logo-samandehi

غلو در ذکر فضائل

گزافگوئى در برتر خوانی ها

چون برخى از غدیریه سرایان- همچون برسى- دچار خرده گیری ها و نکوهش‏ها گردیده و آنان را از (غلو کنندگان) تند روان به شمار آورده اند و برخى از نگارندگان «1» آمده اند و با دروغ زنی ها و دشنام سرائی هاى ناسزا تاخت و تازى همه ‏سویه بر ایشان آورده اند، خواستیم پژوهشگران را در این زمینه آگاهى هائى بدهیم تا فریادهاى تبهکاران، پرده بر خرد آنان نپوشاند و به هیاهوی بانگ‏هائى که یاوه گوئی ها و دسته بندی هاى کین توزانه پدید می آرد گوش فرا ندهند پس می گوئیم:
بر بنیاد آنچه پیشوایان واژه شناسى- همچون جوهرى و فیومى و راغب و جز آنان- به آشکارا گفته  اند غلو (گزاف گوئى) آن است که پاى از مرز، فراتر برود، چنانکه گوئیم (غلا السعر یغلو غلاء غلو کرد و گزاف شد نرخ، گزاف میشود؛ گزاف شدنى) و (غلا الرجل غلوا غلو کرد و گران گردید مرد؛ گران شدنى) و (غلا بالجاریة لحمها و عظمها گوشت و استخوان زن غلو کرد و گزاف شد شتابان به روزگار جوانى رسید و از همگنان خویش درگذشت) حارث پسر خالد مخزومى گفته:
«نگارى کمر باریک که از بس تنگ میان است حمایلش در هنگام راه رفتن میلرزد»
و جوانى زود رس، استخوان او را گران ساخته»و همین است که برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر او و خاندانش- گفته: «درباره زنان غلو نکنید (با گرانى سودا نکنید) آنان آبشخورى هستند که خداوند ارزانى شما داشته «1»» و عمر گفت در کابین زنان غلو نکنید (نرخ آن را گزاف ننمائید) «2» غلو و تند روى هر کجا و به هر گونه و در هر باره که باشد- خواه ناخواه- نارواست به ویژه اگر با دین برخوردى بیابد که خداى برتر از پندار نیز در دو جا از یادنامه فرزانه اش در پیرامون آن به سخن پرداخته «3»: اى کسانى که نامه آسمانى به شما داده شده درباره کیش خود غلو و تند روى نکنید. که بر بنیاد گفته روشنگران «4» روى سخن در این جا با دو دسته است:
1- جهودان که در دشمنى با عیسى غلو کردند تا آنجا که به مریم دروغى زشت بستند.
2- ترسایان که در دوستى او به راه غلو رفتند تا او را پروردگار خویش شناختند.
که تند روى و کند روى هر دو ناروا است و نیکو کارى را- به گفته مطرف پسر عبد اللّه- در میانه این دو باید جست آن سراینده نیز گفته:
«پیمانه دیگران را پر بده ولى از آن خود را لبریز مگیر
گذشت بنماى و دست برادرى ده که هیچ جوانمرد پیمانه خود را لبریز نگرفته.
درباره هیچ کار و چیزى غلو مکن- تند مرو- و میانه رو باش
که از میانه روى در کارها به هر یک از دو سوى دیگر بلغزى ناپسندیده است.»
دیگرى هم گفته:
«بر تو باد به میانه روى در کارها که رستگارى در آن است. نه بر چارپاى بسیار نرم سوار شو و نه بر آن که چموش است.»
