اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

فسق اصحاب پیامبر(ص) یا انحراف عثمان؟!

متن فارسی

فسق اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله یا انحراف عثمان ؟

در اینجا با صفحه ای از تاریخ روبروئیم که ما را در برابر مساله پیچیده ای قرار می دهد و یکی از دو مطلب و نظر دشوار را بر ما تحمیل می کند به طوری که جز اختیار یکی از آن دو چاره ای نداریم و هر یک را برگزینیم بر ما دشوار و گران می آید.  در این صفحه تاریخ که برای ما می گوید چه بر سر عثمان آوردند از سخت گیری و محاصره و کشتن آن هم به آن صورت خشن و تند و سپس جلوگیری از کفن کردن و غسل دادن و نماز میت خواندن، و دفنش در گورستان مسلمانان و آن سخنان تند که بر او گفتند و اهانت و تحقیری که با سنگ باران جنازه و شکستن دنده اش روا داشتند.  اینها یا فاسق بودن جمع اصحاب پیامبر (ص) را ثابت می کند یا انحراف عثمان را از راه راست دین . زیرا اصحاب رسول خدا (ص) به نوعی در آنچه بر عثمان و بر نعش او رفته است شرکت و مسوولیت داشته اند . بعضی در این کارها مباشرت و شرکت عملی داشته اند و برخی او را در برابر این کارها بی دفاع و خوار گذاشته اند، یا به انجام آن کارها تحریک و ترغیب کرده، یا اظهار خشنودی نموده، یا آن را تشویق کرده و آفرین خوانده اند.  و در همان حال آیات قرآن و احکام الهی در مورد اینگونه کارها در گوششان طنین انداز بوده است، این آیت که ” انسانی را که خدا کشتنش را جز به موجب قانون الهی حرام شمرده نکشید ” و این که ” هر انسانی را بدون اینکه کسی را کشته باشد یا در جهان تباهگری کرده باشد بکشد چنان است که مردم همگی را کشته باشد ” و این فرمایش الهی ” که هر که عمدا مومنی را بکشد سزایش دوزخ است وجاودانه در آن خواهد بود و خشم خدا  و لعنتش بر او خواهد بود و خدا برای او عذابی سهمگین مهیا کرده است “. و بسیار حدیث از پیامبر گرامی در این زمینه هست و همه معروف و در برابر و بیادشان در این که دفن و غسل و کفن کردن مردگان مسلمانان و نماز میت خواندن بر ایشان واجب است و مرده مومن همان حرمت و احترام را دارد که زنده اش. بنابراین، اصحاب پیامبر اکرم (ص) اگر دانسته و عمدا از این آیات و احادیث تخلف کرده باشند باید بگوئیم همگی فاسق و زشت کار بوده اند اگر نگوئیم با قیام علیه حاکم و پیشوائی که اطاعتش واجب بوده است از دین بیرون رفته اند.

