logo-samandehi

فدک و خطبه فدکیه

(نمونه چهارم) برویم سراغ گزارشی که ابوبکر- و تنها او- درباره دارائی های به جا مانده از پیامبر داده، در این زمینه نیز ابن حجر خیلی زود سخن خود را پس می گیرد. زیرا می بینی در این جا- ص 19- چنان می پندارد که: «تنها ابوبکر این گزارش را داده و به این گونه یکی از نمایان ترین نشانه ها را بر داناتر بودن خویش از همگان آشکار کرده» ولی در ص 21 برداشت خود را چنین می نویسد که:
«علی و عباس و عثمان و عبد الرحمن پسر عوف و زبیر و سعد و زنان پیامبر همه این سخن را از زبان پیامبر بازگو کرده اند» و می نویسد: «همه می دانستند که البته پیامبر
– درود خدا بر وی- چنین گفته و بوبکر تنها کسی بود که نخست آن را به یاد آورد سپس نیز دیگران آن را به یاد آوردند.»
این یک بام و دو هوا که در سخنان این مردمی بینی از چیست؟ و چه انگیزه ای دارد که آنچه را خود نخست آورده سپس فراموش می کند؟ آیا داناتر بودن کسی تنها بر این بنیاد است که نخست یک گزارش را به یاد آرد؟ یا پیش از دیگران آن را بر زبان راند؟ هر کدام از این دو که باشد- چنانچه می بینی- تنها برتری یک تن را در به یاد آوردن می رساند و نه در دانستن.
تازه اگر پیک خداوند- درود خدا بر وی و خاندانش- چنان سخنی می گفت باید آن را برای خانواده و کسانش آشکار سازد که برای بردن آنچه از وی مانده سر بر ندارند، و در چنگ زدن به آئین های همگانی که در فرازهای قرآن بزرگوار و آئین نامه های ارجمند پیامبر درباره بهره آدمی از مرده ریگ بستگان خود آمده دست افزاری نداشته و گفتگو و فریادی درنگیرد که شوربختی و کین توزی به همراه بیارد و جگرگوشه پاک او با دلی پر از خشم به یاران پدرش «1» جان نسپارد تا این رویدادها در میان دسته های پی در پی که در یکی از آن دو راه افتاده اند، انگیزه کینه و دشمنی نگردد چرا که او- درود خدا بر وی و خاندانش- برای زدودن همین رنج ها و بستن پیمان برادری میان توده ها و یکان یکان از مردم برانگیخته شد.
آیا او- درود خدا بر وی و خاندانش- این بینش را نداشت که بداند تا آگاهی خانواده و کسانش از فرمانی که او- درود خدا بر وی و خاندانش- ویژه آن است و- بر بنیاد آن- آئین ارث دگرگون می شود چه آشوب هائی به راه می اندازد؟ چنین اندیشه ای درباره او روا نیست با این که آئین وابسته به مرگ ها و آزمایش ها و داوری ها و پیش آمدها و شورش ها و رویدادهای سهمگین نزد او است.
بزرگ ترین مردان راست رو، فرمانروای گروندگان و همسر او بزرگ ترین بانوان راست رو- درودهای خدا بر آن دو و خاندان آن دو- که آمدند و آنچه را از
پیامبر- درود خدا بر وی و خاندانش- به جای مانده و به چنگ بوبکر افتاده بود از آن خود دانستند آیا گمان داری این کار را پس از آن کردند که آن آئین نامه پنداری را دانسته و راست شمردند ولی برای ربودن کالای بی ارزش گیتی آن را ندیده گرفتند؟
یا آنچه را بوبکر بر زبان آورد نمی دانستند؟ ما با چنگ زدن در دامن نامه خدا و آئین نامه پیامبر پیشگاه آن دو را پاک تر از این می شماریم که از آئین نامه استوار پیامبر آگاهی یابند و آن را ندیده بگیرند یا با نادانی از راه راست بلغزند.
