logo-samandehi

غدیریه چهارم سید حمیری

آنگاه که من وصیت محمد (صلی الله علیه وآله) پیمان استوار او را در غدیر، نگه ندارم، به کسی می مانم که گمراهی را به هدایت خریده و پس از ره یافتن به اسلام، به نصرانیت یا یهودیت گرویده است.

مرا با (قبیله) تمیم و عدی چه کار است، که ولی نعمتان من در راه خدا، منحصرا دودمان احمدند .نماز خود را با درود بر آنان بپایان می برم که اگر پس از تشهد بر آنها درود نفرستم، و خدای کریم و بزرگ را در دعا به آنها نخوانم، نمازم کامل نخواهد بود.

ای همراه من من مهر و محبت و نصرت خود را، از آن روز که سیدم نامیدند به پای آنان ریختم.

به راستی که آن کسی که بر مهر راستین این خاندان سر زنش می کند سزاور تر و بهتر این است که تکذیبش کنند –

اگر خواهی غمی گذران را سایه بان خویش گیر، و گر نه خود دار باش تا مصون و محمود بمانی.

از این قصیده، 25 بیت در دست است. ابو الفرج در صفحه 262 اغانی آورده است که ابا خلال عتکی بر عقبه بن سالم وارد شد، و سید در نزد عقبه بود. وی به جایزه ای برای سید فرمان داد. ابا خلال که شیخ و بزرگمرد طایفه بود، به عقبه گفت: ای امیر این عطایا را به  مردی می دهی که از لعن ابی بکر و عمر باک ندارد؟

عقبه گفت: من این را نمی دانستم و بخشش من جز از جهت خویشاوندی و مودت پیشین و رعایت حق همسایگی او نیست، علاوه بر این او دل به مهر خاندانی بسته است که حق و جانبداری آنان بر ما لازم است.

ابو خلال گفت: اگر او راستگو است. بگو ابو بکر و عمر را مدح کند تا برائت او را از نسبت تشیعی که به وی می دهند، باز شناسیم، عقبه گفت: او خود سخن ت, را شنید و اگر بخواهد چنین می کند. سید گفت:

آنگاه که من وصیت محمد(صلی الله علیه وآله) و پیمان استوار او را در روز غدیر نگه ندارم… الخ. سپس خشمناک از جا بر خاست. ابو خلال به عقبه گفت: ای امیر مرا از شر سید پناه ده که خدا تو را از هر شری پناه دهاد، گفت: چنین کردم به شرط آنکه تو نیز پس از این متعرض وی نشوی.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 313

رفتن به بالا