هر گاه چنین نظری را درباره جمع اصحاب پیامبر (ص) نخواهیم  بپذیریم باید همه آنچه را از ایشان در خصوص عثمان خلیفه وقت سرزده است بر این حمل کنیم که وی از راه راست دین به در شده است، و اصحاب رسول خدا متفق بوده اند بر این که عثمان نمی توانسته از مصادیق آن آیات مبارکه و احادیث شریفه باشد و آن اوامر و نواهی که در مورد مومنان و مسلمانان آمده شامل وی نمی گشته است. لکن هیچیک از این دو نظریه و رای را نمی توان به آسانی پذیرفت و به آن تن در داد ، نه آن نظریه را درباره جمع انبوه مهاجران و انصار و همه اصحاب، و نه این نظریه را درباره عثمان زیرا اصحاب به عقیده آن جماعت همگی عادل و راست رویند و به ایشان اعتماد و اتکا می شود و به گفتار و نقل و کردارشان استناد شرعی و فقهی می کنند و به ایمان آنان یقین دارند و می گویند مصاحبت با پیامبر (ص) آلایش هاشان را بزدوده و نفوسشان را پاک و منزه گردانیده است، و نیز می دانیم در میان انبوه مخالفان عثمان – که کار را به قتل او رساندند و به آن رفتار درباره جنازه اش – باقیمانده گروه ده نفره ای که به عقیده آن جماعت مژده بهشت یافته اند وجود داشته اند از جمله طلحه و زبیر، حتی شخص طلحه در آن کشمکش ها از همه تندروتر و سختگیرتر بوده و برخوردهای او با عثمان کاملا ثابت و مشهور است.  همچنین در میان آن شخصیت های برجسته وممتاز و پر فضیلتی چون عمار یاسر و مالک اشتر و عبد الله بن بدیل بوده اند و در حضورشان امام مسلمانان و مولای متقیان امیرمومنان علی علیه السلام آن که در آن هنگام همه شایسته خلافت می دانسته اند و در برابرش سر تعظیم و اطاعت فرود آورده بودند.  آیا ممکن است امام با این حال در برابر آن کارهای سهمگین که نسبت به عثمان و حاکم وقت روا شمرده می شده ساکت مانده، و به ممانعت و نهی و اعتراض بر نخیزد؟ در حالیکه می دانیم او از همه خلق به نوامیس شریعت و احکام اسلامی داناتر بوده و به راه راست دین وارد تر، و به یقین می دانسته که چنین کارها در مورد مسلمانان گناهی بزرگ و خطرناک است.  شک نیست که سکوت امام (ع) در برابر آن همه کارها در حق عثمان معنی خاصی داشته است همان که سکوت و تشویق و شرکت و هم داستانی همه مهاجران و انصار و بالاخره جماعت پر شمار اصحاب پیامبر اکرم (ص) داشته است.  شاید امام (ع) در آن بحران و تنگنای دهشتناک موضع بی طرفی اختیار کرده و اختیار بی طرفی را در برابر آنچه جریان داشته جایز و روا می دانسته است؟ من نمی دانم به آسانی نمی توان گفت که بیشتر اصحاب از آن حوادث و جریانات بی اطلاع بوده اند یا تصور نمی کرده اند که کار به آنجاها بکشد یا از آن جریانات ناراضی بوده اند،

زیرا آن حوادث به هیچ وجه ناگهانی نبوده که بتوان ادعا کرد در برابر کار انجام شده قرار گرفته اند یا فرصت اقدام و مخالفت و ممانعت از ایشان سلب شده یا به اطلاعشان نرسیده است چون گفتگو و فعالیت سیاسی و تبلیغاتی بیش از دو ماه به طول انجامیده است و در طول این مدت اجتماع کنندگان هیچ تقاضائی از خلیفه جز این نداشته اند که دست از ارتکاب بدعت ها و خلافکاری هایش بردارد و اگر نمی خواهد دست بردارد از خلافت استعفا بدهد و او را تهدید می کرده اند که اگر به یکی از این دو تقاضا و پیشنهاد تسلیم نشود او را حتما خواهند کشت.  و بانگ این تقاضاها و شعارها در فضای کشور از شرق تا غرب و از شمال تا جنوبش طنین افکن گشته است.  همه می شنیده و می دیده اند که عثمان یک بار توبه می نماید و می گوید حاضر نیست از حکومت استعفا بدهد و مخالفانش را تهدید می کند که اگر او را بکشند عواقب سوئی خواهد داشت.  هر گاه اصحاب چنین رأیی درباره عثمان نمی داشتند می توانستند به زور یا با پند و ارشاد مردم را پراکنده سازند و نگذارند کار به قتلش بیانجامد.  لکن بر خلاف آنچه به ایشان نسبت می دهند از هیچیک از اصحاب روایتی نرسیده که آن را ثابت نماید یا به ذهن آورد . از طرف دیگر روایات تاریخی بسیاری آوردیم درباره نظریه وعقیده اصحاب نسبت به عثمان که اگر نگوئیم ثابت می کند همگی در مخالفت با وی و محکومت کردن رویه و کارهایش و خشنودی از آنچه بر وی رفته هم داستان و ذی سهم بوده اند حداقل این فرضیه نادرست را که آنها نظر خوشی با او داشته اند تخطئه می کند.  حتی هیچکس نقل نکرده که یکی از اصحاب وقتی صدای قاتل عثمان را شنید که سه روز در کوچه های مدینه گشته و به بانگ بلند داد میزد “: من قاتل  نعثلم ” اعتراض کرده باشد.