چرا باید لاف زنی بوبکر را در زمینه ای پذیرفت که هم با نامه خدا و آئین نامه خدا و آئین نامه پیامبر نمی سازد و هم در آن باره تنها راه آگاهی؛ پرسش از خویشان بازمانده او است- درود خدا بر وی و خاندانش- و از کسی که به دستور خودش پس از مرگ او باید به انجام سفارش های ویژه اش پردازد و او خود از آغاز که در انجمن ها و میان گروه ها آوا برای خواندن مردم به سوی خدا برداشته وی و این سمت وی را شناسانده است

چرا گوش شنوائی نبود تا بداند بانوی راست رو و همسر پاک نهاد او می گفتند «فدک بخششی است از برانگیخته خدا- درود و سلام خدا بر وی و خاندانش به ما» و این را نیز جز از راه خود آن دو نتوان دانست «2» مالک پسر جعونه از زبان پدرش آورده که گفت: فاطمه به بوبکر گفت: به راستی پیک خداوند- درود خدا بر وی- فدک را برای بهره برداری من نهاده آن را به من ده، علی پسر ابو طالب نیز به سودش گواهی داد او گواهی دیگر خواست، ام ایمن هم گواهی داد ولی او گفت: ای دختر پیک خدا! می دانی که جز با گواهی دو مرد یا یک مرد و دو زن گواهی رسا و روا نیست و وی ناگزیر رو گردان شد.
و به گزارش خالد پسر طهمان؛ فاطمه- خدا از وی خشنود باد- به بوبکر
– خدا از وی خشنود باد- گفت: فدک را به من ده که پیک خدا- درود خدا بر وی- آن را برای من نهاده است وی از او گواه خواست او ام ایمن و رباح بنده پیامبر- درود خدا بر وی- را آورد تا به سود او گواهی دادند ولی وی گفت دادرسی به سود تو جز با گواهی یک مرد و دو زن روا نیست. «1»
تازه می پرسیم آن بانوی پاکنهاد و راست رو- درود خدا بر وی- چرا بر سر خشم آمد؟ مگر نه از زبان پدر پاکش درباره او می نویسند: خداوند با خشنودی او خشنود می شود و با خشم گرفتنش به خشم می آید «2»؟ آیا دگرگونی او از فرمانی بود که پدرش آشکار کرده؟ که او نیز «از سر هوس سخن نمی گوید و گفتار وی جز آنچه خداوند بر وی فرو می فرستد نیست» «3» چنین گمانی درباره زهرا نشاید برد.
یا چون این فرمان بران را راست روی درستکار از او گزارش کرده که می خواسته دستور آئین را روان گرداند، با آن که سخن وی را باور داشته از وی رنجیده؟
ما پیشگاه جگر گوشه پیامبر را که بنیاد آشکار قرآن در فراز پاک انگاری «آیه تطهیر» پاکی او را روشن ساخته از این بد نامی بر کنار می شماریم، پس تنها انگار سومی می ماند که او گزارشگر را به درستکاری نمی پذیرفته یا زمینه گزارش را تباه شده می شمرده و آن را دستوری ناساز با نامه خدا و آئین نامه پیامبر می دانسته و همین او را بر انگیخته است تا روسری بر سر بیافکند و چادر بر خویش بپیچد و در میان گروهی از پرستاران و زنان خویشاوندش چنان راه افتد که دامن ها بر زمین کشیده شود و گام برداشتنش- بی کم و کاست- پیک خدای را به یادها آرد تا بر بوبکر در آید که میان گروهی از آن کسان که با پیامبر به مدینه کوچیده یا در آن شهر وی را یاری داده و دیگران نشسته، سپس برای وی پرده ای بکشند تا چنان
ناله ای سر دهد که توده را به گریه اندازد و انجمن را بلرزاند و آنگاه اندکی درنگ کند تا گریه ای که بیخ گلوها را گرفته آرام شود و جوشش ایشان فرو نشیند پس زبان به سپاس و ستایش خدای- که بزرگ و گرامی است- و به درود بر پیک خدا بگشاید- که درود خدا بر وی و خاندانش- آنگاه بگوید آنچه گفت و این هم چند فراز آن: اکنون شما می پندارید که پس از مرگ پیامبر آنچه از وی مانده به ما نمی رسد، آیا دستور روزگار نادانی و پیش از اسلام را می جوئید؟ فرمان چه کسی بهتر از خداست برای آنان که او را باور دارند «1»؟ پسر ابو قحافه! (پدر بوبکر) تو آنچه را از پدرت پس از مرگ بماند ببری و من نه؟ به راستی آئینی ساختگی و سهمناک آورده ای «2»! اینک تو و این شتر افسار بسته و پالان نهاده! ببرش تا روز رستاخیز به دیدارت آید که برای داوری؛ خداوند نیکو است و برای راهبری؛ محمد و برای بیم دادن؛ رستاخیز و چون بازپسین روز سر رسد دروغ پردازان و بیهوده گویان زیانکار خواهند شد «3». سپس روی به آرامگاه پدر- درود و سلام خدا بر وی و خاندانش- نمود و گفت:
