اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۲ خرداد ۱۴۰۵

فضائل ابوبکر برای جانشینی پیامبر(ص)

متن فارسی

1 برتری هائی که برای او (ابوبکر)شمرده اند
آیا از بزرگ ترین پیامبران- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- به راستی سخنی که نمایشگر برتری او باشد رسیده؟ و آیا آن همه گزارش های بسیاری که در ستایش او آورده اند درست است؟ ما در اینجا اندیشه را به ژرف نگری وا می داریم و مانند همه کسان که در جستجوی برداشتی درست هستند داوری خود را بر پایه هیچ سخنی استوار نمی گردانیم مگر آنچه از پیشوایان هنر حدیث- که میان درست و نادرست آن جدائی می نهند- می آوریم سپس آن را با ارزیابی
و نگرشی که یاری اش دهد دنبال می کنیم.
فیروزآبادی در پایان نگارش چاپ شده اش «سفر السعادة» می گوید: در پایان نگارش، هم زمینه هائی را که حدیث هائی درباره آن ها آمده و چیزی از آنها درست نیست سربسته یاد می کنیم و هم آنچه را نزد دانایان حدیث شناس، چیزی از آن ها به روشنی شناخته نگردیده. سپس چند زمینه را می شمارد، تا جائی که می نویسد:
زمینه برتری های بوبکر راست رو- خدا از وی خشنود باد-: از میان همه آنچه در این باره ساخته اند بلند آوازه تر، این حدیث است که: خداوند برای مردم به گونه ای همگانی روی می نماید و برای بوبکر به گونه ای ویژه. و نیز این که: خداوند هیچ چیز در دل و سینه من نریخت مگر در سینه بوبکر هم ریخت. و نیز این که: پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- چون کشش و گرایش به بهشت بر او چیرگی می یافت ریش بوبکر را می بوسید. و نیز این که:
من و بوبکر همچون دو اسبی هستیم که مردم بر سر برنده شدن یکی از آنها گروبندی کنند. و نیز این که: چون خداوند، روان ها را برگزید روان بوبکر را برگزید. و ماننده های این بافته ها و دروغ ها که خرد هر کس- بی هیچ روشنگری- نادرست بودن آن ها را می شناسد. «1»
و نیز عجلونی در نگارش خود «کشف الخفا پرده برداری از نهفته ها ص 419 تا 424» صد زمینه از زمینه های فقه و جز آن را شمرده و می نویسد: «در این باره هیچ حدیثی به پایگاه درستی نرسیده» یا: «در این باره هیچ حدیث درستی نیست» یا سخنانی نزدیک به این دو فراز و در ص 419 می نویسد: برتری های بوبکر راست رو- خدا از او خشنود باد-: از میان همه آنچه در این زمینه ساخته اند بلند آوازه تر این حدیث است که: خداوند برای مردم به گونه ای
همگانی روی می نماید و برای ابوبکر به گونه ای ویژه تا پایان سخن فیروز آبادی که آوردیم.
و سیوطی در «اللئالی المصنوعة مرواریدهای ساختگی ج 1 ص 186 تا 302» 30 حدیث از بلند آوازه ترین آنچه در برتری های بوبکر رسیده آورده و آن را ساختگی و همچون درم های ناسره و ناروا شناخته و برداشت پاسداران حدیث را درباره آن ها یاد کرده، با اینکه در سده های نزدیک به ما، نگارندگان، همان ها را از حدیث- هائی پنداشته اند که در درست انگاری آن ها هیچکس سر ناسازگاری ندارد و- بی پروا و بی یادی از زنجیره اش- چنان آن را گزارش کرده اند که گویا همگان راستی آن را پذیرفته اند.
البته بر سیوطی نیز که نرم و نیکو در پی این گروه راه می سپرده گران و دشوار می آمده که از میان این سی حدیث یکی را هم درست نشمارد! و در ص 296 این سخن را که به پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- بسته اند گزارش کرده: «مرا که به آسمان ها بالا بردند بر هیچ آسمانی نگذشتم مگر یافتم که در آن نوشته بودند محمد برانگیخته خدا است و ابوبکر جانشین من» سپس به داوری نشسته و آن را ساختگی می شمارد چرا که «در زنجیره گزارش آن عبد اللّه حدیث ساز پسر ابراهیم «1» هست که استاد وی عبد الرحمن پسر زید را نیز همگان نکوهیده اند».
با همه این ها سرانجام می نویسد:
«می گویم: برای داوری درباره این حدیث، استخاره کرده و از خداوند نیکوئی خواستم تا دریافتم که نه ساختگی است و نه از آن گونه که نتوان شالوده نگرش گردانید بلکه حدیثی خوش و حسن «2» است چون گواه بسیار دارد» سپس گواه های خود را با زنجیره هائی یاد می کند که هیچ یک از آنها درست نیست و
در هر کدام، یک حدیث ساز یا دروغگو می توان یافت یا کسی که همه او را نکوهیده اند یا ناآشنائی که شناخته نشده و از ناشناسی همچون خود گزارش می کند، سیوطی این اندازه ندانسته که استخاره و نیکوئی خواستن از خداوند، بدی را نیک نمی- گرداند و گزند رسیده را درست نمی کند و ناشایسته و نشناخته را به گونه ای پسندیده و آشنا بر نمی گرداند.
«در جستجوی شادابی جوانی به سراغ گلاب فروشان رفته
و مگر آن چه را گذشت روزگار تباه کرده گلاب فروش می تواند چاره ای بیاندیشد؟»
