اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

فرار شیطان از خلیفه مسلمین

متن فارسی

عمر و گریختن اهریمن از وی

بخاری در نامه آغاز آفرینش- بخش چگونگی اهریمن و سپاهیان وی در صحیح خود 89:5 – و نیز در نامه برتری ها- بخش برتری های عمر در ج 5 ص 256 – آورده است که سعد پسر ابو وقاص گفت:عمر دستوری خواست تا بر برانگیخته خدا (ص) درآید و نزد او (ص) زنانی از قریش بودند که با وی سخن میگفتند و آواز خویش را بر او بسیار بلند کرده بودند، پس چون عمر خواست درآید برخاستند و به شتاب خود را پشتپرده رسانیدند و برانگیخته خدا (ص)دستوری داد تا درآمد و عمر که دید برانگیخته خدا(ص) می خندد گفت: ای پیک خداوند! خدا دهان تو را خندان گرداند. گفت شگفت دارم از این زنانی که نزد من بودند که چونآوای تو را شنیدند به پشت پرده شتافتند عمر گفت: ای پیک خداوند! تو سزاواری که از تو پروا داشته باشند سپس عمر گفت: ای زنانی که دشمن خویشید! آیا از من پروا می کنید و از برانگیخته خدا (ص) پروا ندارید؟ گفتند آری! تو از برانگیخته خدا (ص) درشت تر و تندترهستی برانگیخته خدا (ص) گفت: سوگند به آن که جان من در دست او است هرگز اهریمن تو را دیدار نکرد که رهنورد راهی باشی مگر آن که راهی به جز راه تو در پیش گرفت.