از طرفی احتمال دوم را نیز به آسانی نمی توان پذیرفت و صحیح شمرد و سوء ظن و سوء رای درباره عثمان را به این حد رسانید، گرچه اصحاب پیامبر (ص) آن را پذیرفته و چنان رای و عقیده ای درباره وی داشته و اظهار و اثبات کرده اند. البته شک نیست که شاهد و ناظر، چیزها و حقائقی را می بیند و می داند که غایب و آیندگان یا نمی بینند یا به آسانی در نمی یابند.  اصحاب که شاهد و ناظر عثمان و کارها و رویه اش بوده اند چنانکه گذشت اظهار عقیده صریح و محکم کرده اند : عائشه همسر محترم پیامبر اکرم (ص) می گوید:  نعثل را بکشید، خدا او را بکشد، او قطعا کافر شده است. و به ابن عباس می گوید:  مبادا مردم را از این دیکتاتوری که از حکم خدا سرپیچی و نافرمانی کرده است دور سازی. عبد الرحمن بن عوف به امام علی بن ابیطالب (ع) می گوید:  اگر می خواهی شمشیرت را بردار و من هم شمشیرم را بر می دارم ، زیرا او (یعنی عثمان) تعهداتی را که در برابر من (به هنگام بیعت) کرده زیر پا نهاده است. و می گوید:  پیش از اینکه به سلطنت ادامه دهد کارش را بسازید (یعنی او را بکشید) . و به عثمان می گوید:  با خدا عهد می بندم که هرگز با تو حرف نزنم . طلحه به مجمع بن جاریه – هنگامی که گفت:  به خدا فکر می کنم شما او را خواهید کشت-  گفت:  اگر کشته شود نه فرشته مقرب است و نه پیامبر مرسل. و دیدیم که طلحه در نبردی که در اطراف خانه عثمان در گرفت از همه مردم در کشتن او بیشتر اصرار و جدیت داشت، و بالاخره به قصاص شرکت در قتل عثمان کشته شد.زبیر می گوید:  او (یعنی عثمان) را بکشید چون دینتان را تغییر داده است.و می گوید: عثمان فردای قیامت لاشه ای افتاده بر صراط خواهد بود.عمار یاسر – در اثنای جنگ صفین – می گوید:  خداپرستان همراه من (برای جنگ) به سوی جماعتی بشتابید که ادعا می کنند به خونخواهی کسی برخاسته اند که بر خویشتن ستم روا داشته و بر بندگان خدا به موجب چیزی غیر از آنچه در قرآن است حکومت کرده است. و می گوید:  هیچ دریغی در درون خویش  دلسوزتر از این نمی یابم که چرا گور عثمان را نشکافته و نعشش را به آتش نسوختیم. و می گوید: (عثمان) خواست دینمان را تغییر دهد، به همین سبب او را کشتیم. و می گوید:  به خدا او کسی بود که بر خویشتن ستم روا می داشت و به موجب چیزی غیر از الهامات الهی حکومت می کرد، ونه بیش از این . و می گوید:  او را فقط مردان صالح و درستکاری کشتند که تجاوز کاری را محکوم شمرده به نیکی و نیکوکاری امر می نمودند. حجر بن عدی و یارانش می گویند: او (یعنی عثمان) اولین کسی است که در حکومت از قانون اسلام منحرف و ستمکار گشت و به موجب چیزی غیر از قانون اسلام عمل کرد. عبد الرحمن عنزی می گوید: او (یعنی عثمان) اولین کسی است که راه های ستمگری را بگشود و راههای قانون اسلام را بربست. هاشم مرقال می گوید: او (یعنی عثمان) را اصحاب محمد (ص) و استادان قرآن هنگامی که بدعت هائی مرتکب گشت و با حکم قرآن مخالفت ورزید کشتند و اصحاب محمد (ص) همان اصحاب دین و دیندارانند و از هر کس به بررسی و اظهار نظر در امور مسلمانان سزاوارتر و شایسته ترند. عمرو عاص می گوید:  مرا عمرو عاص می گویند، اگر دست به آشوبی بزنم آن را به اتمام خواهم رساند، چون به تحریک علیه او برخاستم حتی چوپانی را که با گله اش در سر کوهستان بود تحریک کردم. و به عثمان می گوید:  در اداره این امت کارهای ناروائی مرتکب گشتی و امت به تبعیت از تو مرتکب آنها گشت، و آنان را منحرف گردانیدی تا توسط تو منحرف گشتند، یا به راه راست (اسلام) آی و یا کناره گیری کن. و می گوید:  مرا عمرو عاص می گویند او را در حالیکه در ” وادی السباع ” بودم به کشتن دادم. سعد بن ابی وقاص می گوید:  او با شمشیری کشته شد که عائشه برآورد و طلحه تیزش کرد و علی بن ابیطالب به زهر آلودش، و زبیر دم نزد و با دست اشاره کرد، و ما دست باز داشتیم در حالیکه اگر می خواستیم می توانستیم از او دفاع کرده بلا بگردانیم… جهجهاه غفاری می گوید:  برخیز نعثل از این منبر بیا پائین تا عبا بر تنت پوشانده بند بر تو نهیم و تو را بر ستوری نشانده ببریم بیندازیم به کوهستان دماوند. مالک اشتر در نامه ای به او می نویسد : …  به خلیفه به بلا در افتاده خطاکاری که از سنت پیامبرش منحرف گشته و حکم قرآن را پشت سر افکنده است. عمرو بن زراره می گوید:  عثمان با اینکه حق (و قانون اسلام) را می شناخت آن را ترک کرد … حجاج بن غزیه انصاری می گوید : به خدا اگر نیمروز (از ظهر تا عصر) از عمر عثمان بیشتر باقی نمانده باشد باز هم او را می کشیم تا با کشتنش به خدا تقرب جوئیم. قیس بن سعد انصاری می گوید:  نخستین کسانی که به این کار (قتل عثمان) برخاستند عشیره من بودند و ایشان مقتدا و سرمشق اند.