«پس از تو پیش آمدهائی سخت و بگو مگوهائی در گرفت
که اگر تو می بودی رویدادهای سهمگین؛ افزون نمی گردید
با از دست دادن تو چنانیم که گویا زمین بهره بارانش را از دست داده
بستگان تو به پریشانی افتاده اند، آنان را بنگر و دیده فرو مگذار «4»
ای کاش پس از تو- و آنگاه که در گذشتی و
توده های خاک میان ما و تو جدائی انداخت- با مرگ روبرو می شدیم. «5»»
این بود انگیزه ای که او را از دست کسانی که از خواسته او سرپیچیدند همچنان خشمناک نگاهداشت که چنانچه با گستردگی خواهی دید تا بازپسین دم از زندگی خود پس از هر نماز بر ایشان نفرین فرستاد- درود خدا بر وی باد!-
آئینی را که برای آنچه از پیامبر ما مانده بود نهادند آیا میان همه پیامبران روان می دارند؟ یا تنها از ویژگی های وی- درود خدا بر وی و خاندانش- می شمارند؟
راه نخستین را گرامی نامه آسمانی بسته است زیرا خدای برتر از پندار می گوید:
سلیمان از داود ارث برد. سوره 27- نمل- آیه 16- و این هم زکریا است که به گزارش خدای پاک می گوید: بار خدایا! مرا از نزد خویش فرزند و جانشینی شایسته ده تا از من و از دودمان یعقوب ارث ببرد. سوره 19- مریم- آیه 5 و 6.
همه می دانند ارث به راستی این است که آنچه کسی دارد پس از مرگ وی به فرمان خداوندگار پاک به بازماندگانش رسد پس اگر بیائیم و چنانکه این دار و دسته بر آن رفته اند خواست این فراز گرامی از نامه خدا را دانش و پیامبری بدانیم با آنچه از لایه برونی اش بر می آید سازگار نیست زیرا پیامبری و دانش پس از مرگ کسی به بازماندگان نمی رسد، پیامبری؛ بستگی دارد به این که خداوند چگونه بخواهد توده را در راه شایسته اندازد و کسانی که سزاوار آن هستند- از نخستین روز- این سرنوشت را آفریدگار بر ایشان برگزیده و خداوند داناتر است که پیام گزاری خویش را در کجا بنهد و در گزینش او نیز نه دودمان و نژاد جای پائی دارد و نه نیایش و خواهش دیگران می تواند انگیزه شود که خدای برتر از پندار؛ کسی از بندگانش را به پیامبری برگزیند، به دست آوردن دانش نیز بسته به آن است که کسی در پی آن برود و بیاموزد.
و تازه زکریا- درود خدا بر او- چنانکه از لایه برونی و چون و چرا ناپذیر آیه بر می آید- جانشینی از فرزندانش خواست تا آنچه از وی می ماند به دست مردانی که خویشاوند پدری اویند- عموزادگان و دیگر نزدیکان- نیافتد و این خواسته تنها درباره دارائی درست در می آمد و گرنه با چنان درخواستی نمی توانست
مردان خویشاوند پدری را از پیامبری و دانشمندی بی بهره گرداند.
تازه می بینیم؛ پسندیدگی جانشین خود را که مرده ریگش به او می رسد بایسته شمرده و گفته: «پروردگارا او را پسندیده گردان» «1» و این نیز با پیامبری نمی خورد زیرا بر کنار بودن از همه گناهان و پاکی سرمایه های روانی و خوی ها؛ از پیامبران جدا شدنی نیست پس سفارش دادن این منش ها برای ایشان نابجا می نماید آری اگر برای دارائی و کسی که آن را می برد این ویژگی ها را بخواهیم درست است چون کسی که پس از مرگ دیگری به دارائی وی دست می یابد گاهی پسندیده هست گاهی نه.