خداوند پاک در بیهوده نمودن راه نیکوئی که نشان داده به گزافه نمی رود و گواه های دروغین، بی پایگی یک گزارش را از میان نمی برد آن هم پس از آن که پاسداران حدیث- آشکارا- می نویسند هر یک از میانجی های گزارش یا حدیث سازند یا نکوهیده و این هم زنجیره های آن گواه ها:
1- زنجیره سخنور بغدادی که در جلد پنجم ص 303، 325 از چاپ سوم گذشت.
2- زنجیره بزار در «مسند» خویش که عبد اللّه حدیث ساز پسر ابراهیم غفاری از میانجی های آن است و استاد وی عبد الرحمن پسر زید که همه او را نکوهش کرده اند چنانچه در «تهذیب التهذیب پیراستن درست نامه ج 6 ص 178» و «اللئالی المصنوعة ج 1 ص 296» آمده.
3- زنجیره ابن شاهین در «السنة شیوه و آئین» که همان راه سخنور بغدادی و داستان او است و چنانچه در جلد پنجم گذشت- بر بنیاد داوری ذهبی و ابن حجر- درست نیست.
4- راه دار قطنی در «الافراد گزارش هائی با یک بازگوگر» که سیوطی در «اللئالی ج 1 ص 297» پس از یادآوری آن می نویسد: دار قطنی گفته: این را تنها محمد پسر فضیل از زبان ابن جریج گزارش کرده و جز این دو هیچکس را
نمی شناسم که آن را باز گفته باشد و نگارنده از راه سری آن را از سخنان بی پا شمرده و گفته: درست نیست و ابن حبان نیز گفته: با سخن سری پسر عاصم نشاید به گفتگو پرداخت.
امینی گوید: سری پسر عاصم گزارشگر این حدیث یکی از دروغگویان است که سرگذشت وی در جلد پنجم ص 231 از چاپ دوم گذشت و دار قطنی زنجیره دیگری هم دارد که عمر پسر اسماعیل پسر مجالد- یکی از دروغگویان «1»- از میانجی های آن است و سیوطی در «اللئالی ج 1 ص 309» این زنجیره را یاد کرده و گفته: درست نیست و گزند آن زیر سر این عمر دروغگو است.
5- زنجیره دیلمی در مسند «الفردوس» که گذشته از مردان ناشناخته ای که در آنند یکی از میانجیان آن ابو الخیر عبد المنعم پسر بشیر و همان دروغ پرداز حدیث ساز است که دویست حدیث دروغ گزارش کرده «2» و دیگری عبد الرحمن پسر زید پسر اسلم که چنانچه گذشت هیچکس را در نکوهیدگی وی جان چون و چرا نیست.
6- زنجیره ختلی در «دیباج دیبای» خود از نصر پسر حریش «3» از ابو سهل مسلم خراسانی از عبد اللّه پسر اسمعیل از حسن بصری آورده که گفت: «برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- گفت: بر زانوی تخت گاه جهان نهان نگاشته شده که خدائی جز خدای یکتا نیست، انباز ندارد، محمد فرستاده خدا است و بوبکر راست رو و عمر که میان نیک و بد جدائی می نهد هر دو دستور اویند.»
چنانچه در «تاریخ بغداد» ج 3 ص 286 آمده دار قطنی می گوید: این زنجیره گزارش سست است و درستی آن را روشن نمی کند زیرا ابو سهل و نصر پسر حریش نکوهیده اند و چنانچه در «لسان المیزان زبانه ی ترازو ج 3 ص 260» آمده
حدیث های عبد اللّه پسر اسماعیل را ناشایست شمرده و چیزی از حدیث او را پیروی نکرده اند و تازه پس از این ها یکی از میانجی های گزارش حدیث یاد نشده زیرا حسن بصری خود نمی تواند چیزی از برانگیخته خدا شنیده و گزارش کرده باشد چون او را ندیده، سخنور بغدادی نیز زنجیره ای برای همین گزارش دارد که واژه های «بازو، دو دستور اویند» در آن نیست و یکی از میانجیان آن احمد پسر رجاء پسر عبیده است که خود بغدادی در ج 4 ص 158 از تاریخش می نویسد:
نشناخته مانده و نمی دانیم کیست.
7- زنجیره ابن عساکر که عبد العزیز کتانی از میانجی های آن است و بر بنیاد آنچه در «لسان المیزان ج 4 ص 33» آمده ذهبی وی را نکوهیده و یکی دیگر هم حارث پسر زیاد محاربی است که چنانچه در «لسان ج 2 ص 149» آمده ذهبی و جز او می گویند ناشناس است و گزارش وی را شالوده روشنگری نمی- توان گرفت برخی از دیگر میانجیان آن نیز ناشناسند و سرگذشت آنان را در فرهنگ نامه ها نمی یابیم.
ابن عساکر زنجیره دیگری هم دارد که محمد پسر عبد پسر عامر از میانجی های آن است و او در حدیث سازی آوازه ای بلند دارد «1» و تازه آن را از زبان عصام پسر یوسف بازگو می کند که- چنان چه در «لسان المیزان ج 4 ص 168» آمده- به گفته ابن سعد، نکوهیده و به داوری ابن حبان لغزش کار است و به گفته ابن عدی، حدیث- های وی را در خور پیروی نیافته اند.
برای آن که دریابید سخن فیروزآبادی و عجلونی درست است بنگرید به آنچه در جلد پنجم- ص 297 تا 332 از چاپ دوم- روشن کردیم و با داوری پیشوایان و پاسداران حدیث پنبه صد برتری دروغینی را زدیم که برای بوبکر و دارو دسته ی او ساخته و بر فرستاده خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- بسته اند. و به همین گونه ناروا بودن چهل و پنج گزارش ساختگی را درباره جانشینی