جبلة بن عمرو انصاری می گوید:  نعثل به خدا تو را حتما خواهم کشت و بر ستوری زخمگین بار کرده بر کوه آتشتفشان خواهم برد. و چون از او می خواهند که دست از عثمان بردارد می گوید:  به خدا نمی گذارم طوری شود که فردای قیامت در برابر خدا بگویم: « ما از سروران و بزرگانمان اطاعت کردیم تا ما را از راه دین به در بردند.» محمد بن ابی بکر از او می پرسد:  تو چه دینی داری نعثل؟ رویه قرآنی را تغییر داده ای. و به او می گوید: «حالا دیگر؟ در حالی که قبلا از دستورات و احکام الهی تخطی و سرپیچی نمودی و از تباهکاران بودی.» اصحاب پیامبر (ص) در جوابش که می گوید:  مرا نکشید، زیرا فقط سه گونه شخص را می توان کشت، می گویند : ما در قرآن می بینیم کشتن غیر از این سه گونه اشخاص هم جایز شمرده است و آن کشتن کسی است که در جهان برای فاسد کردن تلاش می کند و کشتن کسی که به تجاوز مسلحانه مبادرت جسته و بعد در ادامه تجاوزش به جنگ می پردازد و کشتن کسی که در راه دریافت حقی ایجاد مانع کند و در این ممانعت گردن فرازی نموده و کار را به جنگ می رساند.  آنچه مسلم است تو به تجاوز مسلحانه مبادرت کرده ای و مانع دریافت و تحقق حقی گشته ای و در برابر تحقق آن ایستاده و گردن فرازی نموده ای…

عبد الله بن ابی سفیان بن حارث در شعری می گوید :

او را به شاهنشاه ایران تشبیه نمودم و واقعا همانند اوست

طرز اداره و عقیده و مالیات گیریش شبیه شاهنشاه است

از اینگونه سخنان درباره عثمان بسیار گفته اند.  برخی محکم و با دلالتی قطعی است، و پاره ای نیمه روشن و چند جنبه ای است و به یکدیگر می مانند . در برابر معارضه و مقابله ای که میان اصحاب پیامبر و جمعیت کثیری از معاریف و مشاهیر جامعه از یک سو و عثمان از سوی دیگر رخ داده است نمی توان جز یکی از دو اظهار نظر مختلف را پذیرفت و در حقیقت دو راه بیشتر نداریم که بایستی یکی را بر حسب فطرت سلیم خویش اختیار نمائیم:  یکی این که یک تن را که در منجلاب خلافکاری های پیاپی و بدعتها می لولیده تخطئه نمائیم، و دیگر این که جمعی هزاران نفره را گمراه بشماریم، جمعی را که تشکیل می شوند از پیشوایان و دانشمندان و حکیمان و مردان صالح و راست روی که به عقیده ما در حق بعضی از آنان احادیث و نظریات صریحی ارائه گشته حاکی از فضائل و صلاح و مکارمشان، و به عقیده اهل سنت همه آنان صالح و راست روند و گفته و کرده شان حجت است.   هر گاه پای اجتهاد و مجتهد بودن به میان آید  – چنانکه در این گونه مواقع به میان می آورند – برای هر دو طرف قضیه به میان خواهد بود نه فقط برای عثمان، و نمی توان گفت عثمان مجتهد بوده و خطا کرده است یا گفت آن جماعت انبوه مجتهد بوده اند ولی متاسفانه در اجتهاد خویش و استنباط نظر و حکم شرعی دچار اشتباه گشته اند.  در اینصورت اگر گفته شود عثمان که یک تنه به طرف معارضه و اختلاف را تشکیل می داده در اجتهاد و استنباط حکم شرعی موفق و بر صواب بوده و آن جماعت بی شمار در این کار متفقا به خطا رفته اند سخنی به گزاف و گستاخانه گفته شده است.  و در قضاوت در اختلاف و معارضه اصحاب پیامبر (ص) با عثمان بایستی عادلانه و به انصاف بود « و هر گاه میانشان داوری کردن باید با انصاف داوری کنی، زیرا خدا با انصاف روان (و دادگران) را دوست می دارد ».

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادبج 9 ص 294)

متن عربی

قال الأمینی: إنّ هاهنا صحیفة غامضة أقف تجاهها موقف السادر لا تطاوعنی النفس على الرکون إلى أیّ من شقَّی الاحتمال اللّذین یختلجان فی الصدر، و ذلک أنّ ما ارتکب من الخلیفة فی التضییق علیه و قتله بتلکم الصور المشدّدة، ثمّ ما نیل منه بعد القتل من المنع عن تجهیزه و تغسیله و دفنه و الصلاة علیه و الوقیعة فیه بالسباب المقذع و تحقیره برمی جنازته بالحجارة و کسر بعض أضلاعه، یستدعی إمّا فسق الصحابة أجمع فإنّهم کانوا بین مباشر لهاتیک الأحوال، و بین خاذل للمودى به، و بین مؤلّب علیه، إلى مثبّط عنه، إلى راضٍ بما فعلوا، إلى محبّذ لتلکم الأهوال، و کان یرنّ فی مسامعهم قوله تعالى: (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ‏) «2». و قوله تعالى: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً) «3». و قوله

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 296

تعالى: (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) «1».

و ما جاء فی ذلک من السنّة أکثر، و ما یؤثر عن نبیّ العظمة صلى الله علیه و آله و سلم من وجوب دفن موتى المؤمنین و تغسیلهم و تکفینهم و الصلاة علیهم، و أنّ حرمة المؤمن میّتاً کحرمته حیّا، فالقوم إن کانوا متعمّدین فی مخالفة هذه النصوص فهم فسّاق إن لم نقل إنّهم مرّاق عن الدین بخروجهم على الإمام المفترض طاعته.

أو أنّ هذه الأحوال تستدعی انحراف الخلیفة عن الطریقة المثلى، و أنّ القوم اعتقدوا بخروجه عن مصادیق تلکم الأوامر و المناهی المؤکّدة التی تطابق علیها الکتاب و السنّة. و لیس من السهل الهیّن البخوع إلى أیّ من طرفی التردید. أمّا الصحابة فکلّهم عدول عند القوم یُرکن إلیهم و یُحتجّ بأقوالهم و أفعالهم و یوثق بإیمانهم، و قد کهربتهم صحبة الرسول صلى الله علیه و آله و سلم فأخرج درن نفوسهم، و کان فی المعمعة منهم بقایا العشرة المبشّرة کطلحة و الزبیر، و لطلحة خاصّة فُظاظات حول ذلک الجلاد، إلى أُناس آخرین من ذوی المآثر نظراء عمّار بن یاسر، و مالک الأشتر، و عبد اللَّه بن بُدیل، و کان بین ظهرانیهم إمام المسلمین أمیر المؤمنین علیّ علیه السلام و هو المرموق یومئذ للخلافة، و قد انثنت إلیه الخناصر، و الأُمّة أطوع له من الظلّ لذیه. أ فتراه و الحالة هذه سکت عن تلکم الفظائع و هو مطلّ علیها من کثب و هو أعلم الناس بنوامیس الشریعة، و أهداهم إلى طریقها المهیع، و هو یعلم أنّ من المحظور ارتکابها؟ لاها اللَّه.