سرور ما فرمانرواى گروندگان گفت: «کیش خداوند، گام زدن در راهى است میان دو گروه: کندرو و تندرو، بر شما باد به میانه راه که باید کندرو خود را به آن برساند و تندرو به سوى آن پس نشیند «1»»
این جا نخست باید مرزى را که کیش ما راه نمی دهد کسى پاى از آن فراتر نهد بشناسیم. زیرا البته گاه پیش می آید که تندروی هاى ناراست؛ پاى به میان می نهند یا می خواهند کسى را به ماندن در نادانی ها آزمند گردانند و حقوق بایسته یکى را از وى دریغ دارند ولى گروهى نیز آموخته شده اند که سخن هر کس را نپسندیدند بی درنگ بر چسب غلو و تندروى بر آن بزنند و سخت سرى کورکورانه بر آن می داردشان که بر هر چه در کام خویش خوش و سازگار نیافتند بتازند، بیشتر تندروی هائى که به ناراست بر شیعیان امامى بسته اند از همین دست است که چرا برترى- هاى پیشوایانى از خاندان پیامبر- درود بر ایشان- را بازگو کرده یا باور داشته اند با آنکه گزارش‏هاى درست و مسند «2» خودشان انباشته از همان‏ها است و در نگاشته ها و گرد آمده هاشان به بازگوگرى آن‏ها پرداخته اند ولى کسى دامن به کمر نزده تا- به دستیارى آن‏ها- ایشان را با جایگاهى که در خور این پیشوایان راستین است آشنا سازد و از پایگاه برترشان- چنانکه باید- آگاه گرداند؛ همان پایگاه بلندى که می توان هم از نامه خداوند و از آنچه از پیامبر مانده آن را دریافت و هم از نگرش‏هاى درست و رویدادهاى آشکار و راستینى که توده مسلمانان در پیرامون آن همداستانند- مگر کسانى پیدا شوند که چشم را از دیدن و گوش را از شنیدن باز دارند و خود را به کرى و کورى بزنند یا مایه دانششان کمتر از آن باشد که به ارزیابى یک فلسفه درست پردازند، یا از اینکه پدیده هاى تاریخ را در مغز خود گرد آرند ناتوان بمانند چه رسد به آنان که بردگى هوس‏ها را پذیرفته اند و از سر نادانى به پرتگاهسرگردانى و گمراهى سرنگون گشته اند و هر کس بگوید پیشوایان کیش ما از نهانی ها آگاهند او را از تند روان گزافه گوى می شمرند و به همین گونه اگر کسى بر آن برود که آنان از آنچه در دل مردم می گذرد گزارش می دهند یا مردگان با ایشان سخن می گویند یا زبان مرغان و جانوران را می دانند یا خداوند به درخواستشان مرده ها را زنده می کند یا درخواست آنان در بهبود یافتن کور و پیس- و هر بیمار دیگر- پذیرفته آمده یا به همین جهان باز می گردند، یا کارهائى که مانند آن را دیگران نمی توانند انجام دهند از ایشان سر زده- نیز رهسپار شدن براى دیدار از آرامگاههاى آنان و چنگ زدن در دامان‏شان و افزونى و خجستگى خواستن از خاکشان، و نیایش و نماز در کنار آرامگاه هاشان، یا دریغ و افسوس خوردن بر گرفتاریهائى که دچار آن بوده اند- و بسیارى از این گونه باورها که شیعیان با پشتوانه هاى درست و روشنگری هاى نیرومند درباره خاندان راهبر پیامبر دارند و از برتری هاى استوار ایشان می شمرند ولى ابن حزم و ابن جوزى و ابن تیمیه و ابن قیم و ابن کثیر و کسانى که در پى آنان افتاده و در راهشان گام برمی دارند از پذیرش آن سرباز می زنند.
و شاید دست‏آویزشان نیز این باشد که جانشین پیامبر- در دیده ایشان- یگانه هنرش آن است که دست دزدان را ببرد و آدمکشان را به کیفر برساند، مرزهاى کشور را پاسدارى کند، و جلوى آشفتگی ها را در اجتماع بگیرد، حقوق این و آن را از این جا و آنجا فراهم آرد و میان ایشان بخش کند و از این گونه کارهائى که پادشاهان و فرمانروایان نیز در میان توده ها و گروه ها به انجام میرسانند و نمایشگر این برداشت از واژه خلافت، سخنرانی هاى ابوبکر و عمر است در هنگام دست یافتن به خلافت، «1» چنانچه خلافت یافتن عثمان و معاویه و فرزند گردنکش او نیز نمونه اى دیگر است و بهمین گونه داستان عبد اللّه پسر عمر و حمید پسر عبد الرحمن که گزارش آن خواهد آمد.
اینان نمی گویند که خلیفه بایستى در روان خود نیروئى- از سرچشمه ى پاکى و پاکدامنى و برکنارى از گناه داشته باشد که به یارى آن بتواند- چنانچه شایسته است- در پدیده هاى جهان دست ببرد و با دیده بینش خود نهفته ها را بنگرد- یا با فروغ دیدگانش که ناچیزتر از پرتو رونتگن نیست که به دستیارى آن می توان اندام‏هاى درونى تن را از پشت پوستى زفت دید و آنچه را در مشت کسى جا دارد از پشت دست شناخت و به نیروى آن تا به جائى رسید که تصویر منظومه شمسى را از درون جعبه اى آهنین گرفت.
آن که می گوید در نیروهاى روانى، رازهائى نهفته و با نیروى روان برنامه هائى شگفت، پیاده شدنى است (همچون: خواب مغناطیسى و مصنوعى، حاضر ساختن روان‏ها و به کار گرفتن آن‏ها براى پاسخ به هر پرسش که کسى در زمینه هاى بیرون از این جهان دارد) با این باورها چگونه نمی پذیرد که روان‏ها به کالبد خود باز گردند؟
آن هم با دستورى از پروردگارشان و به درخواست دوست او یا با نیروى مردى راستین که از پدید آرنده آن‏ها گرفته است؟ بر خدا دشوار نیست، «1» اوست که زنده می کند و می میراند و چون پدیده اى را خواست تنها به این گونه خواهد بود که به آن می گوید باش! پس جامه هستى می پوشد «2».
به همین گونه، کسى که می بیند هواپیماها در زمانى کوتاه صدها فرسنگ را می پیمایند و در گذشته براى پیمودن چنان راهى نیازمند بودیم چندین ماه بر پشت چارپایان بسر بریم، بانگاه به این پیشرفت‏ها چگونه خردمند می تواند این را که زمین هر چند تندتر درهم نوردیده شود دور بداند؟ آن هم براى کسى که در روان خود نیروهائى نهفته دارد که بنیادگزار پاک و راستین هستى به او بخشیده است؟
کوه ها را که می بینى پندارى ایستاده اند ولى همچون ابر در گذرند. «3» یک نمونه هم کسى است که می بیند رادیو از دورترین جاها هر آوائى را به گوش می رساند، که گوئى کسى در کنار او قرآن بزرگوار را می خواند، یا سخنرانى می کند، یا گزارش‏ها را یکى پس از دیگرى باز می گوید، یا به پخش ترانه ها و آهنگ‏ها می پردازد، آن که این‏ها را می بیند نمی تواند نمایش‏هاى همانند آن‏ها را از پیشوائى راستین که خدا یاری اش می کند دور بداند. خداوند هر که را خواهد می شنواند و تو آن کس را که در گور است نتوانى شنوا گردانى «1».
نمونه دیگر گوینده اى است که چهره مخاطبش- با نیروى رساننده- براى وى نمودار می گردد و از راهى بس دور به یارى تلفن چنان با وى سخن می گوید که گویا هم اکنون در کنار وى نشسته و از نزدیک می بیندش «و بدان گونه نهفته هاى آسمان و زمین را به ابراهیم می نمایانیم» «2».
و ماننده هاى این پرده هائى که به تازگى از ویژگی هاى برق- و جز آن- برداشته شده و در بسیارى از جاها دشواری هائى را آسان ساخته که دیروز خردهاى ساده از دریافت آن ناتوان بود و شاید در آینده که پرده هاى بیشترى بالا رود با پدیده هائى بزرگ‏تر و بزرگتر از همه این‏ها نیز برخورد کنیم زیرا دانش در هیچ مرزى نمی ایستد و دلیلى نداریم که پس از پرده هاى بالا رفته دیگر چیزى نباشد، و چنانکه در سده هاى نزدیک به ما هر روز گامى تازه به جلو برداشت- که توانائى آفریدگارش شکوهمند است- پس از این نیز پیشرفت‏هاى پله به پله می تواند دنبال شود.
من نمی گویم کارهاى بزرگوارانه اى که دوستان خدا کردند و دیگران از انجام ماننده هایش درماندند همچون کارهائى است که یاد کردم و گفتم از راه آئین‏هاى طبیعى می توان به آن دست زد هر چند که اگر هم آن‏ها را از راه یاد شده بتوان باز نمود باز از معجزه بودن آن نمی کاهد زیرا در روزگارى که پدید آمده پرده از روى این نشانه هاى دانش، بالا نرفته بود و هیچ کس از مردم آنها را نمی شناخت تا جائى که اگر کسى نام آن‏ها را هم بر زبان می آورد دیگران- جز براى ریشخند کردن و دست انداختن- در انجمن‏هاشان یادى از آن نمی کردند و از ته دل باور داشتند که او از چیزى ناشدنى سخن می راند، در این هنگام و میان مردمى با این گونه اندیشه اگر کسى- بی آن که به دانشکده اى رفته و در برابر استادى زانو بزند- چنان نمایش‏هائى بدهد جز معجزه نامى به آن نمی توان داد ولى ما برآنیم که چون آن پیشوایان برخاستند تا توده را در راهى شایسته بیاندازند و این هم نمی شد مگر با سر فرود آوردن مردم در برابر ایشان. و چون نیرومندترین دست‏افزار براى رام کردن سرکشان- و وا داشتن آنان به سر فرود آوردن- نشان دادن معجزات و کارهائى بیرون از آئین و بنیادهاى گیتى است که می تواند پیوندى استوار را با خداوند پاک‏تر از هر چیز بنماید و وابستگى با جهان برین را برساند و این گونه مهربانى بر خداوند پاک بایسته است که با نمایشى چنان، دور را نزدیک بنماید. چنان که ما براى نزدیک ساختن سخن به دریافت مغزها و تیز کردن هوش‏ها و آگاه گردانیدن دادگران بر حقیقت‏ها، سخن را به پرده برداری هاى دانش نو کشانیدیم و نیز در جلد نهم ص 88 تا 125 از برگردان پارسى- درباره پاره اى از این زمینه ها به گستردگى سخن راندیم.
اینک با من به سراغ مردمى برویم که شیعیان را براى باور داشتن آن پایگاه ها براى پیشوایانشان نکوهش می کنند و بر چسب تند روى و بد کیشى و چندگانه پرستى بر آنان میزنند با آن که بسى از سرپرستان کیش خود را داراى همان پایگاه ها می شناسند و برتری هائى را- آن هم در زندگینامه هاى مردان عادی شان گنجانده اند که چون در نزد شیعیان- چندین برابر کمتر از آن را نیز- بیابند آنان را به تند روان می بندند، ولى خودشان آن همه گزافه ها را میان مردم می پراکنند و تاریخ درست می شمارند بی آن که در زنجیره گزارش آن‏ها جاى سخن و خرده گیرى بیابند یا در زمینه آن‏ها نگاه درستى بیاندازند و به گفتگو پردازند، و این‏ها همه براى دوست داشتن و ارج نهادن به آن بزرگانشان است- که دوستى یک چیز، آدمى را کور و کر می سازد- و این شیوه را از همان سده هاى نخستین تاکنون هماره به کار می بسته اند و هیچ پژوهشگرى را نیز نرسد که آن نگارندگان و پاسداران آئین را از تند روان و گمراهان و چندگانه پرستان بخواند و واکنشى را که خودشان درباره شیعه نموده اند در برابر آنان روا شناخته و بگوید که از چار دیوار توده مسلمان به در رفته اند با اینکه کاوشگران می توانند در میان فرآورده هائى که به دست دروغگویان ساخته شده و در لابلاى گزافه هائى که این بافندگان در برترى پیشوایانشان پراکنده اند چیزهائى بس شگفت و دور از خرد بیابد که باید آن‏ها را یاوه سرائى و بیهوده گوئى بنامیم که اگر هم از سازگارى یا ناسازگارى آن با کیش خود چشم بپوشیم تازه خرد درست زیر بار آن نمیرود و اکنون به روشنگرى گفتار خود می پردازیم:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 91

رفتن به بالا