اگر هم بگوئیم چنان دستوری نه برای دیگر پیامبران بلکه ویژه پیک خداست- درود خدا بر وی و خاندانش- این نیز ما را ناگزیر می سازد زمینه گسترده آن همه فرازهائی را که بهره هر کس را از مرده ریگ کسانش می نماید یکجا تنگ نمائیم و در برابر آن همه فرمان های همگانی یک آئین ویژه بگذاریم، آنگاه با این سخن که خدای برتر از پندار می گوید: خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش میکند که پسر دو برابر دختر ببرد «سوره نساء- 4- آیه 11» و هم با این سخن خدای پاک:
در نامه خداوندی؛ برخی از خویشاوندان در بردن آنچه از مرده می ماند از برخی دیگر سزاوارترند «سوره انفال- 8- آیه 75» و این گرامی سخن وی: اگر کسی کالائی نیکو بر جای گذارد سفارش کند که پس از مرگ او پدر و مادر و نزدیکانش بهره ای پسندیده برند «سوره بقره- 2- آیه 180» با داشتن این فرازها نمی توان زمینه دستورهائی را که در نامه خداوندی رسیده تنگ کرد و برای فرمان های همگانی آن آئینی ویژه نهاد مگر با راهنمائی پشتوانه ای استوار و چون و چرا ناپذیر نه با گزارشی که بازگو گران آن چندان نیستند که گمان ناراستی یا لغزش بر ایشان نتوان برد و تازه لایه بیرونی آن را نشاید دستوری همگانی گرفت زیرا با آنچه از سر گذشت پیامبران پیشین- درودهای خدا بر ایشان و بر پیامبر ما و خاندانش- بر ما روشن است به هیچ روی نمی سازد.
نه با گزارشی آنچنانی که نه بانوی راست رو توده به آن پشتگر می تواند داشت و نه مرد راست روایشان که دانش پاک ترین پیامبرانشان پس از مرگ وی به او رسید و خداوندگار پاک در نامه خویشتن او را روان پیامبرش شمرده است- درود خدا بر آن دو و خاندانشان.
نه با گزارشی آنچنانی که هرگز نه هیچیک از دل آگاهان توده آن را دانسته و نه پیشاپیش آنان خاندان پاک پیامبر که این دستور ویژه ایشان بود- و با دست آویز آن- فرمان نامه خدا و گرامی آئین نامه پیامبر را درباره ایشان روا نداشته و از این که دارائی پدر پاکشان به آنان رسد بی بهره گردیدند. با آن که بر گردن او- درود خدا بر وی و خاندانش- بایسته بود که آنان را از این زمینه آگاه سازد و روشنگری آن را به پس از هنگامی که نیازمند آنند باز نگذارد و تا بازپسین دم از زندگی اش آن را از همه خانواده و کسان و همسر و پیروانش در دل خود پوشیده ندارد.
نه با گزارشی آنچنانی که توده را به آن همه شوربختی و خشم دچار ساخت و آتش کینه و دشمنی در سده های گذشته را هر چه داغ تر بر افروخته راه پیشروی آن را به فراخی باز نمود و- از همان نخستین روز- گروه مسلمانان را گرفتار پراکندگی کرد، تا آشتی و سازش و یک زبانی از میان ایشان رخت بر بست که خداوند گزارشگر آن (و پدید آرنده این رویدادها) را- از سوی توده- نیکو پاداش دهاد!