أو أنّه علیه السلام أخذ الحیاد فی ذلک المأزق الحرج و هو مستبیح للحیاد أو لما یعملون به؟ أنا لا أدری.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 297

و لیس من المستطاع القول بأنّ معظم الصحابة ما کانوا عالمین بتلکم الوقائع، أو أنّهم ما کانوا یحسبون أنّ الأمر یبلغ ذلک المبلغ، أو أنّهم کانوا غیر راضین بهاتیک الأحدوثة، فإنّ الواقعة ما کانت مُباغتة و لا غیلة حتى یعزب عن أحد علمها، فإنّ الحوار استدام أکثر من شهرین، و طیلة هذه المدّة لم یکن للمتجمهرین طلبة من الخلیفة إلّا الإقلاع عن إحداثه، أو التنازل عن عرش الخلافة، و کانوا یهدّدونه بالقتل إن لم یخضع لإحدى الطلبتین، و کانت نعرات القوم فی ذلک تتموّج بها الفضاء، و عقیرة عثمان فی التوبة تارة و عدم التنازل أخرى و تخویفهم بمغبّات القتل ثالثة تتسرّب فی فجوات الجوّ، فلو کان معظم الصحابة منحازین عن ذلک الرأی لکان فی وسعهم تفریق الجمع بالقهر أو الموعظة، لکن بالرغم ممّا یزعم علیهم لم یُؤثَرْ عن أحد منهم ما یثبت ذلک أو یُقرّبه، و ما أسلفناه من الأحادیث الجمّة النامّة عن معتقدات الصحابة فی الخلیفة و فی التوثّب علیه تُفنّد هذه المزعمة الفارغة، إن لم نقل إنّها تثبت ما یعلمه الکلّ من الإجماع على مقت الخلیفة و التصافق على ما نقموا علیه و الرضا بما نیل منه، حتى إنّ أحداً لم یُرو عنه أنّه ساءه نداء قاتله حین طاف بالمدینة ثلاثاً قائلًا: أنا قاتل نعثل «1».

و أمّا ثانی الاحتمالین فمن المستصعب أن یبلغ سوء الظن بالخلیفة هذا المدى، و إن کانت الصحابة جزموا بذلک، و الشاهد یرى ما لا یراه الغائب، و قد أوقفناک على قول السیّدة عائشة: اقتلوا نعثلًا قتله اللَّه فقد کفر.

و قولها لمروان: وددت و اللَّه أنّه فی غرارة من غرائری هذه و أنّی طوّقت حمله حتى ألقیه فی البحر. و قولها لابن عبّاس: إیّاک أن تردّ الناس عن هذا الطاغیة.

و قول عبد الرحمن بن عوف للإمام أمیر المؤمنین علیه السلام: إذا شئت فخذ سیفک و آخذ سیفی، إنّه قد خالف ما أعطانی. و قوله: عاجلوه قبل أن یتمادى فی ملکه. و قوله له: للَّه علیّ أن لا أکلّمک أبداً.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 298

و قول طلحة لمجمع بن جاریة- لمّا قال له: أظنّکم و اللَّه قاتلیه-: فإن قتل فلا ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل. و قد مرّ أنّ طلحة کان أشدّ الناس على عثمان فی قتله یوم الدار، و قتل دون دمه.

و قول الزبیر: اقتلوه فقد بدّل دینکم.

و قوله: إنّ عثمان لجیفة على الصراط غداً.

و قول عمّار یوم صفّین: امضوا معی عباد اللَّه إلى قوم یطلبون فیما یزعمون بدم الظالم لنفسه الحاکم على عباد اللَّه بغیر ما فی کتاب اللَّه. و قوله: ما ترکت فی نفسی حزّة أهمّ إلیّ من أن لا نکون نبشنا عثمان من قبره ثمّ أحرقناه بالنار. و قوله: أراد أن یغیّر دیننا فقتلناه. و قوله: و اللَّه إن کان إلّا ظالماً لنفسه الحاکم بغیر ما أنزل اللَّه. و قوله: إنّما قتله الصالحون المنکرون للعدوان الآمرون بالإحسان.

و قول حجر بن عدی و أصحابه: و هو أوّل من جار فی الحکم و عمل بغیر الحقّ.