امینی گوید: چه بی آزرم گزارشگری که این داستان را در شمار برتری های کس یاد کند با آن که آوردن آن در شمار یاوه ها سزاوارتر است زیرا نخست پنداشته است که آن زنان از برانگیخته خدا (ص) پروائی نداشته و از عمر پروا می کردند و بر این بنیاد از وی می پرسیم: آیا این زنان- به گونه ای که روشنگران داستان برای پرده کشیدن بر رسوائی های آن گفته اند- زنان خود او (ص) بوده اند یا زنان بیگانه؟ اگر پاسخ نخستین را برگزینیم هیچ انگیزه ای نداشته که ایشان ناگزیر باشند خویشتن را از او (ص) بپوشانند و از بسیار گوئی در برابر او بپرهیزند و به این گونه از وی پروا نمایند، زیرا زنان را با شوهرانشان برنامه هائی ویژه است و درپرده شدن آنان به هنگام آمدن عمر نیز از آن روی بوده که وی را بیگانه می شمردند نه آن که از وی پروا کنند. اگر هم پاسخ دوم را برگزینیم- که پرداخت فرازهای داستان نیز همان را می رساند- در این هنگام نشستن آن زنان بیگانه نزد برانگیخته خدا- آن هم به این گونه بی پوشش- یا نماینده آن است که او (ص) پوشش را برای زن بایسته. نمی دانسته. یا می دانسته و آن را از یاد برده یا در جلوگیری از پرده دری ایشان کوتاهی نموده یا ایشان را بیم داده و ایشان نپذیرفته اند و با این همه خروش می داشته که از رفتار خویش دست بردارند و از همین روی چون به پشت پرده شتافتند شادمان شده و بر عمر آفرین فرستاده، هر یک از این هارا که بگیریم یا نیازمند آن است که عمر از برانگیخته خدا (ص) آئین شناس تر باشد یا بر روی بنیادهای راستین پایدارتر، یا در آن چه به دستور خدا وابسته است سخت گیرتر، یاپر دل تر، که از بافته های بی خردانه به خدا پناه می بریم. دوم: آن چه هم به او (ص) بسته که گفت “: سوگند به آن که جانم در دست او است هرگز اهریمن تو را دیدار نکرد که رهنورد راهی باشی مگر آن که راهی به جز راه تو در پیش گرفت “. چگونه استکه اهریمن از جانشین پیامبر می هراسدو راهی به جز راه او در پیش می گیرد و بزرگی پیامبر (ص) و نیرومندی باورهایش او را در هراس نمی افکند؟ تا آن جا که گام در راه او می نهد و نمی گذارد که دیگران را از بدی باز دارد، و زنان نادرست کار را بر آن می دارد که آشکارا در برابر او کارهای نابه جا کنند و از این نیز بدتر آن که اهریمن- نفرین خدا بر اوباد- بر او (ص) آشکار می شود تا جائی که نماز او را می شکند- هر چندسرانجام از نزد او نومید برمی گردد-چنان چه بخاری در صحیح خود ج 1 ص 143 – نامه نماز، بخش کارهائی که در نماز روا نیست- و نیز مسلم در صحیح خود ج 1 ص 204 – بخش روا بودن نفرین بر اهریمن در نماز، هر دو آورده اند که بوهریره گفت: یک بار برانگیخته خدا نماز خواند و سپس گفت: به راستی که اهریمن بر من آشکار شد تا بر من تاخت برد و نمازم را شکست و خداوند دست مرا بر او باز کرد و گلوی او را فشردم. گیرم که این نفرین زده در این بار گزندی به برانگیخته خدا (ص) نرسانید، با این همه، به پایگاه برتر وی(ص) گستاخی نمود با آن که در هر دو صحیح از زبان بوهریره آورده اند که پیامبرگفت: چون اهریمن از هر مسلمانی بانگاذان برای نماز بشنود پشت به او کرده و از ترس برمی گردد و می گریزد و از روی بی تابی و ناشکیبائی تیز می دهد. چگونه آن نفرین شده به برانگیخته خدا هنگام نماز گزاردن وی نیز گستاخینمود و هرگز به عمرگستاخی ننمود، زیرا همیشه راهی به جز راه او در پیشمی گرفت چنان چه در گزارش احمد و ترمذی و ابن حبان از زبان بریده می خوانیم که پیامبر گفت: ای عمر! اهریمن از تو می ترسد و در گزارش طبرانی و ابن منده و ابو نعیم- با زنجیره ای پیوسته به پیامبر- از زبان سدیسه کنیز حفصه دختر عمر از زبان خود حفصه می خوانیم که پیامبر گفت: از آن گاه که عمر مسلمانی گرفت اهریمن هرگز او را دیدار نکرد مگر به روی افتاد. راستی را که من هر چند خوش ندارم با یادآوری کارهائی از این مرد- که هیچ انگیزه ای به جز اهریمن نداشته- دل ها را بخراشم و زخم بزنم باز نمی دانم از آغاز مسلمان شدن او تا سالی که مکه به دست پیامبر افتاد (هشت سال پس از کوچیدن به مدینه) و تا آن گاه که این فراز فرود آمد “: آیا شما دست بردار هستید “؟ و تا روزی که همین مرد گفت ” دست شستیم، دست شستیم “و تا روزی که آن بزم بادهگساری در سرای بوطلحه انصاری بر پا شد آیا در همه این جاها و در سراسر این روزگاران  اهریمن از او می هراسیده و می گریخته و بر روی می افتاده و راهی به جز راه او درپیش می گرفته .تازه برانگیخته خداکه آن بار تاخت بردن و آشکار شدن اهریمن رانده شده را به آن گونه پاسخ گفت مگر روزی که این زنان قریشی نزد او بودند، آن دلاوری اش را که آن جا پشتیبان نماز خود ساخت گم کرده بود تا به یاری آن باز گلوی اهریمن را بفشارد و آن زنان را از کار ناسزا باز دارد؟ با نگرش به یکایک این زمینه ها است که می توان هم ارزش آن گزارش را که در برتری عمر آورده اند شناخت و هم بهره ای را که از راستی دارد و هم ارج صحیح بخاری را و هم میتوان دریافت که گزافگوئی در برتر خوانی و دوستی کور و کر کننده چه دسته گل ها به آب می دهد. و تازه آنچه را از ساخته های دست گزافه گویان در برتری های عمر در جلد پنجم با نشانی ” زنجیره ای از گزارش های ساختگی” آوردیم به یازده افسانه اینجا باید افزود. به این گونه است که گزارش های گذشتگان را بر تو می خوانیم و به راستی که ما تو را از سوی خویش یادآور نامه ای داده ایم” و هر که از آن روی بگرداند به راستی درروز رستاخیز بار گناهی را بر دوش می برد ”