وانگهی اگر بوبکر این گزارش خویش را راست می شمرد پس چرا با کار خود آن را بی ارج نموده نامه ای برای فاطمه راست رو- درود خدا بر وی- نگاشت تا فدک را به او باز گردانند؟ تا عمر پسر خطاب بر وی در آمد و پرسید این چیست؟
پاسخ داد نامه ای است که نوشتم تا فاطمه آنچه را از پدرش مانده بستاند. گفت: پس هزینه مسلمانان را از کجا می آری که تازیان- چنانچه می بینی- به پیکار با تو سر برداشته اند؟ آنگاه عمر نامه را بگرفت و پاره کرد (چنانچه در «السیرة الحلبیة» ج 3 ص 391 آمده گزارش یاد شده را دخترزاده ابن جوزی آورده است)
و اگر آن گزارش درست بود و می باید سخن آن جانشین پیامبر را باور
داشت پس با آن همه برداشت های ناساز با یکدیگر که پس از وی نمودند چه باید کرد؟ و این هم نمونه:
1- چون عمر پسر خطاب به جانشینی بوبکر نشست فدک را به بازماندگان پیک خداوند- درود خدا بر وی و خاندانش- برگرداند. تا علی پسر ابو طالب و عباس پسر عبد المطلب بر سر آن به کشمکش برخاستند و علی می گفت به راستی پیک خداوند- درود خدا بر وی و خاندانش- در زندگی خود آن را برای فاطمه نهاده بود (و پس از او نیز به من می رسد) و عباس از پذیرفتن سر باز می زد و می گفت: آن از خود پیک خدا بوده و پس از درگذشت وی به من می رسد، کشمکش را به نزد عمر بردند و او از داوری میان ایشان خودداری کرد و گفت من آن را به دست شما سپردم و شما به کار خودتان آشناترید.
برگردید به «صحیح بخاری» کتاب الجهاد و السیر باب فرض الخمس «نامه بررسی پیرامون پیکار در راه خدا و سرگذشت ها و بخش باستگی پنج یک» ج 5 ص 3 تا 10 «صحیح مسلم» کتاب الجهاد و السیر باب حکم الفی «بخش دستور در پیرامون آنچه از دارائی های نامسلمانان که به دست مسلمانان افتد»، «الاموال» از ابو عبید ص 11 که همان گزارش بخاری را آورده و تنها دنباله اش را انداخته، «سنن بیهقی» ج 6 ص 299، «معجم البلدان» ج 6 ص 343 «تفسیر ابن کثیر» ج 4 ص 335، «تاریخ ابن کثیر» ج 5 ص 288، «تاج العروس» ج 7 ص 166.
(نیم نگاهی به دیگر سوی) ما در پیرامون رسوائی هائی که در گزارش های این زمینه یافته ایم به بگو مگو نمی پردازیم ورنه کشمکشی که اینان میان علی و عباس سراغ کرده اند- از بنیاد- پنداری بیش نیست چه رسد که به گزارش مسلم در «صحیح» خود عباس به عمر گفت: ای فرمانروای گروندگان! میان من و این دروغگوی بزه پیشه و نیرنگ باز نادرست کار داوری کن!
آیا عباس؛ سرور پاک و پاک نهاد خاندان پیامبر را با این دشنام و ناسزاها یاد
می کند؟ مگر آیه «تطهیر پاک انگاری» و دیگر آیه های نامه ارجمند را که درباره علی- فرمانروای گروندگان- فرود آمده در برابر خود نداشته؟ اگر این سخنان به راستی از او باشد دیگر چه ارج و ارزشی برای او توان نهاد و چگونه باید درباره او به داوری نشست؟ آن هم هنگامی که می بینیم پیامبر پاک سرشت می گوید: هر کس علی را دشنام دهد البته مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد به راستی خدا را دشنام داده و هر کس خدا را دشنام دهد خداوند او را به رو و با دو سوراخ بینی اش در آتش خواهد افکند «1»
نه به خدا! ما عباس را از این رسوائی هائی که بر وی بسته اند به دور می شماریم و بر آنیم که این دار و دسته، خود خوش می داشته اند که سرور ما فرمانروای گروندگان را به باد دشنام گیرند پس این گزارش ها را تراشیده و آن را دست آویز و پلی برای رسیدن به خواسته خود شناخته اند «و خداوند می داند آنچه را در سینه ها نهفته اند و آنچه را آشکار می سازند» «2» درد دل را به سوی خدا می بریم.
2- چنانچه در سنن بیهقی- ج 6 ص 301- آمده در روزگار عثمان پسر عفان؛ مروان پسر حکم فدک را تیول خود گردانید و این هم جز با دستور خلیفه نبوده است.
3- چون معاویه پسر ابو سفیان بر سر کار آمد یک سوم فدک را تیول مروان پسر حکم ساخت و یک سوم آن را تیول عمرو- پسر عثمان پسر عفان- و یک سوم آن را تیول یزید پسر معاویه- و این رویداد پس از در گذشت حسن پسر علی بود و از آن پس نیز پیوسته در دودمان ایشان دست به دست می گشت تا روزگاری که مروان پسر حکم به پادشاهی نشست همه آن را که از آن وی گردیده بود به پسرش عبد العزیز داد و عبد العزیز هم آن را به پسر خود عمر پسر عبد العزیز بخشید
4- چون عمر پسر عبد العزیز به جانشینی پیامبر نشست در یک سخنرانی خود گفت به راستی فدک از دارائی هائی بوده که خداوند به پیک خود ارزانی داشته و مسلمانان نیز برای به دست آمدن آن نه اسبی دواندند نه سپاهی به کار گرفتند.
پس فاطمه آن را از پدرش بخواست و او گفت ترا نرسد که درخواستی از من کنی و مرا نرسد که بتو دهم، این بود که در آمد آن را به هزینه در راه ماندگان می رسانید و سپس که بوبکر و عمر و عثمان و علی به سرپرستی توده نشستند همان برنامه پیک خداوند- درود و سلام خدا بر وی- را درباره آن پیاده کردند تا معاویه فرمانروائی یافت و آن را تیول مروان پسر حکم گردانید و مروان آن را به پدرم و عبد الملک بخشید و پس از آن دو به من و سلیمان و ولید رسید و چون ولید بر سر کار آمد از وی و سلیمان درخواست کردم بهره خود را به من باز گذارند آن دو نیز بپذیرفتند تا همه آن به دست من افتاد و مرا هیچ دارائی دوست تر از آن نبود گواه باشید که من آن را بر گرداندم و برای همان هزینه هائی نهادم که در آغاز ویژه آن بود.
5- پس تا آن گاه که عمر پسر عبد العزیز فرمان می راند فدک در دست فرزندان فاطمه بود تا یزید پسر عبد الملک بر سر کار آمد و از ایشان باز ستاند و دوباره به چنگ مروانیان افتاد که همچنان دست به دست بگردانند تا جانشینی پیامبر از میان ایشان به در رود.
6- و چون ابو العباس سفاح بر تخت نشست آن را به عبد اللّه پسر حسن پسر حسن پسر فرمانروای گروندگان علی باز گرداند.
7- سپس که ابو جعفر منصور پادشاه شد آن را از دست حسنیان باز گرفت.
8- سپس مهدی پسر منصور آن را به نوادگان فاطمه- درود بر او- پس داد.
9- سپس موسی پسر مهدی و برادرش آن را از دست فاطمیان گرفتند و همچنان در دست ایشان بود تا مأمون فرمانروائی یافت.
10- مأمون در سال 210 آن را به فاطمیان برگردانید و در این زمینه نامه
زیر را به کارگزار خویش در مدینه- قثم پسر جعفر- نگاشت:
پس از دیگر سخنان، به راستی فرمانروای گروندگان (مأمون) با جایگاه خویش در کیش خداوند و با جانشینی پیک او- درود خدا بر وی- و با خویشاوندی اش با وی سزاوارترین کسی است که آئین نامه وی را به کار بندد و فرمان وی را روان گردانیده آنچه را به کسی بخشیده بوده به او سپارد و در آمدی که از سر نیکوکاری ویژه مردم شناخته بود همچنان بر جای بدارد پیروزی فرمانروای گروندگان در این راه و بر کناری از لغزش با یاری خداست و در کارهائی که برای نزدیکی به آستان او انجام می دهد گرایش به خشنودی او دارد، البته پیک خداوند- درود خدا بر وی- فدک را به فاطمه دختر پیک خدا داد و آن را از سر نیکوکاری برای هزینه های او باز گذاشت و این نیز رویدادی آشکار و شناخته شده بود که در زمینه آن هیچ گونه چون و چرائی میان خانواده پیک خدا- درود خدا بر وی و تبارش- نبود و زهرا همیشه آن را از خویشتن می شمرد و در این زمینه سزاوارترین کسی بود که باید سخن وی را باور داشت پس اینک