و قول عبد الرحمن العنزی: هو أوّل من فتح أبواب الظلم، و أرْتَجَ أبواب الحقّ.

و قول هاشم المرقال: إنّما قتله أصحاب محمد و قرّاء الناس حین أحدث أحداثاً و خالف حکم الکتاب، و أصحاب محمد هم أصحاب الدین، و أولى بالنظر فی أُمور المسلمین.

و قول عمرو بن العاص: أنا أبو عبد اللَّه إذا حککت قرحة نکأتها، إن کنت لأحرّض علیه حتى إنّی لأحرّض علیه الراعی فی غنمه فی رأس الجبل. و قوله له: رکبت بهذه الأُمّة نهابیر من الأُمور فرکبوها معک، و ملت بهم فمالوا بک، اعدل أو اعتزل. و قوله: أنا أبو عبد اللَّه قتلته و أنا بوادی السباع.

و قول سعد بن أبی وقاص: إنّه قُتل بسیف سلّته عائشة، و صقَله طلحة، و سمّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 299

ابن أبی طالب، و سکت الزبیر و أشار بیده، و أمسکنا نحن و لو شئنا دفعناه عنه. إلخ.

و قول جهجاه الغفاری: قم یا نعثل فانزل عن هذا المنبر، ندرّعک عباءةً، و لنطرحک فی الجامعة، و لنحملک على شارف من الإبل ثمّ نطرحک فی جبل الدخان.

و قول مالک الأشتر: إلى الخلیفة المبتلى الخاطئ الحائد عن سنّة نبیّه، النابذ لحکم القرآن وراء ظهره.

و قول عمرو بن زرارة: إنّ عثمان قد ترک الحقّ و هو یعرفه. إلخ.

و قول الحجاج بن غزیّة الأنصاری: و اللَّه لو لم یبق من عمره إلّا بین الظهر و العصر لتقرّبنا إلى اللَّه بدمه.

و قول قیس بن سعد الأنصاری: أوّل الناس کان فیه- قتل عثمان- قیاماً عشیرتی و لهم أُسوة.

و قول جبلة بن عمرو الأنصاری: یا نعثل و اللَّه لأقتلنّک و لأحملنّک على قلوص جرباء و لأخرجنّک إلى حرّة النار. و قوله و قد سئل الکفّ عن عثمان: و اللَّه لا ألقى اللَّه غداً فأقول: إنّا أطعنا سادتنا و کبراءنا فأضلّونا السبیل.

و قول محمد بن أبی بکر له: على أیّ دین أنت یا نعثل؟ غیّرت کتاب اللَّه. و قوله له: الآن و قد عصیت قبلُ و کنت من المفسدین.

و قول الصحابة مجیبین لقوله: لا تقتلونی فإنّه لا یحلّ إلّا قتل ثلاثة: إنّا نجد فی کتاب اللَّه قتل غیر الثلاثة الذین سمیّت، قتل من سعى فی الأرض فساداً، و قتل من بغى ثم قاتل على بغیه، و قتل من حال دون شی‏ء من الحقّ و منعه ثمّ قاتل دونه و کابر علیه، و قد بغیت، و منعت الحقّ، و حلت دونه و کابرت علیه. إلخ.

و قول عبد اللَّه بن أبی سفیان بن الحارث من أبیات مرّت (8/288):

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 300

و شبَّهته کسرى و قد کان مثله             شبیهاً بکسرى هدیه و ضرائبه‏

إلى کلمات آخرین محکمات و أُخر متشابهات، یشبه بعضها بعضاً.

إنّ فی هذا المأزق الحرج لا بدّ لنا من رکوب إحدى الصعبتین، و الحکم هو الفطرة السلیمة مهما دار الأمر بین تخطئة إنسان واحد محتفّ بالأحداث، و بین تضلیل آلاف مؤلّفة فیهم الأئمّة و العلماء و الحکماء و الصالحون و قد ورد فی فضلهم ما ورد کما نرتئیه نحن، أو أنّ کلهم عدول یُحتجّ بأقوالهم و أفعالهم کما یحسبه أهل السنّة، و إن کان فی البین اجتهاد کما یحسبونه فی أمثال المقام فهو فی الطرفین، و التحکّم بإصابة إنسان واحد و خطأ تلک الأُمّة الکبیرة فی اجتهادها، تهوّر بحت، و تمحّل لا یُصار إلیه (وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ‏) «1».