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 8 ص 139 تا 143)

متن عربی

11- عمر و فَرَق الشیطان منه

أخرج البخاری فی صحیحه «1» فی کتاب بدء الخلق باب صفة إبلیس و جنوده (5/89)، و فی کتاب المناقب باب مناقب عمر (5/256) عن سعد بن أبی وقّاص قال: استأذن عمر علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و عنده نساء من قریش یُکلّمنه و یستکثرنه، عالیة أصواتهنّ، فلمّا استأذن عمر قمن یبتدرن الحجاب، فأذن له رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یضحک، فقال عمر: أضحک اللَّه سنّک یا رسول اللَّه، قال: عجبت من هؤلاء اللاتی کنّ عندی فلمّا سمعن صوتک ابتدرن الحجاب. قال عمر: فأنت یا رسول اللَّه کنت أحقّ أن یهبنَ، ثمّ قال- عمر-: أی عدوّات أنفسهنّ، أ تهبنَنی و لا تهبْنَ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ قلن: نعم، أنت أفظّ و أغلظ من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: و الذی نفسی بیده ما لقیک الشیطان قطّ سالکاً فجّا إلّا سلک فجّا غیر فجّک.

قال الأمینی: ما أوقح هذا الراوی الذی ساق هذا الحدیث فی عداد الفضائل و هو بعدِّه عند سیاق السفاسف أولی، حسب أوّلًا أن النساء لم یکنَّ یهبنَ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 140

وهبن عمر، فعلی هذا نسائله: أ کنّ هذه النسوة نساءَه صلی الله علیه و آله و سلم؟ کما ذکره شرّاح الحدیث «1» ستراً لعوار الروایة، أم کنّ أجنبیّات عنه صلی الله علیه و آله و سلم؟ و علی الأوّل فلا وجه لهیبتهنّ إیّاه علی الإسفار أو الإکثار أمامه، فإنّ للحلائل مع أزواجهنّ شئوناً خاصّة، فتسترهنّ عن عمر لکونه أجنبیّا عنهنّ لا هیبةً له.

و علی الثانی و هو الذی یعطیه سیاق الحدیث کقوله: و عنده نساء من قریش. و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: عجبت من هؤلاء اللاتی کنّ عندی. إلی آخره. و قول عمر: فأنت یا رسول اللَّه کنت. إلی آخره. و قوله: یا عدوّات أنفسهن إلی آخره. فکلّ هذه لا یلتئم مع کونهنّ نساءَه لتنکیر النساء فی الأوّل، و ظهور قوله: کنّ عندی فی أنّ حضورهنّ لدیه من ولائد الاتفاق لا أنّهنّ نساؤه الکائنات معه أطراف اللیل و آناء النهار، و قلنا أیضاً: إنّه لا وجه للهیبة مع کونهنّ أزواجه، و لا هنّ علی ذلک عدوّات أنفسهنّ، فإنّ إبداء الزینة و الجمال للزوجة عبادة لا معصیة، فجلوسهنّ و هنّ أجنبیّات عند رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم سافرات علی هذا الوجه إمّا لأنّه صلی الله علیه و آله و سلم لم یحرّم السفور، و إمّا لأنّه حرّمه و نسیه، أو أنّه صلی الله علیه و آله و سلم تسامح فی النهی عنه، أو أنّه هابهنّ و إن لم یهبن، و کان مع ذلک یروقه أن ینتهین عمّا هنّ علیه، و لذلک استبشر لمّا بادرن الحجاب و أثنی علی عمر، و لازم هذا أن یکون عمر أفقه من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، أو أثبت منه علی المبدأ، أو أخشن منه فی ذات اللَّه، أو أقوی منه نفساً. أعوذ باللَّه من التقوّل بلا تعقّل.

و أمّا ما عُزی إلیه صلی الله علیه و آله و سلم ثانیاً من قوله: و الذی نفسی بیده ما لقیک الشیطان قطّ سالکاً فجّا إلّا سلک فجّا غیر فجّک، فما بال الشیطان یهاب الخلیفة فیسلک فجاً غیر فجّه و لا تروعه عظمة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و لا قوّة إیمانه؟ فیسلک فی فجّه فلا یدعه أن ینهی عن المنکر، و یحدو بصواحب المنکر إلی أن یتظاهرن به أمامه. بل الشیطان لعنه اللَّه یعرض له صلی الله علیه و آله و سلم لیقطع علیه صلاته و إن رجع عنه خائباً، کما أخرجه البخاری فی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 141

صحیحه «1» (1/143) فی کتاب الصلاة باب ما لا یجوز من العمل فی الصلاة. و مسلم فی صحیحه «2» (1/204) باب جواز لعن الشیطان فی الصلاة،

أخرجا بالإسناد عن أبی هریرة قال: صلّی رسول اللَّه صلاة فقال: إنّ الشیطان عرض لی فشدّ علیّ لیقطع الصلاة علیّ، فأمکننی اللَّه منه فذعتُّه «3». الحدیث.

هب أنّ اللعین فی هذه المرّة لم یصب من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لکنّه تجرّأ علی مقامه الأسمی،

و قد جاء فی الصحیحین «4» عن أبی هریرة: أنّ الشیطان إذا سمع الأذان للصلاة من أی مسلم کان أدبر هارباً و ولّی فرقاً، و له ضراط هلِعٍ جزِع.

کیف یجرؤ اللعین علی رسول اللَّه حتی فی حال صلاته؟ و لم یتجرّأ قطّ علی عمر لأنّه یسلک فجّا غیر فجّه. و جاء فیما أخرجه «5» أحمد و الترمذی و ابن حبّان عن بریدة: أنّ الشیطان لَیفرَقُ منک یا عمر «6»، و فیما أخرجه الطبرانی «7» و ابن مندة و أبو نعیم، عن سدیسة مولاة حفصة، عن حفصة بنت عمر مرفوعاً: إنّ الشیطان لم یلق عمر منذ أسلم إلّا خرّ لوجهه «8».

إنّی و إن لا یروقنی خدش العواطف بذکر مواقف الرجل التی لم یکن العامل الوحید فیها إلّا الشیطان، غیر أنّی لست أدری هل الشیطان کان یفرق و یفرّ منه،

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 142

و یخرّ علی وجهه، و یسلک فجّا غیر فجّه أیضاً منذ أسلم إلی سنة الفتح الثامنة من الهجرة النبویّة؟ إلی نزول آیة (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ )؟ إلی یوم قول الرجل: انتهینا انتهینا؟ إلی یوم النادی فی دار أبی طلحة الأنصاری «1»؟ فعلی الباحث الوقوف علی ما أسلفناه فی الجزء السادس (ص 251- 261) و فی الجزء السابع (ص 95- 102).

ثمّ أین کانت تلک البسالة من رسول اللَّه- الحاجزة بین الشیطان الرجیم و بین صلاته صلی الله علیه و آله و سلم لمّا عرض له و شدّ علیه- یوم کانت عنده نساء قریش فتخنقه و تردع النسوة؟

فبهذه کلّها تعلم مقدار هذه الروایة و مقیلها من الصدق، و مبلغ صحیح البخاری من الاعتبار، و تعرف ما یفعله الغلوّ فی الفضائل و الحبّ المعمی و المصمّ.

أضف إلی هذه المخاریق ما أسلفناه فی الجزء الخامس فی سلسلة الموضوعات ممّا وضعته ید الغلوّ فی فضائل عمر.

 (کَذلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْناکَ مِنْ لَدُنَّا ذِکْراً* مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وِزْراً) «2».