اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

فضائلی که ساختگی و دروغ است

متن فارسی

3- در اینجا احادیث ساختگی است که یاد میشود در فضائل عمر که مناسب و مطابق نیست با چیزی از آنچه را که ما آن را یاد کردیم با سندهائی مورد اعتمادند و هر یک از آنها تکذیب میکند آنها را. از آنهاست:

حدیثی که نسبت به آن حضرت داده میشود: از گفته او که اگر من در میان شما مبعوث نمیشدم عمر مبعوث میشد. «1»
و روایت: اگر من مبعوث نشده بودم هر آینه تو مبعوث میشدی ای عمر. «2»
و روایت: اگر پیامبری بعد از من بود هر آینه عمر بن خطاب بود. «3»
و روایت: در امّتها محدثینی بوده‌اند پس اگر در امت من یکی باشد آن عمر است. «4»
و روایت: خدا حق را بر زبان و دل عمر قرار داده. «5»
و روایت: به درستی که خدا زده است حق را بر زبان و قلب عمر. «6»
و از آنهاست روایت ساختگی و دروغینی که از امیر المومنین علی علیه السّلام روایت کرده از گفته: ما بودیم که بازگو میکردیم که فرشته‌ای بر زبان عمر سخن میگفت. «7»
و گفته او: ما نبودیم که بعید بدانیم که سکینه بر زبان عمر سخن بگوید.
و از آنهاست: خبریکه روایت میکنند از بزرگترین صحابه مثل آنچه که نسبت بابن مسعود میدهند. «1»
از گفته او: اگر گذارده شود علم عمر در یک لنگه و کفّه ترازو و علم همه مردم در کفّه دیگر علم عمر از همه سنگین‏تر آید.

و امثال این دروغ‏ها، پس به درستی که کسی که به این درجه و پایه باشد تا جائی که نزدیک باشد به پیامبری مبعوث شود فاقد مسائل واضحه و روشن نمیشود در موقع احتیاج خود و نیاز کسانی که رجوع میکنند از امت و مانند او سوره‌ای از قران را در دوازده سال نمی‌آموزد. «2»

و حق و فرشته و سکینه کجا بودند روزی که آقای عمر راهی و اطلاعی بمسائل اولیه نداشت پس او را ارشاد و راهنمائی نکردند و جواب را بر زبانش جاری ننمودند و حق را در قلبش نگذاردند.

و چگونه میتواند خیال کند کسی که بتمام اینها محکم و رهنمونی شده که همه مردم از او داناتر و فقیه‌ترند حتّی پرده‌گیان و زنان پرده‌نشین و چطور علم کتاب و سنت را از زنان امّت و از مردم پست و اراذل و اوباش مردم فرا میگیرد تا چه رسد از مردان و بزرگان امّت.

و چگونه شناخت لفظی که در قرآن تفسیر شده تکلّف و زورگوئی دیده و میگوید: این بخدا قسم همان تکلّف و زورگوئی است، و میگوید: چه میشود تو را ای پسر مادر عمر که ندانی (ابّا) چیست «1»

و چگونه: فرا میگرفت از این گروه بسیار از صحابه و استفتاء میکرد ایشان را در احکام و چطور از نادانی و جهل خود از واضح ترین مسائل دینی عذر میخواست بقولش که مرا معامله و دلالّی در بازار مشغول و غافل کرده بود. «2»

و چگونه: نمیتوانست که کلاله را بداند و آن را اقامه کند و متمکن نبود از آموختن صورتهای میراث جد و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله میفرمود: نمیبینم او را که بداند و نمیبینم او را که آنرا اقامه کند و میفرمود: بدرستیکه گمان میکنم تو را که بمیری پیش از آنکه آن را بیاموزی. «3»

و چگونه: مانند ابی بن کعب بر او خشونت میکرد و او را غافل و سرگرم از آموختن قرآن میدید به واسطه دلالّی در بازار و فروش ریسمان و اسباب خورده. «4»

و چگونه: امیر المومنین علی علیه السّلام او را جاهل بتأویل قرآن کریم میدید و چطور و چطور تا صدها چگونه و چطور.