فرمانروای گروندگان می خواهد آن را به بازماندگانش برگرداند تا هم با بر پای داشتن دادگری و درستی ای که خدای برتر از پندار دستور آن را داده به آستان او نزدیک شود و هم با روا گردانیدن فرمان پیک خدا- درود خدا بر وی- و هزینه نیکوکارانه اش به پیشگاه او بار یابد. پس بفرموده تا خواسته اش را در دفترهای فرمانروائی به روشنی بنگارند و در بخش نامه ها برای کارگزارانش یادآور شوند، زیرا پس از در گذشت پیامبر- درود خدا بر وی- در همه جا بانگ برداشتند: «هر کس پیامبر- در گذشته ها- با او پیمانی بسته و او را دلخوش ساخته که چیزی به او بخشد یا کمک و سود نیکوکارانه ای درباره او روا دارد اکنون بیاید و جانشین پیامبر را از آن پیمان آگاه سازد تا سخن او را بپذیرد و بر بنیاد برنامه اش خواسته او را بر آورده آنچه را باید و شاید به او بپردازد» آنگاه در هنگامی که با دیگران رفتار و گفتاری به این گونه پیش گرفتند فاطمه- خدا از وی خشنود باد- سزاوارتر بود که سخن او را درباره آنچه برانگیخته خدا- درود
خدا بر وی- برای او نهاده بود بپذیرند «1».
فرمانروای گروندگان به مبارک طبری- پیرو فرمانروای گروندگان نوشت و بفرمود تا آنچه را در میان مرزهای فدک جای دارد با همه کشتزارهای «2» وابسته و نیز کارکنان آن از بندگان و فرآورده ها و در آمدها و جز آن را بر گرداند به بازماندگان فاطمه دختر پیک خدا- درود خدا بر وی- و بسپارد به دست محمد پسر یحیی پسر حسین پسر زید پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابو طالب و به دست محمد پسر عبد اللّه پسر حسن پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابو طالب، زیرا فرمانروای گروندگان آن دو را برای سرپرستی این کار بر گماشت تا به بهره رسانی به کسانی که شایسته آنند برخیزند.
این را از اندیشه فرمانروای گروندگان شما رو از آنچه خداوند برای فرمانبری از خویش به دلش انداخته و کامروایش گردانیده است که به درگاه او و پیک خدا– درود خدا بر وی- نزدیکی جوید. مبارک طبری را نیز از سوی خویش آگاهی ده و برنامه ای که پیشتر با وی داشتی اکنون با محمد پسر یحیی و محمد پسر عبد اللّه دنبال کن و آن دو را یاری ده تا اگر خدا خواهد فدک روی به آبادانی و بهسازیرود و درآمد و فرآورده های آن فزونی گیرد. بدرود!
در روز چهارشنبه دو شب از ذیقعده سال 210 هجری گذشته این نامه نگاشته آمد.
11- و چون «المتوکل علی اللّه» به پادشاهی رسید دستور داد آن را پس گرفتند تا در آمد آن را به همان هزینه هائی که پیش از مأمون می رسید برسانند.
بنگرید به «فتوح البلدان» از بلاذری ص 39 تا 41، «تاریخ یعقوبی» ج 3 ص 48، «العقد الفرید» ج 2 ص 323، «معجم البلدان» ج 6 ص 344، «تاریخ ابن کثیر» ج 9 ص 200- و این نگارنده دستبردی نیز به گزارش زده و انگیزه نادرستی وی را در همان خوی و سرشتش باید جست که «نیش عقرب نه از ره کین است»- «شرح ابن ابی الحدید» ج 4 ص 103، «تاریخ الخلفاء» از سیوطی ص 154، «جمهرة رسائل العرب» ج 3 ص 510، «اعلام النساء» ج 3 ص 1211.
گزارش بوبکر که با نامه خدا و آئین نامه پیامبر ناساز بود با هیچیک از زمینه های بالا نیز نمی سازد پس چگونه ابن حجر و دنباله های او آمده اند و گزارشی با این ویژگی ها را از روشن ترین نشانه ها بر دانائی وی گرفته اند، این گروه را چه شده است که هیچ سخنی را در نمی یابند؟ «1»
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 259

رفتن به بالا