پیامبر از ص 333 تا 356 از چاپ دوم باز نمودیم و همه این ها را نیز با داوری مردان این هنر به انجام رساندیم همانند ابن عدی، طبرانی، ابن حبان، نسائی، حاکم، دار قطنی، عقیلی، ابن مدینی، ابو عمرو، جوزقانی، محب طبری، سخنور بغدادی، ابن جوزی، بوزرعه، ابن عساکر، فیروزآبادی، اسحق حنظلی، ابن کثیر، ابن قیم، ذهبی، ابن تیمیه، ابن ابی الحدید، ابن حجر هیثمی، ابن حجر عسقلانی، حافظ مقدسی، سیوطی، صغانی، ملا علی قاری، عجلونی، ابن درویش الحوت و جز آنان.
و گواه بر نادرستی انبوه این گزارش ها در برتری خلیفه نخست، نبودن آن ها است در کتاب های شش گانه «صحیح» و «سنن» و در مسندهای کهن که اگر گردآرندگانش کمترین نشانه ای از درستی در آن ها می یافتند و- بلکه اگر چیزی از آنها به گوششان خورده بود- همگان در رها کردن و نیاوردن همه آن ها با یکدیگر همداستان نمی شدند و کسانی که در جستجوی گزارش ها به هر گوشه سر می کشیدند و آنچه را هم در دل خاک پوسیده بود بیرون می آوردند البته گزارش های یاد شده را هم از پشت ابرهای فراموشی به در می کردند و گردهائی را که بر روی آن ها نشسته و همه را از دیده و یاد مردم برده بود می ستردند تا آشکار شود؛ و این می رساند که تاریخ زاده شدن این گزارش ها هم پس از روزگاری بوده که نگارندگان شش «صحیح» و «سنن» می زیسته اند و برای پستی و خواری آن همین اندازه بس. هر چند در آن شش نگاشته نیز سخنانی که پس از روزگار بزرگترین پیامبران- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- ساخته و زائیده شده اندک نیست.
و تازه اگر خود خلیفه، آگاهی و باور داشت که چیزی- هر چند هم کم- از آن سخنان در برتری وی بر زبان پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- گذشته، البته کسی مانند بو عبیده جراح را که یک گور کن بیشتر نبود- برای جانشینی پیامبر- شایسته تر از خویش نمی انگاشت و او را بر خود پیش نمی انداخت و هنگامی
که بیش از همیشه نیاز به رو کردن آن ها داشت از این کار باز نمی ایستاد چرا که گفت و شنید بر سر جانشینی پیامبر در آن روز به جائی سهمناک رسیده و هر کس برتری هائی دارا بود آن ها را شالوده بگو مگو به سود خویش گردانید تا بازار کشمکش چنان داغ شد که چیزی نماند کار به زد و خورد کشد و گرمای گیر و دار همه را به سر سختی دچار ساخته بود ولی این مرد و پاسدار درشت خوی- اش هیچ سخنی به سود وی نداشتند جز اینکه بگویند یار غار پیامبر خدا است- که درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- و یکی از دو تن که در آنجا بوده «1» و سالمندترین مردان گروه- با اینکه خواه ناخواه پدرش سالخورده تر از او باید باشد- و دسته ای که او را برگزیدند و پس از آن کوفتن و شکستن و آن گیر و دار برای او دست فرمانبری از مردم گرفتند پشتوانه شان ماننده های همین چیزهائی بود که نه دست افزاری استوار می تواند باشد و نه هیچ خردمندی در برابر آن سر فرود می آرد و نه کار توده با آن به راهی شایسته می افتد و نه پراکندگی به همداستانی می انجامد و نه کاری با آن به پایان درست خود نزدیک می شود.
آری گزارش کرده اند که بوبکر در هنگام بگو مگو به سود خویش سخنانی به یادها آورده که بازگو گران همه را انداخته اند و- از آن میان- تنها این را
یادداشت کرده اند که او نخستین مسلمان است و نخستین نمازگزار. از ابو سعید خدری آورده اند که بوبکر گفت آیا من سزاوارترین مردم به فرمانروائی نیستیم؟
آیا من نخستین کسی نیستم که اسلام آورد؟ آیا من دارنده چنان برتری نیستم؟
آیا من دارنده چنین برتری نیستم؟ «1» و از ابو نضره آورده اند که چون مردم در گردن نهادن به فرمانروائی بوبکر کندی نمودند گفت: کیست که برای این کار سزاوارتر از من باشد؟ آیا من نخستین کسی نیستم که نماز گزارد؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ و کارهائی که همراه با پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی- به انجام رسانده بود یادآوری کرد «2»
ما از برتری های پنداری وی یا آنچه را بر او بسته و خود در اینجا انداخته اند چیزی نمی دانیم زیرا می شود- و چنین هم شده- که او چیزی نگفته باشد و آنان گزارش را به این رنگ در آورده اند تا دیگران را به پندار افکنند که وی در آن روز برتری هائی داشته که جای هیچ چون و چرا نبوده است ولی اکنون نگاهی می اندازیم به تنها برتری ای که خود در آنجا یاد کرده و آن این است که خلیفه نخستین کسی است که اسلام را پذیرفته یا نخستین کسی که نماز گزارده؛ با این که چنین نبوده و این سخن؛ با داوری بزرگ ترین پیامبران و گفتار روشن یارانش ناسازگار است و ما در جلد سوم ص 219 تا 243 از چاپ دوم به گستردگی در این باره سخن راندیم و صد گفتار آشکار آوردیم چه از پاک ترین پیامبران و چه از فرمانروای گروندگان- درودهای خدا بر آن دو و خاندان آن دو- و چه
از نخستین یاران پیامبر و چه از شاگردان نیکوکار ایشان و همه در این باره که نخستین کسی از مردان که اسلام آورد و نماز گزارد سرور ما فرمانروای گروندگان- درود بر وی- است و آنجا روشن کردیم که بوبکر نخستین کسی که اسلام آورد یا نماز گزارد نیست و چنانچه در گزارش درست طبری آمده وی پس از بیش از پنجاه مرد دیگر اسلام آورده (برگردید به همانجا)
و اگر یاران پیشین پیامبر چیزی از آن همه گزارش های ساختگی در برتری وی را می دانستند البته در آن روز که مردم را به فرمانبری از او می- خواندند به جای آن که برای رام شدن و سر فرود آوردن آنان از ترساندن و بیم و هراس دادن کمک بگیرند با گفتگو در پیرامون همان ها خیلی هم آسان تر کار را از پیش می بردند و آنگاه عمر پسر خطاب نیز در برتری هائی که در روز سقیفه برای او شمرد به این اندازه بسنده نمی کرد که بگوید: کیست که مانند این سه برتری را داشته باشد: «1» «یکی از آن دو تن که در غار بود»، «هنگامی که به دوست همراهش گفت اندوه مخور» «به راستی خداوند با ما است.»
و بگوید: سزاوارترین مردم به کار پیامبر خدا، دومین از آن دو تن است که در غار بودند که ابو بکر همان پیشاهنگ سالخورده باشد.
و در روزی که از توده برایش دست فرمانبری می گیرد بگوید: به راستی بوبکر یار برانگیخته خداست و دومین از آن دو تن که در آن شکاف کوه بودند «2»
و همچنین سلمان به یاران پیامبر نمی گفت: آن را که سالمندتان بود بر گرفتید و خاندان پیامبرتان را فرو گذاردید «3»
و همچنین عثمان- پسر عفان- در خواندن مردم به فرمانبری از بوبکر،
به این بسنده نمی کرد که بگوید: به راستی بوبکر راست رو، سزاوارترین مردم است به آن، او صدیق (راست رو) است و دومین از آن دو تن و یار همراه برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- «1» و «2»
و همچنین مغیره پسر شعبه این سخن را رو در روی بوبکر و عمر بر زبان نمی آورد: عباس را ببینید و برای او بهره ای در این کار بگذارید تا برای خود و آیندگانش بماند و به این گونه او را از علی جدا کنید زیرا اگر عباس به شما روی آرد در برابر علی در پیش مردم دست آویزی نیکو خواهید داشت.
و همچنین بوبکر و عمر و بوعبیده و مغیره شبانه بر عباس در نمی آمدند و بوبکر به وی نمی گفت: ما به سراغ تو آمدیم و می خواهیم برای تو در این کار بهره ای بگذاریم تا برای تو و آیندگانت بماند زیرا تو عموی برانگیخته خدا هستی. «3»
و همچنین کار بوبکر به این گونه به انجام نمی آمد که تنها دو کس- عمرو بو عبیده- دست فرمانبری به وی دهند یا چهار تن- آن دو با اسید و بشیر- و یا پنج کس- که اینان همراه با سالم برده ابو حذیفه- چنانکه به گستردگی بیاید.
همچنین سران مهاجر و انصار از این که دست فرمانبری به او دهند خودداری نمی کردند مانند: علی و دو پسرش- دو دخترزاده پیامبر- و عباس و فرزندانش از میان هاشمیان و سعد پسر عباده و فرزندان و تیره او و حباب پسر منذر و پیروانش، و زبیر و طلحه و سلمان و ابوذر و مقداد و خالد پسر سعید و سعد پسر ابو وقاص و عتبه پسر ابو لهب و براء پسر عازب و ابی پسر کعب و ابو سفیان
پسر حرب و جز آنان «1».
و همچنین جائی برای آن نبود که محمد پسر اسحاق بگوید: توده مهاجران و بیشتر انصار چون و چرائی نداشتند که پس از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- علی به کار بر می خیزد- شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 8-
و همچنین عتبه پسر ابو لهب در آن روز در برابر کسی که لاف آن برتری ها را برایش می زنند نمی گفت:
«نمی پنداشتم که این کار
از دودمان هاشم و سپس از علی روی بگرداند
از همان کس که در گرویدن به پیامبر و پیشینه ی نیک از همه جلو بود
و دانش او به نامه خداوند و شیوه های پیامبر از همگان بیشتر
و کسی که دیرتر از همه از پیامبر خدا جدا شد
و کسی که در شستن پیکر پیامبر و جامه مرگ پوشاندن بر او جبرئیل
کمک کارش بود
و کسی که هر برتری در آنان است در او هم هست و آنان به او نرسند
زیرا نیکوئی هائی که در او بود در آن گروه یافت نمی شد
چه چیز شما را از سوی او باز گرداند؟ بدانیم
هان، این گونه دست فرمانبری دادن، آغاز آشوب است» «2» همچنین قصی در آن روز نمی گفت:
«ای دودمان هاشم! نگذارید مردم، چشم بدوزند که شما را زیر دست کنند.
– به ویژه تیره تیم پسر مره- نیای بوبکر- و تیره عدی- نیای عمر-
کار سرپرستی جز در میان شما و به سوی شما نخواهد بود
و جز ابو الحسن علی کسی شایسته آن نیست
ای ابو الحسن! برای رسیدن به آن با دور اندیشی میان را ببند
زیرا به راستی تو- برای کاری که امید می رود- سزاوار هستی
و البته کسی که قصی را پشتیبان خود دارد
کسی را یارای دست درازی به پایگاه او نیست
و زادگان غالب «1» نیز از آن به دورند «2».»

      الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 118

متن عربی

1- فضائله المأثورة

هل صحّ عن النبیّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم فیه حدیث فضیلة؟ و هل صحیح ما رووه فیه من الثناء الکثیر الحافل؟ نحن هاهنا نقف موقف المستشفّ للحقیقة، و لا ننبس

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 118

فی القضاء ببنتِ شفة، غیر ما ننقله عن أئمة فنّ الحدیث الممیّزین بین صحیحه و سقیمه. ثمّ نردفه بالاعتبار الذی یساعده.

قال الفیروزآبادی فی خاتمة کتابه سفر السعادة «1»

 المطبوع: خاتمة الکتاب فی الإشارة إلی أبواب روی فیها أحادیث و لیس منها شی ء صحیح، و لم یثبت منها عند جهابذة علماء الحدیث شی ءٌ. ثمّ عدَّ أبواباً إلی أن قال «2»:

باب فضائل أبی بکر الصدّیق رضی الله عنه. أشهر المشهورات من الموضوعات أنَّ اللَّه یتجلّی للناس عامّة و لأبی بکر خاصّة. و حدیث: ما صبَّ اللَّه فی صدری شیئاً إلّا و صبّه فی صدر أبی بکر. و حدیث: کان صلی الله علیه و آله و سلم إذا اشتاق الجنّة قبّل شیبة أبی بکر. و حدیث: أنا و أبو بکر کفرسی رهان. و حدیث: إنَّ اللَّه لمّا اختار الأرواح اختار روح أبی بکر. و أمثال هذا من المفتریات المعلوم بطلانها ببدیهة العقل. انتهی.

و عدَّ العجلونی فی کتابه کشف الخفاء (ص 2/419- 424) مائة باب من أبواب الفقه و غیره فقال: لم یصحّ فیه حدیث. أو: لیس فیه حدیث صحیح. و ما یقاربهما و قال فی (ص 419): باب فضائل أبی بکر الصدّیق رضی الله عنه أشهر المشهورات من الموضوعات کحدیث: إن اللَّه یتجلّی للناس عامّة و لأبی بکر خاصّة. إلی آخر عبارة الفیروزآبادی المذکورة.