بلی برادران تسنن خوش دارند که برای او فضائلی بتراشند و درباره او غلو کنند و در لوازم آن اندیشه و تفکر نکردند و خیال کردند آینده فاش کننده میگذرد چنانچه قرنها خالی از پژوهشگر یا کاوش‏گر گذشت یا اینکه موجبات ترسانیدن و تهدید کردن میبندند زبان او را که سخن بگوید و میزند بر دست او که بنویسد و مجال ندهد آزادی قلم و مذاهب و افکار علماء را که افشاء و آشکار کنند چیزهائی را که نزد ایشان است، پس داوری و قضاوت کن میان مردم براستی و پیروی از هوا نکن تا تو را از راه خدا گمراه کند.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 467

متن عربی

 3- إنّ هناک أحادیث موضوعة تذکر فی فضائل عمر لا تلتئم مع شی‏ء ممّا ذکرناه بأسانیده الوثیقة، و کلّ من ذلک یفنّدها، منها ما یُعزى إلیه صلى الله علیه و آله و سلم من قوله: لو لم أُبعث فیکم لبعث عمر «1».

و روایة: لو لم أُبعث لبعثت یا عمر «2».

و روایة: لو کان نبیّ بعدی لکان عمر بن الخطّاب «3».

و روایة: قد کان فی الأُمم محدّثون فإن یکن فی أُمّتی أحد فهو عمر «4».

و روایة: إنّ اللَّه جعل الحقّ على لسان عمر و قلبه «5».

و روایة: إنّ اللَّه ضرب بالحقّ على لسان عمر و قلبه «6».

و منها: ما رووه عن علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام من قوله: کنّا نتحدّث أنّ ملکاً ینطق على لسان عمر «7».

و قوله: ما کنّا نبعد أنّ السکینة تنطق على لسان عمر «8».

و منها: ما یُروى عن أعاظم الصحابة مثل ما یعزى إلى ابن مسعود من قوله: لو وضع علم عمر فی کفّة و علم أهل الأرض فی کفّة لرجح علم عمر.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 468

و أمثال هذه من الأکاذیب، فإنّ من یکون بتلک المثابة حتى یکاد أن یبعث نبیّا لا یفقد علم واضحات المسائل عند ابتلائه أو ابتلاء من یرجع أمره إلیه من أُمّته بها، و لا یتعلّم مثله سورة من القرآن فی اثنتی عشرة سنة «1». و أین کان الحقّ و الملک و السکینة یوم کان لا یهتدی إلى أُمّهات المسائل سبیلًا فلا تسدّده و لا تفرغ الجواب على لسانه، و لا تضع الحقّ فی قلبه؟

و کیف یسع المسدّد بذلک کلّه أن یحسب کلّ الناس أفقه منه حتى ربّات الحجال؟ و کیف کان یأخذ علم الکتاب و السنّة من نساء الأُمّة و غوغاء الناس فضلًا عن رجالها و أعلامها؟

و کیف کان یرى عرفان لفظة مفسّرة بالقرآن تکلّفاً و یقول: هذا لعمر اللَّه هو التکلّف، ما علیک یا ابن أُمّ عمر أن لا تدری ما الأبّ «2»؟

و کیف کان یأخذ عن أُولئک الجمّ الغفیر من الصحابة و یستفتیهم فی الأحکام؟

و کیف کان یعتذر عن جهله أوضح ما یکون من السنّة بقوله: ألهانی عنه الصفق بالأسواق «3»؟

و کیف کان لم یسعه أن یعلم الکلالة و یقیمها و لم یتمکّن من تعلّم صور میراث الجدّ

و کان النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم یقول: «ما أراه یعلمها. و ما أراه یقیمها».

و یقول: «إنّی أظنّک تموت قبل أن تعلم ذلک» «4»؟

و کیف کان مثل أُبیّ بن کعب یغلظ له فی القول و یراه ملهىً عن علم الکتاب

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 469

بالصفق بالأسواق و بیع الخیط و القرظة «1»؟

و کیف کان یراه أمیر المؤمنین جاهلًا بتأویل القرآن الکریم «2»؟ و کیف؟ و کیف؟ إلى مائة کیف؟!

نعم؛ راق القوم أن ینحتوا له فضائل و یغالوا فیها و لم یتروّوا فی لوازمها و حسبوا أنّ المستقبل الکشّاف یمضی کما مضت القرون خالیاً عن باحث أو منقّب، أو أنّ بواعث الإرهاب تلجم لسانه عن أن ینطق، و تضرب على یده عن أن تکتب، و لا تفسح حریّة القلم و المذاهب و الأفکار للعلماء أن یبوحوا بما عندهم (فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏) «3».