اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

فرمانبرداری حیوانات، گیاهان و جمادات از شیخ عقیل غواص

متن فارسی

«امام ابو محمّد ضیاء الدین وتری» در «روضة الناظرین» ص 36 نقل می‌کند:
«شیخ عقیل بن شهاب الدین احمد منبجی عمری یکی از اولاد عمر بن خطاب ملقب به غواص گفت: خداوند سخن مرا در هر چیزی نافذ کرده و نفوذ کلمه به من داده است. سپس حالت وجد بر او دست داد و برخاست و گفت: ای چرندگان! ای سنگ! ای درخت! مرا تصدیق کنید که من هرگز ادعای باطلی نکرده‌ام. حیوانات وحشی از کوه سرازیر شدند و نعره و فریادشان در تمام خانه‌ها پیچید و سنگها به رقص در آمدند. یکی بلند شد، یکی افتاد و شاخه درختان یکدیگر را در آغوش گرفتند. آنگاه او که حاضر شد و به خود آمد، خاموش شدند و هر یک به جای خود و به حال خود بازگشتند».

«وتری» می‌گوید: «او را برای آن لقب «غواص» داده‌اند، که در کنار فرات از برابر گروهی از شاگردان استادش سروجی می‌گذشت. سجاده‌اش را را بر روی آب گسترد و بر روی آن نشست و شناکنان به طرف دیگر رفت و لباسش هیچ تر نشد. دوستانش که این واقعه را به استاد سروجی نقل کرده بودند، او گفته بود: «عقیل غواص» و بدین نام مشهور شده بود» «1».

«امینی» می‌گوید: حقا که تأثیر این مرد در جماد و نبات و حیوان، از تأثیری که خداوند در آنها کرده و خدا را تسبیح می‌کنند، بزرگتر و قویتر است، به شرطی که خیالات و توهمات این مرد حقیقت داشته باشد. چرا که در قرآن کریم آمده:
«هیچ چیزی نیست مگر آنکه خدا را به پاکی نیایش می‌کنند، و لکن شما زبان نیایش آنها را در نمی‌یابید «1».
«خدا را هر چه در آسمانها و زمین است تسبیح می‌کنند» «2».
«بخدا نیایش می‌کنند هر چه در آسمانها و زمین است» «3».
«ستاره و درخت خدا را سجده می‌کنند» «4».
آیا نمی‌بینی که هر که در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می‌کنند «5».

با وجود اینها، شنیده نشده که به نشانه تسبیح، وحوش و چهارپایان نعره زنند و درخت فریاد برآورد و سنگها بالا و پایین روند. این موجودات، لا محاله، یا با زبان ملکوتی، یا به عنوان آمادگی، یا شهادت تکوینی که از هیچ آفریده‌ای مجزا نیست، نیایش می‌کنند، چنانکه شاعر گفته:

«و فی کل شی‌ء له آیة              تدل علی انّه واحد»
در هر چیزی، بر ذات خدا نشانی است، که بر یگانگی او دلالت دارد.

و این آیه از این جهت نازل شده است: «خدا شهادت می‌دهد که هیچ خدایی جز ذات یگانه او نیست» کدام آفریده‌ای است که به یکی از این راهها به یگانگی خدا شهادت نمی‌دهد؟ و مسلما هرگاه مراد از شهادت دادن همین زبان ظاهری باشد معنی آن این خواهد بود که به زبان بی‌زبانی شهادت نمی‌دهند، یا اینکه معنی آیه اینست که موجودات در نیایش و سجود زبانی دارند که آدمی درک نمی‌کند، مگر آنکه از میان بندگان خدا او را به پیغمبری برگزیند و زبان پرندگان و درخت و کوه و جنبندگان بدو بیاموزد. اما در اینجا می‌بینیم که خدا به شیخ غواص چندان نفوذ کلمه داده که در هر چیزی تصرف می‌کند. حتی و حوش هم فریاد برمی‌آورند و سنگها می‌رقصند و شاخ درختان در هم می‌آویزند. چشم و گوش این غالیان، آن چنان از فضایل اینها انباشته شده که بموجب اعتقادشان، خدا بیش از آنکه در خود قدرت داده بر این «شیخ» عطا فرموده است. و این با خواننده است، که در مسأله گستردن سجاده و شنا دقت کند» که همه اینها را چگونه به آسانی به «شیخ نواده عمر» بسته است و کرامات ظاهری او را در عناصر اربعه در جزء هشتم ص 83- 87 طبع اول ملاحظه کردید. غلو در فضایل، اینچنین مطالبی را بدروغ می‌پردازد و می‌سازد، خواه عقل آنرا بپذیرد یا نه.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 218

متن عربی

– طاعة الحیوانات و الجمادات للمنبجی

قال الإمام أبو محمد ضیاء الدین الوتری فی روضة الناظرین (ص 36): قال الشیخ عقیل بن شهاب الدین أحمد المنبجی العمری أحد أحفاد عمر بن الخطّاب؛ و کان یلقّب بالغوّاص: أعطانی اللَّه الکلمة النافذة فی کلِّ شی‏ء، ثم داخله وجدٌ فقام و قال: یا هوام یا حجارة یا شجر صدّقونی، فإنّی ما ادّعیت باطلًا، فوفدت الوحوش من الجبل و قد ملأ زئیرها و صراخها البقاع و دارت به، و رقصت الحجارة، فهذه صاعدةٌ و هذه نازلةٌ، و اشتبکت الأغصان بعضها ببعضها، ثم حضر فسکت و عاد کلٌّ لما کان علیه.

و قال الوتری: کان یلقّب بالغوّاص، و ذلک لأنّه مرَّ بجماعة من تلامذة شیخه السروجی بالفرات، ففرش سجّادته على الماء و جلس علیها و غاص بالماء إلى الجانب الآخر، ثم ظهر من الماء، و لا بلل بثیابه، فذکر ذلک إخوانه لشیخه مسلمة السروجی فقال: عقیل غوّاص. فاشتهر بذلک «2».

قال الأمینی: حقّا إنَّ تأثیر هذا الرجل فی الموالید الثلاثة أقوى من تأثیر اللَّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 218

سبحانه فی تصدیقها إیّاه إن حقّقت المزاعم و التافهات! فقد جاء فی الذکر الحکیم: (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ‏) «1»

و (سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ‏) «2»

و (لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ‏) «3»

و (النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ‏) «4»

(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ‏) «5»،

و مع ذلک لم یسمع أحدٌ للوحوش و الدوابّ نعیقاً، و للشجر حفیفاً، و للأحجار صعوداً و هبوطاً، بعنوان السجدة و التسبیح، فهو لا محالة إمّا بلسان ملکوتیّ، أو بعنوان جعل الاستعداد، أو الشهادة التکوینیّة التی لا تفارق کلَّ موجود على حدّ قول القائل:

و فی کلّ شی‏ء له آیةٌ             تدلُّ على أنّه واحدُ

و علیه ینزّل قوله تعالى: (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) أی خلق ما یشهد له بأحد الوجوه المذکورة، و إلّا فهی دعوى لا شهادة لها إن أُرید بها ظاهرها.

أو أنَّ للموجودات فی تسبیحها و سجودها لغةً و أطواراً لا یحسّها البشر، إلّا من اصطفاه اللَّه من عباده المنتجبین، و علّمه منطق الطیر، و عرّفه لغة الحجر و الشجر و الهوام، لکن الشیخ الغوّاص أعطاه اللَّه الکلمة النافذة فی کلِّ شی‏ء حتى زأرت و صرخت له الوحوش، و رقصت الحجارة، و اشتبکت أغصان الأشجار، فحظیت بسماعها و رؤیتها آذان أولئک الغالین فی فضائله و مُقَلهم، فحیّى اللَّه منحة المولى سبحانه لعبده أکثر ممّا عنده، و لک إمعان النظر و تدقیق البحث حول السجّادة و الغوص، و هذه کلّها سهلةٌ غیر مستصعب على الشیخ مهما کان حفید عمر الخلیفة،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 219

و قد سمعت کراماته الظاهرة فی العناصر الأربعة فی الجزء الثامن «1» (ص 83- 87) الطبعة الأولى، هکذا یخلق أو یختلق الغلوّ فی الفضائل، وافقت العقل أم لم توافق.