و ذکر السیوطی فی اللآلئ المصنوعة (1/286- 302) ثلاثین حدیثاً من أشهر فضائل أبی بکر ممّا أتخذه المؤلِّفون فی القرون الأخیرة من المتسالم علیه، و أرسلوه إرسال المسلّم بلا أیِّ سند أو أیِّ مبالاة و زیّفها و حکم فیها بالوضع و ذکر رأی الحفّاظ فیها.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 119

کان السیوطی یهملج وراء القوم فبهظه أن لا یستصحّ حتی حدیثاً واحداً من تلکم الثلاثین فقال فی (ص 296) فیما عزا إلیه صلی الله علیه و آله و سلم من قوله: عُرج بی إلی السماء فما مررت بسماء إلّا وجدت فیها مکتوباً: محمد رسول اللَّه، أبو بکر الصدّیق من خلفی بعد ما حکم علیه بالوضع لمکان عبد اللَّه بن إبراهیم الغفاری «1»

 الوضّاع. و مکان شیخه عبد الرحمن بن زید المتّفق علی ضعفه بنصّ منه علیهما بذلک ما لفظه:

قلت: الذی أستخیر اللَّه فیه الحکم علی هذا الحدیث بالحسن لا بالوضع و لا بالضعف لکثرة شواهده. ثمّ ذکر شواهد عن طرق لا یصحُّ شی ء منها، و فی کلِّ واحد منها وضّاع أو کذّاب، أو من اتّفق علی ضعفه، أو مجهول لا یُعرف یروی عن مجهول مثله، و قد عزب عنه أنَّ الاستخارة لا تقلّب الشر خیراً، و لا یعید السقیم صحیحاً و لا المنکر معروفاً.

          و راحت إلی العطار تبغی شبابها             فهل یُصلح العطار ما أفسد الدهرُ

 

و اللَّه سبحانه لا یجازف فی إسداء الخیر، و الشواهد المکذوبة لا تقوّی الضعف مع نصِّ الحفّاظ علی کلّ واحد منها بالوضع أو الضعف، و إلیک بیان طرق تلک الشواهد.

1- طریق الخطیب البغدادی، مرَّ فی الجزء الخامس (ص 303، 325) الطبعة الثانیة.

2- طریق البزّار فی مسنده و فیه عبد اللَّه بن إبراهیم الغفاری الوضّاع، و شیخه عبد الرحمن بن زید المتّفق علی ضعفه کما فی تهذیب التهذیب «2»

 (6/178)، و اللآلئ المصنوعة (1/296).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 120

3- طریق ابن شاهین فی السنّة و هو طریق الخطیب البغدادی و حدیثه، و قد حکم الذهبی «1»

 و ابن حجر «2»

 ببطلانه کما مرَّ فی الجزء الخامس.

4- طریق الدارقطنی فی الأفراد، قال السیوطی فی اللآلئ (1/297) بعد ذکره: قال الدارقطنی: تفرّد به محمد بن فضیل عن ابن جریج لا أعلم أحداً حدّث به غیر هذین. و أورده المؤلّف فی الواهیات من طریق السری و قال: لا یصحّ. قال ابن حبّان «3»: لا یحلُّ الاحتجاج بالسری بن عاصم.

قال الأمینی: السری بن عاصم راوی الحدیث أحد الکذّابین مرّت ترجمته فی الجزء الخامس (ص 231)، و للدارقطنی «4» طریق آخر و فیه عمر بن إسماعیل بن مجالد أحد الکذّابین «5» و بهذا الطریق ذکره السیوطی فی اللآلئ (1/309) فقال: لا یصحُّ، آفته عمر کذّاب.

5- طریق الدیلمی فی مسند الفردوس، فیه بعد رجال مجاهیل عبد المنعم بن بشیر أبو الخیر الکذّاب الوضّاع الذی له مائتا حدیث کذب «6»، و عبد الرحمن بن زید ابن أسلم المجمع علی ضعفه کما مرَّ.

6- طریق الختلی فی دیباجه عن نصر بن حریش «7» عن أبی سهل مسلم الخراسانی عن عبد اللَّه بن إسماعیل عن الحسن البصری قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 121

مکتوب علی ساق العرش: لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له، محمد رسول اللَّه، و وزیراه أبو بکر الصدّیق و عمر الفاروق.

قال الدارقطنی کما فی تاریخ بغداد (13/286): هذا إسناد ضعیف لا یثبت، أبو سهل و نصر بن حریش ضعیفان. و قال العقیلی «1» کما فی لسان المیزان «2» (3/26): عبد اللَّه بن إسماعیل منکر الحدیث لا یُتابع علی شی ء من حدیثه. و الحدیث مع هذا مرسل و الحسن البصری لا یروی عن رسول اللَّه و لم یدرکه و للخطیب طریق بهذا اللفظ لیست فیه کلمة: ساق، و وزیراه. و فی إسناده أحمد بن رجاء بن عبیدة، قال الخطیب فی تاریخه (4/158): مجهول.

7- طریق ابن عساکر فیه عبد العزیز الکتانی، لیّنه الذهبی «3» کما فی لسان المیزان «4» (4/33)، و فیه الحارث بن زیاد المحاربی، قال الذهبی «5» و غیره: ضعیف مجهول کما فی اللسان «6» (2/149)، و فیه من لا یُعرف و لا توجد له ترجمة فی المعاجم.

و لابن عساکر «7» طریق آخر بالإسناد عن محمد بن عبد بن عامر المعروف بوضع الحدیث «8» عن عصام بن یوسف ضعّفه ابن سعد، و خطّأه ابن حبّان «9»، و قال

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 122

ابن عدی «1»: روی أحادیث لا یُتابع علیها. کما فی لسان المیزان «2» (4/168).

و یرشدک إلی صحّة قول الفیروزآبادی و العجلونی ما أوضحناه فی الجزء الخامس (ص 297- 332) من تفنید مائة منقبة مکذوبة علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم مختلقة لأبی بکر و لزبائنه بحکم الأئمّة و الحفّاظ. و کذا ما زیّفناه من خمس و أربعین روایة موضوعة فی الخلافة فی صفحة (333- 356) کلُّ ذلک بقضاء من رجالات الفنِّ نظراء: ابن عدیّ، الطبرانی، ابن حبّان، النسائی، الحاکم، الدارقطنی، العقیلی، ابن المدینی، أبو عمر، الجوزقانی، المحبّ الطبری، الخطیب البغدادی، ابن الجوزی، أبو زرعة، ابن عساکر، الفیروزآبادی، إسحاق الحنظلی، ابن کثیر، ابن القیِّم، الذهبی، ابن تیمیّة، ابن أبی الحدید، ابن حجر الهیثمی، ابن حجر العسقلانی، الحافظ المقدسی، السیوطی، الصغانی، الملّا علی القاری، العجلونی، ابن درویش الحوت، و غیرهم.

و یشهد لبطلان تلکم الروایات الجمّة فی فضائل الخلیفة الأوّل خلوُّ الصحاح الستة و السنن و المسانید القدیمة منها، فلو کان مؤلّفوها یجدون علی شی ء منها مسحة من الصحّة بل لو کانوا واقفین علیها و لو علی واحدة منها لما أجمعوا علی ترکها فیرویها متحرّو الزوایا، و نبّاشة الدفائن، فیبرزونها إلی الملأ من تحت غبار الهجر، أو وراء نسج عناکب النسیان، فیرشدنا ذلک إلی أنَّ موالید هذه الروایات متأخر تاریخها عن عهد أرباب الصحاح و حسبها ذلک مهانة و ضعة. کما أنَّ ما فی الصحاح من النزر الیسیر ولائد متأخِّرة عن عهد النبیِّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم.

علی أنَّ الخلیفة نفسه لو کان علی ثقة من صدور شی ء من تلکم الأحادیث و لو یسیراً منها من قائلها صلی الله علیه و آله و سلم لما کان یری مثل أبی عبیدة الجرّاح حفّار القبور أولی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 123

منه بالخلافة، و لما قدّمه علی نفسه، و لما ترک الاحتجاج بها یوم کانت حاجته إلیه مسیسة، و یوم کان الحوار فی أمر الخلافة قائماً علی قدمٍ و ساق، و طفق کلُّ ذی فضل یُدلی بحججه، و قد احتدم الجدال حتی کاد أن یکون جلاداً، و استحرَّ الحجاج حتی عاد لجاجاً، لکن الرجل لم یکن عنده حجّة و لا لزبانیته إلّا أنَّه صاحب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و ثانی اثنین إذ هما فی الغار، و أنَّه أکبر القوم سنّا- و کان أبوه أکبر منه لا محالة- و قد اختارته الجماعة و انعقدت له البیعة بعد هوس و هیاج رکوناً إلی أمثال هذه ممّا لا تثبت بها حجّة، و لا یخضع لها ذو مسکة، و لا یصلح بها شأن الأمّة، و لا یجمع بها شمل، و لا یتمُّ بها الأمر.

نعم؛ روی عن أبی بکر أنَّه ذکر فی الحجاج له أشیاء حذفتها الرواة و لم یذکروا منها إلّا أنَّه أوّل من أسلم. أو: أوّل من صلّی. عن أبی سعید الخدری قال: قال أبو بکر: أ لست أحقّ الناس بها؟ أ لست أوّل من أسلم؟ أ لست صاحب کذا؟ أ لست صاحب کذا؟ «1»

و عن أبی نضرة «2» قال: لمّا أبطأ الناس عن أبی بکر قال: من أحقّ بهذا الأمر منِّی؟ أ لست أوّل من صلّی؟ أ لست؟ أ لست؟ أ لست؟ فذکر خصالًا فعلها مع النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم «3».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 124

و نحن لا نعرف شیئاً ممّا حذفوه من فضائله المزعومة أو اختلقوا نسبته إلیه إذ من الممکن- بل المحقّق- أنَّه لم یقل شیئاً، و إنما اصطنعوا له هذه الصورة لإیهام أنَّه کانت له یوم ذاک فضائل مسلّمة، لکن نعطف النظرة علی المذکور من تلک المناقب و هو کون الخلیفة أوّل من أسلم. أو: أوّل من صلّی، و لم یکن کذلک. و القول به یخالف رأی النبیّ الأعظم و نصوص الصحابة، و قد فصّلنا القول فیه فی الجزء الثالث (ص 219- 243) و ذکرنا مائة نصّ عن النبیّ الأقدس و أمیر المؤمنین صلوات اللَّه علیهما و آلهما، و عن الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان علی أنَّ أوّل من أسلم و أوّل من صلی من ذکر هو مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام. و أوضحنا هنالک أنَّ أبا بکر لیس أوّل من أسلم. أو: صلّی. بل فی صحیحة الطبری «1»: أنَّه أسلم بعد أکثر من خمسین رجلًا، فراجع.

