیامبر در برابر مردم پیمان بست که واى بر کسى که منکر فضایل و ضایع کننده حق او باشد.
– آنجا که فضایل على علیه السّلام را بشمار آورند، هر تواناى دانایى، از شمارش و احصاى آن ناتوان، و انگشت حسرت بدندان می‌ماند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 439

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 439

93- شیخنا الحرّ العاملی

المولود (1033)

و المتوفّى (1104)

کیف تحظى بمجدک الأوصیاءُ             و به قد توسّل الأنبیاءُ

ما لخلقٍ سوى النبیِّ و سبطی            – ه السعیدین هذه العلیاءُ

فبکُم آدمُ استغاثَ و قد مسّ             ته بعد المسرَّةِ الضرّاءُ

یوم أمسى فی الأرض فرداً غریباً             و نأت عنه عرسُه حوّاءُ

و بکى نادماً على ما بدا من            – ه و جهدُ الصبِّ الکئیبِ البکاءُ

فتلقّى من ربِّهِ کلماتٍ «1»             شرّفتها من ذکرِکمْ أسماءُ

فاستجیب الدعاء منه و لولا             ذکرُکمْ ما استجیبَ منه الدعاءُ

ثم یعقوبُ قد دعا مستجیراً             من بلاءٍ بکم فزالَ البلاءُ

و أتاه قمیصُ یوسف و ارتدَّ             بصیراً و تمّت النعماءُ

و بکم کان للخلیلِ ابتهالٌ             و دعاءٌ لربّه و اشتکاءُ

حین ألقاه عصبةُ الکفر فی النا             ر فما ضرّ جسمَهُ الإلقاءُ

أ یُضامُ الخلیلُ من بعد ما کا             نَ إلیکمْ له هوىً و التجاءُ

و بکم یونسُ استغاثَ و نوحٌ             إذ طغا الماءُ و استجدَّ العناءُ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 440

و بأسمائِکم توسّل أیّو             بُ فزالتْ عنه بها الأسواءُ

یا له سؤدداً منیعاً رفیعاً             قد رواهُ الأعداءُ و الأولیاءُ

لعلیٍّ مجدٌ غدا دون أدنا             هُ الثریّا فی البعد و الجوزاءُ

هو فضلٌ و عصمةٌ و وفاءٌ             و کمالٌ و رأفةٌ و حیاءُ

و لَکَم نال سؤدداً لم یُبِنْ کن            – ه علاهُ الإنشادُ و الإنشاءُ

و الحروف التی ترکّبت العل            – یاء منها عینٌ و لامٌ و یاءُ

کان نوراً محمدٌ و علیٌّ             فی سنا آدمٍ له لألاءُ

أخذَ اللَّهُ کلَّ عهدٍ و میثا             ق له إذ بدا سناً و سناءُ

أیُّ فخرٍ کفخرِهِ و النبیّو             ن علیهمْ عهدٌ له و ولاءُ

و به یُعرفُ المنافقُ إذ کا             نت له فی فؤادِه بغضاءُ

و لعمری من أوّل الأمر لا تخ            – فى على ذی البصیرةِ السعداءُ

 ولدته منزّهاً أُمُّهُ ما             شانَه فی الولادةِ الأقذاءُ

داخلَ الکعبةِ الشریفةِ لم ید             نُ إلیها من الأنامِ النساءُ

لاح منه نورٌ فأشرقتِ الأر             ضُ و أرجاؤها به و السماءُ

کان للدین فی ولادتِه مث            – لُ أخیه مسرّةٌ و ازدهاءُ

یا له مولداً سعیداً تجلّتْ             عن محیّاه بهجةٌ غرّاءُ

فهنیئاً به لفاطمة السع            – د الذی ما له مدىً و انتهاءُ

بل لدینِ الإسلامِ من غیر شکٍّ             و ارتیابٍ قد کان ذاک الهناءُ

 

إلى أن قال:

و أتت منه فی علیٍّ نصوصٌ             لم یَحُمْ حول ربعِها الإحصاءُ

قال فیه هذا ولیّی وصیّی             وارثی هکذا روى العلماءُ

و زعمتم بأنَّ کلَّ نبیٍّ             لم یرث منه مالَهُ الأقرباءُ

هو مولى من کان مولاه نصّا             منه فلیُتْرَکِ الهوى و المراءُ

و دعا بعدها دعاءً مجاباً             و به قد تواتر الأنباءُ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 441

و یقول فیها:

