اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

نظر ابوحامد غزالی درباره مسأله خلافت

متن فارسی

حجة الاسلام ابو حامد غزالى، متوفاى 505 در کتاب خود «سر العالمین «1» صفحه 9 «2» گوید: علماء در ترتیب خلافت و (چگونگى) تحقق و حصول آن براى کسی که امر خلافت به او ارجاع شده اختلاف نموده‏ اند. نظر بعض از آنان این است که خلافت به نص (تصریح به مقام ذى صلاحیت) است، و دلیل اینان در این مسئله قول خداى تعالى است:

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى‏ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ، فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً«17فتح»

و به تحقیق آنها را (مسلمین را) أبو بکر بعد از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله دعوت به طاعت نمود. و آنها دعوت او را اجابت نمودند و بعض از مفسرین در (تفسیر) قول خداى تعالى:

وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً ..

راجع به لفظ حدیث (در آیه) چنین گفته یعنى همانا پدر تو، او است خلیفه- بعد از من اى حمیراء- و زنى (به رسول خدا صلى اللّه علیه و آله) گفت:
هنگامى که تو را از دست دادیم، به که رجوع نمائیم؟ پیغمبر صلى اللّه علیه و آله اشاره به ابى بکر نمود، و (از جمله اموری که به منزله نص خلافت ابی بکر دانسته‏ اند): اینکه او (ابو بکر) در حیات رسول خدا صلى اللّه علیه و آله (به جماعت) امامت نمود، و امامت (جماعت) تکیه گاه دین است.

(دنباله سخن غزالى است) این بود اجمالى از آنچه قائلین به نصوص بدان تعلق (و استناد) نموده‏ اند، و سپس تاویل نموده گویند: اگر على علیه السّلام اولین (شخص) خلفاء می بود، موجبات فنا و نیستى را براى آنها (امّت) جلب و فراهم میساخت و در نتیجه پیروزى در فتوحات و منقبت‏ها نصیب آنها نمیشد، و ملامت و منقصتى نخواهد بود در اینکه او (على علیه السّلام) چهارمین خلیفه باشد، کما اینکه آخرین پیغمبران بودن رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ملامت و منقصتى ندارد، و آنها که از این طریقه عدول نموده ‏اند چنین پنداشته ‏اند که: این (مبنى) و آنچه بدان تعلق (استناد) یافته فاسد است و تأویل مزبور هم سرد (و بى اساس) است!! و از گمان و دلخواه شما صادر گشته، و به طور تحقیق در خلافت و احکام میراث صورت گرفته مانند داود، و زکریا، و سلیمان، و یحیى، و این دسته گویند: براى زنهاى (پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) یک هشتم خلافت بوده، پس به این عقیده استناد کرده ‏اند، و این (نظر) باطل است، زیرا اگر (خلافت) میراث مى ‏بود، هر آینه عباس (عموى پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) سزاوارتر بود. لکن، چهره برهان نمایان گشت و گروههاى (علماء حدیث و تفسیر) اجماع نمودند بر متن حدیث (غدیر) از خطبه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم به اتفاق همگان که آن جناب فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

پس (از این سخن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) عمر گفت: «بخ بخ یا ابا الحسن، لقد اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنة» پس این (سخن عمر) گردن نهادن به امر و رضایت و تأیید است. سپس هواى نفسانى به علت شیفتگى به ریاست غلبه کرد و عشق و علاقه به دست گرفتن استوانه خلافت و بلند کردن پرچم‏هاى بزرگ (فرماندهى) و حرکت بیرقها توأم به چکاچک سلاحها و صف آرائى‏ هاى سپاهها و درهم پیوستن سوارها و فتح نمودن بلاد و ممالک، آنان را با جام پر از آرزو سیراب نمود «1»، در نتیجه بازگشت به خلاف و سرکشى نخست نمودند و (امر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را) پشت سر افکندند و به بهاى کمى آن را فروختند و چه داد و ستد بدى بود که کردند و چه بد بود آنچه خریدند!!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 681

متن عربی

3- قال حجّة الإسلام أبو حامد الغزالی: المتوفّى (505) فی کتابه سرّ العالمین «1» (ص 9):

اختلف العلماء فی ترتیب الخلافة و تحصیلها لمن آل أمرها إلیه، فمنهم من زعم أنَّها بالنصّ، و دلیلهم فی المسألة قوله تعالى: (قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ‏

 إِلى‏ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً) «2» و قد دعاهم أبو بکر رضى الله عنه بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم إلى الطاعة فأجابوا، و قال بعض المفسِّرین فی قوله تعالى: (وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً) «3» قال فی الحدیث: إنَّ أباکِ هو الخلیفة من بعدی یا حُمیراء. و قالت امرأة: إذا فقدناک فإلى من نرجع؟ فأشار إلى أبی بکر. و لأنّه أمَّ بالمسلمین «4» على بقاء رسول اللَّه، و الإمامة عماد الدین.

هذا جملةُ ما یتعلّق به القائلون بالنصوص، ثمّ تأوّلوا و قالوا: لو کان علیٌّ أوّل الخلفاء لانسحب علیهم ذیل الفناء، و لم یأتوا بفتوح و لا مناقب، و لا یقدح فی کونه رابعاً، کما لا یقدح فی نبوّة رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم إذا کان آخراً، و الذین عدلوا عن هذا الطریق زعموا أنَّ هذا و ما یتعلّق به فاسد و تأویل بارد جاء على زعمکم و أهویتکم، و قد وقع

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 681

المیراث فی الخلافة و الأحکام مثل داود، و زکریا، و سلیمان، و یحیى. قالوا: کان لأزواجه ثُمن الخلافة، فبهذا تعلّقوا، و هذا باطل إذ لو کان میراثاً لکان العبّاس أولى.

لکن أسفرت الحجّة وجهها، و أجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم غدیر خُمّ باتِّفاق الجمیع، و ه

و یقول: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».

فقال عمر: بخٍ بخٍ [لک‏] یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای و مولى کلِّ مؤمن و مؤمنة، فهذا تسلیم، و رضا و تحکیم، ثمّ بعد هذا غلب الهوى لحبِّ الرئاسة، و حمل عمود الخلافة، و عقود البنود، و خفقان الهوى فی قعقعة الرایات، و اشتباک ازدهام «1» الخیول، و فتح الأمصار سقاهم کأس الهوى، فعادوا إلى الخلاف الأوّل فنبذوه وراء ظهورهم، و اشتروا به ثمناً قلیلًا فبئس ما یشترون «2».