و لو کانت الصحابة الأوّلون یعرفون شیئاً من تلکم الموضوعات الجمّة لمَا ترکوا الاحتجاج به یوم ذاک فی إخضاع الناس بدلًا عن إشفاع الدعوة بالإرهاب و الترعید، و لما اقتصر عمر بن الخطّاب یوم السقیفة بقوله: من له مثل هذه الثلاث: ثانی اثنین إذ هما فی الغار، إذ یقول لصاحبه لا تحزن، إنَّ اللَّه معنا.

و بقوله: إنَّ أولی الناس بأمر نبیّ اللَّه ثانی اثنین إذ هما فی الغار، و أبو بکر السبّاق المسنُّ.

و بقوله یوم بیعة العامّة: إنَّ أبا بکر صاحب رسول اللَّه، و ثانی اثنین إذ هما فی الغار «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 125

و لما قال سلمان للصحابة: أصبتم ذا السنّ منکم و لکنکم أخطأتم أهل بیت نبیّکم «1».

و لما اکتفی عثمان بن عفّان فی الدعوة إلی أبی بکر بقوله: إنَّ أبا بکر الصدّیق أحقّ الناس بها، إنّه لصدّیق و ثانی اثنین و صاحب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم «2».

و لما فاه المغیرة بن شعبة بمقاله لأبی بکر و عمر: تلقوا العبّاس فتجعلوا له فی هذا الأمر نصیباً، فیکون له و لعقبه، فتقطعوا به من ناحیة علیّ و یکون لکم حجّة عند الناس علی علیّ إذا مال معکم العبّاس.

و لما دخل أبو بکر و عمر و أبو عبیدة و المغیرة علی العبّاس لیلًا، و لما قال أبو بکر له: لقد جئناک و نحن نرید أن نجعل لک فی هذا الأمر نصیباً یکون لک و یکون لمن بعدک من عقبک إذ کنت عمّ رسول اللَّه «3».

و لما تمّ الأمر له ببیعة اثنین فحسب: عمر و أبی عبیدة. أو: ببیعة أربعة: هما مع أسید و بشر. أو بخمسة: هم مع سالم مولی أبی حذیفة کما یأتی تفصیله.

و لما تخلّف عن بیعته رءوس المهاجرین و الأنصار: علیّ و ابناه السبطان، و العبّاس و بنوه فی بنی هاشم، و سعد بن عبادة و ولده و أسرته، و الحباب بن المنذر و تابعوه، و الزبیر، و طلحة، و سلمان، و عمّار، و أبو ذرّ، و المقداد، و خالد بن سعید، و سعد بن أبی وقّاص، و عتبة بن أبی لهب، و البراء بن عازب، و أُبیّ بن کعب،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 126

و أبو سفیان بن حرب و غیرهم «1».

و لما کان مجال لقول محمد بن إسحاق: کان عامّة المهاجرین و جلّ الأنصار لا یشکّون أنَّ علیّا صاحب الأمر بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. شرح ابن أبی الحدید «2» (2/8).

و لما قال عتبة بن أبی لهب یوم ذاک بملإ من مدّعی الفضائل:

          ما کنت أحسبُ أنّ الأمرَ منصرفٌ             عن هاشمٍ ثمّ منها عن أبی حسنِ

             عن أوّلِ الناسِ إیماناً و سابقةً             و أعلمِ الناسِ بالقرآن و السننِ

             و آخر الناس عهداً بالنبیّ و من             جبریلُ عونٌ له فی الغسل و الکفنِ

             من فیه ما فیهمُ لا یمترون به             و لیس فی القوم ما فیه من الحسنِ

             ما ذا الذی ردّکم عنه فنعلمه             ها إنَّ بیعتکم من أوّل الفتنِ «3»

 و لما قال قصیّ یوم ذاک:

          بنی هاشم لا تُطمعوا الناسَ فیکمُ             و لا سیّما تیم بن مرّة أو عدی

             فما الأمرُ إلّا فیکمُ و إلیکمُ             و لیس لها إلّا أبو حسنٍ علی

             أبا حسنٍ فاشدد بها کفَّ حازمٍ             فإنَّک بالأمر الذی یُرتجی ملی

             و إنَّ امرأً یرمی قصیٌّ وراءه             عزیز الحمی و الناس من غالبٍ قصی «4»