للمعالی بین الورى یا علیَّ ب            – ن أبی طالبٍ إلیکَ انتهاءُ

و کذا للکمال منک و للسؤ             دد و المجدِ و الفخارِ ابتداءُ

للورى لو درى الورى بک من بع            – دِ أخیک الطهرِ الأمینِ اهتداءُ

واجبٌ بالنصوصِ منه عن اللَّهِ             و أین المصغی بک الاقتداءُ

ثم یوم الغدیر هل کان إلّا             لک دون الأنام ذاک الولاءُ

یوم مات النبیّ کنتَ إماماً             فی العلا لم یساوکَ النظراءُ

 

القصیدة (453) بیتاً

و له یمدح بها أمیر المؤمنین علیه السلام و هی من قصائده المحبوکات الطرفین على حروف الهجاء تسع و عشرون قصیدة، کل واحدة منها (29) بیتاً، أسماها مهور الحور کلّها فی مدح أمیر المؤمنین:

هو الحبّ لا فیه معینٌ ترجّاه             و لا منقذٌ من جورِه تتوخّاهُ‏

هو الحتفُ لا یفنی المحبّین غیرُه             و لولاه ما ذاق الورى الحتفَ لولاهُ‏

 

إلى أن قال:

هدایةُ ربِّ العالمین قلوبَنا             إلى حبِّ من لم یخلقِ الخلقَ لولاهُ‏

هو الجوهرُ الفردُ الذی لیس یرتقی             لأعلى مقاماتِ النبیّین إلّا هو

هلالٌ نما فارتدَّ بدراً فأشرقت             جوانبُ آفاقِ العلا بمحیّاهُ‏

هما علّةٌ للخلق أعنی محمداً             و أوّلَ من لمّا دعا الخلقَ لبّاهُ‏

هو النجمُ یبغی دارَه لا بل ارتقى             إلیها فمثوى النجمِ من دونِ مثواهُ‏

هل اختارَ خیرُ المرسلین مواخیاً             سواه فأولاه الکمالَ و آخاهُ‏

هل اختارَ فی یومِ الغدیرِ خلیفةً             سواه له حتى على الخلقِ ولّاهُ‏

هدىً لاح من قول النبیِّ ولیُّکم             علیٌّ و مولى کلّ من کنتُ مولاهُ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 442

هناک أتاه الوحیُ بلِّغْ و لا تخفْ             و من کلّ ما تخشاه یعصمُکَ اللَّهُ‏

هنالک أبدى المصطفى بعضَ فضلِهِ             و باح بما قد کان للخوفِ أخفاهُ‏

 

و له من المحبوکات الطرفین:

کتمت الهوى و الحبُّ بالقلبِ أَملَکُ             و أجملُ من کتمِ الغرامِ التهتّکُ‏

کواعبُ أتراب قصدن بحربِنا             و لسنا بتوحیدِ المحبّةِ نشرکُ‏

کتائبُ أبطالٍ بهنَّ دماؤنا             جزاءً على حفظِ المودّةِ تُسفکُ‏

 

یقول فیها:

کراماتُ مولایَ الوصیِّ و ولدِهِ             أنارتْ فلا یُخفی سناها المشکّکُ‏

کلام النبیِّ المصطفى حجّةٌ فهلْ             أجلُّ و أعلى منه فی الشرع مدرکُ‏

کفى قولُهُ یومَ الغدیرِ بأنّه             لکلّ الورى مولىً فینسى و یترکُ‏

کما جاء فی التنزیل لیس ولیُّکم             سواه و من ذا بعد ذاک یشکّکُ‏

کواکبُ فضلِ المرتضى حین أشرقتْ             لها المجدُ أفق فیه تسری و تسلکُ‏

 

و له من المحبوکات الطرفین:

عدنی و دعنی من زیارة بلقع             یا أیّها الحادی لهنَّ بمرجعِ‏

عذّبن جسمی بالنحولِ و مهجتی             بالهجرِ و استمطرن صیّبَ مدمعی‏

 

إلى قوله:

عَدِمَ المجُاری فی الکمالِ لسیدی             ذی السؤددِ الأسنى البطینِ الأنزعِ‏

عمّ الفضائل حین خصّ برفعةٍ             من ذروة العلیا أجلَّ و أرفعِ‏

عجباً لمن فیه یشُکُّ و قد أتى             خبرُ الغدیرِ و نصُّه لم یدفعِ‏

عَهدَ النبیُّ إلى الأنامِ بفضله             ویلٌ لمنکرِ فضلِهِ و مضیّعِ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 443

عُدّت فضائلُه فأعیى حصرُها             و غدا حسیراً عنه فکر الألمعی «1»